افسردگی

 

افسردگی ازشایع‌ترین مشکلات روانی‌ست که خود را با احساس ناراحتی و سرخوردگی، گوشه‌گیری، عدماشتیاق به انجام امور روزانه و … نشان می‌دهد. افسردگی ممکن است زودگذر باشد و یامدت طولانی زندگی افراد را مشکل و انجام فعالیتهای روزمره را مختل سازد. عوامل بهنظر کم اهمیت می‌توانند بر روحیه افراد تاثیرات مخربی بگذارند. گرچه عوامل افسردگیدر همه افراد یکسان نیست، اما عوامل درونی و بیرونی مختلفی بر بهتر یا بدتر شدنحالت افسردگی موثر است. در ادامه مطلب به چند عامل ساده اما محرک افسردگی در افراداشاره می‌کنیم.

تله اول: دوری کردن از اجتماع
هنگامی که فردی بصورت بالینی دچار افسردگی است، بشدت از دیگران دوری می‌کند. انزواو عدم حضور در اجتماع، دقیقا عکس همان چیزی است که افراد افسرده، به آن احتیاجدارند. عقب نشینی اجتماعی، پاسخی به استرس و درگیری ذهنی است و حضور در اجتماعهمانند ترمزی است برای رهایی از این درگیری.

راه حل:بتدریج خود را در اجتماع حاضر کنید. از خانواده و دوستان خود شروعکنید. لیستی از کسانیکه می‌خواهید با آنها دوباره رابطه برقرار کنید، تهیه کنید وشروع به برنامه‌ریزی و فعالیت کنید.

تله دوم: پروراندن افکار بیهوده
می‌توان افکار بیهوده را مقصر اصلی ابتلا به افسردگی دانست. تفکر درمورد شکست‌ها،ناکامی‌ها و هر آنچه که خارج از دسترس فرد است، افکار بیهوده و درگیری ذهنی را پدیدمی‌آورد. این افکار فرآیندی سمی است که ذهنیت منفی و احساس ناخوشایندی درمورد خودفرد در او ایجاد می‌کند. معمولا افراد افسرده، زمان و انرژی زیادی را برای پروراندنافکار منفی‌شان، هدر می‌دهند.
به گفته دکتر Mark Goulston (روانپزشک)،‌ هنگامی که شما افکار منفی در ذهن خودمی‌پرورانید، ‌در واقع در قلمرو دشمن قرار گرفته‌اید. قبل از آنکه افکار منفی برشما غلبه کند، خود را از دست آنها خلاص کنید. افکار منفی می‌تواند باعث ایجاد توهمشود و رویدادهای عادی را برای افراد غیرقابل تحمل کند. بطور مثال، لبخند زدن افرادرا به منزله تمسخر کردن خود پندارند.

راه حل:توجه خود را به انجام فعالیت‌های مثبت مانند خواندن کتاب معطوفکنید.

تله سوم: خود درمانی با الکل
یکی از عوامل تشدید افسردگی، روی آوردن به مصرف الکل و مواد مخدر است. مصرف مشروباتالکلی ممکن است استرس و تفکرهای بیهوده را دور سازد، اما این احساس زودگذر تاثیراتمخربی بر سیستم عصبی فرد می‌گذارد. همچنین الکل می‌تواند اثر داروهای ضد افسردگی وضد اضطراب را متوقف کند و به جسم فرد نیز صدمه بزند.

راه حل:با پزشک خود ملاقات کنید و در صورت تشخیص، افسردگی را با دارو وروش‌های پیشنهادی وی افسردگی را درمان کنید.

تله چهارم: ورزش نکردن
اگر از آن دسته از افرادی هستید که قبلا به باشگاه می‌رفتید، اما دیگر فعالیت‌هایورزشی انجام نمی‌دهید، یکی از با نشاط‌ترین فعالیت‌های روزانه را فراموش کرده‌اید. انجام فعالیت‌های ورزشی، اثر قدرتمند ضدافسردگی دارد و باعث ترشح سروتونین ودوپامین می‌شود. میزان ترشح این دو ماده در افراد افسرده به پایینترین حد خودمی‌رسد.
راه حل:شنا، یوگا،‌ ایروبیک و حتی پیاده روی ورزشهای مفرحی هستند که شما رااز دام افسردگی نجات می‌دهند. برای داشتن انگیزه می‌توانید با یکی از دوستان یاآشنایان خود به کلاسهای ورزشی بروید.

تله پنجم: مصرف قند بالا
وقتی فردی احساس ناراحتی می‌کند، معمولا میل به تنقلات و خوراکی‌های شیرین دارد. مصرف تنقلات شیرین، در کوتاه مدت حس خوبی به افراد می‌دهد، اما کمتر از دو ساعتباعث می‌شود گلوکز خون بشدت پایین آید.

