شعر دل

گفتمش دل می خری ؟ پرسید چند؟

 

 

        گفتمش دل می خری؟ پرسید چند؟

                                                           گفتمش دل مال تو، تنها بخند

         خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود

                                                          تا به خود باز آمدم او رفته بود

           دل ز دستش روی خاک افتاده بود

                                                      جای پایش روی دل جا مانده بود

          . . . . . . . . . . . . . . . . .

                                 . . . . . . . . . . . . . . . . .

                                                                 . . . . . . . . . . . . . . . . .

 

            گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم

 

                                                منت عشق از نگاه پرشرابت می کشم

 

                 ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم

 

                                             تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم

علی اکبر احمدلو ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢٩

داستان کوتاه بهشت و جهنم

 

روزی یک مرد با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم..

علی اکبر احمدلو ; ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢٩

گریه باغ

گریه باغ

 

غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست

غنچه آن روز ندانست که این گریه ز چیست !

باغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبدیل

گریه باغ فزون تر شد و چون ابر گریست

باغبان آمد و یک یک همه  گلها  را چید

باغ عریان شد و دیدند که از گل خالی است

باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل ؟!

گفت : پ‍‍ژمردگی اش را نتوانم نگریست

من اگر ز روی هر شاخه نچینم گل را

چه به گلزار و چه گلدان دگر عمرش فانی است

همه محکوم به مرگند چه انسان ، چه گیاه

این چنین است همه کاره جهان تا باقی است !!!

گریه ی باغ از آن بود که او میدانست

غنچه گر گل بشود هستی او گردد نیست !!

رسم تقدیر چنین است و چنین خواهد بود

می رود عمر ولی خنده به لب باید زیست


 غنچه محمدی

http://www.shereno.ir/3991/3929/43017.html

 

علی اکبر احمدلو ; ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢٩

فواید تنفس از بینی

 

بینی شما قسمتهای راست و چپ دارد که هر دو قسمت برای تنفس تان بکار میروند، اما در حقیقت دو سوراخ بینی شما متفاوتند و شما میتوانید  این تفاوت را حس کنید. حفره سمت راست بینی، نشانگر خورشید و حفره سمت چپ نشانگر ماه است.

وقتی سردرد دارید، سعی کنید که حفره سمت راست بینی تان را ببنیدید و برای تنفس کردن تنها از حفره سمت چپ استفاده کنید. خواهید دید که بعد از پنج دقیقه سردرد شما خوب خواهد شد.

اگر احساس خستگی میکنید، برعکس اقدام فوق را عمل کنید. حفره سمت چپ بینی تان را ببندید و تنها از حفره سمت راست بینی تان تنفس کنید. بعد از مدتی احساس میکنید که خستگی شما برطرف شده است.

حفره سمت راست بینی شما به گرمی مربوط است و لذا براحتی گرم میشود این درحالی است که حفره سمت چپ بینی تان به سردی مربوط میباشد.

تفریباً همه خانم ها از حفره سمت چپ بینی شان تنفس میکنند، بنابراین با سرعت بیشتری خنک میشوند. اما بیشتر پسر بچه ها با بینی سمت راستشان نفس میکشند

 

آیا توجه کرده اید که وقتی از خواب برمیخیزید، کدام حفره بینی تان سریعتر تنفس میکند؟ اگر از حفره چپ تندتر تنفس میکنید، شما احساس خستگی دارید. بنابراین حفره سمت چپ بینی تان را ببندید و برای تنفس از حفره سمت راست خود استفاده کنید، خواهید دید که بسرعت احساس شادابی میکنید.

دوست من مستمراً سردرد بدی داشت و مکرراً به دکتر مراجعه میکرد و این سردرد باعث شده بود که حتی نتواند براحتی مطالعه کند و شبها نیز چنین سردردی را حس میکرد

 

او مکرراً قرص های مسکن میخورد اما موثر نبود. تا اینکه تصمیم گرفت از راه تنفس، سردرد خود را بهبود ببخشد. حفره سمت راست بینی اش را بست و سعی کرد از حفره سمت چپش تنفس کند. او مشاهده کرد که در کمتر از یک هفته سردردش بهبود یافت لذا این تمرین را برای مدت یکماه بعد هم ادامه داد. چنین تمرینی برای تنفس کردن و بدون استفاده از قرص های شیمیایی تجربه شده ومفید بوده است.

شما هم امتحان کنید. بی ضرر است

 

 

 

 

علی اکبر احمدلو ; ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢٩

شروع کتاب درمانی

ترجمه و تالیف: دکتر محمود گلزاری

در مورد اثر کتاب در کاهش ناراحتی های هیجانی و عاطفی، باید گفت از آن زمان که کتاب وجود داشته، به عنوان یکی از موثرترین ابزار پیشگیری ناراحتی های روانی، شناخته شده است. میگویند در یونان قدیم، بر سر در کتابخانه ی تبس نوشته شده بوده است درمانگاه روح.

از منتسکیو، دانشمند ونویسنده ی معروف فرانسوی نقل شده است: "من هرگز غمی نداشته ام مگر آنکه یک ساعت مطالعه ی کتاب، آنرا از بین برده است".

در آثار اسلامی و ادبیات فارسی، علاوه بر مطرح شدن جایگاه ارجمند کتاب در جنبه های گوناگون دانش افزایی، راز داری، لذت آفرینی، سوال انگیزی و... به جنبه ی مهم تسلی بخشی و آرامش زایی آن نیز اشارات مکرر شده است. حافظ، "فراغتی و کتابی و گوشه ی چمنی" را آرزو می کند و این مقام را – حتی اگر هر دم گروه و انجمنی در پی او افتند – به دنیا و آخرت نمی فروشد؛ زیرا به یقین رسیده است که خلوت با کتاب، او را از شر " حریفان دغا" می رهاند و آسوده خاطر می کند.

جامی می سراید:

بکن زیر کارخانه در کتب روی

خیال خوش را ده با کتب خوی

ز دانایان بود این نکته مشهود

که دانش در کتب، داناست در گور

انیس کنج تنهایی کتاب است

فروغ صبح دانایی کتاب است

ندیمی، مغز داری، پوست پوشی

به سر کار، گویای خموشی

با آنکه این جنبه ی اثر بخشی کتاب، در طول تاریخ مورد توجه آگاهان و مربیان بوده است، اما عمر استفاده ی رسمی از کتاب برای تسکین آلام روحی، به بیش از پنجاه سال نمی رسد. به خصوص از سال 1980 به بعد، متخصصان روانشناسی، روانپزشکی و کتاب داری، کتب و مقالات زیادی در باره ی کتاب درمانی و کاربردهای آن به رشته ی تحریر در آورده، سازمانهای مستقلی برای این کار تاسیس کرده، وبیمارستانها و حتی دانشگاههای معتبر، دوره ها و رشته های "کتاب درمانی" را برگزار و ایجاد کرده اند.

تعریف

واژه ی "Biblio Therapy" از دو ریشه ی یونانی biblionبه معنای "کتاب" و thrapeiaبه معنای "درمان گرفته شده" است و اگرچه می توان" کتاب برای آن، معادل " کتاب درمانی" را قرار داد، اما مراد از این اصطلاح، بیشتر "یاری رساند به وسیله ی کتاب" است. بیشتر درمانگران از پیوندی که بین خواننده و موضوع مورد مطالعه بر قرار می شود یاد کرده اند.

کارولین شرودز، یکی از پیشگامان در این حوزه ی درمانی، از تعاملی که میان شخصیت خواننده و ادبیات تخیلی پیش می آید و منجر به بروز هیجانات و رها شدن آنها در مسیری آگاهانه و سازنده می شود، صحبت می کند. کارل منینگر تعریف خود را از کتاب درمانی محدود به آثار خاصی نمیکند بلکه مشخص کردن دقیق مطلب برگزیده برای مقاصد درمانی در امر بهداشت درمانی را مد نظر قرار می دهد. روبین مولف دو اثر ارزنده ی "منبع کتاب درمانی" و "استفاده از کتاب درمانی:راهنمایی برای تئوری و عمل" کتاب درمانی را چنین تعریف می کند:

"برنامه ای از فعالیتها که بر مبنای فرآیند تعاملی که بین موضوع و افرادی که آنرا تجربه می کنند پی ریزی شده است. در این برنامه آثار منتشر شده یا نشده چه آنها که تخیل را بر می انگیزند و چه آنها که وظیفه ی اطلاع رسانی دارند به عنوان تسهیل کنندگان درمانی تجربه و به کار گرفته می شوند. هدف اساسی هم دادن بینش به فرد به هنجار است و هم تغییر رفتار شخص نا به هنجار. درمانجویان می توانند به سه گروه طبقه بندی شوند:

بیماران جسمی و زندانیان

کسانی که مشکلات عاطفی و رفتاری دارند

افراد به هنجار آنگاه که وارد بحران های زندگی می شوند

تاریخچه

یکی از اولین کسانی که در غرب برای کمک به درمان بیماران روانی از کتاب درمانی استفاده کرد، بنجامین راش بود.او در سال 1812 به بیماران خود کتابها ی داستانی خاصی را می داد و مطالعه ی آنها را توصیه می کرد. به نظر می رسد جان مینون گالت دوم، اولین آمریکایی است که در باره ی فواید کتاب در درمان بیماران روانی مطالبی نوشته است. او که کار خودرا در اوایل قرن نوزدهم آغاز کرده بود در سال 1853 مقاله ی معروف خود را با عنوان "درباره ی خواندن، باز آفرینی و سرگرمیهایی برای دیوانگان" منتشر ساخت. گالت معتقد بود کتابخانه محلی است برای درمان مشکلات عاطفی خوانندگان که باید جنبه ی راهنمایی آن مورد تاکید قرار بگیرد. ساموئل مک کورو کروترز، اولین کسی بود که واژه ی کتاب درمانی را در مقاله ای که در سال 1916 در ماهنامه ی آتلانتیک منتشر شد، بکار برد. در سال 1930 توجه و علاقه به این رشته افزایش یافت و باعث شد در بیمارستانهای روانی و مراکز طبی کتاب همچون دارو مورد استفاده قرار بگیرد. یکی از پژوهشهای ارزشمند در این دوره مطالعه ای بود که بوسیله ی الیزلبت پومروی، با مبنای تجربی صورت گرفت؛ عنوان آن "کتاب درمانی: مطالعه ای در نتایج خدمات کتاب درمانی بیمارستان" بود که نمونه ای 1538 نفری را مورد بررسی قرار داده بود؛ نمونه ای که امروزه به سختی به دست می آید. یکی از سر شناس ترین چهره های آن زمان، ویلیلام منینگر که در سال 1937 مقاله ی خود را در مورد کتاب درمانی در انجمن روانپزشکی آمریکا قرائت کرد. او با مسائده ی برادرش کارل منینگر، ایده های خود را در کلینیک منینگر به کار بست. دهه ی 1940 شاهد مقالات و پژوهشهای جدیدی بود که در سنجش اعتبار روانشناختی این رشته انتشار یافت. در یکی از آنها روانپزشکی به نام، سالمون گاگتون این مطلب را به عنوان یک اصل عنوان کرد که از بین تمام روشهای درمانی مطالعه ی کتاب تنها چیزی است که بیمار به طور طبیعی آنرا می پذیرد. درهمین سال مجله ی Library Trendیک شماره ی کامل را به کتاب درمانی اختصاص داد. این ویژه نامه که بوسیله ی ،روث تیوز ویراستاری شده بود باعث جلب توجه اندیشمندان و پژوهشگران علوم انسانی شد.

در دهه ی 1960 تحقیقات بیشتری ارائه شد. در سال 1963 به راهنمایی، مارگارت هنینکان و ویلیام هندرسن در نیویورک یک پژوهش مقدماتی پیرامون تاثیر کتاب در فرآیند باز پروری معتادان جوان انجام گرفت. مطالعات موردی نشانگر موفقیت کتاب درمانی بود. در حالیکه مردم زیادی درباره ی تعریف کتاب درمانی به بحث و جدل می پرداختند. چند موسسه به طور رسمی ارائه ی خدمات کتاب درمانی را سازمان دادند. چند بیمارستان روانی در فنلاند نیز به فعالیتهای مشابه پرداختند. هم اکنون در بیمارستان الیزابت واشنگتن و کتابخانه ی سانتا کلارا در کالیفرنیا برنامه های دراز مدت و منظمی در این زمینه اجرا می شود. در بیمارستانها، کتابخانه ها و موسسات دیگر، کتاب درمانی به عنوان یک تجربه ی کوتاه مدت مورد استفاده قرار می گیرد. اولین بار در سال 1980 دانشگاه ویلانو، کتاب درمانی را پس از بررسیهای رشته ی کتاب درمانی در برنامه ی خود گنجاند. در همین سال دانشکده ی تحقیقات اجتماعی "شعر درمانی" را به عنوان یک رشته ی تحصیلی اعلام کرد. البته قبل از اینها بیمارستان الیزابت دوره ی کار آموزی شعر درمانی را در سال 1973 آغاز کرده بود. این دوره دو ساله بوده و دست کم 448 ساعت آموزش و کارورزی دارد و در پایان گواهینامه ی فارغ التحصیلی از طرف انجمن شعر درمانی به افراد داده می شود.

کاربرد

کتاب درمانی یکی از فنونی است که در روان درمانی بویژه رواندرمانی از نوع حمایتی به کار می رود. لازم به ذکر است که برای درمان کسانی که دچار ناراحتیهای روانی و عاطفی هستند سه روش عمده وجود دارد:

روان درمانی

دارو درمانی

استفاده از درمانهای فیزیکی (شوک الکتریکی و جراحی روانی)

در تعریف روان درمانی می توان گفت: روان درمانی کاربرد اصول روانشناسی است در درمان بیماران روانی که از طریق آن نگرشها (Attitudes) و رفتار فرد ناسازگار تغییر می یابد و او یاد میگیرد که شیوه های بهتر و قاطع تری را برای رویارویی و برخورد با مشکلات زندگی برگزیند. بعضی از صاحب نظران همه ی روشهای رواندرمانی را به اعتبار اهدافشان به سه نوع عمده تقسیم کرده اند:

حمایتی

باز آموزی

باز پروری

در جریان روان درمانی اثر بخشی کتاب در موارد زیر بیشتر مورد مطالعه قرار گرفته است:

کاهش یا رفع ناراحتیهای رفتاری

اصلاح رفتارهای نا مطلوب

تغییر نگرشها

کاهش یا رفع ناراحتیهای رفتاری

کودکان و نوجوانان به دلایل گوناگون دچار مشکلات عاطفی دچار ترسهای مرضی (فوبیا)، افسردگی، اضطراب و.... می باشند. مطالعات و تحقیقات متعدد، سودمندی کتاب را در تقلیل این گونه ناراحتی ها نشان داده اند.

ج.وبستر، برای رفع مشکل یک گروه چهار نفری از دانش آموزان کلاس اول ابتدایی که 35 نفر آنها از تاریکی و 5 نفر از سگ می ترسیدند از کتاب استفاده کرد. او داستانهایی را برای کودکان خواند که جنبه های مثبت پدیده ی مورد ترس این گروه در آنها بیان شده بود. وبستر پس از خواندن داستانها با آنها به طور گروهی به بحث پرداخت. سه ماه پس از برنامه ی کتاب خوانی و بحث در باره ی داستانها با کودکان مذکور مصاحبه شد. ترس 21 نفر از آنهایی که از تاریکی وحشت داشتند به طور محسوسی کاهش یافته بود. همه ی پنج نفری که از سگ می ترسیدند نیز ترسشان کم شده بود. آن مارلی، توانست از طریق کتاب اضطراب از مدرسه را در عده ای از دانش آموزان از بین ببرد.

برای کودکانی که پدر یا مادر خود را از دست داده اند کتاب می تواند بسیار مفید باشد و آنها را با موقعیت جدیدشان سازگار کند. ثابت شده است که کتاب می تواند از راههای زیر به کودکان داغ دیده یاری رساند:

پیش آوردن فرصت برای همانند سازی با دیگران

تفهیم این نکته که آنها در این مشکل تنها نیستند

گسترش دادن افق فکر

عملی ساختن برون ریزی عاطفی

بوجود آوردن بینش و بصیرت

تقلیل یا رفع مشکلات

اصلاح رفتارهای نا مطلوب

با آنکه احتمال تغییر رفتار از طریق مطالعه دست کم در کوتاه مدت بسیار کم است اما بعضی شواهد نشان می دهد که استفاده از کتاب در این زمینه نیز موفقیت آمیز بوده است. داوید جرالد جارمون، برای درمان کودکانی که از طریق اضطراب دچار اختلالات گویایی شده بودند از سه روش بهره جست:

درمان عقلایی- عاطفی

کتاب درمانی

روش دارو نما (placebo)

جارمون ثابت کرد که کتاب درمانی از دو روش دیگر کارآمد تر و موثرتر است.

تغییر نگرشها

اثر کتاب در عوض کردن نگرشها و طرز تلقی ها از دیر باز شناخته شده است. ای.پ.جاکسون و جان لیچر، توانستند با کتاب عقیده ی گروهی از دانش آموزان چهارده ساله را در جهت منفی نسبت به سیاه پوستان دگرگون سازند.

چه کسانی و در کجا از کتاب درمانی بیشتر استفاده می کنند؟

روبین، یکی از صاحب نظران معاصر در این رشته پس از بررسی مجموعه مقالاتی که در ده ساله ی اخیر در باره ی کتاب درمانی به چاپ رسیده است مینویسد: "35% مقالات در مجلات و کتب کتابداری منتشر شده است و 65% بقیه در مجلات روانشناسی، تعلیم و تربیت، پرستاری و راهنمای شغلی و حرفه ای."

او به طور کلی کاربرد کتاب درمانی را در سه قسمت می داند:

موسسسه ای

بالینی

رشدی (مربوspan stylequot;sans-serif=quot;,p class=ط به رشد)

منظور از کاربرد موسسه ای استفاده از کتاب در بیمارستانها و زندانها برای دادن اطلاعات و افزایش بصیرت است.

کتاب درمانی بالینی در مورد کسانی به کار برده می شود که دارای مشکلات عاطفی و رفتاری هستند. هدف می تواند تغییر رفتار و کاهش نگرانیها و دادن بینش و بصیرت باشد. این کار بوسیله ی پزشک معالج یا یک کتابدار انجام می گیرد که در بیشتر موارد وظایف یک مشاور را انجام می دهند.

