تربیت کودک

مثل همه والدین دیگر، من هم بهترین چیزها را برای فرزندم می‌خواهم. من همه کار می‌کنم تا دخترم در طول روز فعالیت‌های سرگرم‌کننده‌ای داشته باشد، اوقاتش را به خوبی پر کند و بی‌دریغ از محبت من سرشار شود. با این حال، مثل مادرهای دیگر، من هم دست آخر از خودم می‌پرسم: «آیا کودک من شاد است؟» این، سوال خیلی از مادرهاست اما جوابش شما را شگفت‌زده خواهد کرد. مطالعاتی که روی پیشرفت‌های کودکان انجام شده، نشان می‌دهد شادی چیزی نیست که شما آن را مثل یک هدیه یا جایزه خوشگل به فرزندتان «بدهید». در عوض آنها می‌گویند بچه‌های لوس، آنهایی که زیر آبشار اسباب‌بازی‌ها یا سقف بدون روزنی از محبت زیادی قرار گرفته‌اند، احتمال بیشتری برای تبدیل شدن به نوجوان‌های بی‌انگیزه و افسرده دارند. «بهترین عوامل شادی، درونی هستند، نه بیرونی.» این را یک محقق انگلیسی می‌گوید که سال‌ها روی ریشه‌های شادی بزرگسالان در کودکی کار کرده است؛ کسی که تاکید دارد آن چیزی که مهم است، کمک کردن به بچه‌ها برای پیش بردن ابزارهای درونی است که آنها بتوانند در تمام زندگی به آن تکیه کنند. خبر خوب این است که لازم نیست شما یک روانشناس تجربی کودک باشید تا نیروهای درونی کودک را کشف کنید و در بالا و پایین زندگی آن را به یادش بیاورید. با مراقبت و انعطاف، هر پدر و مادری می‌تواند زمینه‌ای برای زندگی شاد کودک آماده کند.


حس‌های شیرخواران

وقتی کودک شما از یک نوزاد تازه متولد به بچه 6 ماهه‌ای با توان فعالیت و پاسخ تبدیل می‌شود، او دارد یاد می‌گیرد با علائمی شما را از ناراحتی و رضایتش آگاه کند. به محض این که شما پا درون اتاق می‌گذارید، لب‌های او با یک لبخند فوق‌العاده به سمت بالا می‌روند یا وقتی کسی از او اسباب بازی محبوبش را بگیرد، گریه او به هوا می‌رود. احتمالا متوجه این موضوع شده‌اید که او فاصله بین لبخند و گریه را خیلی زودتر از آن طی می‌کند که شما فرصت کنید پستانک را در دهانش بچپانید.

اگر به نظر می‌رسد، شیرخوار شما بیشتر گریه می‌کند تا بخندد، به این خاطر است که نوزادان اضطراب را بیشتر از خوشحالی درک می‌کنند. گریه کردن و ابراز ناراحتی برای آن است که اولویت‌ها را توضیح دهند. آنها مثل یک پیغام کمک ظاهر می‌شوند تا والدین کودک هر چیزی را که اشکال دارد، درست کنند. اما اگر کودک‌تان گریه می‌کند، از کجا بفهمید که او درد دارد، گرسنه مانده یا فقط کمی خسته است؟ یک مادر حساس می‌تواند فرق بین اینها را تشخیص دهد. ابروها، دهان و نوع صداها جزء سیستم اطلاع‌رسانی بچه هستند. یک مادر حساس همه این چیزها را با هم در نظر می‌گیرد. یک روانشناس کودک که در رابطه با حالات روحی کودکان تحقیق می‌کند، می‌گوید: «اصولا نباید شیرخواران را خوشحال یا ناراحت نامید. فقط می‌توان گفت آنها از شرایط همین حالا راضی هستند یا ناراضی.» وقتی نوزادی خوشحال به نظر می‌رسد، احساسات او از این موضوع خبر ندارد. وقتی او دارد جیغ می‌کشد هم همین‌طور. تحقیقات نشان می‌دهد قشر مرکزی احساسات در کودک 6 تا 8 ماهگی کارش را شروع می‌کند؛ یعنی همان وقتی که والدین می‌توانند احساس را در چهره کودک‌شان به وضوح ببینند. شیرخوار شما احتمالا روش خاص خودش را برای نشان دادن روحیه‌اش دارد. بعضی‌ها گریه می‌کنند، در حالی که بعضی‌های دیگر فقط به شما می‌چسبند. هرچه با خلق و خوی فرزندتان بیشتر آشنا شوید، بهتر می‌توانید نشانه‌های نارضایتی او از دنیایش را بفهمید، یعنی دریچه‌ای به سوی فهم بیشتر از طبیعت کودک‌تان.