راه حل:از مصرف زیاد قند دوری کنید. همیشه راه عاقلانه، به اندازه مصرفکردن است.

تله ششم: افکار منفی
هنگامی که فردی مستعد افسردگی است،‌ همواره افکار منفی در خود می‌پروراند و ازانجام فعالیت‌های روزانه خودداری می‌کند. افراد در این شرایط فکر می‌کنند که حتی باانجام دادن کارهای متفاوت و سعی در بهبود اوضاع فعلی نیز، احساس خوبی به آنها دستنخواهد داد. بنابراین تلاشی هم نمی‌کنند! در این صورت از انجام هرگونه فعالیتیبازمی‌مانند. پروراندن افکار منفی دام بزرگی است که باعث تشدید افسردگی و در نتیجهمنفعل شدن کامل فرد می‌گردد.

راه حل:منتظر روی دادن اتفاقات منفی نباشید. اگر تلاش و کوشش کنید، شانس‌رسیدن به نتایج مثبت و سازنده را از دست نخواهید داد.
منبع:ایران سان

علی اکبر احمدلو ; ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢٩

داستان کوتاه راز موفقیت

راز موفقیت از زبان سقراط!


مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفقیت چیست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم."
صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت. سقراط از او خواست که به سوی رودخانه او را همراهی کند. جوان با او به راه افتاد.
به لبه رود رسیدند و به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانهء آنها رسید. ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوی بود که او را نگه دارد.
مرد جوان آنقدر زیر آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود را خلاصی بخشد.همین که به روی آب آمد، اوّل کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به اعماق ریه فرو فرستاد.
سقراط از او پرسید، "زیر آب که بودی، چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟" گفت، "هوا."سقراط گفت، "هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، تلاش خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ راز دیگر ندارد."

علی اکبر احمدلو ; ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢٧

عاشق خدا

 

دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش
راه آسمان باز است ، پر بکش
او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را میخواند ؟
اگر هیچکس نیست ، خدا که هست . . .
.



.
خوشا آن بنده با عهد و پیوند / که دارد بازگشتی با خداوند
به کام خویش اگر چندی رود راه / چو باز آید نیاز آرد به درگاه . . .
.
.
.
اون لبخندی که برای پنهان کردن دردت میزنی ، لبخند خداست به بنده اش
اون لبخندی هم که پشتش خدا باشه ، تمام مشکلاتو حل میکنه . . .
.
.
.
خدا تلفن ندارد ، اما من با او صحبت میکنم
فیسبوک ندارد ، اما من دوست او هستم
توییتر ندارد ، اما من او را دنبال میکنم . . .
.
.
.
با خدا دعوا کردم باهم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره
رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد
صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد . . .
.
.
.
تمام خوبی ها را برایت آرزو می کنم ، نه خوشی ها را
زیرا خوشی آن است که تو می خواهی
و خوبی آن است که خدا برای تو می خواهد . . .
.
.
.
نیایش یعضی از ما ادم ها با خدا
و درخواست از او برای حضور در زندگیمان
مانند شیطنت بچه هایی است که در می زنند
و
…..
فرار می کنند
.
.
.
زمانبندی خدا بی نظیر است ، نه هیچگاه دیر نه هیچگاه زود
کمی بردباری می طلبد و ایمان بسیار ، اما ارزش انتظار را دارد . . .
.
.
.
یکی از فرق های انسان با خدا این است که انسان تمام خوبیها را با یک بدی فراموش میکند
ولی خدا تمام بدیها را با یک خوبی فراموش میکند . . .
.
.
.
قربون خدای بزرگم برم که اگه خطا کنم
نهایت قهرش بین دو اذانه
دوباره صدام میکنه ، خدا عشق است . . .
.



.
دوست خدا بودن یونیفورم نمی خواهد ، فقط یه دل پاک و زلال کافیست . . .
.
.
.
ﻫﻤﻴــــﺸﻪ ﺳــﺮﻡ
“ﺑﺎﻻﺳــﺖ†، ﭼــﻮﻥ ﺑــﺎﻻ ﺳــﺮﻡ “ﺧﺪﺍﺳــﺖâ
.
.
.
گرفتار آن دردم که تو درمان آنی ، بنده آن ثنایم که تو سزای آنی . . .
.
.
.
خداوندا
دنیای آشفته ی درونم را که تنها از نگاه تو پیداست ، با لالایی مهربان خود ، آرام کن
تا وجود داشتن و بودن را به زیبایی احساس کنم . . .
.
.
.
پروردگارا
بیشتر می جوئیم و کمتر می یابیم
وقتی تو را در نظر نداریم . . .
.
.
.
میگن شبا فرشته ها
از آرزوی آدما
قصه میگن واسه خدا
خدا کنه همین حالا
رویای تو هرچی باشه
گفته بشه پیش خدا
.
.
.
هر صبح پلکهایت فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند
سطر اول همیشه این است : خدا همیشه با ماست . . .
پس دوست عزیز بخوانش با لبخند
.



