زندگی با آرامش

چگونه در زندگی امروزه به آرامش برسیم؟


این روزها زندگی انسان‌ها با استرس و تنش زیادی همراه شده و به نظر می‌رسد همه افراد، زندگی پر از استرسی را تجربه می‌کنند. برای همین هم خیلی‌ها به خودشان حق می‌دهند عصبانی باشند و فریاد بکشند یا شکایت‌ها و اعتراض‌های‌شان را براحتی به زبان بیاورند. با وجود این، متخصصان و روان‌شناسان می‌گویند شکایت کردن‌های دائمی و همیشگی می‌تواند تاثیری منفی بر سلامت جسم و روح ما بگذارد. همچنین با در پیش گرفتن چنین رفتاری، احساس غم و اندوه هم در زندگی‌مان افزایش قابل توجهی پیدا می‌کند.

از طرف دیگر، استرس و تنش‌های منفی زندگی، عاملی است که می‌تواند احتمال بروز بیماری‌های جسمی مانند دیابت، آسم، سردرد و دردهای مفاصل را افزایش دهد و روح و روان‌مان را هم دچار مشکل ‌سازد اما اگر می‌خواهید هیچ وقت با چنین عوارضی روبرو نشوید و مشکلات جسمی و روحی برای شما پیش نیاید، باید بیاموزید جلوی شکایت‌های بی‌فایده‌ را در زندگی‌تان بگیرید و خیلی ابراز نارضایتی نکنید. برای رسیدن به آرامش می‌توانید از شیوه‌های زیر​کمک بگیرید:

1. نگرش‌تان را تغییر دهید و مثبت‌نگر شوید

اولین قدم برای تغییر روحیه، تغییر شیوه تفکر و طرز فکرتان است. البته ایجاد چنین تغییری در عمل بسیار سخت‌تر از چیزی است که گفته می‌شود ولی مسلما ممکن است و می‌توان این تغییر را در زندگی ایجاد کرد. به عنوان نمونه خوب است به خودتان یادآوری کنید زندگی هیچ وقت کامل و عالی نیست. پس شرایط زندگی را همانطور که هست بپذیرید و پیش بروید. هر وقت هم که مانعی سر راه‌تان قرار گرفت و شما را از ادامه راه بازداشت، با خودتان بگویید همه افراد در زندگی‌شان با مشکلات متعددی روبه‌رو می‌شوند و شما تنها نیستید.

2. خودتان را با شرایط هماهنگ کنید

در حقیقت، تنها چیزی که با اطمینان می‌توان در مورد زندگی گفت، اینست که هیچ اتفاق و شرایطی برای همیشه باقی نمی‌‌ماند و همه چیز در طول زندگی در حال تغییر است. پس شما هم منتظر تغییر باشید و در اتفاقات ناخوشایند زندگی باقی نمانید. بعضی از شرایطی که برای ما پیش می‌آید و اتفاقاتی که ممکن است آنها را در طول زندگی‌مان تجربه کنیم، می‌تواند بسیار تلخ و آزاردهنده باشد اما نباید با آن احساسات به زندگی ادامه دهید. وقتی ناراحت هستید، ناراحتی‌تان را نشان دهید و هرطور که دوست دارید، سوگواری کنید اما اجازه ندهید این وضع برای مدتی طولانی ادامه پیدا کند. پذیرش شرایط موجود یکی از بهترین شیوه‌ها برای کاهش درد و غصه است و می‌تواند به بهبود شرایط کمک کند.