بیشتر دقت کنید

کودک نوپای شما احتمالا در نشان دادن خوشحالی و ناراحتی‌اش توانایی خوبی دارد. وقتی شما به خانه برمی‌گردید، چشم‌های او برق می‌زند و یک لبخند گشاد تحویل‌تان می‌دهد. وقتی نمی‌تواند پتوی محبوبش را پیدا کند، بی‌وقفه هق‌هق می‌کند. با این حال او هنوز بدعنق است و راضی نگه داشتنش سخت است. در این سن، نشانه‌ها خیلی روشن هستند. یک نوپای شاد، می‌خندد، بازی می‌کند، کنجکاوی می‌کند، به کودکان دیگران توجه می‌کند و نیاز ندارد که دائم کسی به او انگیزه بدهد. در واقع می‌توان گفت نشانه‌های یک کودک ناراحت واضح‌ترند. او خودش را کنار می‌کشد، ساکت است، خوب غذا نمی‌خورد، خود به‌خود وارد بازی بچه‌ها نمی‌شود، بازی نمی‌کند، سوال نمی‌پرسد، نمی‌خندد و لبخند نمی‌زند و تا بتواند حرف زدن را بی‌خیال می‌شود. اگر کودک شما بچه‌ای ذاتا خجالتی یا درون‌گراست که زیاد نمی‌خندد یا خیلی فعالیت نمی‌کند، به این معنا نیست که ناراحت است. خجالت، همان ناراحتی نیست اما شما مجبورید برای خواندن نشانه‌ها تلاش بیشتری بکنید. در این شرایط شما باید بیشتر مراقب تغییرات ناگهانی در رفتار او باشید، مثلا منزوی شدن یا ترسو شدن، که نشان می‌دهد او مشکلی دارد و شما باید به او توجه کنید.


وقتی بچه‌ها بزرگ می‌شوند

اغلب والدین می‌دانند نشانه‌های ناراحتی در نوپا چه چیزهایی است، اما خیلی‌های‌شان نمی‌دانند «ترس»، «عصبانیت» و «اضطراب» هم نشانه‌های ناراحتی هستند. فرقی نمی‌کند کودک‌تان چه سنی دارد. عصبانیت در هر سنی نشان‌دهنده پریشانی شدید است. وقتی کودک شما، کودک دیگری را می‌زند یا اسباب‌بازی‌هایش را پرت می‌کند، یعنی پریشانی او بیش از آن چیزی است که بتواند آن را تحمل کند. در مورد بچه‌های بزرگ‌تر مشکل بیشتر می‌شود. وقتی کودک شما نوزاد یا نوپا بود، خواندن نشانه‌ها کار راحت‌تری بود. او در خوشحالی لبخند می‌زد و وقتی اتفاق بدی افتاده بود، ناراحتی‌اش را نشان می‌داد. اما حالا او بزرگ‌تر شده و احساساتش هم پیچیده‌تر شده‌اند. خوشبختانه توانایی او برای کنترل آنها هم قوی‌تر شده. هنوز فهمیدن نشانه‌های ظاهری خوشحالی یا ناراحتی او سخت نیست. یک کودک خوشحال یا ناراحت، همان نشانه‌هایی را دارد که نوپای یک تا 2 ساله از خود نشان می‌دهد. بخش قبلی را بخوانید.



خانه را محل تفریح کنید

آویز رنگی چرخان بالای گهواره یک نوزاد می‌تواند لبخند را روی لب او بیاورد، چیزی که او را بیش از همه خوشحال می‌کند، خیلی ساده است: شما! و این اولین کلید خلق یک کودک شاد است. یک روان‌شناس کودک می‌گوید: «با کودک‌تان در تماس باشید و با او بازی کنید. اگر با او اوقات خوشی دارید، او خوشحال است. اگر شما یک کودک «نزدیک به مادر» داشته باشید، اولین قدم را به سوی تضمین یک بچه شاد برداشته‌اید.» بازی، کودک‌تان را شاد می‌کند، اما علاوه بر این، استعدادهای او را هم (که برای شادی آینده او ضروری‌اند) پرورش می‌دهد. همان‌طور که او بزرگ‌می‌شود، بازی‌های بی‌قاعده به او اجازه می‌دهد کشف کند به چه چیز علاقه دارد. ساختن یک ساختمان با لگوها، درست کردن شربتی با چیزهایی غیر از آنها که در آشپزخانه پیدا می‌شوند، نقاشی با رنگ‌هایی که خودش ساخته و بازی‌هایی مثل این، بازی‌هایی برای تمام عمر هستند، نه فقط برای شادی کودک. منظور از بازی، کلاس زبان یا موسیقی، ورزش‌های منظم یا هر فعالیت ساختارمند دیگری که برای رشد و پرورش استعدادهای او در نظر گرفته شده، نیست. بازی، یعنی وقتی که بچه‌ها اختراع می‌کنند، کشف می‌کنند و خیال‌بافی می‌کنند. درمورد بچه‌های 2 تا 4 ساله به نظر می‌رسد سرگرمی بدون وقفه و بستنی به جای شام رویای همه بچه‌های این سن است اما همچنان چیزی که او را بیش از همه خوشحال می‌کند، شما هستید! این موضوع در مورد کودکان بزرگ‌تر هم صدق می‌کند.


کمک‌شان کنید تا استعدادهای‌شان را پرورش دهند

نسخه روان‌شناسان کودک برای خلق یک شادی مادام‌العمر یک سرنخ شگفت‌آور دارد: «آدم‌های شاد اغلب آنهایی هستند که در یک استعداد چیره‌اند.» به عنوان مثال وقتی نوزاد شما یاد می‌گیرد قاشق را به دهانش ببرد یا اولین قدم‌های لرزانش را برمی‌دارد، یا وقتی نوپای شما یاد می‌گیرد توپ را پرتاب کند، یا وقتی خردسال شما دوچرخه سواری را یاد می‌گیرد، او از خطاهایش یاد می‌گیرد، پشتکار و نظم را یاد می‌گیرد و آن وقت است که او لذت پیروزی ناشی از تلاش خودش را تجربه می‌کند.