.
پروردگارا . . .
مهارت مراقبت از آنچه را که به ما بخشیده ای
در قلبمان بکار زیرا ما در از دست دادن استاد شده ایم . . .
.
.
.
جواب آزمایش الهی مون ، درست در نمیاد
اگر عمری از حرام و لقمه اش ناشتا نباشیم . . .
.
.
.
شک دارم که خالق دانه های انار
زندگی مرا بی نظم چیده باشد . . .
.
.
.
از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست
سخت کار ما بُوَد کز ما خدا برگشته است . . .
.
.
.
الهی
همنشین از همنشین رنگ می گیرد، خوشا آنکه با تو همنشین است . . .
.
.
.
خدایا تو میدانی آنچه را که من نمیدانم
در دانستن تو آرامشیست و در ندانستن من تلاطمها
تو خود با آرامشت تلاطمم را آرام ساز . . .
.
.
.
به خاطر بسپاریم که
همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است
آرام، بی صدا، همیشگی . . .
.



.
الهــــی
چون در تــــو نگریـم شاهیـــم و تــــاج برســـر
وچون به خــــود نگیریـم، خاکیــــم و خاک برســــر . . .
.
.
.
وقتی چشم امیدتان به خدا باشد و باور و ایمان قوی داشته باشید:
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که راست نباشد
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که پیش نیاید
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که دیر نپاید . . .
.
.
.
ﺷﻌﺎﻉ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﺭا ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺯﻳﺎﺩ ﻛﻦ ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻛﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﺑﺘﻮاﻧﻲ ﻫﻤﻪ ﺭا ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎ ﺩﻫﻲ
ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺗﺎ ﺧﺪا ﻓﺎﺻﻠﻪاﻱ ﻧﻴﺴﺖ . . .
.
.
.
خدایا
خواستم بگویم تنهایم
اما نگاه خندانت مرا شرمگین کرد
چه کسی بهتر از تو
.
.
.
کار خدا نشد ندارد ، او خوب می داند چطور در و تخته را به هم جور کند
خواسته هایت را به او بسپار ، او حتما راهی برای رسیدن ، به تو نشان خواهد داد . . .
.
.
.
خدایا مرا ببخش
که همواره در گرفتاری هایم ؛ دنیا را از تو خواسته ام
الهی دستانی عطا کن که تو را برایم از تو بخواهد . . .
.
.
.
خدایا به تنهاییت قسم ، ما را به انچه که قسمتمان نیست عادت نده
.
.
.
زَهر است عطای خلق هرچندکه دوا باشد
حاجت ازکی طلبی جایی که خداباشد . . .
.
.
.
خدایا شکرت که مرا از تمام وابستگی ها می رهانی و ترس از دست دادن را از من دور کردی
و چنان روحم را بزرگ کردی که دلبسته باشم نه وابسته . . .
.



.
وقت دعا خجالت نکش ، نگو من گناهکارم و صدامو نــمیشنوه
اونـی که اون بالاست بیشتر از اونی که تو فکر میکنی هــــواتـو داره . . .
.
.
.
آرامش چیست؟ نگاه به گذشته و شکر خدا
نگاه به آینده و اعتماد به خدا
نگاه به اطراف و جستجوی خدا
نگاه به درون و دیدن خدا
لحظه تان سرشار از بوی خدا!
.
.
.
شک نکن
درست در لحظه ی آخر ، در اوج توکل و در نهایت تاریکی
نوری نمایان می شود ، معجزه ای رخ می دهد
خدا از راه می رسد . . .
.
.
.
روزهای بدی در زندگی آدم می رسد، که هیچ کسی حتی نمی پرسد
“خوبی؟ “
برای چنین روزهای بدی، نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری
به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی و نامش چه زیباست. . .
“خداâ


منبع:ایران سان

علی اکبر احمدلو ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢٦

توجه به خود

توجه به خود

فوائد "توجه به خود"

همه ما می دانیم که توجه کردن به خود برای همه انسان ها ضروری است فارغ از اینکه دارای فرزند باشند یا نباشند و استرس مزمن می تواند موجب بروز اختلالاتی در سلامتی، اضطراب، افسردگی و استفاده از مواد مخدر شود. هنگامی که زمانی را به خود اختصاص می دهیم از میزان استرسمان کاسته شده و احساس شادی بیشتری می کنیم. همچنین در کارمان خلاقانه تر عمل می کنیم و هنگامی که به دلیل اختصاص زمانی به خودمان انجام می پذیرد، از نو سرحال می شویم به جای خسته شدن از کارمان، از آن لذت می بریم. پس، از اینکه زمانی را به خودمان اختصاص می دهیم خواب بهتری را تجربه می کنیم و از میزان اضطرابمان نیز کاسته می شود.

