صد فرمان مدیریتی از نهج البلاغه

صد فرمان مدیریتی از نهج البلاغه

 

از کتاب :   مدیریت و نظام اداری از دیدگاه امام علی (ع)

ترجمه  :    دکتر سید حسین سیدی

 

1-     مدیر قبل از دیگران باید به اصلاح خویش بپردازد.

2-    امور و کارها در گرو نتایج خود هستند.

3-   پشتکار و جدیت در کار موجب پوشاندن عیبها می شود.

4-     شخصیت آدمی از خلال کارش متجلی می شود.

5-    در کار ناگزیر باید از کتمان و رازداری کمک جست.

6-   در درگیریها و اختلافها ، مدیر باید خود را مقصر بداند.

7-   طمع ، شکایت بردن به مردم و بدون توجه لب به سخن گشودن از عوامل ضعف               مدیر است.

8-   باید در پی به دست آوردن دوستان و ماندگاری بر دوستی و تباه نساختن آن بود.

9-    آرزوی دروغین که مایه فریب انسان می گردد ، خیال را لباس واقعیت می پوشاند.

10- غنیمت شمردن فرصت ، اساس موفقیت در هر کاری است.

11- آدمی به زبانش شناخته می شود.

12- ارزش آدمی از خلال مهارتها و شایستگیهای او نمایان می شود.

13-رای سنجیده از تلاش نافرجام بهتر است.

14-کوتاهی در عمل موجب غم و اندوه می گردد.

15- آدمی باید توانمندیها و شایستگیهای خود را بشناسد.

16- صبر و شکیبائی یکی از ارکان موفقیت است.

17- استبداد راه شکست است.

18-هدف وسیله را توجیه نمی کند.

19- سعه صدر، نشانه موفقیت مدیر است.

20- بهترین راه، بستن راههای بدی و گشودن راه نیکوکاران است.

 

 

21- نمی توانی بدی را از محیط خود دور کنی مگر این که آن را در خودت از بین ببری.

22- کوتاهی در کارها موجب پشیمانی و حسرت است.

23- حق باید معیار در هر کاری باشد.

24- باید برنامه روزانه ای داشت که در بردارنده ساعاتی برای استراحت و بیرون کردن غم و اندوه از دل باشد.

25- نرمی و مدارا، راه کسب محبت دیگران است.

26- آدمی در شرایط سخت ، شناخته خواهد شد.

27- اختلاف بین مسئولان موجب از بین رفتن تصمیمها می گردد.

28- صفات رهبر عبارت است : هیبت ، انصاف ، بخشش بر دیگران و تواضع .

29- باید با نفست مبارزه کنی تا به کار مناسب و در خور برسی .

30- با پدیدار شدن ظلم، مدیر عزل می شود.

31- معیار کارها به ماندگاری آنهاست نه کثرت آنها .

32- کارها را به موقع خودش انجام ده ، نه زودتر و نه دیرتر .

33- مشورت کردن ، الزام آور نیست.

34- خوشرویی و شادابی موجب راه یافتن به قلب دیگران می شود.

35- خواندن باید مقرون به عمل باشد.

36- در هنگام مدح و ذم متعادل باش.

37- اطاعت نکردن از مافوق ، ظلم است و تکبر بر زیردستان هم ظلم.

38- معیار اطاعت ، مسئولیت پذیری است.

39- کارها باید مطابق اصول علمی صورت گیرد.

40- معیار رهبری ، پاسخگویی به نیازهای مردم است.

41- هنگام سخن گفتن ، سخنت باید از سرآگاهی باشد و گرنه سکوت بهتر است.

42- ضرورتی ندارد که همه اهدافت در یک زمان تحقق یابد.

 

43- روز را باید به سه بخش تقسیم کرد : ساعاتی برای عبادت ، ساعاتی برای کار و ساعاتی برای استراحت .

44- زشتیهای دنیا را می توان با زهد ورزیدن نسبت به دنیا کشف نمود.

45- همه چیز را برای خود مخواه .

46- شرایط زندگی یکسان نیست.

47- بردباری، عیبهای آدمی را می پوشاند.

48- فرمانده در میدان شناخته می شود.

49- هرگاه در کسی صفتی نیکو یافت شد، باید منتظر صفات خوب دیگر بود.

50- مدیر باید در امور ضروری مربوط به کارش ، از فقه آگاه باشد.

51- با کاستن شوخی ، احترام می بینی .

52- قناعت ، سرمایه افزوده است.

53- با تسامح و ارج گذاری به امور، مدیر می تواند با سخت ترین مشکلات مواجه شود.

54- مدیر باید خود را فردی عادی فرض کند. آن گاه بپرسد از یک مدیر چه انتظاری دارد اگر از زیردستان او باشد. هر آنچه را که انتظار داری، دیگران از تو انتظار دارند.

55- نسبت به رای مردم در باره افراد غافل مباش، کسی که مردم او را صالح می شناسند، پس صالح است.

56- مردم برادران تو هستند، پس باید به چشم برادری به آنها بنگری .

57- سلسله مراتب اداری باید رعایت شود.

58- حق و عدل ، معیار و رضایت مردم ، هدف است.

59- در پی کشف عیبهای زیردستان نباید بود.

60- راه سخن چینان را در فتنه ها ببند.

61- با بخیل و ترسو و حریص نباید مشورت کرد.

62- اجازه مدح و ثنا در کاری که مدیر انجام نداده است، نباید داده شود.

63- نیکوکار و بدکار نباید مساوی باشند.

64- قانون یا طرح پیشین را نباید لغو نمود.

65- تشکیل هیات مشاوران با ترکیبی از متخصصان و افراد با تجربه ضروری است.

66- شرایط به کارگیری افراد : دارای گوهری نیک ، از خاندان پارسا ، دارای سابقه نیکو ، دلیران و رزم آوران و بخشندگان و جوانمردان

67- مدیر باید همچون پدری باشد و بر کارکنان همچون پدر نظارت نماید.