منظور از کتاب درمانی رشدی یا کاربرد رشدی کتاب درمانی، استفاده از کتاب برای افراد عادی و بهنجار است که علاوه بر تامین بهداشت روانی آنها به خود شکوفایی شان نیز کمک می کند.

منبع : وب سایت انجمن پژوهشی آموزشی هنر درمانی

علی اکبر احمدلو ; ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢۸

کتاب درمانی

کتاب خواندن درمانی شگفت انگیز

 

 

 

 

 

 

www.Fekreno.org

 

 

 

 

 

 


 

 یکی از راه های درمان کسانی که از ناراحتی ها و مشکلات روانی مزمن رنج می برند مطالعه و کتاب خواندن است. تحقیقات اخیر پژوهشگران نشان می دهد کسانی که روزانه حداقل دو ساعت مطالعه دارند نه تنها عمر طولانی دارند بلکه از سلامت جسمی و روانی بیشتری نسبت به کسانی که مطالعه ندارند برخوردارند.

یکی از سرگرمی های دوران کودکی که والدین به آن زیاد هم توجه نمی کنند، مطالعه است. کتاب خواندن برای کودکان و آموزش مطالعه به آنها در هر روز به آنها کمک شایانی در حل مشکلات و کنار آمدن با سختی های دوران نوجوانی می کند.

اغلب دانش آموزان می توانند هر روز ساعتی را به مطالعه اختصاص دهند، اما اغلب این کار را نمی کنند و سرگرمی های دیگر از قبیل رایانه ،بازی یا تلویزیون را ترجیح می دهند.
این در حالی مطرح می شود که محققان معتقدند علاقه به مطالعه ریشه در کودکی بچه ها دارد.تحقیقات نشان داده افرادی که مطالعه می کنند از زندگی احساس رضایت بیشتری دارند و کمتر به افسردگی دچار می شوند. در این تحقیقات از مطالعه به عنوان یکی از شیوه های مقابله با استرس نام برده شده و به کسانی که استرس دارند توصیه می شود تا بیشتر مطالعه کنند، چرا که هنگام مطالعه، مغز وقت کمتری برای رسیدگی به مسائل حاشیه ای دارد.

در دوران نوجوانی با توجه به تغییرات فیزیولوژیکی و روانی ،ذهن نوجوان بسیار درگیر مسائل حاشیه ای می شود، به همین دلیل خستگی ، بی قراری،اضطراب،افسردگی،انحراف،تمایل به مواد مخدر ، مواجه با تنش های روانی بسیار زیاد می شود و به همین خاطر محققان معتقدند که از کودکی باید به کودک انس و ارتباط با کتاب را آموخت تا در نوجوانی و هنگام مواجه با مشکلات مطالعه بتواند به او کمک کند.

مطالعه نوعی ورزش ذهن است. کسانی که ذهن آرام و سالمی دارند دارای جسم سالمی هم هستند. ذهن آرام باعث می شود تا هنگام مشکلات،ذهن شیوه ای منطقی را انتخاب کند. ذهن آرام به دنبال تنش نیست و اغلب به مشکلات به عنوان مسئله ای قابل حل نگاه می کند.

مطالعه تمایل به کجروی ها و افکار منفی را از بین می برد. تحقیقات اخیر همچنین نشان داده حتی اشخاصی که مطالعه می کنند خواب راحت تری نسبت به کسانی که مطالعه نمی کنند دارند .
پس می توان از مطالعه به عنوان دارویی معجزه آسا در درمان بیماری ها و مشکلات روانی یاد کرد. 

 منبع : مقاله " کتاب خواندن درمانی شگفت انگیز  " برگرفته از خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)  - منبع:تایمز اند ترانسکریپت،نویسنده :سوزان جفرز مترجم: مرجان آقبلاغی   

علی اکبر احمدلو ; ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢٤

موفقیت

برای موفقیت، کنترل فکر و ذهن خود را در دست بگیریم.

1.     من می‌توانم، پس انجام می‌دهم:
معمولاً تزریق عوامل محرک به فرد برای فرار از بحران و رسیدن به مرحله‌ای که آن را موفقیت می‌نامیم، مهم‌ترین قسمت کار هر فرد است. بیان جملاتی همچون «می‌توانم، پس حتماً می‌توانم انجام دهم» دارای اعجاز نهفته‌ای هستند که هر فرد را در هر مرحله از خود دگرگون کرده و بیش از پیش مصمم می‌سازد.

2.    هرگز رهایش نمی‌کنم:
بی‌شک هیچ فردی نمی‌تواند همواره در انجام امور مورد نظر موفقیت و کامیابی را در مرحله نخست و اولین آزمایش تجربه کند پس اعتقاد به جمله «هرگز رهایش نمی‌کنم» می‌تواند سرآغاز محکمی برای بازگشت به چرخه تلاش و آزمایش دوباره امور باشد.

3.    از دیگران یاد می‌گیرم:
این یادگیری می‌تواند شامل دو بخش عمده باشد؛ نخست عبرت از خطاهای دیگران و دوم الگوبرداری از موفقیت‌های آنان.الگوبرداری از موفقیت آنها نیز می‌تواند سوق‌دهنده شما به سکوهای برتر زندگی تلقی شود.

4.    می‌پذیرم که اشتباهاتی داشته‌ام:

 وقتی قبول می‌کنید که اشتباهاتی در زندگی داشته‌اید. بیشتر از هر کسی به خود کمک کرده‌اید که در کمترین مدت، قدم در راه اصلاح اشتباهات و رسیدن به کامیابی بردارید....

راهکارهای بیشتر از آقای دکتر حدادیان و آقای دکتر کفاشان

 

 

 

 

 

هاروی مک کیمی گوید:

روزی پس از خروج از فرودگاه، به انتظار تاکسی ایستاده بودم که راننده ای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت: «لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید.» سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت:
»لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می کند توجه کنید

 بر روی کارت نوشته شده بود
:
 در کوتاه ترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئن ترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد می رسانم
.
بسیار شگفت زده شدم.

راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراسته ای شدم. پس از آن که راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد و گفت:
»  پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟ در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و
 یک فلاسک قهوه رژیمی هست
گفتم
:
»نه، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم». راننده پرسید
:
»در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه، کدام را میل دارید؟
«
و سپس با دادن مقداری آب میوه به من، حرکت کرد و گفت
:
»اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شما است
.«آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت:
»این فهرست ایستگاههای رادیویی است که می توانید از آنها استفاده کنید. ضمنا من می توانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم وگر نه می توانم سکوت کنم. در هر صورت من در خدمت شما هستم».

 از او پرسیدم:
»چند سال است که به این شیوه کار می کنی؟» پاسخ داد
:
 2 »سال»

پرسیدم
:
»چند سال است که به این کار مشغولی؟
«
 جواب داد
:
 7 » سال

پرسیدم « 5 سال اول را چگونه کار می کردی؟» گفت
:
»از همه چیز و همه کس،از اتوبوسها و تاکسیهای زیادی که همیشه راه را بند می آورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت می نالیدم
.
روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش می دادم کهوین دایرشروع به سخنرانی کرد.مضمون حرفش این بود که
:
 مانند مرغابیها که مدام وک وک می کنند، غرغر نکنید، به خود آیید و چون عقابها اوج گیرید
.
 پس از شنیدن آن گفتار رادیویی به پیرامون خود نگریستم و صحنه هایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم. تاکسیهای کثیفی که رانندگانش مدام غرولند می کردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند.
 سخنانوین دایر، بر من چنان تاثیری گذاشت که تصمیمگرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاهها و باورهایم به وجود آورم»

پرسیدم:
»چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟
«
 گفت
:
»سال اول، درآمدم دو برابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسید

نکته ای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته، این داستان را حداقل با 30 راننده تاکسی در میان گذاشتم؛ اما فقط 2 نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند
.
بقیه چون مرغابیها، به انواع و اقسام عذر و بهانه ها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوه ای را نمی توانند برگزینند

 

 می خواهید گناه نابسامانیهای خود را به گردن این و آن بیندازید

یا برخیزید و اختیار زندگی خود را به دست بگیرید؟

علی اکبر احمدلو ; ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢۱

آیا می دانستید؟

آیا می دانستید؟؟؟

 

 

آیا میدانستید که شهر استانبول در کشور ترکیه تنها شهر جهان است که در دو قاره مختلف قرار گرفته است ؟

آیا میدانستید که احتمال ابتلا به کمر درد در افراد سیگاری دو برابر افراد غیر سیگاری است ؟

آیا میدانستید که برزگترین کارفرمای جهان سامانه راه آهن کشور هند با بیش از 1.6 میلیون نفر کارمند می باشد ؟

آیا میدانستید که اندازه چشمها درانسانها از بدو تولد تاانتها تغییر نمیکند اما رشد بینی وگوشها هیچگاه متوقف نمیشوند؟

آیا میدانستید که تقریباً بیش از 1300 گونه عقرب وجود دارد که تنها 25 گونه از آنها مرگبار می باشند ؟

آیا میدانستید که کم خوابی میتواند سیستم ایمنی بدن شما را ضعیف نموده و قابلیت مقابله با عفونتها را کاهش دهد ؟

آیا میدانستید که اگر تمام رگ های خونی را در یک خط بگذاریم، تقریبا ۹۷ هزار کیلومتر می شود ؟

آیا میدانستید که یک درخت زیتون تا 1500 سال عمر می کند ؟

آیا میدانستید که "کانادا" واژه ایست هندی و به معنای "روستای بزرگ" است ؟

آیا میدانستید که 11درصد از مردم دنیا چپ دست هستند ؟

آیا میدانستید که هر خانم در طول عمر خود بطور متوسط 2.7 کیلوگرم رژ لب مصرف میکند ؟

آیا میدانستید که ظرفیت حافظه مغز انسان از ٣ تا ٣٠٠٠ ترابایت تخمین زده میشود. مجموعه دانشنامه ملی بریتانیا که تاریخ ٩٠٠ ساله را شامل میشود، ٧٠ ترابایت حجم دارد ؟

آیا میدانستید که وقتی یک پنگوئن نر عاشق یک پنگوئن ماده می شود، سرتاسر ساحل را جستجو می کند تا زیباترین سنگ ریزه را پیدا کرده و به او هدیه دهد ؟

آیا میدانستید که روانشناسان ادعا میکنند: وقتی هنگام خوابیدن بالشی را بغل می کنید، آرزو میکنید که کاش آن بالش کسی بود که دوستش دارید و دلتان برایش تنگ شده ؟

آیا میدانستید که بیشترین فرزندی که تا به حال یک زن بدنیا آورده مربوط به خانمی با 69 فرزند می باشد. او دارای 16 دوقلو، 7 سه قلو و 4 چهارقلو بوده است ؟

آیا میدانستید که علت اینکه عسل خیلی راحت هضم میشود این است که قبلاً توسط یک زنبور هضم شده است ؟

آیا میدانستید که هزینه ساخت کشتی تایتانیک 7 میلیون دلار و هزینه ساخت فیلم آن 200 میلیون دلار بوده است ؟

آیا میدانستید که کوتاهترین جنگ در تاریخ ۱۸۹۶ بین نازی ها و انگلستان رخ داد که ۳۸ دقیقه طول کشید ؟

آیا میدانستید که کلمه google از واژه googol به معنای "عدد یک به همراه 100 صفر" برگرفته شده است ؟

آیا میدانستید که رنگ آبی خاصیت آرام بخشی دارد. باعث میشود مغر هورمونهای آرام بخش ترشح کند ؟

آیا میدانستید که 10درصد از درآمد دولت روسیه از فروش ودکا تامین می شود ؟

آیا میدانستید که ٣٠٠٠ سال قبل مصریان بطور متوسط ٣٠ سال عمر میکردند ؟

آیا میدانستید که مردمک چشم هنگام تماشای چیزی خوشایند تا 45درصد بازتر میشود ؟

آیا میدانستید که خفاشها هنگام خروج از غار همیشه به سمت چپ دور میزنند ؟

آیا میدانستید که این مطلب را در ایمیل های گروه پرشین استار میخوانید ؟

آیا میدانستید که یک کوسه قادر است یک بخش از خون را در ١٠٠ میلیون بخش از آب تشخیص دهد ؟

آیا میدانستید که سمورهای دریایی هنگام خوابیدن دستهای هم را می گیرند تا همدیگر را گم نکنند ؟

آیا میدانستید که اگر یک مورچه به اندازه ابعاد یک انسان بود، میتوانست دو برابر سریع تر از یک لامبورگینی حرکت کند ؟



آیا میدانستید که I am کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی است ؟

آیا میدانستید که ثابت شده کلمه "lol"، به معنای خندیدن با صدای بلند، در 90درصد موارد زمانی که تایپ می شود خبری از خندیدن با صدای بلند نیست ؟

آیا میدانستید که دانشمندی که بلافاصله قبل و بعد از فوت افراد آنها را وزن کرد نتیجه گرفت که روح انسانها ٢١ گرم وزن دارد ؟

آیا میدانستید که "اضطراب ریاضی" یک اختلال روانی است که افراد مبتلا به آن هنگام حل مسائل ریاضی دچار اضطراب می شوند ؟

آیا میدانستید که کمترین درجه حرارت زمین که تا بحال ثبت شده ٨٩- درجه سانتیگراد می باشد ؟

آیا میدانستید که هر هفت سال شما حدود نیمی از دوستانتان را از دست می دهید و آنها را با دوستان جدیدتان جایگزین می کنید ؟

آیا میدانستید که 91 درصد از خانمها ترجیح می دهند اولین قرار عاشقانه خود را لغو کنند تا اینکه بدون آرایش سر قرار حاضر شوند ؟

آیا میدانستید که ذهن ناخودآگاه شما ٣٠٠٠٠ بار قدرتمندتر از ذهن خودآگاه شما است ؟

آیا میدانستید که اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می شود ؟

آیا میدانستید که رکورد جوانترین مادر دنیا مربوط به یک دختر 5 ساله اهل کشور پرو می باشد ؟

آیا میدانستید که طولانی ترین بوسه عاشقانه ثبت شده در کتاب گینس متعلق به زوجی با نامهای جیمز بلشا و سوفیا سورین است. این بوسه عاشقانه 31 ساعت و 30 دقیقه و 30 ثانیه بطول انجامید ؟

آیا میدانستید که گوش دادن به موسیقی با صدای بلند در حس بینایی تداخل ایجاد میکند، به همین خاطر است که وقتی می خواهید به دور دست نگاه کنید، هدفونتان را از گوش خود جدا می کنید ؟

آیا میدانستید که هندوانه نه تنها تشنگی شما را رفع میکند، بلکه برای فرونشاندن التهابات ناشی از بیماریهایی همچون آسم، تصلب شریان، سرطان روه، ورم مفاصل و دیابت نیز بسیار مفید است ؟

آیا میدانستید که هر انسان بالغ بطور متوسط در طول روز بیش از ٣٠ هزار فکر از ذهن خود عبور می دهد. ما از طریق عدم کنترل افکارمان زمینه ساز شرایط ابتلا به انواع بیماری ها می شویم. تحقیقات نشان داده است که ترس، به تنهایی باعث بروز بیش از ١۴٠٠ واکنش جسمی و شیمایی و فعال شدن بیش از ٣٠ نوع هورمون میشود ؟

آیا میدانستید که هرگز در حین آشپزی و یا زمانیکه در معرض حرارت زیاد و شعله آتش (از قبیل زغال باربیکیو) قرار دارید از لنزهای چشمی استفاده نکنید. چون این لنزها از پلاستیک ساخته شده اند و ممکن است در اثر حرارت ذوب شده و آسیبهای جدی (مانند کوری دائم) به چشم شما وارد کنند ؟

آیا میدانستید که کشور فنلاند ۵.۵ میلیون نفر جمعیت دارد. این کشور دارای ٢.٢ میلیون سونا می باشد. مبلغ جریمه عدم رعایت سرعت مجاز در اتوبانهای فنلاند بر اساس درآمد فرد متخلف معین میشود. مطابق قانون چراغ جلوی اتومبیل ها در هر ساعت از شبانه روز حین حرکت باید روشن باشند. تلفن عمومی در این کشور وجود ندارد و همه صاحب تلفن همراه هستند ؟

آیا میدانستید که اگر نتوانید به یک خانم احترام بگذارید، حق صحبت کردن با وی را از دست خواهید داد ؟

آیا میدانستید که وقتی کسی را می بخشید، شخصی که بیشترین منفعت را می برد، خود شما هستید ؟

آیا میدانستید که هر روز ممکن است خوب نباشد... اما چیزهای خوب در هر روز وجود دارد ؟

آیا میدانستید که یک فرد موفق کسی است که بتواند از آجرهایی که دیگران به طرفش پرتاب کرده اند، ساختمانی محکم بنا کند ؟

آیا میدانستید که انسان موفق کسی است که در انتها پیروز شود نه در ابتدا ؟

آیا میدانستید که کمال را نمی توان بدست آورد، اما اگر به دنبال آن باشید می توانید به برتری برسید ؟

علی اکبر احمدلو ; ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢۱

حکمت 147 مولایمان علی علیه السلام

حکمت 147 نهج البلاغه: مقایسه علم و ثروت

و درود خدا بر او ، فرمود : (کمیل بن زیاد می گوید: امام دست مرا گرفت و به سوی قبرستان کوفه برد، آنگاه آه پْر دردی کشید و فرمود )

ای کمیل بن زیاد ! این قلب ها بسان ظرفهایی هستند ، که بهترین آن ها ، فراگیرترین آن هاست، پس آنچه را می گویم نگاهدار:

1ـ اقسام مردم (مردم شناسی)

مردم سه دسته اند ، دانشمند الهی ، و آموزنده ای بر راه رستگاری ، و پشه های دست خوش باد و طوفان و همیشه سرگردان ، که به دنبال هر سر و صدایی می روند. و با وزش هر بادی حرکت می کنند؛ نه از روشنایی دانش نور گرفتند ، و نه به پناهگاه استواری پناه گرفتند .

2ـ ارزش های والای دانش

ای کمیل: دانش بهتر از مال است . زیرا علم ، نگهبان تو است ، ولی تو باید از مال خویش نگهداری کنی؛ مال با بخشیدن کم می شود اما علم با بخشش فزونی گیرد ؛ و مقام و شخصیتی که با مال به دست آمده با نابودی مال ، نابود می گردد.

ای کمیل بن زیاد! شناخت علم راستین ( علم الهی آیینی است که با آن پاداش داده می شود و انسان در دوران زندگی با آن خدا را اطاعت می کند ، و پس از مرگ ، نام نیکو به یادگار گذارد . دانش . فرمانروا؛ و مال، فرمانبر است.

3ـ ارزش دانشمندان

ای کمیل!ثروت اندوزانِ بی تقوا، مرده ای به ظاهر زنده اند ، اما دانشمندان تا دنیا بر قرار است زنده اند ، بدن هایشان گرچه در زمین پنهان اما یاد آنان در دل ها همیشه زنده است.

4ـ اقسام دانش پژوهان

بدان که در اینجا (اشاره به سینه مبارک کرد) دانش فراوانی انباشته است، ای کاش کسانی را می یافتم که می توانستند آن را بیاموزند ؟ آری تیزهوشانی می یابم اما مورد اعتماد نمی باشند . دین را وسیله دنیا قرار داده ، و با نعمت های خدا بر بندگان ، و با برهان های الهی بر دوستان خدا فخر می فروشند . یا گروهی که تسلیم حاملان حق می باشند اما ژرف اندیشیِ لازم را در شناخت حقیقت ندارند، که با اولین شبهه ای ، شک و تردید در دلشان ریشه می زند؛ پس نه آنها ، و نه اینها ، سزاوار آموختن دانش های فراوان من نمی باشند. یا فرد دیگری که سخت در پی لذت بوده ، و اختیار خود را به شهوت داده است، یا آن که در ثروت اندوزی حرص می ورزد ، هیچ کدام از آنان نمی توانند از دین پاسداری کنند، و بیشتر به چهارپایان چرنده شباهت دارند، و چنین است که دانش با مرگ دارندگان دانش می میرد.

5ـ ویژگی های رهبران الهی

آری ! خداوندا! زمین هیچ گاه از حجت الهی خالی نیست، که برای خدا با برهان روشن قیام کند، یا آشکار و شناخته شده، یا بیمناک و پنهان ، تا حجت خدا باطل نشود ، و نشانه هایش از میان نرود. تعدادشان چقدر؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند ! که تعدادشان اندک ولی نزد خدا بزرگ مقدارند ، که خدا به وسیله آنان حجت ها و نشان های خود را نگاه می دارد، تا به کسانی که همانندشان هستند بسپارد ، و در دل های آن بکارد، آنان که دانش ، نور حقیقت بینی را بر قلبشان تابیده ، و روح یقین را در یافته اند ، که آنچه را خوشگذران ها دشوار می شمارند ، آسان گرفتند، و آن چه که ناآگاهان از آن هراس داشتند أنس گرفتند . در دنیا با بدن هایی زندگی می کنند، که ارواحشان به جهان بالا پیوند خورده است، آنان جانشینان خدا در زمین، و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند. آه، آه، چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم! کمیل! هرگاه خواستی بازگرد.

علی اکبر احمدلو ; ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢۱

پانزده پند

پندهایی از حاج محمّد اسماعیل دولابی (رحمت الله علیه)

 

1. هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

 

2. زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذ کر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

3. اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست.
غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

5. موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.


6.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.

7. تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود.
اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

8. هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.

9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحما نی و… . کار محبت همین است.


10. با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

11. خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.

12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راستی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.

13. ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از رب ات تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه ی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله

14. "دل های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند." 

15. هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند

 

 

 

علی اکبر احمدلو ; ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٧

مرا همانگونه که هستم دوست داشته باش

مرا همانگونه که هستم دوست داشته باش!


یک روز، زنی با یک مجله در دست پیش شوهرش می‌آید و می‌گوید، «عزیزم، این مقاله فوق‌العاده است. یک فعالیتی را توضیح می‌دهد که هر دوی ما می‌توانیم برای بهتر کردن ازدواجمان آن را انجام دهیم. موافقی امتحانش کنیم؟»
همسرش می‌گوید، «حتماً!»
زن توضیح می‌دهد، «این مقاله می‌گوید که یک روز هر کدام از ما یک لیست جداگانه از چیزهایی درمورد همدیگر که دوست داریم تغییر دهیم تهیه کنیم. چیزهایی که اذیتمان می‌کنند، اشکالات کوچک و از این قبیل. و بعد فردای آن روز این لیست را به همدیگر بدهیم، موافقی؟»
شوهر لبخند زده می‌گوید، «موافقم!»
آن روز مرد کاغذی برداشته و در اتاق نشیمن نشست. زن به اتاق خواب رفت و همان کار را کرد.
روز بعد، سر میز صبحانه، زن گفت، «شروع کنیم؟ اشکالی ندارد اگر من اول شروع کنم؟»
مرد گفت، «شروع کن.»
زن سه ورق درآورد. لیست بلندبالایی بود. شروع به خواندن لیستش کرد. «عزیزم اصلاً دوست ندارم وقتی…» و همینطور لیست را که از کارهای کوچکی درمورد همسرش که او را اذیت می‌کرد تشکیل شده بود، ادامه داد.
مرد احساس کرد خنجری به قلبش وارد شده است. زن متوجه این قضیه شد و پرسید، «دوست داری ادامه بدم؟»
مرد گفت، «اشکالی ندارد، ادامه بده، می‌تونم تحمل کنم.»
زن به خواندن ادامه داد.
آخر کار زن گفت، «خوب تمام شد. حالا تو شروع کن.»
مرد ورقی را از جیبش درآورد و گفت، «دیروز از خودم پرسیدم دوست دارم چه تغییراتی در تو ایجاد کنم. هر چقدر فکر کردم، حتی یک چیز به ذهنم نرسید.» بعد کاغذ که سفیدِ سفید بود را به همسرش نشان داد. بعد ادامه داد، «چون به نظر من تو در نقص‌هایت کاملاً بی‌نقصی. من تو را آنطور که هستی قبول کرده‌ام--با همه نقاط مثبت و منفی که داری. من کل این مجموعه را دوست دارم. تو آدم فوق‌العاده‌ای هستی و من واقعاً عاشقتم.»
زن ناراحت شد. سه ورق کاغذ را در دستانش مچاله کرد و محکم خود را به آغوش همسرش انداخت.
ما به این دلیل دوست داریم آدمها را تغییر دهیم، که دوستشان داریم. اما گاهی‌اوقات، انگیزه‌های ما خالص نیستند. گاهی وقت‌ها از روی خجالت دوست داریم که عزیزانمان را تغییر دهیم. از اینکه دیگران درمورد فرزندان، همسر، خواهر و برادرها و والدینمان چه می‌گویند، خجالت می‌کشیم. یک دلیل دیگر برای میل ما به تغییر آدمها این است که دچار بیماری مقایسه کردن هستیم. ازدواج کردن مثل رفتن به رستوران است؛ وقتی غذایتان را سفارش می‌دهید، می‌فهمید که میز بغلی هم چه غذایی سفارش داده است و یکدفعه از چیزی که سفارش داده بودید، پشیمان می‌شوید. این میل به مقایسه کردن، مایه بدبختی‌ بسیاری از زندگی‌های زناشویی است. اگر همیشه هیکل همسرتان را با جنیفرلوپز مقایسه کنید، مطمئناً او قادر به رقابت با آن نخواهد بود. یا اگر درآمد شوهرتان را با بیل‌گیتس مقایسه کنید، او هم توان رقابت نخواهد داشت. خیلی وقت‌ها، حتی همسرانمان را با کسی مقایسه می‌کنیم که اصلاً وجود ندارد. مثلاً درمورد یک ستاره هالیوودی خیالپردازی می‌کنیم که اصلاً واقعی نیست. چون همه نقص‌ها و عیب و ایرادهای آنها با فتوشاپ از بین می‌رود.
قبل از اینکه ازدواج کنید، برای ارزیابی همسر آینده‌تان باید خیلی دقیق باشید. همه چیز را بررسی کنید. ارزش‌ها، پیشینه، اولویت‌ها، واکنش‌ها، اعتقادات، همه چیز. اما وقتی ازدواج کردید، دیگر دست از ارزیابی کردن بردارید، از انتقاد کردن دست بکشید. دیگر وقت درست کردن طرف مقابل تمام شده است. باید بتوانید او را همانطور که هست تحسین کنید. از پشت میز قضاوت بیرون بیایید و حس نقاشی را پیدا کنید که می‌خواهد تصویری زیبا را نقاشی کند. یک هنرمند همه چیز را همانطور که هست قبول می‌کند. وقتی فرد مقابل را بپذیرید و تحسینش کنید، یک معجزه اتفاق می‌افتد: فرد مقابل یاد می‌گیرد خود را بپذیرد و درنتیجه زخم روی دلش التیام یافته و تغییرها شروع می‌شود.چه چیزهایی را دوست دارید و چه چیزهایی را دوست ندارید؟ ممکن است یک چیز را هم دوست داشته باشید و هم نداشته باشید. مثلاً تلفن‌همراهتان. چرا دوستش دارید؟ چون هر زمان که خواستید می‌توانید به کسانیکه در دفترچه آن ذخیره هستند زنگ بزنید، مثل وقت‌هایی که مثلاً در خیابان پنچر شده‌اید، یا به دعا نیاز دارید یا هر چیز دیگر. چرا ممکن است دوستش نداشته باشید؟ اینکه آن تعداد آدم هم بتوانند هر زمان که دوست دارند به شما زنگ بزنند، حتی وقت‌هایی که دوست دارید استراحت کنید و برای خودتان وقت بگذرانید. خنده‌دار است اما درمورد روابط هم همینطور است.چرا عاشق شدید؟ شوکه نشوید، اما همان چیزی که باعث شد عاشق یک نفر شوید، سال‌های بعد روی اعصابتان خواهد بود. شوخی نمی‌کنیم. اگر به این دلیل عاشق همسرتان شدید که وقتی در مهمانی او را دیدید بسیار خوش‌مشرب و بشاش به نظر می‌رسید، سال‌های بعد ملتمسانه دوست دارید زیپ دهان او را بکشید که دست از حرف زدن بردارد. اگر به این دلیل عاشق شوهرتان شدید که ساکت، قوی و جدی بود، امروز دوست دارید بخاطر سرد بودنش خفه‌اش کنید. اگر بخاطر زیبایی بی‌نظیرش عاشق همسرتان شدید، امروز وقتی مجبور می‌شوید سه ساعت در ماشین بنشینید تا برای بیرون رفتن آماده شود دوست دارید تک تک موهایتان را بکنید. یادتان باشد، هر نقطه قوتی یک ضعف دارد.باز هم نکته‌مان را تکرار می‌کنیم: اگر می‌خواهید ازدواجی شاد و آرام داشته باشید، باید دست از اصلاح کردن همسرتان بردارید و شروع به تحسین کردنش کنید.اینکه باید از اصلاح کردن همسرتان دست بردارید دو دلیل دارد:اول اینکه نمی توانید.دوم اینکه آدمها مثل خانه‌های قدیمی می‌مانند. اگر یک جای آنها درست شود، یک چیز دیگر در آنها خراب می‌شود.یادتان باشد، هیچوقت نمی‌توانید کسی را درست کنید چون اصلاح کردن دیگران یک کار درونی است. هیچوقت از بیرون نمی‌توان به آن اجبار کرد. باید دیگران را تحسین و راهنمایی کنید. باید به آنها آموزش دهید. اما نباید اجبار کنید. تنها کاری که باید بکنید این است که همسرتان را دوست داشته باشید و به او برای اصلاح خودش فضا بدهید.
 

علی اکبر احمدلو ; ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٥

نامه چاپلین به دخترش

 

نامه ای از چارلی چاپلین به دخترش ژرالدین

من پدر تو هستم ژرالدین، من چارلی چاپلین هستم ، وقتی بچه بودی شب های دراز به بالینت نشستم وبرایت قصه ها گفتم ، قصه زیبای " گرگ خفته در جنگل" قصه " اژدهای بیدار در صحرا" خواب که به چشمان پیرم میآمد، طعنه اش می زدم و می گفتمش برو؛ من در رویای دخترم خفته ام، رویا می دیدم ژرالدین، رویا... رویای فردای تو، رویای امروز تو، دختری می دیدم دختری می دیدم بر روی صحنه، فرشته ای می دیدم بر روی آسمان، که می رقصد و می شنیدم تماشاگران را که می گفتند، " دختره را می بینی؟ " این  دخترهمان دلقک پیره، اسمش یادته؟  " چارلی " آره من چارلی هستم

من دلقک پیری بیش نیستم، امروز نوبت توست، برقص، من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تودرجامه ی حریر شاهزادگان می رقصی، این رقص ها و بیشتر از آن، صدای کف زدنهای تماشاگران، گاه ترا به آسمانها خواهد برد

برو، آنجا هم برو، اما گاهی  نیزبه روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و یا پاهایی که از بینوایی می لرزد، من یکی از اینان بودم

ژرالدین، در آن شبها ی افسانه ای کودکی، که تا با لالایی قصه های من به خواب می رفتی، من باز بیدار می ماندم، در چهره تو "می نگریستم، ضربان قلبت را می شمردم و از خود می پرسیدم : " چارلی آیا این بچه گربه هرگز ترا خواهد شناخت؟

تو مرا نمی شناسی. ژرالدین در آن شبها بس قصه ها با تو گفتم اما غصه خود را هرگز نگفته ام، این هم داستانی شنیدنی است. داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع میکرد، این داستان من است. من درد گرسنگی را چشیده ام، من درد بیخانمانی را کشیده ام، و از این بیشترها من درد حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج میزد اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آنرا می خشکاند، احساس کرده ام با این همه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد. داستان من بکار تو نمی آید، از تو حرف بزنیم، به دنبال نام تو نام من است"چاپلین" با این نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خندانده ام  بیشتر از آنچه آنان خندیدند خود گریستم. ژرالدین در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون بیایی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسره فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل میرساند بپرس، حال زنش را هم بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید بچه اش نداشت چک بکش و پنهانی توی جیب شوهرش بگذار

به نماینده خودم در پاریس دستور داده ام فقط این نوع خرج های تو را بی چون وچرا قبول کند، اما برای خرج های دیگرت باید صورت حساب بفرستی

 

گاه به  گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن، و دست کم روزی یکبار باخود بگو " من هم یکی از آنها هستم " تو یکی از آنها هستی دخترم ، نه بیشتر

هنر بیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را نیز می شکند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران رقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تا کسی خود را به حومه پاریس برسان، من آنجا را خوب می شناسم، از قرنها پیش آنجا گهواره بهاری کولیان بوده است. در آنجا رقاصه های مثل خودت را خواهی دید، زیباتر از تو، چالاکتر از تو، مغرورتر از تو،آنجا از نورکورکننده  نورافکن های تئاتر شانزه لیزه خبری نیست. نورافکن رقاصان کولی تنها نورماه است. نگاه کن، خوب نگاه کن، آیا بهتر از تو می رقصند؟ اعتراف کن دخترم، همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد، همیشه کسی هست که بهتر از تو میزند و این را بدان در خانواده چارلی هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن، ناسزایی بدهد. من خواهم مرد و تو خواهی زیست، امید من آنست که هرگز در فقر زندگی نکنی، همراه نامه یک چک سفید برایت می فرستم، هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر اما همیشه دو فرانک خرج می کنی با خود بگو : " سومین سکه مال من نیست، این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد. " جستجویی لازم نیست، این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه با تو حرف میزنم برای آنست که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان، خوب آگاهم. من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه بخاطر بندبازانی که از روی ریسمانی نازک راه میروند نگران بوده ام اما این حقیقت را با تو بگویم، دخترم؛ مردمان بر روی زمین استوار بیشتر از بندبازان بر روی ریسمان نااستوارسقوط می کنند، نباید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد. آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. شاید روزی چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول بزند، آنروز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط میکنند

 

.دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه این الماس بر گردن همه می درخشد

اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی با او یکدل باش، به مادرت گفته ام در این باره نامه ای برایت بنویسد، او عشق را بهتر از من میشناسد و او برای تعریف یکدلی شایسته تر از من است. کار تو بس دشوار است، این را میدانم که بر روی صحنه جز تکه ای از حریر نازک چیزی بدن تو را نمی پوشاند. بخاطر هنر می توان لخت و عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت، اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را بخاطر او عریان کند

برهنگی بیماری عصر ماست، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده آور میزنم، اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری، بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی، نترس این ده سال ترا پیرتر نخواهد کرد. بهر حال امیدوارم تو آخرین کسی باشی  که تبعه جزیره ی لختی ها می شود. میدانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانی با یکدیگر دارند، با من جنگ کن دخترم، من از کودکان مطیع خوشم نمی آید، با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند، میخواهم یک امید به خود بدهم، امشب شب نوئل است، شب معجزه است و امیدوارم معجزه ای رخ دهد تا تو آنچه را من براستی می خواستم بگویم، دریافته باشی. چارلی دیگر پیر شده است. ژرالدین به زودی به جای جامه های رقص روزی هم لباس عزا بپوشی و بر سر مزار من بیائی، حاضر به زحمت تو نیستم. تنها گاه گاهی چهره ی خود را در آئینه نگاه کن، آنجا من را نیز خواهی دید،خون من در رگهای توست و امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگهای من می خشکد، چارلی را، پدرت را فراموش نکنی

من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم که آدمی باشم، تو نیز تلاش بکن

 

 

علی اکبر احمدلو ; ٩:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٥

چنین باشیم

اعتقاداتمان را چند می فروشیم؟

مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد .
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم . وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم ..

 

گاندی       موفق باشید

علی اکبر احمدلو ; ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٤

کتابها مثل آدم ها هستند

کتابها مثل آدمها هستند.