"توجه به خود" یک نیاز اساسی برای هر انسانی است.

قابل توجه آن هایی که دارای فرزند می باشند: هنگامی که مادر و پدر شدیم هویت خود را به عنوان انسانی بالغ به طور کامل از دست ندادیم. همه انسان ها توجه به خود را یک نیاز می دانند. پس چرا باید به عنوان یک مادر و پدر تمام تمرکز خود را بر روی فرزندانمان، شغلمان و سایر مسئولیت هایی که داریم بگذاریم و نیازهای خود را در آخر لیست جای دهیم. اگر توجه به نیازهایمان آخرین چیزی باشد که راجع به شان فکر می کنیم پس هرگز فرصت نمی کنیم به طور کامل اجرایشان کنیم و درنتیجه آن، دچار استرس، اضطراب، افسردگی و سایر مشکلات مربوط به عدم سلامتی می شویم.

از خودگذشتگی و مادر و پدر بودن

مسلما این واقعیت غیرقابل انکار نیست که مادر و پدر بودن نیازمند میزانی از فداکاری و از خودگذشتگی است. بسیار اتفاق می افتد که مادر و پدر باید نیازهای فرزندش را در اولویت قرار دهند و بهترین ها را به جای خود برای فرزندشان بخواهند. اما این اتفاق نباید همیشگی باشد. اگر مادر یا پدر بیش از اندازه از خودگذشتگی داشته باشد ممکن است خودش را کاملا فراموش کند و این موجب می شود که دیگر در زندگی خود فرد خوشحالی نباشد و این اصلا به نفع بچه ویا خود پدر یا مادر نیست. به جای این کار، اگر برای وجود خود اهمیت قائل هستید می توانید الگوی خوبی برای فرزند خود باشید و تعادل خوبی بین شخصیت پدر و مادر بودن با شخصیت واقعی خودتان برقرار کنید. مانند خیلی چیزهای دیگر در زندگی، از خودگذشتگی والدین باید در حد تعادل خود باشد، از بین رفتن این تعادل و سنگین تر شدن هر کدام از کفه های این ترازو می تواند مشکل ساز شود. پس چطور باید با احساس گناه خود در زمان گذراندن وقت برای خود روبه رو شویم و مراقب باشیم که غرق در فداکاری نشویم؟

نکات کلیدی برای تغییر :

   برای روزهای مخصوص به خودتان برنامه ریزی کنید  

اغلب، جدول برنامه ریزی هایمان پر شده از مسئولیت ها و فعالیت های مربوط به دیگران. اگر برای نیازهای خودمان برنامه ریزی نکنیم مرتبا به انتظار می نشینیم تا بالاخره زمانی فارغ از سایر فعالیت ها نصیبمان شود، زمانی که به تمام کارهای مربوط به دیگران رسیدگی کرده ایم و وقت خالی ای برای خودمان باقی مانده است. اما بدانید شاید هرگز آن زمان خاص فرا نرسد! پس فارغ از انتظار رسیدن چنین روزی، برای روز مختص به خودتان برنامه ریزی کنید و در جدول برنامه های خود محلی را بدان اختصاص دهید. در آن روز خاص، کودکانتان را به دست یکی از آشنایان قابل اعتماد بسپارید و از زمان خود با پرداختن به کارهای مورد علاقه تان لذت ببرید.

  خودتان را مستحق داشتن چنین روزی بدانید  

ممکن است در حال سپری کردن روز مخصوص به خود باشید و مرتب احساس گناه به سراغتان بیاید و درنتیجه نتوانید از روز خود لذت ببرید. برای مبارزه با چنین احساسی، از آگاهی خود نسبت به اهمیت "توجه به خود" استفاده کنید. به این طریق که به فوائد داشتن چنین روزی بیاندیشید. به این بیاندیشید وقتی زمانی را صرف استراحت و خستگی درکردن خود می کنیم،صاحب روحیه ای خلاقانه تر، صبورتر و آرام تر می شویم. داشتن روزی مخصوص به خود برای همه افراد لازم است.

  کامپیوترتان را خاموش کنید و از تلفن تنها در مواقع اضطراری استفاده کنید  

در چنین روز خاصی، حتی تنها خواندن ایمیل هایتان باعث می شود باز هم با دیگران در طول این 24 ساعت خاص در ارتباط باشید و ذهن خود را درگیر مسائل آن ها کنید و این برخلاف انتظار خودتان از چنین روزی است، روزی که قرار است هیچ وابستگی فکری یا جسمی ای به دیگران نداشته باشید. روز مخصوص به شما باید روزی باشد عاری از هرگونه تقاضا از سوی سایرین، پس در این روز ارتباط خود را با چنین تکنولوژی هایی قطع کنید.

  روزانه زمان کوتاهی را برای خود کنار بگذارید  

حال می خواهد یک ساعت باشد یا نیم ساعت. این کار باعث می شود در فواصل میان روزهای مخصوص به خود، خودتان را سرحال نگه دارید. اگرچه این زمان های کوتاه هرگز نمی توانند جایگزین "روز مخصوص به خودتان" باشد.
همه انسان ها نیاز دارند تا در مسیر زندگی بارها و بارها از نو نیرو بگیرند و خودشان را مثل گذشته هایشان به نیازها و امیال خود متصل کنند. اگر بتوانیم این کار را بدون هرگونه عذاب وجدانی انجام دهیم قطعا می توانیم به عنوان پدر یا مادر و یا به عنوان یک انسان از زمان خود لذت ببریم. اما توجه به خود بدون داشتن احساس گناه، وضعیتی است که با تمرین و نیز حمایت دیگران حاصل می شود. این همان چیزی است که در حال مبارزه با آن هستیم اما خوشبختانه همگی با کمک هم می توانیم در این زمینه به موفقیت برسیم. 

منبع : آی بانو 20026http://mokhatabonline.ir/news/Success

علی اکبر احمدلو ; ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢

چراغ قرمز

 

هفت چراغ قرمز


حتماً شنیده‌اید که بسیاری از کتب و مقالات به خانم‌‌ها توصیه می‌‌کنند که همسرشان را دست کم نگیرند، او را نادان تصور نکنند و گمان نکنند می‌‌توانند همسرشان را گول بزنند و از انجام برخی رفتارها و گفتن بعضی حرف‌‌ها جلوی او خودداری کنند! اما چرا؟ آیا واقعا خانم‌‌ها گاهی باید صمیمیت و یکرنگی را با همسر خود کنار بگذارند و خود را طور دیگری به همسرشان نشان بدهند؟ مسلم است که تظاهر در زندگی زناشویی، چه از طرف مرد باشد و چه از طرف زن معنا ندارد و دروغ گفتن به همسر نیز هیچ سودی نخواهد داشت. اما این توصیه‌‌ها، گاه برای این هستند که هم خانم‌‌ها و هم آقایان بتوانند بیش از پیش خود را به جای همسر بگذارند و درک متقابل آنها از همدیگر بیشتر شود. در این مقاله بعضی از چراغ قرمزهایی که خانم‌های متاهل در جاده‌ی زندگی مشترک نباید از آنها عبور کنند برایتان انتخاب کرده‌ام. به آنها توجه کنید.

چراغ قرمز اول: زیاد شاعرانه نباشید!

بر خلاف تصور برخی از خانم‌‌ها، مردها از زن‌هایی که هر روز منتظر محبت زیاد یا جملات و پیامک‌های شاعرانه و عاشقانه هستند خوششان نمی‌آید. آنها زن‌های معمولی با نیازهای عادی را ترجیح می‌‌دهند. زنی که سرد و بی‌عاطفه است به اندازه‌ی زنی که بیش از حد وابسته و عاطفی باشد برای مردها منزجر کننده است. مردها نمی‌خواهند نقش یک تکیه‌گاه عاطفی بزرگ را بازی کنند که همیشه ناچار به حمایت از یک زن است. آنها دوست ندارند هر روز پیامک‌های عجیب و غریب و زیاد از حد شاعرانه دریافت کنند و از اینکه همسرشان بی‌وقفه از آنها محبت بخواهد هم خوششان نمی‌آید. یک زن داتاً سعی می‌‌کند موقعیت‌های جدی و موقعیت‌های عاشقانه را از هم جدا کند و به همسر این فرصت را بدهد که در کنار عاشق بودن، برای زندگی عادی هم فرصت داشته باشد وگرنه به زودی همسرش را خسته و فراری خواهد کرد. خانم‌هایی که همسر خود را آغاز و پایان جهان می‌‌دانند و برای هر کاری می‌‌خواهند به آنها تکیه کرده یا زندگی را تبدیل به یک فیلم عشقی کنند بهتر است خودشناسی خود را بیشتر کنند، ریشه‌ی کمبودها و کاستی‌های خود را بشناسند و در صدد تغییر چنین رفتارهایی باشند.


چراغ قرمز دوم: بیماری خرید کردن نداشته باشید!

بیشتر مردها در مورد خرید کردن، رفتار هدفمند دارند. یعنی تا نیاز به خرید نداشته باشند دوست ندارند در پاساژها و مراکز خرید پرسه بزنند. در واقع مرد‌‌ها با زن‌هایی که تمام زندگی‌شان به فکر خرید کردن هستند راحت کنار نمی‌آیند. از زن‌هایی که سخت خرید می‌‌کنند و به اصطلاح در خرید وسواسی یا سختگیر هستند هم رضایت ندارند. این دسته از مردها هدفمند وارد مغازه‌‌ها می‌‌شوند و تا وقتی ندانند که کالای مورد نظرشان را کجا پیدا می‌‌کنند، سراغ خریدنش هم نمی‌روند. زن‌هایی که دوست دارند تمام شهر را برای پیدا کردن یک کیف یا کفش بگردند، باب میل این مردها نیستند.