68- نگاه به کارکنان باید از سر عدالت و انصاف باشد.

69- آگاهی از امنیت شغلی از امور ضروری مدیریت است.

70- سلسله مراتب اداری باید بر آزمایش و امتحان افراد مبتنی باشد.

71- رعایت ضوابط نه روابط .

72- نیازهای حیاتی کارمند، میزان حقوق او را تعیین می کند.

73- گماردن بازرسان مخفی بر کارکنان لازم است.

74- طمع مدیران موجب فقر دیگران می شود.

75- بیش از آنچه که گرفته می شود، باید بخشیده شود.

76- مدیر نباید فریب ظواهر را بخورد.

77- از وظایف مدیر آن است که جلسه عمومی تشکیل دهد تا کارکنان با آزادی کامل حرفهای خود را بزنند.

78- برخی از کارها را مدیر خود باید انجام دهد.

79- کار امروز را به فردا میفکن.

80- مدیر برای تقویت اراده باید ساعتی از وقت خود را به عبادت بپردازد.

81- اشراف مستمر ناشی از احاطه کامل است و این یکی از ضرورتهای مدیریت می باشد.

82- در موقعیتهای پیچیده، مدیر باید دور اندیش باشد.

83- خود بینی و اعتماد به نفس کاذب و علاقه مندی به مدح و ثنا موجب از هم پاشیدگی نظام مدیریتی می گردد.

84- نیکی کردن به دیگران بدون منت گذاری.

85- برای هر کس کاری مناسب و مطابق با توانمندیهای او در نظر گرفته شود.

86- هر کاری را در جای خود انجام ده.

 

87- باید به مدیران مسئولیت به کارگیری افراد را داد.

88- هنگام خشم و عصبانیت تصمیم مگیر .

89- هر عقوبتی باید بعد از یادآوری معاد باشد.

 90- مدیر هم باید الگویی نیکو از یک مدیر موفق داشته باشد.

91- همه کارکنان را یکسان نگریستن .

92- مطابقت درون با بیرون.

93- دادن حق دیگران قبل از گرفتن حق خود.

94- نیکی به انسانهای فتنه جو ، علاج آن است.

95- نسبت به متمردان و قانون شکنان باید سیاست نرمی و زشتی را با هم به کار بست.

96- پاداش مدیر باید به قدر ضرورت باشد.

97- تواضع ویژگی مدیران است.

98- از لغزش و خطاهای جوانمردان درگذرید.

99- به بخشش عادت کردن هر چند که کم باشد.

100- یاری جستن و توکل بر خدا راز موفقیت می باشد.

علی اکبر احمدلو ; ۸:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢۸

دوستی و دوست یابی

دوستی های افراطی ( علاقه شدید به دوست هم جنس )

بدون تردید انسان دارای یک سلسله نیازهای مادی و غیرمادی است و رشد و کمال او نیز

در گرو ارضای صحیح و به موقع این نیازهاست. یکی از مهمترین نیازهای انسان، نیازهای

عاطفی است. عواطف انسان از بدو تولد تا پایان عمر باید ارضا شود و الا دچار مشکل می

شود. نیاز به محبت ورزیدن به دیگران و مورد محبت دیگران واقع شدن دقیقا یک نیاز

عاطفی است. این نیاز در طی مراحل مختلف رشد و در مراحل گوناگون زندگی شکل های

مختلفی پیدا می کند و در هر دوره ای به گونه ای متناسب با آن زمان باید ارضا شود.

در دوره نوزادی از طریق والدین به خصوص مادر با بوسیدن نوزاد، در آغوش گرفتن او و

نگاه های محبت آمیز مادر به او و با چسباندن او به خود نیاز کودک ارضا می شود. در

این دوره تأمین نیازهای عاطفی کودک به اندازه نیازهای فیزیولوژیکی مانند آب و غذا و

پوشاک برای رشد نوزاد ضرورت دارد. در دوره کودکی تأمین این نیاز توسط اعضای خانواده

و همه کسانی که به نحوی با کودک ارتباط دارند تأمین می شود. در دوره نوجوانی از

طریق دوستان و گروه همسالان و در دوره جوانی از طریق دوستان، خویشاوندان و همسر به

این نیاز پاسخ داده می شود. روان شناسان علت وابستگی انسانها را به یکدیگر همین

نیازهای عاطفی می دانند. اگر این نیازها از همان اول به طور صحیح و به موقع تأمین

شود نوزاد، کودک و نوجوان وابستگی ایمن پیدا می کند و الا وابستگی ناایمن و مرضی در

او شکل می گیرد یعنی در عین حال که به دیگران وابسته است ولی احساس امنیت کافی نیز

نمی کند و مستعد انواع اختلالات روانی مانند بیماری های اضطرابی، افسردگی و... می

شود و دیر یا زود به دامن یکی از این بیماری های روانی فرو می غلتند.

گفتنی است اساس و پایه دوستی ها در سن نوجوانی و جوانی که با جذبه و شور زیادی

همراه است، غالبا بر مبنای عواطف و احساسات شکل می گیرد و نه بر اساس منطق و عقل.

مقدمه این دوستی ممکن است جاذبیت یک فرد از نظر ظاهری یا شخصیتی یا پاره ای از صفات

اخلاقی باشد که او را برای فرد دیگر دوست داشتنی می سازد که توانسته در روح و روان

او تأثیر عمیقی بگذارد و خلأ عاطفی اش را به وسیله آن پر کند. ماهیت این دوستی گرچه

در ابتدا دوستانه، پاک و بی شائبه است، ولی امکان آلوده شدن آن به مسایل دیگر وجود

دارد. زمانی که این علاقه به اوج خود می رسد، آنها را دچار سرگردانی می کند که

اکنون چه باید بکنند. این سرگردانی ممکن است با بعضی آثار مخرب دیگری همراه شود.

