تلنگر

 

چند تلنگر در زندگی امروزی  

۱- آنجا که باید فکر کنیم احساسی عمل می‌کنیم. بسیاری از تصمیمات مالی ما ناشی از احساسات است. احساساتی که به وسیله‌ی عوامل کاملا بیرونی تحریک شده است. مثلا چشم و هم چشمی برای خرید لوازم، یا تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفتن، خرید لوازمی بیش از مورد نیاز، خریدن کالا یا خدماتی که به آنها نیاز نداریم و یا اصلا نمی‌دانیم که چه کاربردی دارند. مثلا تبلیغات برای خرید لوازمی که هوش کودک شما را افزایش می‌دهد، یا زبان شما را تقویت می‌کند و یا مهمتر از همه شما را لاغر می‌کند. چرا اینها را می‌خریم؟ چون می‌توانند گپ های مهمی را در زندگی ما پر کنند و اهدافی را هدف گرفته اند که برای ما بسیار مهم هستند. اینها احساسات ما را غلغلک می‌دهند.

۲- بیشتر از دخل خود خرج می کنیم. این یکی از اصول غیر قابل مذاکره‌ی رسیدن به استقلال مالی است.

۳- عاشق کلکسیون داری هستیم یا ساده‌زیستی در زندگی ما جایی ندارد. به انبار، کمد لباسها، کابینت آشپزخانه، هارد کامپیوتر، جاکفشی و میز کار خود بنگرید. ما به یک کلکسیونر تبدیل شده‌ایم. مجموعه‌های زیادی از همه چیز. ساده زیستی در نظرمان کار فقراست.

۴- برنامه ای برای درآمدمان نداریم، در حسابمان می‌ماند تا خرج شود. برنامه‌ای برای پس‌انداز و سرمایه گذاری نداریم، کارتهای بانکی هم مزید علت شده‌اند. در سالهای دور، دسترسی به پول درون حسابها به سادگی مقدور نبود ولی اکنون، در هر زمان از شبانه روز همه چیز مهیاست تا پول نازنین خود را به حساب دیگری واریز کنیم. باز جای شکرش باقی است که کارتهای اعتباری در ایران جا نیفتاده وگرنه اوضاع بدتر از این هم می‌شد.

۵- پس انداز اضطراری نداریم. پس‌انداز اضطراری برای پوشش دادن هزینه‌ی حوادث غیر مترقبه است. تصادف، تعمیر مسکن، هزینه‌های درمانی. در این موارد نداشتن یک پشتوانه مالی، هشت را گرو نه نگه داشته و ضربات روحی آن کمتر از ضررهای مالی نیست.

۶- به اهدافمان در زندگی تعهدی نداریم یا اصلا بی هدف زندگی می کنیم. بی‌برنامگی در زندگی، منجر به نداشتن تعهدات مالی می‌شود. اهداف واقعی نداریم، یا آنقدر بزرگ و غیر قابل دسترسی‌اند که به رویا می‌مانند و یا کلا بی خیال هدف‌گذاری شده‌ایم و صرفا گذران زندگی می‌کنیم.

۷- هم نشینان خوبی نداریم.  این معضل می‌تواند روی تمام تصمیم‌های ما اثر گذار باشد و باید به صورت جدی، درباره‌ی آن فکری کنیم.

۸- از دارایی‌هایمان نگهداری نمی‌کنیم. با خودرو تا جایی که بایستد رانندگی می‌کنیم، به فکر سلامتی خود نیستیم، مدام در فکر تعویض لوازمی از خود هستیم که کمی بد کار می‌کنند. به یک تعویض‌کار تبدیل شده‌ایم.

۹- متخصص نیستیم و هنری را کسب نکرده ایم.  انسان بی تخصص ممکن است شغل خود را از دست بدهد، ممکن است تن به هر کاری و هر حقوقی بدهد. درآمد او بالطبع کم است و رشد هم نمی‌کند.

۱۰- نمی بخشیم. این مورد پر اهمیت‌ترین دلیل ناتوانی‌های مالی است. نبخشیدن از آنچه داریم، از آنچه کسب می‌کنیم و از آنچه می‌دانیم، راه سرازیر شدن نعمت به زندگی‌مان را می‌بندد. بیایید کمی بخشنده‌تر باشیم.

 

علی اکبر احمدلو ; ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٢/۱٥