کودک شما در این فرآیند می‌تواند ببیند که دیگران او را به خاطر فضائل خودش تایید می‌کنند و این سبب شادی او می‌شود. از همه مهم‌تر، کشف می‌کند که می‌تواند زندگی‌اش را تا حدی کنترل کند: اگر تلاش کند، عاقبت می‌تواند کاری را که می‌خواسته انجام بدهد. تحقیقات نشان می‌دهد این احساس تسلط بر امور نقش مهمی در شادی او در بزرگسالی دارد. کودکان، مثل بزرگسالان، نیاز دارند علائق خودشان را دنبال کنند وگرنه از موفقیت‌های‌شان لذت نمی‌برند.


شادی سالم در بدن سالم است!

خواب خوب، فعالیت بدنی و رژیم سالم غذایی، برای خوب بودن همه لازم‌اند، از جمله بچه‌ها. تا یک سالگی به شیرخوارتان فضای کافی برای تخلیه انرژی بدهید، هرچند این معنی‌اش لگد پراندن توی هوا باشد یا سینه‌خیز رفتن به سمت توپ مورد علاقه‌اش یا هی عقب و جلو رفتن و برگشتن و دوباره رفتن. همه این کارها کمک می‌کند او حال خوبی داشته باشد. نوپاها ورزشکاران ذاتی هستند. به آنها ساعت‌ها وقت برای دویدن در هوای آزاد بدهید. کودک بزرگ‌تر شما لازم نیست یک ورزشکار حرفه‌ای باشد، فقط دویدن و پریدن برای او کافی است. به حال و حوصله بچه‌تان هم توجه کنید. بعضی بچه‌ها آسان‌گیر هستند اما بیشترشان ترجیح می‌دهند یک برنامه منظم داشته باشند. بد نیست به رابطه بین غذاهای خاص و حال بچه‌تان هم توجه کنید. بعضی والدین کشف کرده‌اند که غذاهای شیرین اگرچه انرژی بچه را زیاد می‌کنند اما موجب می‌شوند بهانه‌گیر هم بشود. اگر خودتان به او شیر می‌دهید، به رابطه بین غذاهایی که خودتان می‌خورید و واکنش کودک‌تان هم توجه کنید.



کمک‌اش کنید

کودکان بزرگ‌تر ممکن است مدت زیادی را دور از شما در مهدکودک یا مدرسه بگذرانند. اگر فکر می‌کنید او روزهای سختی را پیش رو دارد، مثلا روزهای اول رفتن به یک مهد جدید یا امتحانات پایان‌ترم مدرسه، او را به حال خودش رها نکنید. با معلم او و والدین کودکان دیگر در مدرسه یا مهد حرف بزنید و از تجربه‌های‌شان استفاده کنید. شما می‌توانید از چشم‌های کودک‌تان استرس یا نگرانی را بخوانید اما برای حل کردنش شاید لازم باشد مداخله کنید. خیلی چیزها ممکن است او را ناراحت و عصبی کند: دعوا با یک دوست، امتحان‌ها یا حتی تغییراتی در خانه اما بعضی وقت‌ها ماجرا از این چیزها جدی‌تر است. اگر شما نشانه‌های جدی از ناراحتی را در کودک‌تان می‌بینید (عصبانیت، گریه کردن، غر زدن، خیلی زود ناامید شدن، سردرد یا دل‌درد دائمی یا مشکلاتی در خواب و غذا) شک نکنید که یک مشکل روانی برای کودک‌تان رخ داده و باید برای مشاوره پیش یک مشاور یا روان‌شناس بروید.


به آنها اجازه دهید با مشکلات‌شان مبارزه کنند

روان‌شناسان می‌گویند بد نیست اگر کودک‌تان کمی هم گریه کند، به شرط اینکه در باقی زمان‌ها محبت و توجه کافی به او نشان داده باشید. به بچه‌ها اجازه دهید تجارب مختلف را خودشان امتحان کنند، حتی آنهایی که سخت یا ناامیدکننده‌اند، به آنها کمک می‌کند که نیروی درونی‌ای را ذخیره کنند که در بزرگسالی موجب شادی‌شان می‌شود. معنای این حرف این نیست که کودک حق ندارد کمک بخواهد. بلکه شما تنها باید به او کمک کنید تا راه‌حل را پیدا کند، نه این که آن را به او بگویید. این که شما با مشکلات و ناراحتی‌های زندگی او مواجه شوید و به او این اجازه را ندهید، یک جور جنایت در حق شادی زندگی اوست. اگر کودک‌تان بتواند احساس استقلال و اطمینان را در کودکی به دست بیاورد، شادی او را در بقیه زندگی تامین خواهد کرد. یک راه برای پرورش این احساسات در کودک 2 تا 4 ساله‌تان این است که او را وادار کنید در روز برای دقایقی خودش تنها بازی کند. کودکان بزرگ‌تر (5 ساله و بیشتر) خودشان قادرند برای مشکلات‌شان راه‌حل پیدا کنند، هرچند بیشتر طول بکشد.


یادشان بدهید که کارهای خوب بکنند

وقتی کودک‌تان بزرگ‌تر می‌شود، یاد می‌گیرد کمک کردن به دیگران چه کار رضایت‌بخشی است. تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که در زندگی‌شان مفهوم کار خیر وجود دارد، کمتر ناراحت و افسرده می‌شوند. اگر شما در خانه به این امر توجه نشان بدهید، بچه‌های‌تان خود به خود آن را یاد می‌گیرند. لازم نیست او را مجبور کنید مفهوم نیکوکاری را یاد بگیرد. حتی وقتی به کودک 10 ماهه‌تان کمی موز می‌دهید، به او هم اجازه بدهید موز در دهان شما بگذارد و خوشحالی و تشکرتان را به او نشان بدهید. او از این که شما را خوشحال کرده، خیلی خوشحال می‌شود. اگر موهای دختر 2 ساله‌تان را شانه می‌کنید، به او هم یک برس بدهید تا موهای شما را شانه کند. همین لحظه‌های کوچک جرقه‌هایی هستند برای روشن کردن احساس تقسیم کردن شادی با دیگران و لذت شاد کردن آنها. وقتی کودک نوپای شما بزرگ‌تر شد، می‌توانید با سهیم کردن او در کارهای خانه، مثلا انداختن لباس‌ها در سطل رخت‌ها یا کنار گذاشتن صندلی کوچکش، به او این احساس را بدهید که دارد در کار نیکویی همکاری می‌کند.


الگوی خوبی باشید

تحقیقات نشان می‌دهند شما می‌توانید خلق و خوی خودتان را به بچه‌تان سرایت دهید؛ نه الزاما از طریق ژن‌ها، بلکه از طریق رفتار و شیوه بچه‌داری خودتان. خوب یا بد، بچه‌ها از اخلاق مادر و پدرشان الگوبرداری می‌کنند و این حتی در مورد نوزادان هم صدق می‌کند. به معنای دیگر، وقتی شما لبخند می‌زنید، نوزادتان هم لبخند می‌زند و مغزش بر اساس این لبخند طراحی می‌شود. با این حساب اگر شما یک نوزاد داشته باشید که ساعت‌ها گریه می‌کند و آرام نمی‌شود، راه‌حل مواجهه با آن این است که آرام باشید، چون نوزاد استرس شما را دریافت می‌کند. با داشتن نوزادی که دائم نق می‌زند، این که شما عصبی یا افسرده شوید، طبیعی است، اما کاری که باید بکنید این است که کمک بخواهید. والدینی که عصبی هستند، نمی‌توانند در اجرای قوانین‌شان ثابت قدم بمانند و ساختار منظمی به زندگی کودک بدهند یا حتی با کودکان‌شان بازی کنند و خوش بگذرانند. اگر شما از چیزهای کوچک خوشحال شوید و این خوشحالی را نشان بدهید، یک الگوی مثبت برای کودک‌تان بوده‌اید. شما می‌توانید به کودک‌تان کمک کنید تا نیمه پر لیوان را ببیند. مثلا اگر هوا زیادی گرم است و نمی‌شود به پارک رفت، نشانش بدهید که چه فرصت خوبی دارید تا با هم یک غذای تازه درست کنید.


به کودک‌تان اجازه بدهید ناراحت یا عصبانی باشد

هرچه کودک شما بزرگ‌تر می‌شود می‌تواند احساسات خود را بهتر نشان بدهد و در موردشان حرف بزند. حتی قبل از این که او توانایی حرف زدن داشته باشد، شما می‌توانید عکس‌هایی از صورت‌های مختلف به او نشان بدهید و بپرسید کدام یک احساس الان او را نشان می‌دهند. بچه‌های کوچک‌تر خیلی زود واکنش نشان می‌دهند و یک کلمه کلی مثل «خوشحال» یا «عصبانی» را برای احساس‌شان به کار می‌برند. وقتی کلمات بیشتری یاد بگیرند، قابلیت‌های بیشتری برای توصیف حال‌شان هم پیدا می‌کنند. با این حال روان‌شناسان می‌گویند شما نباید خیلی هم به احوالات منفی کودک‌تان عکس‌العمل نشان دهید. برای کودکان این عادی است که تحت تاثیر دور و برشان زیادی حساس یا عصبی باشند، ولی این به معنای ناراحت بودن‌شان نیست. به خصوص وقتی بچه کمی بزرگ‌تر می‌شود، متوجه می‌شوید این موضوع چقدر مهم است. وقتی کودک 2 تا 4 ساله‌تان وسط یک مهمانی تولد یک گوشه‌ای کز کرده و اخم‌هایش را در هم برده، عکس‌العمل طبیعی شما شاید این باشد که او را هل بدهید تا وسط مهمانی خوش بگذراند. ولی این خیلی مهم است که به او «اجازه» دهید ناراحت باشد. وقتی کودک شما در سال‌های بین 2 تا 4 سالگی احساس خاصی دارد، آن را برایش توضیح بدهید. مثلا وقتی دارد یکی از همبازی‌هایش را با خشم کتک می‌زند، دست او را بگیرید و بگویید تو خیلی عصبانی و ناراحت هستی. این طوری او یاد می‌گیرد که احساساتش را توصیف کند و می‌فهمد که می‌تواند به جای کتک زدن، از گفتن احساسش استفاده کند.

منبع: Bartarinha.ir

پرسشگری کودکان

یکی ازویژگی های کودکان، پرسشگری مستمر آنها در همه زمینه هاست. کودکان همواره می پرسند و می پرسند و پدران و مادران درباره این که چگونه به پرسش های آنها پاسخ دهند و یا پرسش های آنها را بی پاسخ بگذارند، همواره در اندیشه اند.

یکی ازویژگی های کودکان، پرسشگری مستمر آنها در همه زمینه هاست. کودکان همواره می پرسند و می پرسند و پدران و مادران درباره این که چگونه به پرسش های آنها پاسخ دهند و یا پرسش های آنها را بی پاسخ بگذارند، همواره در اندیشه اند.
با بزرگتر شدن نوزاد آموزش او را وسیع تر کنید. مثلاً به او خواندن را بیاموزید. برای این کار بهتر است که او را روی زانوی خود بنشانید و کتاب را جلوی او بگیرید و با صدای آرام شروع به خواندن کنید. به این ترتیب کودک احساس امنیت و لذت می کند و مطالعه برایش به صورت یک کار و سرگرمی جالبی در می آید.
روح نوزاد مثل یک کاغذ سفید است. در حقیقت پیش از آن که نوزاد در سینه مادر جا بگیرد، خصوصیات و ویژگی های زیادی را در خود دارد که از طریق ارث به او رسیده است. یک نوزاد بعد از تولد امکانات بیشماری برای آموختن دارد. بنابر این او تنها یک کاغذ ساده و سفید نیست، بلکه کتاب قطوری است که آماده آن است اطلاعات زیادی بر روی صفحات سفید آن نوشته شود.
مغز یک نوزاد تازه متولد شده چهار برابر بزرگتر از مغز یک انسان بالغ است و در طول دو سال وزن مغز کودک به اندازه سه چهارم وزن مغز یک انسان بالغ می شود. رشد فکری کودک نیز همین سرعت را دنبال می کند. محققان عقیده دارند که رشد فکری کودک در چهار سال نخست زندگی اش به اندازه سیزده سال بقیه عمرش است و برخی دیگر عقیده دارند که مفاهیمی که کودکان پیش از پنج سالگی می آموزند، جزو مشکل ترین مطالب می باشد، مفاهیمی مثل راست و چپ، بالا و پایین، خالی و پر و قد و وزن که درک آنها برایمان آسان است، برای یک کودک بسیار مشکل است و علاوه بر این مفاهیم، کودک ناچار است که چیزهای بسیاری بیاموزد. حتی عناصر زبانی نیز باید در ذهن و فکر کودک پرورش یابد.
برای بعضی ها زبان «سخت ترین کار فکری است که از یک موجود بشری انتظار می رود که آن را به کار ببرد.» اگر شما هم هنگام یادگیری یک زبان خارجی با مشکل روبه رو شده باشید، حتماً با این سخن موافق خواهید بود و تازه شما این فرصت و امتیاز را داشته اید که از قبل یک زبان را بیاموزید، در حالی که برای یک نوزاد چنین امکانی وجود نداشته است. با این حال کودکانی که در یک خانواده دو زبانه زندگی می کنند، پیش از رفتن به دبستان می توانند دو زبان را به طور ناقص و دست و پا شکسته صحبت کنند.
● از همین الآن شروع کنید
مادر یا پدری که به این مسأله واقف باشد که کودکش عطش زیادی برای آموختن دارد، انسان های عاقل و فهمیده ای هستند. نوزادان و خردسالان خیلی خوب همه چیز را می بینند. آنها سراپا چشم و گوش هستند. چه والدینشان متوجه این موضوع شوند چه نشوند، ذهن کودک در حال جمع آوری اطلاعات و دسته بندی و کامل کردن و نتیجه گیری کردن آنها می باشد و اگر والدین دقت نکنند، دیری نمی گذرد که کودک خردسالشان یاد می گیرد چطور با نقش بازی کردن والدینشان را وادار به انجام خواسته های خود کنند. البته نخستین درس هایی که والدین به کودکانشان می آموزند، درس عشق و محبت همراه با پاکی و صفای درون است.
با این حال لازم است که درباره یادگیری کودکشان کمی سخت گیر باشند. به عنوان مثال براین مسأله تأکید داشته باشند که کودک کلمه ای را درست ادا و تلفظ کند، یعنی به جای کلمه «بابا» نگوید «آبا». کودکی که تازه زبان باز کرده است، شما را با پرسش های خود بمباران می کند: «چرا باران می آید؟»، «من از کجا آمده ام؟»، «چه کار می کنی؟» و غیره... این سؤالات از جمله بهترین ابزاری هستند که کودک برای یادگیری مورد استفاده قرار می دهد. اگر آنها را به سؤال پرسیدن تشویق نکنیم، در حقیقت جلوی رشد فکری آنها را گرفته ایم.
سعی کنید که به کودکانتان پاسخ های ساده و مختصر بدهید. مثلاً وقتی او می پرسد که چرا باران می آید، او انتظار ندارد که یک شرح بلند بالا و طولانی به او ارائه بدهیم. مطمئناً او به پاسخ کوتاهی مثل این راضی خواهد شد:
«ابرهایی که به وسیله آب سنگین شده اند، آبشان به زمین می افتند.» ذهن کودک مدت زمان اندکی می تواند بر روی مسأله ای تمرکز کند و درست مثل زمانی که به کودکتان فقط شیر می دهید، چون بدنش نمی تواند غذاهای جامد را هضم کند، به همین دلیل باید به کودکتان پاسخ های ساده و قابل درک بدهید.با بزرگتر شدن نوزاد آموزش او را وسیع تر کنید، مثلاً به او خواندن را بیاموزید. برای این کار بهتر است که او را روی زانوی خود بنشانید و کتاب را جلوی او بگیرید و با صدای آرام شروع به خواندن کنید.
به این ترتیب کودک احساس امنیت و لذت می کند و مطالعه برایش به صورت یک کار و سرگرمی جالب در می آید و کتاب را به چشم یک اسباب بازی نگاه می کند و سپس کم کم آموزش حروف الفبا را آغاز کنید. البته این کار را به صورت یک بازی درآورید و بعد ساختن کلمات و جملات کوتاه را به او یاد دهید. سعی کنید که این آموزش ها همراه با تفریح و سرگرمی باشد.
یک زن و مرد به همین روش توانسته بودند که خواندن را به پسر سه ساله شان بیاموزند. به این ترتیب که با انگشت به کلمات مورد نظر اشاره می کردند و آن را می خواندند و سپس در بعضی جاها مکث می کردند و از کودک می خواستند که او کلمه را تلفظ کند. بعد از مدتی کودک خواندن کلمات زیادی را فرا گرفت، بطوری که در سن چهارسالگی می توانست متن های ساده را بخواند. نوشتن را همراه خواندن به کودک یاد بدهید، برای این کار از حروف الفبا شروع کنید تا به کلمات برسید. کودکی که تشنه آموختن باشد، خیلی زود یاد می گیرد اسمش را بنویسد.
کودکان با یکدیگر فرق دارند و هر کودکی شخصیت منحصر به فردی دارد، باید به او فرصت بدهیم که براساس توانایی ها و مواهب فطری خود رشد و پرورش یابد. اگر بخواهید به کودکی که توانایی یادگیری او پایین است، کلمات و درس های سختی آموزش دهید، پس از مدتی کودک از یادگیری دلسرد می شود. سعی نکنید کودکتان را در قالبی جای بدهید که از پیش آماده کرده اید. اما نباید از آموزش او کاملاً غافل شوید، با اصلاح اشتباهات و خطاهای کودکتان به او کمک کنید که از استعدادهای خود بهترین بهره را بگیرد.
اگر پدر و مادر به کودکشان بگویند که برتر و یا پایین تر از دیگران است، حس خودخواهی و رقابت را در او بیدار کرده اند. اگر چه کودکان از همان سال های اول زندگی شان نشانه هایی از خودخواهی و خودپسندی شان را بروز می دهند، اما مفهوم عباراتی مثل برتری نژادی، طبقاتی و یا میل به زیاده خواهی را نمی دانند. بنابر این از مقایسه کردن یک کودک با کودک دیگر به شدت پرهیز کنید.
اگر به کودکتان یاد بدهید که نقاط مثبت و توانایی ها و استعدادهای خود را افزایش دهد، او هیچ وقت به حال دیگران غبطه نمی خورد و نسبت به موفقیت و توانایی های افراد دیگر حسادت نمی کند و برعکس اگر به کودکتان بقبولانید که از کودک دیگر برتر و بهتر است، حس غرور را در او تقویت کرده اید و باعث شده اید که دوستانش را به چشم حقارت ببیند. پدر و مادر باید کودکشان را دوست داشته باشند و او را همانطوری که هست بپذیرند و هرگز او را با کودکان دیگر مقایسه نکنند. تنوع و گوناگونی بسیار چیز خوبی است. همانطور که در یک ارکستر ابزارهای موسیقی متفاوت باعث نواختن یک آهنگ زیبا و دلنشین می شوند، وجود شخصیت های متفاوت در یک خانواده محیط آنجا را زیباتر و جالب تر خواهد کرد.زمینه و امکانات رشد فرزندتان را فراهم سازید.
در هر لحظه و ثانیه ای که فرصت دارید، کودکتان را آموزش بدهید. معمولاً صبح ها به خاطر اینکه اعضای خانواده به سر کار و یا به مدرسه و دانشگاه می روند، فرصت کمی برای صحبت سر میز صبحانه وجود دارد و معمولاً اعضای خانواده با عجله صبحانه می خورند تا دیر نکنند.
بنابراین شب ها برای کودکان و نوزادان بهترین زمان است، چرا که والدین و خواهر و برادرهای بزرگترشان توجه خاصی به آنها می کنند. بیشتر کودکان دوست دارند قبل از خواب برایشان قصه بگویند، که وسیله خوبی برای آموزش دادن به کودکان است. آنها نیز به اتفاقات و پیشامدهایی که در زندگی واقعی برای شما اتفاق افتاده است علاقه دارند و شما می توانید بهترین درس های زندگی را در خلال این خاطرات به کودکانتان بدهید.
شاید تکرار کردن یک داستان و یا یک خاطره کار سختی باشد، اما کودکان عاشق این هستند که بارها و بارها یک قصه را برایشان تعریف کنید. شما خیلی زود متوجه می شوید همین زمانی که شب ها برای کودکتان قصه می گویید، بهترین فرصت برای ایجاد یک رابطه صمیمی بین خود و فرزندتان است.به روش های مختلف می توانید به آموزش کودکتان بپردازید. این آموزش می تواند به شکل یک بازی باشد.
به مرور زمان کودک می آموزد که افکارش را بیان کند، نقاشی کند، برخی از کارها را انجام دهد و حتی موسیقی بنوازد. کودک به تشویق و توجه شما نیاز دارد. وقتی کودک کاری انجام می دهد، مثلاً نقاشی می کشد و یا یک اسباب بازی سر هم می کند، او را تشویق کنید. با این کار کودک بسیار خوشحال می شود و علاقه اش به ادامه کار دو برابر می شود. و اگر شما کودک را سرزنش کنید و عیب هایش را خیلی تند به او گوشزد کنید، او خیلی زود ناراحت و دلسرد می شود.
شما می توانید درباره کارهایش نظر بدهید و برای بهتر شدن کارش او را راهنمایی کنید، اما هیچ وقت به او نگویید که کارش کاملاً بی ارزش است. مثلاً به جای اینکه خودتان برایش نقاشی بکشید، روی کاغذ دیگر به او نشان بدهید که چطور می تواند کارش را بهتر کند. فراموش نکنید اگر به شدت آنها را مورد انتقاد قرار دهید، شوق آموختن را در آنها خاموش کرده اید. یک کودک به تشویق نیاز دارد، بخصوص هنگامی که اولین گام ها را برای یادگیری برمی دارد. اگر کودکتان کارش را درست انجام نداد، او را تشویق کنید که کارش را دوباره انجام دهد.
● چگونه به سئوالات کودک پاسخ دهید
شما به سئوالات کودکتان پاسخ می دهید و او را تشویق می کنید که با شما رابطه برقرار کند. اما روزی می رسد که کودکتان یکدفعه از شما درباره مسائل جنسی سئوالاتی می پرسد. آیا به او پاسخ های درست می دهید و یا به او دروغ می گویید، مثلاً به او می گویید برادر و خواهر کوچک ترش را از بیمارستان آورده اید؟ آیا به کودکتان در این باره اطلاعات درستی می دهید و یا می گذارید خود کودک اطلاعاتی از دوستان بزرگتر از خودش به دست آورد؟
در واقع برخلاف آنچه که بیشتر والدین فکر می کنند، توضیح مسائل جنسی به کودک کار زیاد سختی نیست. یک کودک خیلی زود اعضای بدنش را می شناسد، مثلاً یاد می گیرد که این دست، پا، شکم، بینی و ... است. وقتی که کودک درباره اعضای جنسی خود سئوالاتی می پرسد و یا به آنها اشاراتی می کند، نباید آنها را از این کار منع کنیم و با اخم موضوع صحبت را عوض کنیم. شاید والدین از این می ترسند که وقتی کودک شروع می کند درباره مسائل جنسی صحبت کردن، ناگزیر باشد که مسائل جنسی را کاملاً برای فرزندشان شرح دهند. اما در واقع کودک کم کم و در مراحل مختلف رشدش این سئوالات را می پرسد. کافی است که کلمات و عبارات ساده ای را انتخاب کنیم و پرسش او را به طور صحیح اما کوتاه و مختصر پاسخ دهیم.
به عنوان مثال یک روز کودکتان از شما می پرسد: «بچه ها از کجا می آیند؟» شما می توانید به او بگویید: «آنها داخل شکم مامانشان رشد می کنند و بزرگ می شوند.» دیگر لازم نیست که چیزی به این توضیح اضافه کنید. و مدتی بعد ممکن است کودکتان از شما سئوال کند: «چطور یک بچه از شکم مامانش بیرون می آید؟» بهترین پاسخی که می توانید به او بدهید این است: «یک دریچه مخصوصی برای این کار وجود دارد.»
کمی بعد کودک بدون شک سئوال دیگری را مطرح می کند: «بچه چطور بوجود می آید؟» و شما در جواب به او بگویید: «وقتی یک مامان و بابا بخواهند یک بچه داشته باشند، یک دانه بذر از پدر با یک تخم در شکم مادر یکی می شوند، و از این دانه بذر بچه بوجود می آید، درست مثل بذر یک گیاه و یا گلی که بر روی درخت رشد می کند و بزرگ می شود.» به این ترتیب در هر مرحله پاسخ مناسبی به کودک داده می شود و حس کنجکاوی او ارضا می شود.
با بکارگیری این روش بدون آنکه به کودکتان دروغ گفته باشید، به کودکتان آموزش داده اید.بهتر است که کودکان از طریق پدر و مادرشان با مسائل جنسی آشنا شوند تا به صورت نادرستی اطلاعاتی از دوستان و یا تصاویر کتاب ها و یا دیدن فیلم ها کسب کند.
● انتقال مهم ترین درس های زندگی به کودکان
کودکان در بازی هایشان از بزرگ ترها تقلید می کنند و ادای آنها را در می آورند. و از آنجا که کودکان از اطرافیان خود تقلید می کنند، رفتار پدر و مادر در یادگیری کودکان بسیار مهم است. کودک شما به محض تولد شروع به آموختن می کند، نه تنها از حرف هایتان بلکه از رفتارهایتان نکات بسیار زیادی یاد می گیرد. او نحوه رفتار والدین را با یکدیگر و با دیگر افراد خانواده و فامیل می بیند.