لازم به ذکر است جوانانی که از روحیه عاطفی بیشتری برخوردارند و اجتماعی تر و

خونگرم هستند تحت تأثیر احساسات و عواطف دیگران بیشتر واقع می شوند.

علاقه و وابستگى به دوستان تا وقتى که موجب اخلال در برنامه زندگى و کارى انسان،

مزاحمت با حقوق والدین، مشغولیت ذهن و ضعف اراده و عدم اعتماد به نفس و ضعف ایمان

نگردد اشکالى ندارد، بلکه اگر در راستاى اصلاح و قوّت بخشیدن به این امور باشد

بسیار خوب و مفید خواهد بود، البته بهترین سیاست در این مسائل، میانه‏روى است و

زیاده‏روى و افراط در آن موجب به وجود آمدن مشکلات ذکر شده خواهد گشت، در نتیجه اگر

بخواهید در این مسأله در حد اعتدال رفتار نمایید درباره مشکلات آن فکر کنید و سعى

کنید خود را قانع کنید که افراط در این زمینه به ضرر روح و سلامت روان شماست.

علاوه بر این که افراط در این گونه دوستى‏ها گاهى اثر عکس مى‏گذارد و روابط دوست با

انسان به جاى گرمى به سردى مى‏گراید. زیرا افراط موجب به وجود آمدن توقع زیاد

مى‏گردد و ممکن است یک طرف نتواند پاسخگوی این توقعات باشد.

همچنین تذکر این نکته ضروری است که افراط در اینگونه وابستگی ها به زندگی آینده

آنها به صورت جدی آسیب می رساند زیرا با هزینه کردن عواطف بیش از حد معمول با

دوستان، باعث می شوند در آینده نتوانند روابط عاطفی و جنسی مطلوبی با همسر خود

داشته باشند زیرا هر انسانی دارای یک منبع محدودی از انرژی روانی است و همین طور که

توانایی جسمانی او محدود است انرژی های روانی او نیز محدود است بنابراین باید این

انرژی ها را به موقع، به تدریج و با احتیاط هزینه کرد.

یکی دیگر از آسیب های خطرناک وابستگی های افراطی، ضعیف شدن اراده و محدود شدن قدرت

انتخاب است زیرا افراد وابسته در تصمیم گیری های خود نیز به دیگران وابسته می شوند

و نمی توانند به موقع و به نحو صحیح تصمیم بگیرند.

پس در رابطه با مشکل دوستی افراطی توجه به چند نکته الزامى است:

1- دوست و دوست یابى از نیارهاى واقعى زندگى است و داراى فلسفه خاصى است. اما آنچه

مهم است این که در این راستا همچون دیگرجنبه‏هاى زندگى رعایت اعتدال لازم وضرورى

است. به عبارت دیگر: علاقه به دوست احساسى پاک و لطیف است اما همواره باید عواطف با

تعقل همراه باشند. ولى به نظر مى‏رسد عقل و منطق این مقدار ابراز علاقه را تایید

نکند.

2- انسان در برابر هر یک از نعمت‏هاى الهى - از جمله دوست خوب - همواره باید بداند

که بالاخره روزى آن را از دست خواهد داد. بنابراین دل سپارى در برابر هر چیز باید

به گونه‏اى باشد که فقدانش موجب آزار انسان نگردد.

3- سعى کنید نسبت به دشوارى دورى از دوست خونسرد باشید. مسلما به تدریج رنج این

فراق کاهش خواهد یافت و عادى خواهد شد.

4- روابط اجتماعى خود را افزایش دهید تا عمل جانشینى به طور عادى انجام گیرد.

5- با سوق دادن خود به مسایل معنوی می توانید از این گذر گاه به راحتی عبور کنید.

6- می توانید به صورت تدریجی از دوست خود جدا شوید این کار را می تواند با محدود

کردن روابط، کم کردن ملاقات های یکدیگر و در نهایت ترک رابطه انجام دهد.

7- در صورت ترک دوستی، از امور و یا نشانه هایی که او را به یاد دوستش می اندازد

اجتناب کند.

8- نکته مهم در صورت ترک رابطه اینکه باید جدایی به صورت غیر ملموس وکاملا طبیعی

اتفاق بیفتد وعلت آن را حتی دوست او نفهمد.

9- بدانید دوستی های غیر متعادل که دربالا به آن اشاره شد انسان را ازهمه مسایل اعم

ازاجتماعی، اقتصادی، تحصیلی و ... عقب می اندازد.

10- خداوند هر کس را به نحوی می آزماید و شاید آزمون شما تصمیم گیری درباره ی همین

مورد حساس باشد پس بدانید نمرات بالا در امتحان باعث آرامش وشادی همیشگی درون و

روان انسان خواهد شد.

11- افکار خود را کنترل کرده و اشتغالات ذهنی مفید برای خود فراهم کنید.

12. حالت شما تا حدودى از مظاهر تجرد در جوانى است و اقدام به مسأله ازدواج، رابطه

دوستی را به تعادل خواهد رساند.

 

تنهایی از سخت ترین مصائب انسان است. حتی در جایی که تنها هستیم با یاد دوستان، خوش

هستیم. البته فقط دوستی با اشخاص بزرگ و معروف، مفید نیست، بلکه دوستی اشخاص معمولی

هم می تواند مفید باشد.

جوانان نیز از این قاعده مستثنی نیستند، بلکه باید گفت بیش از دیگران به دوستی ها،

پایبندند. ولی بعضاً در این مورد به افراط کشیده می شوند. باید توجه داشت که این

نوع گرایشهای افراطی توأم با احساسات، در دختران جوان بیش از پسران، مشاهده می شود.

به لحاظ تأثیرات فرهنگی و اخلاقی این نوع دوستی ها، ضروری است که ابتدا عوامل مؤثر

در ایجاد چنین پدیده ای را شناخت و پس از آن در صدد یافتن راه حل مناسب بر آمد.

علل دوستی های افراطی

مهمترین علل بروز این علائق عبارتند از:

1. تجرد فرد کامل (بزرگتر): فردی که هدف علایق افراطی این گونه جوانان قرار می

گیرد، در غالب موارد مجرد است و به هر دلیل هنوز تشکیل خانواده نداده است. و از

لحاظ پاسخ به نیازهای غریزی و روانی در محدودیت خاصی قرار دارد و این امر به صورت

ویژگیهای رفتاری و زمینه های مساعد، بروز نموده و آنها را برای جذب جوانان، مستعد

می کند.

2. کمبود و خلأ عاطفی: زمانی که کمبود توجهات و احساسات مثبت از سوی خانواده یا

اطرافیان، احساس شد، جوان به سوی ارتباطهای افراطی کشیده می شود، البته این عامل

منحصر به جوان و کمبودهای او نمی شود، بلکه فرد کامل را نیز در بر می گیرد. چنانچه

شخص کامل نیز دارای تجارب عاطفی نامناسب و آزار دهنده ای باشد، به طور منطقی می

تواند عامل تشکیل محور دوستیهای افراطی قرار گیرد، حتی در مواردی تأثیر این عامل،

بیشتر از آثار کمبودهای عاطفی جوان است.

3. طبیعت دوران جوانی: ماهیت بلوغ و احساسات نیرومند و رؤیاهای دور و دراز، عامل

مؤثری در تکوین دوستی های افراطی است، عواطف، در آغاز بلوغ، غنی تر و سرشارتر از

دوره های دیگر زندگی، ظاهر می شود و در مرحله جوانی، فرد را مستعد می کند تا یکی از

نقش های دوگانه را در ارتباط با دیگری بر عهده گیرد. متأسفانه در این دوران، تعادل

موجود بین احساسات و اندیشه های منطقی جوان بر هم می خورد و کفه احساسات سنگینی می

کند و عقل را تحت تأثیر قرار می دهد.

4. محیط های شبانه روزی: وجود پانسیونها، دانشسراها، مراکز تربیت معلم و خوابگاههای

دانشجویی، زمینه های مساعدی برای تشکیل دوستیهای افراطی است. معمولاً این گونه

محیطها از یک سوی، متضمن قطع روابط و پیوندهای عاطفی فرد با خانواده اوست و از دیگر

سو، موجد ارتباط تنگاتنگ و خاصی میان جوانان و مربیان و سرپرستان و معلمان یا

دوستان آنهاست.

5. شخصیت زدگی: پاره ای از جوانان به لحاظ کبمودهای شخصیتی در خانواده، در وضع خاصی

قرار می گیرند، تحقیرها، سرزنشها و انتقادهای شدید و مداوم، هسته اصلی شخصیت آنها

را مورد تهدید و اضمحلال قرار می دهد، این امر، موجب می شود که جوانان در صدد یافتن

الگوهایی خارج از محیط خانواده بر آیند و در چنین موقعیتی، هر صفت و ویژگی خوب

شخصیتی می تواند آنان را مجذوب نموده و به این تعلقات دامن زند.

6. عشق به زیبایی: گرایش طبیعی انسان به زیباییها در دوره جوانی به صورت عشق به

زیبایی ظاهر می شود و به ویژه جوانانی که از طبایع حساس و ظریف برخوردارند، در معرض

تأثیرپذیری بیشتری قرار می گیرند و بعضاً آنچه را که در رؤیاهای خویش می پروراندند،

اینک در شخصیت معلم یا مربی خویش مشاهده می کنند.

7. توجه خاص به جوان: برخی از جوانان به دلایلی از قبیل زیبایی ظاهر، جذابیت، خوش

بیان بودن و یا وضعیت آراسته و در سطح خوب بودن، مورد توجه بیش از حد برخی دبیران و

یا دوستان قرار می گیرند و این امر، متقابلاً جوان را وا می دارد تا احساسات و

عواطف افراطی آنان را به گونه ای پاسخ دهد.

با دوستی های افراطی چگونه برخورد کنیم؟

برخی راهکارها و شیوه های پیشنهادی در این زمینه، عبارتند از:

1. تأمین و ارضای نیازهای روحی جوانان در حد متعادل، آنان را از دوستیهای افراطی،

بی نیاز می نماید.

2. تکریم منزلت و تجلیل شخصیت نسل جوان، آنها را از گرایش نامعقول و افراط گونه به

دیگران، باز می دارد.

3. تعادل در رفتار با نوجوانان و جوانان، آنان را به اتخاذ عکس العملهای منطقی و

طبیعی وا می دارد، رعایت این امر به ویژه از جانب دبیران، مشاوران و مربیان

دبیرستانها، بسیار ضروری می باشد.

4. جایگزینی یک رشته فعالیتهای ذوقی، هنری، فکری و عملی می تواند خلأ به وجود آمده

در زمینه های عاطفی و مناسبات انسانی جوانان را پر کند و زمینه ساز شخصیت سالم در

آنها شود.

5. ترغیب جوانان به ازدواج به موقع و با شرایط متناسب به گونه ای که روح سادگی و

صمیمیت بر آن حاکم بوده و از تشریفات بی مورد، جدا و برکنار باشد، گام دیگری در جهت

حل این مشکل محسوب می شود.

6. تقویت مبانی اخلاقی و دینی جوانان، تعیین کننده نحوه جهت گیری آنها در برخوردها

و ارتباطات انسانی است و این خود برخاسته از کیفیت تربیت دینی خانواده است و آشنا

نمودن نسل جوان، با محبت و جذبه الهی، مانع شکل گرفتن دوستیها و علایق افراطی است.

