حکایت عاشق واقعی

حکایت عاشق واقعی

 

حضرت سلیمان(ع) از مسیری عبور میکردند. در مسیر گنجشک نری با گنجشک ماده صحبت میکرد و بهش ابراز علاقه میکرد!

میگفت: من اگه بخوام میتونم تخت سلیمان رو با منقارم بگیرم و داخل دریا بندازم!!!


 

حضرت سلیمان این حرف رو شنید و خندید و دو گنجشک رو فرا خوند و به گنجشک نر فرمود: آیا میتونی ادعات رو عملی کنی؟

گنجشک نر گفت: نه ای نبی خدا! ولی هر مردی جلوی همسرش، خودش رو بزرگ جلوه میده و عاشق ملامت نمیشه!


 

حضرت سلیمان رو به گنجشک ماده کردند سئوال فرمودند: تو چرا جواب رد میدی در حالیکه این گنجشک تو رو دوست داره؟؟

گنجشک ماده جواب داد که ای رسول خدا ، او عاشق واقعی نیست چرا که همراه من گنجشک دیگری رو هم دوست داره.


 

امام صادق علیه السلام میفرمایند: فَأَثَّرَ کَلَامُ الْعُصْفُورَةِ فِی قَلْبِ سُلَیْمَانَ وَ بَکَى بُکَاءً شَدِیداً وَ احْتَجَبَ عَنِ النَّاسِ أَرْبَعِینَ یَوْماً

این کلام گنجشک در قلب حضرت سلیمان اثر کرد و سخت گریست و 40 روز از مردم کناره گرفت و خدا را خواند که قلبش را از محبت غیر از خودش پاک کند و قلبش را با محبت دیگری مخلوط ننماید. (بحارالانوار جلد14 صفحه 94)

علی اکبر احمدلو ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱٤