برای موفقیت، کنترل فکر و ذهن خود را در دست بگیریم.

1.     من می‌توانم، پس انجام می‌دهم:
معمولاً تزریق عوامل محرک به فرد برای فرار از بحران و رسیدن به مرحله‌ای که آن را موفقیت می‌نامیم، مهم‌ترین قسمت کار هر فرد است. بیان جملاتی همچون «می‌توانم، پس حتماً می‌توانم انجام دهم» دارای اعجاز نهفته‌ای هستند که هر فرد را در هر مرحله از خود دگرگون کرده و بیش از پیش مصمم می‌سازد.

2.    هرگز رهایش نمی‌کنم:
بی‌شک هیچ فردی نمی‌تواند همواره در انجام امور مورد نظر موفقیت و کامیابی را در مرحله نخست و اولین آزمایش تجربه کند پس اعتقاد به جمله «هرگز رهایش نمی‌کنم» می‌تواند سرآغاز محکمی برای بازگشت به چرخه تلاش و آزمایش دوباره امور باشد.

3.    از دیگران یاد می‌گیرم:
این یادگیری می‌تواند شامل دو بخش عمده باشد؛ نخست عبرت از خطاهای دیگران و دوم الگوبرداری از موفقیت‌های آنان.الگوبرداری از موفقیت آنها نیز می‌تواند سوق‌دهنده شما به سکوهای برتر زندگی تلقی شود.

4.    می‌پذیرم که اشتباهاتی داشته‌ام:

 وقتی قبول می‌کنید که اشتباهاتی در زندگی داشته‌اید. بیشتر از هر کسی به خود کمک کرده‌اید که در کمترین مدت، قدم در راه اصلاح اشتباهات و رسیدن به کامیابی بردارید....

راهکارهای بیشتر از آقای دکتر حدادیان و آقای دکتر کفاشان

 

 

 

 

 

هاروی مک کیمی گوید:

روزی پس از خروج از فرودگاه، به انتظار تاکسی ایستاده بودم که راننده ای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت: «لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید.» سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت:
»لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می کند توجه کنید

 بر روی کارت نوشته شده بود
:
 در کوتاه ترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئن ترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد می رسانم
.
بسیار شگفت زده شدم.

راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراسته ای شدم. پس از آن که راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد و گفت:
»  پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟ در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و
 یک فلاسک قهوه رژیمی هست
گفتم
:
»نه، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم». راننده پرسید
:
»در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه، کدام را میل دارید؟
«
و سپس با دادن مقداری آب میوه به من، حرکت کرد و گفت
:
»اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شما است
.«آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت:
»این فهرست ایستگاههای رادیویی است که می توانید از آنها استفاده کنید. ضمنا من می توانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم وگر نه می توانم سکوت کنم. در هر صورت من در خدمت شما هستم».

 از او پرسیدم:
»چند سال است که به این شیوه کار می کنی؟» پاسخ داد
:
 2 »سال»

پرسیدم
:
»چند سال است که به این کار مشغولی؟
«
 جواب داد
:
 7 » سال

پرسیدم « 5 سال اول را چگونه کار می کردی؟» گفت
:
»از همه چیز و همه کس،از اتوبوسها و تاکسیهای زیادی که همیشه راه را بند می آورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت می نالیدم
.
روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش می دادم کهوین دایرشروع به سخنرانی کرد.مضمون حرفش این بود که
:
 مانند مرغابیها که مدام وک وک می کنند، غرغر نکنید، به خود آیید و چون عقابها اوج گیرید
.
 پس از شنیدن آن گفتار رادیویی به پیرامون خود نگریستم و صحنه هایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم. تاکسیهای کثیفی که رانندگانش مدام غرولند می کردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند.
 سخنانوین دایر، بر من چنان تاثیری گذاشت که تصمیمگرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاهها و باورهایم به وجود آورم»

پرسیدم:
»چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟
«
 گفت
:
»سال اول، درآمدم دو برابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسید

نکته ای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته، این داستان را حداقل با 30 راننده تاکسی در میان گذاشتم؛ اما فقط 2 نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند
.
بقیه چون مرغابیها، به انواع و اقسام عذر و بهانه ها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوه ای را نمی توانند برگزینند

 

 می خواهید گناه نابسامانیهای خود را به گردن این و آن بیندازید

یا برخیزید و اختیار زندگی خود را به دست بگیرید؟