منبع: (15/10/1392 ) http://aydin88.blogfa.com/post/60

علی اکبر احمدلو ; ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٥

ترس کودکان و پاسخ درست والدین

ترس از تاریکی نشانه هوش کودک است

ترس از تاریکی نشانه هوش کودک است

آیا می‌تونم موقع خواب چراغو روشن بذارم؟                                                        
آیا موقع تاریکی یه هیولا توی اتاقم قایم میشه؟
از کجا بدونم موجودات بد به سراغم نمیان؟

 ترس‌های غیرمنطقی منحصر به دوران کودکی نیست، اما کودکان به تدریج که شروع به درک تجربه‌های جدید می‌کنند، بیشتر مستعد این‌گونه ترس‌ها هستند. کودکان خردسال ممکن است با قوه تخیل قوی خود هر تصویر ذهنی پیش پا افتاده و یا حتی شاد را به چیزی ترسناک تبدیل کنند و لازم است که با این ترس با حساسیت برخورد شود تا از به وجود آمدن مشکلات دراز مدت جلوگیری شود. همانطور که همه ما می‌‌دانیم، خیلی راحت می‌توان هر چیز وحشتناکی را در دل تاریکی تصور کرد و بزرگسالی الزاما مصونیت در برابر ترس‌های خیالی ایجاد نمی‌کند. بنابراین تعجب‌آور نیست که بعضی از کودکان از تاریکی، هیولا، جادوگر، موجودات چندش‌آور و اژدها می‌ترسند کودکان قوه تخیل فعالی دارند و تا آنجا که به آنان مربوط است، همه این موجودات واقعی هستند، زیرا جدا کردن خیال از واقعیت برای آنها کار دشواری است. سایه‌های روی دیوار و جیر‌جیر پله‌ها کودک شما را متقاعد می‌کند که ترس‌هایش بی‌مورد نبوده است. مواظب فیلم‌ها و برنامه‌های ترسناک تلویزیونی و نیز داستان‌های تخیلی وحشتناک باشید، زیرا ممکن است به صورت غیرمنتظر‌ه‌ای موجب ترس‌های غیرمنطقی در کودکان شوند. حتی دلقک‌ها و شخصیت‌های پانتومیم نیز می‌توانند ذهن یک کودک مستعد ترس را آشفته کنند.

 


ترس از تاریکی نشانه هوش است نه حماقت و بی‌عرضکی، بنابراین هرگز یک کودک هراسان را مسخره نکنید.

با پیدا کردن راهکارهایی برای آرامش بخشیدن به کودکتان، او را در غلبه کردن بر ترس‌هایش کمک کنید. این راهکار می‌تواند قرار دادن یک چراغ خواب بی‌خطر در اتاق خواب کودک یا روشن گذاشتن چراغ راهرو باشد. در ضمن می‌توانید گهگاه تا زمانی که کودک به خواب رود همراه او بمانید. برای انجام دادن همه این کارها آماده باشید تا کودکتان به قدر کافی احساس امنیت کند و بدون ترس به خواب برود و در نتیجه دچار کابوس و وحشت شبانه نشود.

اگر فهمیدید که کودکتان برنامه ترسناکی را از تلویزیون تماشا کرده است و نتوانسته‌اید جلوی او را بگیرید، می‌توانید با انجام دادن کارهای معمولی نظیر مسواک زدن، برس کشیدن موهای کودک، آماده کردن وسایل ورزشی او برای فردا، او را به دنیای واقعی باز گردانید تا دچار کابوس نشود. یا اینکه می توانید به شیوه‌‌ای مثبت درباره اتفاق خیلی خوبی که رخ داده است با او صحبت کنید، یا در مورد رویدادی هیجان‌انگیز و جالب که در پیش دارید مانند جشن تولد یا تعطیلات نقشه بکشید. روش مناسب دیگری که از هجوم افکار ترسناک به ذهن کودکان جلوگیری می‌کند، گوش کردن به موسیقی دلخواهشان قبل از خواب است.

بسیاری از خاطرات ترسناک از خیالات و اوهام ناشی از تاریکی سرچشمه می‌گیرد کودک شما نمی‌تواند آنها را بیان کند و شما نیز هرگز قادر به درک آنها نیستید. پس فقط به ترس کودک احترام بگذارید و همیشه با او همدردی کنید، او را دلداری دهید، و به او اطمینان ببخشید. به کودکتان اجازه دهید در کنار شما به خواب برود یا سرشب را در رختخواب شما بگذراند تا شوکی را که به او وارد شده است پشت سر بگذارد(البته این روش فقط در مواقع اظطراری و به صورت مقطعی قابل اجراست). پس از آنکه اعتماد به نفس او بازگشت، می‌تواند به اتاق خود برگردد. سعی کنید با جا به جا کردن اثانیه اتاق کودک، به آن حس و حال دیگری بدهید.

آیا هیولاهای آن برنامه تلویزیونی واقعی بودند؟
از کجا مطمئن باشم که کسی بیرون اتاق من نیست؟
آیا هیولاها می‌توانند به من آسیب برسانند؟

پاسخ برای سنین 4-2
تو می‌توانی چراغ‌خواب اتاقت را روشن بگذاری یا من چراغ بیرون را روشن می‌گذارم. نگران نباش، هیچ‌کس نمی‌تواند آسیبی به تو برساند، مامان و بابا اینجا هستند. برای اینکه مطمئن شوی من نزدیک تو هستم تا مدتی از بیرون اتاق با تو صحبت می‌کنم. حالا بگو «شب‌بخیر مامان و بابا»، تا ما هم به تو شب‌بخیر بگوییم.

پاسخ برای سنین 6-4
چیزهایی مثل روح خبیث، جادوگر و هیولا واقعیت ندارد. آنها فقط چیزهای خیالی در داستان‌ها هستند. اما حتی در داستان‌ها هم آنها همیشه بد نیستند. به هر حال چون واقعی نیستند پس نمی‌توانند در تاریکی به سراغ ما بیایند. اگر تو به اشباح و هیولاها اعتقاد نداشته باشی آنها نمی‌توانند به تو آسیبی برسانند، این‌طور نیست؟ اما اگر نگران هستی، این را بدان که ما نزدیک تو هستیم و امکان ندارد بگذاریم کسی به تو آسیب برساند.


پاسخ برای سنین 8-6
هیچ کس داخل گنجه اتاق تو نیست. بیا با هم برویم و ببینیم، هیچ‌چیز داخل آن نیست. حالا باهم در آن را می‌بندیم تا مطمئن شویم که دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند داخل آن شود. حال با هم زیر تخت و پشت پرده‌ها را نگاه می‌کنیم تا خیال تو راحت شود. نگران نباش، ما زیاد از تو دور نیستیم، همین‌جا داخل اتاق نشیمن هستیم. به هر حال فعلا می‌توانی چراغ مطالعه‌ات را تا مدتی روشن بگذاری. بیا با هم یک کتاب قصه قشنگ پیدا کنیم. من چراغ بیرون را روشن می‌گذارم،تو می‌توانی تا زمانی که خوابت ببرد به یک موسیقی آرام و لطیف گوش کنی. من قبل از اینکه بخوابم به تو سر می‌زنم تا مطمئن شوم همه چیز روبراه است.

پاسخ برای سنین 11- 8
تو خواب بدی دیدی که واقعی نبود، فقط یک رویا بود. فکر می‌کنم این خواب تو به علت تماشا کردن آن فیلم در باره دایناسورها بود. خوب، تو می‌‌دانی که آن فیلم فقط یک داستان بود، همراه با بازیگران و جلوه‌های ویژه. دایناسورهای فیلم واقعی به نظر می‌رسیدند اما واقعی نبودند. ما می‌توانیم کتابی در کتابخانه‌ پیدا کنیم که طرز ساخت چنین فیلم‌هایی را توضیح می‌‌دهد. حالا قبل از اینکه به خواب بروی من روی تخت دراز می‌کشم تا با هم درباره اوقات خوشی که خیلی از آن لذت برده‌ای، مثل آن روز که به شهر بازی رفته بودیم، صحبت کنیم. بهترین اسباب‌بازی که سوار شدی چه بود؟

یادت هست که خورشید می‌درخشید، آسمان آبی بود و پرچم‌ها در اهتراز بودند و ما می‌توانستیم از بالای چرخ و فلک تا آن طرف پارک را ببینیم و تو برای خریدن بستنی در جیبت پول داشتی؟
برگرفته از کتاب "پرسش های کودکانه "

منبع: سایت تبیان   http://koodakan.akairan.com/koodak/kodakane1/24183.html

 

 

علل ترس شبانه کودک و راه حل آن

در کودکان دو تا شش سال، تصورات با سرعت بسیار زیادی رشد می کنند. با آن‌ که این تصورات بیشتر اوقات درباره اتفاقات خوب رخ می‌دهند، ممکن است همین تصورات، کودکان را از بسیاری رخدادها عصبی کنند یا سبب بروز ترس در آنها شوند زیرا روند فکری و ذهنی کودکان در این سنین، بسیار پیچیده و اثرپذیر است.

 

آنها درخلوت با خود می‌اندیشند: « اگه هیولایی در اتاق دختری بود که دیشب مامان داستانش را تعریف می‌کرد، پس ممکن است در اتاق من هم هیولا باشه! »

یا اگر یکی از خواهران یا برادرانش از تاریکی بترسد احتمالا دلیل خوبی است که او هم تصمیم بگیرد بترسد!

واکنش شما به ترس کودک

_ هرگز کودکتان را برای ترسش مسخره نکنید، تحقیرش نکنید یا برایش دلیل منطقی نیاورید
این کارها به او نشان می‌دهد شما خطری که از نظر او بسیار واقعی است را درک نمی‌کنید و حتی ممکن است بیشتر احساس ترس کند چون احساس می‌کند شما نمی‌توانید از او محافظت کنید. به علاوه، مسخره کردن باعث می‌شود که عزت نفسش را از دست بدهد. 

_ اگر هراسان از خواب پریده، به او اطمینان دهید که خواب رخدادی واقعی نیست و او در امنیت است. 
اگر لازم باشد چراغ را روشن کنید، بغلش کنید و مدتی کنارش بخوابید.

چراغ اتاق را تا زمانی که ترس کودک از بین برود روشن بگذارید. 

_ اگر تصمیم گرفتید اتاق را ترک کنید، در اتاق را کمی باز بگذارید تا نور بیرون به داخل اتاق بیفتد و کودک صدای شما یا کارهایتان را بشنود.

آنچه که باید انجام دهید

_ به ترسش اهمیت بدهید

اجازه بدهید در مورد آن حرف بزند. هرگز نگویید بچه‌های بزرگ نمی‌ترسند. اطمینان‌دهنده باشید. به او بگویید: « اگه بخوای کنارت می‌مونم ».


_ با تصورات او پیش بروید؛ یعنی اگر اصرار دارد که یک غول در کمد لباسهایش است، کمد را باز کنید و آن را بگردید. 

_ حتی می‌توانید یکی از عروسک‌های مورد علاقه‌اش را به عنوان محافظ خود انتخاب کنید یا به کودکتان جملات خاصی یاد بدهید که با آن غول را ناپدید کند.


_ ارتباطی مطلوب به وجود آورید

زمانی که نیمه‌های شب صدای کودکتان را می‌شنوید، نزدش بروید و او را در تاریکی آرام کنید. 

_ بازی‌هایی را با هم امتحان کنید که با چشمان بسته چیزهای خوب مثل بستنی یا قلعه شنی کنار ساحل را تصور کند. 

_ از این‌ که اتاق کودک فقط مکانی برای استراحت و خواب او باشد پرهیز کنید؛ اتاق او باید مکانی شاد و فارغ از احساسات منفی باشد.


_ شجاعتش را تحسین کنید

زمانی که کودکتان بر ترسش غلبه می‌کند را بسیار بزرگ کنید. اهمیتی ندارد که این گام چقدر کوچک بوده است. اگر او تمام شب را در حالی که چراغ خاموش است در تختش گذرانده باشد، یک جشن کوچک بگیرید یا یک هدیه کوچک را در عوض برایش آماده کنید.

چگونه از ترس جلوگیری کنیم

خواندن کتاب و قصه، یا تماشای فیلم و سریال‌های ترسناک را برای کودکتان ممنوع کنید. یادتان باشد که قطعاً تهدیدهایی مثل «اگر درست رفتار نکنی آقا غوله میاد تو رو می‌بره» را نباید به هیچ وجه بر زبان آورید.

منبع: جامعه مجاز کودک و والدین http://www.asriran.com/fa/news/264092/

علی اکبر احمدلو ; ۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٥

ترس کودکان و راههای درمان آن

روند شکل گیری ترس

ترس بعد از سه تا هشت ماهگی با دیدن غریبه ها شروع می شود و در دو سالگی به مرور کاهش می یابد. ترس و اضطراب کاملا با یکدیگر ارتباط دارند و غالبا شخصی که دچار اضطراب شود می ترسد. اما تفاوت آن دو، این است که ترس، واکنشی است کم وبیش شناخته شده به محرک های تهدید آمیز مثل ترس از حیوان، شخص، اشیا و یا مکان غریب، ولی اضطراب واکنشی است که علل مشخصی ندارد.

علایم ترسو بودن کودک

  1. کودک ساکت و آرام است و به ندرت حرف می زند، یعنی خجالتی است.
  2. ناگهان با کوچکترین صدایی از جا می پرد و هراسان می شود و یا پشت سر مادر پنهان می شود.
  3. برای انجام کاری از خود ثبات و پیشقدمی نشان نمی دهد.
  4. هیچ گاه ریسک نمی کند وهمواره به دیگران وابسته است.
  5. تندی تنفس، عرق کردن، حرکات تکراری بدن، سر گیجه، سر درد، رنگ پریدگی نیز از علایم دیگر ترس هستند.

علل ترسو شدن کودک

1-احتمالا والدین کودک را ترسانده باشند و یا خودشان ترسو باشند. ممکن است این ترساندن با سخن گفتن نباشد، بلکه با حالت چهره مادر باشد، زیرا حالت عاطفی مادر در کودک تاثیر دارد.

2 – ممکن است کودک در خانواده بیش از حد تنبیه شده باشد.

3 – از طرف مدرسه یا همبازی ها، تهدید شده باشد.

4- به اندازه کافی از محبت برخوردار نشده باشد.

5 – حادثه غم انگیزی، مثل تصادف، مرگ نزدیکان و طلاق والدین را دیده باشد.

  1. - محرومیت های اجتماعی، وضعیت های جدید و تغییر در محیط خانواده هم عوامل دیگری هستند.
  1. - کار کردن با وسیله ای، بازی با حیوانی یا اسباب بازی به کودک یاد داده نشده باشد.

 

 راه های درمان ترس کودک

1 – به کودک توجه طبیعی ولی مهربانانه بکنید.

2- کارهایی که مورد علاقه کودک است به او محول شود.

3 – با کودک صحبت شده و گفته شود که بسیاری از ترس ها خیالی هستند.

4- کودک به نوشتن مقاله، شعرو یا نقاشی درباره ترس هایش تشویق شود.

5 – به خاطر نترسیدن از چیزی مورد تشویق قرار گیرد.

  1. - به وسیله کنترل والدین، با عوامل ترس گربه مواجه شوند. همچنین گاهی به مدت کوتاه در منزل تنها بگذارید. ولی بگویید چه وقت می روید و چه وقت بر می گردید و به قولتان عمل کنید.

ترساندن کودک به هرنوعی که باشد درست نیست، ترساندن کودک به معنی دعوت آن به انجام کار مخفی است. مثلا والدین وقتی که می گویند: اگر این کار را بکنی تنبیه خواهی شد کودک مورد توجه قرار می گیرد.

تا حدودی ترس، طبیعی است با افزایش سن کاهش می یابد. نحوه برخورد والدین، معلم ودیگران، مثل تعریف داستان جن و دیو وغیره در ترسیدن خیالی کودک موثر است.

ترس از وسایل دفاعی موجود زنده در برابر خطر است. بنابراین مقدار متعادل و منطقی آن برای کودکان ضروری است. وقتی مادری کودک خردسالش را از خطر آتش آگاه می کند بسیار طبیعی است که کودک از آتش بترسد و خود را دو

منبع: http://aftabnews.ir/fa/news/190150

علی اکبر احمدلو ; ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٥

غلبه بر ترس

چگونه ترس را از زندگی خود بیرون کنیم

 

اغلب ما به ذهن خود اجازه می دهیم به افکار منفی بیشمار بپردازد و آن ها را شرح و بسط دهد. ترس های ناشی از آن ها نیز مانند همین افکار منفی، بیشمار هستند. ما از بیماری ها می ترسیم، از پیری می ترسیم، از تنهایی، از عدم امنیت، از مورد تمسخر واقع شدن، از مرگ، فقر، تصادف، روح و موارد بسیار دیگری. برخی از ترس ها منطقی و صحیح هستند و برخی دیگر بی پایه و اساس اند. این ترس ها از هر نوعی که هستند، منطقی یا غیر منطقی، اگر شما شهامت خود را فراخوانید و مستقیماً با آن ها رو به رو شوید، به مرور رنگ می بازند و در نهایت از بین می روند.


ترس هایتان را همانند یک پشه بدانید. یک پشه به تنهایی ترسناک نیست. اما اگر در مقابل یک شمع قرار گیرد، می تواند سایه ای بزرگ بر دیوار بیاندازد که مانند هیولایی خونخوار به نظر می رسد. درحالی که منشاء این ترس تنها پشه ای است که ترسیدن از آن می تواند شما را به خنده وادارد. اگر با ترس های خود رو به رو شوید، در بسیاری از موارد خواهید دید که به دلیلی به کوچکی یک پشه، ترس بزرگ و عمیقی در خود پدید آورده اید.


