اشتیاق

انتقاد از خود، یعنی دور شدن کامل از هدف.

انتقاد از خود، تنها بر شدت مسامحه و تنبلی می افزاید.نیروی ذهنی را باید صرف رها کردن الگوی کهنه و ایجاد الگوی تازه اندیشیدن کرد.

بگویید:  من مشتاقم که نیاز به بی ارزش بودن را رها کنم.من ارزش بهترین چیزهای زندگی را دارم و اکنون به طرزی دوست داشتنی همه آنها را خواهم پذیرفت.

چون چند روزی را صرف تکرار مدام و تأکید بر این جمله می کنم، اثر بیرونی الگوی مسامحه ام نیز خود به خود ناپدید می شود.

چون در درونم الگوی ارزشمند بودن را می آفرینم، دیگر نیاز ندارم که خیر و صلاحم را به تعویق بیندازم.

آیا می توانید دریابید چگونه باید جمله های بالا را برای بعضی از الگوهای منفی یا اثرات بیرونی زندگی خود به کار گیرید؟

بیایید وقت و نیرویمان را با کوچک کردن خود برای چیزی که اعتقادهای درونی معینی نمی گذارد از انجامش خودداری کنیم به هدر ندهیم.

اعتقادها را عوض کنید. 

نگرش شما، یا موضوعی که درباره اش صحبت می کنیم هر چه باشد فرقی نمی کند، زیرا تنها با اندیشه سر و کار داریم و اندیشه ها می توانند عوض شوند.

هنگامی که می خواهیم وضعی را عوض کنیم،باید بگوییم که:

من مشتاقم آن الگوی درونم را که این وضع را می آفریند عوض کنم.

هرگاه به بیماری یا مشکل خود می اندیشید،می توانید جمله بالا را بارها و بارها تکرار کنید.به محض گفتن این جمله،از طبقه قربانی بیرون می جهید.دیگر درمانده نیستید و اقتدار خود را تأیید می کنید.

چون می گویید:

من دارم می فهمم که خودم به وجودش آورده ام.اکنون اقتدارم را بازپس می گیرم.عقیده کهنه را رها می کنم و می گذارم پی کار خود برود.

    برگرفته از کتاب بسیار ارزشمند"شفای زندگی"نوشته خانم" لوییز هی"

علی اکبر احمدلو ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٩/٢٥