3. گذشته قابل تغییر نیست و نگرانی برای آینده هم کاری بیهوده به حساب می‌آید

پس فکر کردن درباره اتفاقات گذشته یا آینده فقط کاری بی‌دلیل و خسته‌کننده است که زمان را از شما می‌‌گیرد. به جای این کار، در حال زندگی کنید و فقط به اتفاقاتی که در حال حاضر در زندگی شما وجود دارد، بیندیشید. در این میان باید افکار منفی را تشخیص دهید و مثبت‌ها را جایگزین آنها کنید. مثلا زمانی که ساعت‌تان زنگ می‌زند و مجبورید از خواب بیدار شوید، به جای این‌که با ناله و ناراحتی از این وضع شکایت کنید به این موضوع فکر کنید که در یک روز تازه، چه کارهای جدیدی قرار است انجام شود و چقدر در زندگی‌تان پیشرفت خواهید کرد. شاید این حرف‌ها را بارها شنیده باشید اما یکبار اطمینان کنید و موقعیت‌های مختلف زندگی را همانطور که هست، بپذیرید تا نتیجه کار را خودتان ببینید.

4. مهارت ابراز وجود را بیاموزید و از آن استفاده کنید

وقتی می‌گویند باید عادت شکایت کردن از دیگران یا ایراد گرفتن از اتفاقات بد زندگی را کنار گذاشت و آن را ترک کرد، منظور این نیست که نظر خودتان را فراموش کنید و فقط به خواسته‌های دیگران اهمیت دهید. بلکه برعکس، باید مهارت ابراز وجود را بیاموزید و از آن استفاده کنید. به این معنی که لازم است نیازهای خود را با اطرافیان‌تان در میان بگذارید و بگویید هر یک از این نیازها به چه صورت تامین می‌شود. علاوه بر این، باید با اعتماد به نفس کامل زندگی کنید و این اعتماد به نفس را در همه حرکات و رفتارهایتان هم نشان دهید. شیوه ایستادن، حرف زدن، راه رفتن، نگاه کردن به دیگران، دست دادن با همکاران و... همگی می‌تواند نشان‌دهنده اعتماد به نفس و آرامش شما باشد.

5. خیلی قضاوت نکنید، نه در مورد خودتان و نه درباره دیگران

هر کسی ممکن است اشتباه کند و برای همین کسانی که خیلی ایراد می‌گیرند و به فکر پیدا کردن نقاط ضعف دیگران هستند، بیشتر به شکایت و گله روی می‌آورند. پس لغاتی مانند بهتر بود، باید، نباید و... را از دایره واژگان‌تان حذف کنید و تاجایی که می‌توانید آنها را به کار نبرید.

 

 

علی اکبر احمدلو ; ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱/٢۸

کتاب بخوانید

اگر یک جلد کتاب بخوانید ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند شوید.
اگر دو جلد کتاب بخوانید حتما به کتاب خواندن علاقه مند می شوید.
اگر سه جلد کتاب بخوانید به فکر فرو می روید.
اگر چهار جلد کتاب بخوانید در خلوت با خودتان حرف می زنید.
اگر پنج جلد کتاب بخوانید سیاهی ها را سفید و سفیدی ها را سیاه می بینید.
اگر شش جلد کتاب بخوانید نسبت به خیلی عقاید و نظرات بی باور میشوید و به توده های مردم و باورهایشان خشم می گیرید.
اگر هفت جلد کتاب بخوانید کم کم عقاید و نظرات جدید پیدا می کنید.
اگر هشت جلد کتاب بخوانید در مورد عقاید جدیدتان با دیگران بحث می کنید.
اگر نه جلد کتاب بخوانید در بحث ها یتان کار به مجادله می کشد.
اگر ده جلد کتاب بخوانید کم کم یاد می گیرید که با کسانی که کمتر از ده جلد کتاب خوانده اند بحث نکنید.
اگر صد جلد کتاب بخوانید دیگر با کسی بحث نمی کنید و سکوت پیشه می گیرید.
اگر هزار جلد کتاب بخوانید آن وقت است که یاد گرفته اید دیگر تحت تاثیر مکتوبات قرار نگیرید و با مهربانی در کنار دیگر مردمان زندگی می کنید و اگر کمکی از دستتان بر بیاید در حق دیگران و جامعه انجام میدهید و در فرصت مناسب سراغ کتاب هزار و یکم می روید.

علی اکبر احمدلو ; ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱/٢٢