درس هایی که او از رفتار و کردار شما می آموزد بسیار حیاتی تر از آموختن مهارت هایی مثل راه رفتن، حساب کردن و خواندن است. این نکات پایه اصلی شناخت و آگاهی او برای رسیدن به خوشبختی است. شما نمونه و سرمشق خوبی برای کودکتان هستید تا او بتواند در بزرگسالی به نحو شایسته رفتار کند.
اگر شما آدمی هستید که عادت کرده اید با داد و فریاد منظورتان را برسانید و در محیط خانه شما دائم جر و بحث وجود دارد، این رفتارها در کودک تأثیر بسیار بدی خواهد گذاشت و او را شخصی عصبی و پرخاشگر بار می آورد. و اما اگر شما در زندگی رفتار خوبی با دیگران داشته باشید، کودک شما از رفتارتان تقلید خواهد کرد. بنابراین اگر می خواهید فرزندتان بهترین اخلاق و کردار را داشته باشد، در زندگی همانطور رفتار کنید.
والدین نباید دو نوع اصول را دنبال کنند، اصولی که به کودکشان می آموزند و اصولی که خود به آن عمل می کنند. چطور می توانید به کودک بگویید که دروغ نگوید، حال آنکه خودتان دائم دروغ می گویید؟ اگر پدر و مادر به یکدیگر احترام نگذارند، چطور انتظار دارند که کودکانشان ادب و احترام را رعایت کنند؟ و یا وقتی که پدر یا مادر نسبت به فرزندانشان احساس تعهد و مسئولیت نمی کنند، نباید از فرزند خود بخواهند که به قول و پیمان های خود عمل کند.
وقتی پدر و مادر دائم تکرار می کنند که همیشه حق با آنهاست، کودکشان فکر می کنند که رفتار پدر و مادرش به بهترین نحو است و آنها اصلاً اشتباه نمی کنند.کودکان خیلی زود عشق و محبت دیگران را درک می کنند. و با دیدن کوچکترین نشانه ای از محبت از طرف دیگران خیلی راحت به این احساسات محبت آمیز پاسخ می گویند.
والدین می توانند کودکشان را غرق در اسباب بازی بکنند، اما هیچ وقت نمی توانند عشق و محبت را با پول بخرند. عشق و محبت از دل بر می خیزد نه از کیف پول. کادو و هدیه به تنهایی نمی تواند جای عشق و محبت را بگیرد. پس به جای خریدن هدیه و اسباب بازی های رنگارنگ با کودکتان وقت بگذارید و با او بازی کنید.
کودکان با دریافت محبت و توجه، عشق و محبت را به دیگران هدیه می دهند. آنها را تشویق کنید که به دیگران کمک کنند و شادی هایشان را با دیگران قسمت کنند. به آنها بیاموزید که والدین، دوستان و دیگران را در خوشبختی هایشان شریک کنند.
● ارزش های زندگی را به کودکانتان بیاموزید
امروزه بیشتر والدین چیزی از ارزش های واقعی زندگی نمی دانند، و کودکان بی آنکه هرگز این ارزش ها را بشناسند بزرگ می شوند. برخی از والدین عقیده دارند که خودشان حق شکل دادن به شخصیت کودکشان را دارند. اما اگر خودشان این کار را نکنند، کودکان دیگر، همسایه ها و فیلم های تلویزیونی این کار را برایشان انجام می دهند.
مسائل بی شماری والدین را می ترساند: فاصله بین نسل ها، سرکشی جوانان، مواد مخدر، بی بند و باری جنسی و زیرپا گذاشتن اخلاقیات. اما واقعیت این است که شخصیت یک کودک خیلی پیش از برخورد با این مسائل شکل گرفته است.در یک مجله علمی چنین نوشته شده است: «شخصیت یک فرد خیلی پیش از زمان مدرسه رفتن شکل می گیرد و در او تثبیت می شود. به همین خاطر کودکان پیش دبستانی حساس هستند و خیلی زود تحت تأثیر رفتار و حرکات دیگران قرار می گیرند و آمادگی یادگیری هر رفتار و کرداری را دارند. و این رفتارها تا مدت زمان زیادی در آنها تثبیت می شود.»
خردسالان باید اصول اولیه زیادی بیاموزند، مهمترین اصل عبارت است از: شناخت خوب از بد. اگر والدین در شناخت حقیقت و درستی و خوبی های زندگی به کودکان دیر اقدام کنند، کودک را در مقابل اشتباه و بدی بدون دفاع تنها گذاشته اند. بنابراین سال های پیش از دبستان بهترین زمان برای آموختن درس های زندگی به کودک است. به این نکته توجه داشته باشید که اگر در این کار تأخیر کنید، جبران آن در سال های بعد بسیار سخت خواهد بود.
به کودکانتان خوبی ها و ارزش های زندگی را بشناسانید. در این جهان هیچ چیز ثابت و همیشگی نیست. والدین باید بدانند که وضعیت زندگی آنها همیشه به یک منوال نیست و مشکلات و سختی هایی در زندگی انتظار فرزندانشان را می کشد، پس چه بهتر کودکشان را برای روزهای سختی آماده کنند و اصول مهم زندگی را به آنها بیاموزند.
منبع:

ماهنامه شهرزاد


برگرفته از سایت دانشجویان به آدرس ذیل در تاریخ  11/10/1391

http://www.daneshju.ir/forum/sitemap/t-113985.html