گرچه جا دارد که مردها عادت برخی خانم‌‌ها به خرید کردن یا گشتن در مراکز خرید را درک کنند اما خرید کردن بیش از حد برای هیچ کس قابل درک نیست و نشان از نوعی اختلال روانی دارد. خانم‌هایی که زیاد خرید می‌‌کنند و تازه از همسر هم انتظار دارند که در این خرید‌‌ها همراهی‌شان کنند باید از خود بپرسند چه خلاء یا نگرانی یا اضطرابی را با خرید می‌‌خواهند پر کنند و اگر لازم شد به متخصص مراجعه کنند. خرید بیش از حد نه تنها همسرتان را از شما دور می‌‌کند بلکه اسراف و هرز منابع مالی و انرژی نیز هست.


چراغ قرمز سوم: مدام همسرتان را چک نکنید!

مردها از این که به صورت مداوم تحت نظر باشند بیزارند. برای آنها گرفتن رمز عبور رایانه‌هایشان، چک کردن تلفن‌‌ها یا حساسیت نسبت به همکاران، می‌‌تواند نشانه نابود شدن رابطه با همسر و نابود شدن زندگی باشد. چیزی که بیشتر از همه مردها را از ازدواج فراری می‌‌دهد، ترس از محدودیت و همین کنترل شدن‌هاست. به جای اینکه با شوهرتان مانند بازپرس‌‌ها رفتار کنید و زندگی‌تان را وارد همان چالش‌هایی کنید که از آنها می‌‌ترسید، سعی کنید با ایجاد فضایی گرم و با محبت در خانه، پایه‌های زندگی مشترک‌تان را محکم‌تر کنید. متاسفانه برخی خانم‌‌ها با مردهایی ازدواج می‌‌کنند که به هر دلیلی نسبت به آنها شک دارند. آنها بعد از ازدواج با اعمال کنترل‌های بیش از اندازه می‌‌خواهند شک خود را بیازمایند. این کار نه تنها اشتباه است بلکه نشان از اختلال‌های روانی و رفتاری خود خانم‌‌ها دارد.

اگر واقعا نسبت به کسی شک دارید اصلا با او ازدواج نکنید چون هیچ زندگی موفقی را نمی‌توان روی شک و تردید بنا کرد. اگر همسرتان به هر دلیلی قابل اعتماد نیست، خدای ناکرده دنبال زن‌های دیگر است یا مثلاً بدون مشورت با شما پولش را به هدر می‌‌دهد یا... او نیز دچار اختلال است و چنین اختلال‌هایی با کنترل شما رفع نخواهد شد. اگر زندگی شما دچار مشکل یا مسئله است این مسئله را با کمک متخصص رفع کنید. چک کردن، کنترل کردن و گوش ایستادن روش موثری برای درمان نیست!


چراغ قرمز چهارم: نوار ضبط شده نباشید!

همه می‌‌دانیم که گفتگوی متقابل در زندگی مشترک، لازم و روش مناسبی برای حل اختلافات و رسیدن به راه حل است و حتی اگر کمرنگ شود، می‌‌تواند بقای یک زندگی را به خطر بیندازد. اما این به این معنا نیست که مانند نوار ضبط شده به شکایت یا حرف زدن مدام و تکراری بپردازیم. بسیاری از مردها به مشاور یا دوستان خود می‌‌گویند همسرم به من اجازه حرف زدن نمی‌دهد. آنها وقتی که همسرشان به جای آنها اظهارنظر می‌‌کند و به سۆالاتی که از آنها پرسیده شده جواب می‌‌دهد، عصبانی می‌‌شوند و اگر چنین اتفاقاتی پشت سر هم تکرار شود، خیلی زود از همسرشان دلسرد می‌‌شوند. اگر می‌‌خواهید در مورد موضوعی با شوهرتان گفت‌وگو کنید، اجازه دهید که آزادانه نظرش را بگوید و هیچ‌وقت با حدس زدن جمله‌هایش و کامل کردن آنها رابطه کلامی‌تان را خدشه‌دار نکنید.


چراغ قرمز پنجم: شوهرتان را تهدید نکنید!