ذهن خود را از افکار شجاعانه پر کنید. با این کار هیچ جایی برای ترس ها باقی نمی گذارید و در نتیجه تصمیماتی شجاعانه می گیرید. شهامت فقدان ترس نیست، بلکه غلبه بر آن است. ترس چیزی است که بین شما و رویاهایتان قرار می گیرد. به جای دیدن احساس ترس، به ماورای آن یعنی رویاهایتان نگاه کنید. با وجود احساس ترس، باز هم به جلو حرکت کنید. ایمان داشته باشید و این کار را بکنید. ایمان شما هیچ گاه شما را ناامید نمی سازد.


هر کس که در زندگی خود به دنبال موفقیت است، باید از ذهن خود در مقابل ترس محافظت کند. کسی که فکر ترسناکی در ذهن خود دارد، همواره تصور می کند که آن چیز، به خصوص یک چیز ناخوشایند، در حال اتفاق افتادن است. در این وضعیت، این فرد کاملاً از افکار مثبت که در حقیقت لازمه موفقیت هستند، خالی است.


ذهن شما در هر لحظه تنها می تواند به یک فکر بپردازد. مطمئن شوید که آنچه به آن می اندیشید، فکری مثبت است. با این حال، اگر ناگهان به خود بیایید و ببینید که در حال اندیشیدن به افکار منفی هستید، واکنش شما در آن لحظه باید جایگزین کردن فوری آن با یک فکر مثبت باشد. شما همچنین می توانید از طریق حرف زدن با خودتان ذهن خود را از افکار مثبت پر کنید.


حرف زدن با خود یعنی دائماً با خود حرف بزنید، چه با صدای بلند و چه به آرامی و در ذهنتان. در حرف زدن با خود،  شما مکرراً از جملات مثبت استفاده می کنید تا احساس ترس را از خود دور کنید. گفتن جملات مثبت به خود یکی از مؤثرترین روش ها برای بیرون انداختن افکار ترسناک از ذهن است. هنگامی که در ذهن خودآگاه خود دائماً جملات مثبتی را بیان می کنید، این جملات در نهایت به عنوان فرمان هایی توسط ضمیر ناخودآگاه شما مورد قبول واقع می شوند و در نتیجه، ضمیر ناخودآگاه شما در مطابقت با این جملات رفتار خواهد کرد.


در جملات مثبت خود، کلمات را با دقت انتخاب کنید و آن هایی را برگزینید که با شما تناسب و هماهنگی دارند و شما را به  فردی بسیار مثبت تبدیل می کنند. جملات مثبت شما باید چیزی را بیان کند که در مورد شما حقیقت دارد و یا شما انتظار دارید به وقوع بپیوندد، که در این مورد رها شدن از افکار ترسناک است. برای مثال، به خود بگویید "می توانم و از پسش بر می آیم." این یک جمله  قدرتمند است. هر روز چندین بار این جمله را با خود تکرار کنید. این را به یک عادت تبدیل کنید، و بدون این که حتی خودتان متوجه شوید، ذهن شما تحت تأثیر آن قرار خواهد گرفت. جملات مثبتی که با نیازهای شما همخوانی دارند را بیابید و آنقدر آن ها را با خود تکرار کنید تا ذهن شما کاملاً با توانایی هایی که آرزویشان را دارید، مانند اعتماد به نفس و شهامت، اشباع شود. این جملات جای ترس و محدودیت را می گیرند. یک فکر مثبت به یک فکر منفی پایان می دهد و موجب می گردد از احساس ترس آزاد شوید.


به هیچ وجه در جملات خود از کلمات منفی استفاده نکنید. برای مثال، به خود نگویید "من هیچ ترسی ندارم"، "من تنبل نیستم"، یا "من بی اعتماد به نفس نیستم". وقتی بدانید که تنها افکار مثبت شما را به اهداف سازنده ای که می خواهید می رسانند، در این صورت همیشه از کلمات منفی مانند "ترس"، "تنبل"، و "بی..." اجتناب خواهید کرد. در عوض، به خود بگویید "من همیشه شجاعت به خرج می دهم"، "من همیشه سخت کوش هستم"، "من اعتماد به نفس زیادی دارم". این جملات را با صدای آهسته به خود بگویید، و سعی کنید آن ها را بلند بلند بر زبان نیاورید تا مبادا توجه دیگران را به خود جلب کنید و خجالت زده شوید. این بسیار مهم است که هر بار که جمله ای مثبت به خود می گویید، کاملاً به آن معتقد شده باشید.

 

اگر ذهن شما از هر نوع محدودیتی رنج می برد به این دلیل که شما دائماً به انواع ترس ها توجه نشان می دهید، می توان گفت که اگر افکار شجاعانه در ذهن خود بپرورانید، ذهن شما قدرت پیدا می کند تا بر ترس هایتان غلبه کنید. این نیروی تفکر مثبت است. اگر درباره مسائل، مثبت فکر کنید، در این صورت به امیدوار بودن و اطمینان داشتن متمایل می شوید و در یک موقعیت، تنها به چیزهایی می اندیشید که خوب هستند، نه بد. به این ترتیب، نگرشی بسیار مثبت به زندگی خواهید داشت و هیچ ترسی به ذهن شما راه نخواهد یافت.


به خاطر داشته باشید که ترس آن چیزی است که بین شما و رویاهایتان قرار می گیرد.

به جای ترس، به ماورای آن یعنی رویاهایتان نگاه کنید.

 

منبع: http://tanhanisti.com/days-tips/69-how-to-overcome-fears.html

 

علی اکبر احمدلو ; ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٥