بخواهید یا نخواهید، مردها از زن‌هایی که برای رسیدن به خواسته‌هایشان از در تهدید وارد می‌‌شوند بیزارند، پس اگر می‌‌خواهید رابطه‌تان یکطرفه نشود و زندگی مشترکتان قوام و دوام داشته باشد، برای همسرتان خط و نشان نکشید و مدام همسرتان را تهدید نکنید. ضمن اینکه مردها بر این باورند که تهدید‌های زنانه در بیشتر موارد عملی نمی‌شود. پس به جای اینکه همسرتان را تحت فشار بگذارید یا به شکل توهین‌آمیزی او را تهدید کنید، برایش اهمیت مسئله را توضیح دهید و تلاش کنید با گفت‌وگو به یک نظر مشترک برسید. توجه داشته باشید که اگر همسر شما به خواسته شما اهمیت نمی‌دهد، مشکل‌تان بزرگ‌تر از آن است که با تهدید حل شود. در این مورد بهتر است از متخصص کمک بگیرید.


چراغ قرمز ششم: همسرتان را محدود به خود نکنید!

متاسفانه برخی زن‌‌ها فکر می‌‌کنند زندگی مشترک یعنی زندگی کردن مثل دوقلوهای به هم چسبیده. آنها انتظار دارند همسرشان از همان لحظه‌ای که از محل کارش خارج می‌‌شود، دربست در اختیار‌شان باشد و با این کار عشقش را به زندگی مشترک ثابت کند! خود این زن‌‌ها هم زندگی‌شان را محدود به همسرشان می‌‌کنند و چون از همه فرصت‌‌ها و خواسته‌هایشان می‌‌گذرند، چنین انتظاری را از همسرشان هم دارند. اما واقعیت این است که کسی از آنها نخواسته از فرصت‌هایشان بگذرند. یک مرد معمولی، دوست دارد همسرش یک زندگی عادی و همچنین دوستانی داشته باشد که گاهی با آنها وقت بگذراند. گاهی به تنهایی احتیاج داشته باشد و به فکر آینده و پیشرفتش هم باشد. یک مرد معمولی خودش هم به همین شیوه زندگی می‌‌کند و اگر کسی انتظاری جز این داشته باشد، خیلی زود با او به مشکل برمی‌خورد.


چراغ قرمز هفتم: از زن‌های دیگر بدگویی نکنید!

برخی از خانم‌‌ها گمان می‌‌کنند توجه همسرشان به زن‌های دیگر، تقصیر آن زن‌هاست، در نتیجه می‌‌خواهند با بدگویی از آن زن‌‌ها و تلاش برای تخریب چهره آنها، آن زن‌‌ها را از چشم شوهرشان بیاندازند و به خیال خود، زندگی مشترک خود را نجات دهند. متاسفانه این زن‌‌ها فکر می‌‌کنند، تحقیر خانم‌های دیگر در مقابل همسرشان و برجسته نشان دادن عیب‌های آنها می‌‌تواند تصور همسرشان را نسبت به زن‌های دیگر تغییر دهد. اما این جملات منفی، دقیقاً همان حرف‌هایی است که مردها از شنیدن‌شان بیزارند. در واقع مردها اهمیت نمی‌دهند که شما چه نظری در مورد خانم‌های دیگر دارید. آنها دنیا را همانطور که خودشان می‌‌خواهند می‌‌بینند؛ پس با انتقال این قضاوت‌های اغراق شده، توجهشان را به موضوعی که از آن هراس دارید، جلب نکنید. قضاوت شما نمی‌تواند وفاداری همسرتان را کم و زیاد کند. بنابراین اگر به محبت همسرتان شک دارید، یا گمان می‌‌کنید نظر او به سمت زن دیگری جلب شده است، به‌جای تخریب و ابراز تنفر از آن زن، ریشه مشکل را پیدا کرده و ارتباط خود با همسرتان را بازسازی کنید.


منبع:پرشین استار

 

علی اکبر احمدلو ; ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢

برای امروز

همین امروز وقت تلف کردن را تمام کنید

 و آنطور که واقعا دوست دارید زندگی کنید


 اگر شما منتظر زمان مناسب هستیدتا در زندگی خود تغییر ایجاد کنید ، بدانید که شما بزرگ می شوید ومی میرید بدون اینکه این اتفاق هرگز بیفتد . زمان مناسب وجود ندارد .زمان حال تمام چیزیست که ما داریم .اگر شما کسی نیستیدکه واقعا می خواهیدباشید ، التماس می کنم شروع کنید و همانطور که می خواهید زندگی کنید. همین حالا شروع کنید . امروز همان روز مناسب است .

 

 

کتاب کن گریموود" Ken Grimwood" به اسم"Replay"  یا بازپخش را تازه تمام کرده ام. کتاب داستان مردیست که مرده است، اما به جای اینکه به جهنم یا بهشت برود به سالهای جوانی خودش فرستاده شده است .همه کارهایی که بعد از کالج در زندگی اولش انجام داده �ازدواج ناموفقش ، کار نکبت بارش �بلافاصله پس از مرگ تکرار می شود. او دوباره در زندگی گذشته خودش به عنوان یک جوان متولد می شود با یک فرصت دوباره برای زندگی کردن !

این یک موضوع جالب و لذت بخش برای خواندن بود. شمامی بینید که شخصیت اصلی یعنی جف چطور با استفاده از دانش خود درباره وقایع آینده پول زیادی به دست می آورد، اما این باعث شادی او نمی شود . می بینید که جف چطور با استفاده از پول ، زنان را تحت تاثیر قرار می دهد ، اما این نیز باعث شادی او نمی شود. این یک داستان جالب درباره انتخاب هایی است که یک نفر در زندگی می تواند داشته باشد ،ونتایجی که آن انتخاب ها به همراه دارد .

اما پیام نهفته در متن ، به نظر من، درباره زمان بود . جف در زندگی جدیدش زمان مرگش بر اثر حمله قلبی را می دانست . با این آگاهی دقیق از مدت زمان باقیمانده از زندگی، او بهترین کاری را که می توانست انجام داد وهیچ فرصتی از این تکرار مجدد را از دست نداد .

من فکر می کنم جالب ترین چیزی که درباره شخصیت جف وجودداشت، تاثیرشدید اواز مرگ بود قبل از اینکه واقعا شروع به تغییر زندگی خود کند. او به طرز دردناکی با زنی زندگی می کرد که برای متنفربودن بزرگ شده بود ، و استرس کارش به معنای واقعی داشت اورا می کشت . حمله قلبی که باعث مرگش در زندگی اولش شده بود هنگام کار اتفاق افتاد.

این بار دوباره جف به همان محلی برمی گردد که برای بار اول همسرش را در آنجا دیده بود . نقشه او اینست که به جای احساس نارضایتی که باعث جدایی آنها شد این بار با او ارتباط عمیقی برقرار کند. درست همانطور که با تلاشی آگاهانه انتخاب های شغلی خود را نه تنها به سمت پول بلکه به سوی شادی واقعی برد .خیلی جالب است وقتی می فهمید که جف چطور در زندگی قبلیش مدام برای بدست آوردن پول کار می کرد، فقط برای اینکه طبیعت بسیار نگران خود نسبت به زندگی را آرام کند . به بیان دیگر او کار می کرد تا زنده بماند ! بدون داشتن زندگی ، این بدترین نوع زیستن بود.

من فکر میکنم انسان های زیادی اینگونه زندگی می کنند .شما زندگی متفاوتی می خواهید اما در این یکی گیر افتاده اید. شما براساس انگیزه های خود عمل نمیکنید تا زندگی را که واقعا می خواهید دنبال کنید ، زیرا از عواقب احتمالی آن می ترسید ! شما به خاطر از دست دادن آنچه دارید وحشت زده هستید .

من اغلب در زندگیم در جاهایی بوده ام که به طور وحشتناکی غمگین بوده ام وهرسال پس از دیگری در انتظار اتفاقی که منتظرش بودم رنج کشیدم ، انتظار برای چیزی که باعث تغییرزندگیم شود .تفاوتی که بین زندگی من و جف وجود دارد اینست که برای من شانس دیگری وجود ندارد!

من درباره پیام نهفته دراین داستان بسیار اندیشیدم و به دنبال نویسنده کتاب ، کن گریموودگشتم . امیدوار بودم اوراپیدا کنم وبه اوبگویم که واقعا از کتابش لذت برده ام و اینکه من هم علاقمند هستم که بدون تاسف زندگی کنم . اما فهمیدم که کن گریموود در سال 2003 مرده ، درواقع براثر حمله قلبی در حالی که دنباله کتابش را می نوشت !

وقتی که پی به این موضوع بردم ، فهمیدم که : ما فقط یک فرصت برای زندگی کردن داریم ،پس آن را هدر ندهید !

ما فقط یک فرصت برای زندگی کردن داریم ،پس آن را هدر ندهید !

 من معتقدم که گریموود کمی از خصوصیات خودش را در شخصیت اصلی داستانش ، جف، قرارداده است . گریموود به خاطر انتخابش برای نویسنده شدن از زندگیش راضی بود. من به خاطر داستانی که او به جهان هدیه داد سپاسگزارم ، وبه خاطراز دست دادن شانس آشنایی با او ناراحتم . من تصمیم دارم تا پیامی که گریموود سعی داشت بیان کند را به دیگران نیز برسانم :

اگر شما منتظر زمان مناسب هستیدتا در زندگی خود تغییر ایجاد کنید ، بدانید که شما بزرگ می شوید ومی میرید بدون اینکه این اتفاق هرگز بیفتد . زمان مناسب وجود ندارد .زمان حال تمام چیزیست که ما داریم .اگر شما کسی نیستیدکه واقعا می خواهیدباشید ، التماس می کنم شروع کنید و همانطور که می خواهید زندگی کنید. همین حالا شروع کنید . امروز همان روز مناسب است .

نوشته :شان بوید

علی اکبر احمدلو ; ٩:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