بعضی از کتاب ها ساده لباس می پوشند و بعضی لباس های عجیب و غریب و رنگارنگ دارند.
بعضی از کتاب ها برای ما قصه می گویند تا بخوابیم و بعضی قصه می گویند تا بیدار شویم.
بعضی از کتاب ها تنبل هستند.بعضی از کتاب ها زیاد می خوابند و همیشه خمیازه میکشند.
بعضی از کتاب ها شاگرد اول می شوند و جایزه می گیرند.بعضی مردود می شوند و بعضی تجدید.
بعضی از کتاب ها تقلب می کنند.بعضی از کتاب ها دزدی می کنند.
بعضی از کتاب ها به پدر و مادر خود احترام میگزارندو بعضی حتی اسمی 
هم از پدر و مادر خود نمی برند.
بعضی از کتاب ها هرچه دارند از دیگران گرفته اند و بعضی از کتاب ها هرچه دارند به دیگران می بخشند.
بعضی از کتاب ها فقیرند و بعضی گدایی می کنند.
بعضی از کتاب ها پر حرفند ولی بعضی حرفی برای گفتن ندارند و بعضی ساکت و آرامند ولی یک عالم حرف گفتنی در دل دارند.
بعضی از کتاب ها بیمارند، بعضی از کتاب ها تب دارند و هذیان می گویند.
بعضی از کتاب ها را باید به بیمارستان برد تا معالجه شوندو بعضی را باید به تیمارستان برد.
بعضی از کتاب ها کودکانه و لوس حرف می زنند و بعضی از کتاب ها فقط غر می زنندو نصیحت می کنند.
بعضی از کتاب ها دو قلو یا چند قلو هستند.بعضی از کتاب ها پیش از تولد می میرند. و بعضی تا ابد زنده هستند.
بعضی از کتاب ها سیاه پوستند ، بعضی سفید پوست و بعضی زرد پوست یا سرخ پوست.
بعضی از کتاب ها به رنگ پوست خود افتخار می کنند و رنگ دیگران را مسخره می کنند…
 آدمها مثل کتابها هستند

 بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند. 
بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک. 
بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می‌شوند و بعضی با کاغذ خارجی. 
بعضی از آدم ها ترجمه شده‌اند. 
بعضی از آدم ها تجدید چاپ می‌شوند و بعضی از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند. 
بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می‌شوند و بعضی از آدمها صفحات رنگی دارند. 
بعضی از آدم ها تیتر دارند، فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدمها نوشته‌اند: 
حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است. 
بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند، 
بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند. 
بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت، 
بعضی از آدمها را می‌شود توی جیب گذاشت، 
بعضی از آدمها را می‌توان در کیف مدرسه گذاشت. 
بعضی از آدم ها نمایشنامه‌اند و در چند پرده نوشته می‌شوند. 
بعضی از آدمها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدمها معلومات عمومی هستند. 
بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند. 
از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدمها باید جریمه نوشت. 
بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت. 
بعضی از آدم ها مخصوص نوجوانان نوشته می‌شوند و بعضی مخصوص بزرگسالان. 
بعضی از آدم هایی که مخصوص نوجوانان نوشته می‌شوند خیلی کودکانه و سطحی هستند.

 

از کتاب بی بال پریدن قیصر امین پور 
  

 

علی اکبر احمدلو ; ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٤

ده چکاپ ساده پزشکی

10 چک آپ سـاده پزشـکی برای تضمـین سلامتـی

- به خودتان نگاه بیندازید.
هر
۳ یا ۴ ماه خودتان به شخصه یا همراه با یکی از اعضای خانواده نگاهی به پوست دست ، پوست سر ، نوک انگشتان ، اطراف ریشه ناخن و زیر بغل خود بیندازید بروز هر گونه تغییر شکل یا رنگ در خال ها یا روی پوست و ظهور لکهای قرمز به این معنی است که لازم است به پزشک مراجعه کنید .

۲- علایم خستگی را جدی بگیرید.
آیا معمولا بدون ساعت زنگ دار نمیتوانید صبح ها از خواب بیدار شوید ؟ بعد از ظهرها احساس خستگی مفرط میکنید ؟ بعد از ظهرها معمولا چرت میزنید ؟ اگر جواب شما به هر یک از این سوالات مثبت است احتمالا دچار کمبود خواب هستید . پس توصیه میکنیم شبها
۸ ساعت کامل بخوابید و اگر با این وجود باز هم دچار کم خوابی بودید به پزشک مراجعه کنید .

۳- بعد از ۵۰سالگی هر سال یک بار قد خود را اندازه بگیرید.
انجام این کار به ویژه برای خانم ها برای پیشگیری از ابتلا به ناراحتی های ماهیچه ای اسکلتی مثل پوکی استخوان توصیه میشود . کوتاه شدن قد میتواند خود نشانه کمبود مواد معدنی در استخوانها باشد و لازم است در رابطه با آن پس از انجام آزمایش های تراکم استخوان با پزشک مشورت کرد .

۴- به رنگ ادرار توجه کنید.
روشن بودن ادرار به معنی آن است که شما در سلامت کامل به سر میبرید اما اگر رنگ ادرار تیره یا بد بو باشد به این معنی است که شما به اندازه کافی آب نمی نوشید اگر بعد از نوشیدن مقدار کافی آب این حالت همچنان باقی ماند لازم است با پزشک خود مشورت کنید اگر ادرار شما زرد روشن است شاید به دلیل مصرف ویتامین (ب)موجود در مکمل های غذایی یا مولتی ویتامین ها باشد.

۵-بعد از ورزش نبض خود را چک کنید.
طبق تحقیقی که اخیرا در مجله پزشکی انجمن امریکا به چاپ رسیده است احتمال بروز سکته قلبی طی
۱۰ سال در زنانی که پس از ورزش کردن ضربان نبض آنها پایین تر از حد معمول است ۲ برابر بیش از این احتمال در سایر زنان است به شما توصیه میکنیم حتما یک تست ورزش بدهید . برای انجام صحیح تست ورزش لازم است که ۲۰دقیقه پیاده روی تند بکنید یا بدوید سپس شمارش نبض خود را ۱۵ ثانیه بعد از متوقف کردن فعالیت داشته باشید . عدد به دست آمده ضربدر ۴ تعداد ضربان قلب شما را نشان میدهد . بعد ۲ دقیقه استراحت کنید و مجددا شمارش نبض خود را داشته باشید و آن را در ۴ ضرب کنید عدد به دست امده دوم را از عدد اول کم کرده و اگر عدد جدید کمتر از ۵۵ باشد با پزشک خود تماس بگیرید .

۶- اگر مبتلا به دیابت هستیدمراقب پاهایتان باشید.
پاهای افراد مبتلا به دیابت معمولا دچار خشکی, پوسته پوسته شدن, زخم و عفونت میشود از انجا که احساس در این افراد کمتر میباشد لازم است بیشتر مراقب پاهای خود باشند و روزانه به آنها نگاهی انداخته و چک شان کنند .

۷-به طور مرتب فشار خون خود را چک کنید.
متخصصان پیشنهاد میکنند از
۱۸ سالگی به کمک دستگاهای سنجش فشار خون خانگی فشار خون خود را اندازه بگیرید این باعث میشود سریعا متوجه افزایش فشار خون شوید و به پزشک مراجعه کنید .

۸- از نظر قلبی چکاپ کامل بدهید.
به شرطی قلب و عروق سالم خواهید داشت که از آن مراقبت کنید در صورتی که گمان میکنید که امکان احتمال سکته قلبی در شما وجود دارد مثلا مبتلا به چاقی هستید, ورزش نمیکنید, سیگار میکشید, کلسترول خون تان بالاست, فشار خون بالا دارید یا مبتلا به دیابت هستید به پزشک مراجعه کرده و از او بخواهید یک چکاپ کامل قلب, آزمایش خون, نوار قلب, اندازه گیری فشار خون و در صورت لزوم تست ورزش و غیره
را برای شما تجویز کند .

۹- شانه سرتان را هر روز صبح نگاه کنید.
اگر احساس میکنید که ریزش موی سرتان زیاد شده از پزشک بخواهید که یک آزمایش خون تجویز کرده و میزان آهن خون تان را چک کند. جالب است بدانید که کمبود آهن میتواند یکی از عوامل ریزش مو باشد کم کاری تیرویید هم از جمله دیگر دلایل آن است .

۱۰- شیوه زندگی سالم را رعایت کنید.میوه و سبزیجات تازه بخورید به اندازه و مرتب ورزش کنید و استراحت را از یاد نبرید . تغذیه درست و استراحت کافی و اکسیژن رسانی کافی به بدن ۳ کلید طول عمر است . مراقب باشید تمامی گنجهای به دست آمده به کمک این ۳ کلید ر ا با مصرف زیاد شکلات، سیگار و نوشیدن الکل به باد ندهید

 

با آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما و همه عزیزانتان

 

 

علی اکبر احمدلو ; ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱۱

چند پند آموزنده

هیچ وقت این دو جمله رو نگو :
1. ازت متنفرم
2. دیگه نمیخوام ببینمت

هیچ وقت با این دو نفر هم صحبت نشو :

1. از خود متشکر
2. وراج
هیچ وقت دل این دو نفر رو نشکن :
1. پدر
2. مادر
هیچ وقت این دو تا کلمه رو نگو:
1. نمی تونم
2. بد شانسم
هیچ وقت این دو تا کارو نکن :
1. دروغ
2. غیبت
هیچ وقت این دو تا جمله رو باور نکن :
1. آرامش در اعتیاد
2. امنیت دور از خانه
همیشه این دو تا جمله رو به خاطر بسپار:
1. آرامش با یاد خدا
2. دعای پدرو مادر
همیشه دوتا چیز و به یاد بیار:
1. دوستای گذشته رو
 
2.  خاطرات خوبت رو
همیشه به این دو نفر گوش کن:
1. فرد با تجربه
 
2. معلم خوب
همیشه به دو تا چیز دل ببند :
1. صداقت
 
2. صمیمیت

 

علی اکبر احمدلو ; ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱۱

خدا پشت پنجره ایستاده

 

__,_._,___خدا پشت پنجره ایستاده

 

جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت

 

جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو ...دیده ... ولی حرفی نزد.

مادربزرگ به سالی گفت " توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست

بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.

چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"

گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!
بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه.
همیشه به خاطر داشته باشید:

خدا پشت پنجره ایستاده

علی اکبر احمدلو ; ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱۱

زندگی مرد و زن

 

انتـظارات زنـان از هـمسر ایـده آلشان

آهای آقایان، می‌دانید زنان تان از شما چه انتظاری دارند؟ تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید؟ این راهنمایی است که به شما می‌گوید همسران‌تان چه توقعاتی از شما دارند و چگونه می‌توانید همسری ایده‌آل باشید.
1. به عواطف او احترام بگذارید
بگذارید گریه کند. زنان همیشه قدردان مردهایی هستند که به عواطف و احساسات‌شان اهمیت می‌دهند. به خصوص وقتی از چیزی ناراحتند. از همسرتان بپرسید از چه ناراحت است و اگر گریه می‌کند به او دستمال تعارف کنید. مطمئن باشید ابراز احساسات باعث تقویت رابطه می‌شود.

2. اهمیت آنچه می‌پوشید
با نظر او لباس بپوشید. مدها می‌آیند و می‌روند اما توجه یک مرد به طرز پوشش خود باید مداوم باشد. این از همان روزهای اول آشنایی برای یک زن حائز اهمیت است. باید سعی کنید بفهمید همسرتان چه نوع ظاهری را می‌پسندد. مثلا اگر دوست دارد رنگ شلوار شما روشن باشد به خواسته‌اش توجه کنید.

لباس پوشیدن شما آنطور که همسرتان دوست دارد قدم مهمی در ایجاد علاقه بیشتر در زنان است. مردان باید بدانند که بد نیست گاهی لباس قرمز بپوشند، زیرا روانشناسان می‌گویند این یکی از اولویت‌های ناخودآگاه زنان است. آنها معتقدند رنگ قرمز باعث می‌شود مردها قوی‌تر و جالب‌‌تر به نظر بیایند. اما توجه داشته باشید که این رنگ به مهربان‌تر نشان دادن شما کمکی نمی‌کند.

3. از خودگذشتگی هیچ وقت از مد نمی‌افتد
یک مرد سنتی باشید. زمانی که پای عواطف به میان می‌آید خیلی از زنان هنوز شیوه مردان سنتی را ترجیح می‌دهند، به خصوص در ابتدای زندگی مشترک. آنها به خوبی می‌توانند از پس کارهایی همچون باز کردن در یا جابه‌جا کردن صندلی بربیایند ولی وقتی تامل می‌کنند یعنی از شما انتظار ادای احترام و همکاری دارند و توقع دارند شما این کارها را برای او انجام دهید.

4. اشتباهات خود را پنهان نکنید
شجاع باشید، اعتراف کنید. می‌خواهید دل همسرتان را به دست بیاورید؟ زنان عموما به رشد شخصیتی علاقه دارند و مردی را دوست دارند که با ملاحظه و متفکر باشد، به خصوص وقتی می‌دانند به اشتباهش پی برده. این اشتباه می‌تواند اعم از بدخلقی یا بی‌توجهی به آنها به دلیل خستگی از کار باشد. آنها مشتاقند ببینند که شوهرشان سعی در جبران آن دارد. پس شجاع باشید و به اشتباه‌تان اعتراف کنید.

5. نقش حلال مشکلات را بازی نکنید
گوش کنید، راه‌حل ارائه ندهید. وقتی چیزی همسرتان را آزار می‌دهد او گوش شنوای شما را می‌خواهد نه نصیحت. مردها فکر می‌کنند باید همه چیز را حل کنند، زیرا عموما تمایل به حل مسئله دارند. اما برای یک زن گوش سپردن به حرف‌هایش مانند معجزه‌ای عمل می‌کند که به عمیق‌تر شدن رابطه کمک می‌کند.

6. سر تکان دادن کافی نیست
با دقت گوش کنید. خانم‌ها واقعا دوست دارند بدانند که به حرف‌هایشان توجه می‌کنید. کافـی نیست سر تکان دهید و وقتی مکث می‌کنند منتظرند عکس‌العمل شما همراه با توجه کامل باشد. مثلا اگر از کارفرمای خود شکایت می‌کنند دوست دارند چیزهایی از زبان شما بشنوند از قبیل: متاسفم که روز سختی داشتی یا چه بد، نگران نباش و... یادتان باشد سعی کنید در ارائه راه‌حل شتاب نکنید.

7. تقلید می‌تواند نشانه علاقه باشد
نشانه عشق را از یاد نبرید. همسر شما با تقلید از اعمال و رفتار شما میزان علاقه‌اش را به شما نشان می‌دهد. مثلا او ممکن است غذایی را که باب میل شماست سفارش دهد یا لباس به رنگ مورد علاقه‌تان را بپوشد یا لبخند شما را با لبخند پاسخ دهد. پس به اینگونه رفتارها دقت بیشتری داشته باشید.

8. به یک بار گفتن اکتفا نکنید
چند بار بگویید، نه یک بار. بد نیست گاهی ویژگی‌های فردی مثبت او را گوشزد کنید. مثلا از زیبایی‌اش تعریف کنید و بدون اینکه به شما بگوید تغییرات ظاهری‌اش را تحسین کنید. تغییراتی از قبیل کاهش وزن، تغییر رنگ مو و از این قبیل هر چند کوچک هم باشد برای آنها از اهمیت خاصی برخوردار است. مطمئن باشید تحسین همسرتان او را بیشتر به شما علاقه‌مند می‌کند.

9. از رابطه‌تان صحبت کنید
فرصتی برای صحبت فراهم کنید. وقتی او می‌خواهد سر صحبت در مورد روابط‌تان را باز کند لزوما قرار نیست مشکلی را مطرح کند. روانشناسان معتقدند که زنان دوست دارند در مورد همبستگی در زندگی مشترک، خوب یا بد پیش رفتن اوضاع و به طور کلی راجع به زندگی گهگاهی حرف بزنند که این نشانه خوبی است. یک صحبت صادقانه دونفره می‌تواند یک زوج را به هم نزدیک‌تر می‌کند.

10. با او چشم در چشم صحبت کنید
چشم در مقابل چشم. شما به عنوان یک مرد ممکن است ترجیح بدهید در کنار همسرتان نشسته و با او صحبت کنید اما او اغلب ترجیح می‌دهد با شما رودررو باشد. تماس چشمی در حین مکالمه باعث افزایش علاقه بین شما به عنوان یک زوج خواهد شد.

11. لحظه را از دست ندهید
گاهی شما فرمان را در دست بگیرید. نگذارید او همیشه پیش‌قدم شده و سرحرف را باز کند. اگر به شما فرصت صحبت کردن می‌دهد سعی کنید از آن استفاده کرده و بحث را هدایت کنید هرچند موضوع ساده‌ای باشد. توجه به موضوع بحث و به نتیجه رساندن آن برای او بسیار حائز اهمیت است.

12. حفظ رابطه صمیمی اصلا سخت نیست
چرا شاعر نمی‌شوید؟ همسرتان همیشه خواستار محبت و عشق شماست. فرقی نمی‌کند 2 ماه از ازدواج‌تان گذشته باشد یا 20 سال. تقدیم یک شاخه گل، دعوت به یک شام ساده، چند بیت شعر، حتی اگر کلیشه‌ای به نظر برسد باعث ایجاد صمیمیت بیشتر می‌شود. به گفته روانشناسان زنان از ابراز علاقه‌هایی اینچنین ساده لذت برده و قدردان آن خواهند بود و این قدردانی را همیشه ابراز خواهند کرد.

علی اکبر احمدلو ; ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٩

داشتن زندگی شادتر

در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است.

هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.

سلامتی:

1- آب فراوان بنوشید.

2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید..

3- بیشتر از سبزیجات استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4- بااین 3 تا E زندگی کنید:

Energy (انرژی)

Enthusiasm(شورواشتیاق)

Empathy(دلسوزی و همدلی)

5- از ورزش کمک بگیرید.

6- بیشتر به یاد خدا باشید .

7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.

8- روزانه 20 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.

9- 7 ساعت بخوابید.

10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

 

شخصیت:

 11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.

12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.

13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.

14- خیلی خود را جدی نگیرید.

15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.

16- وقتی بیدار هستید بیشتر اهداف خود را مجسم کنید.

17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.

18- گذشته را فراموش کنید.. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.

19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.

20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید...

21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.

22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.

23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.

24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.


جامعه:

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود،

مخصوصا پدر و مادر زنگ یا سری بزنید.

26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.

29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.

30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.

31- زمان بیماری، شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

زندگی:

32- کارهای مثبت انجام دهید.

33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

34- محبت درمان‌گر هر چیزی است.

35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، تمیزترین لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.

37- مطمئن باشید که بهترین هم می‌آید.

38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خدایتان شاکر باشید.

39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین:

40- لطفا این موارد را به هر کسی که می شناسید، بفرستید

کمک کنید تا پیامهای مثبت همیشه در جهان جاری باشد و بازتاب آنرا در زندگیتان ببینید

 

علی اکبر احمدلو ; ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢

انسانها

انسانهای بزرگ/انسانهای متوسط/انسانهای کوچک،چه انسانهایی هستند

 

انسان های بزرگ در باره عقاید سخن می گویند

انسان های متوسط در باره وقایع سخن می گویند

انسان های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند

 

انسان های بزرگ درد دیگران را دارند

انسان های متوسط درد خودشان را دارند

انسان های کوچک بی دردند

 

انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند

انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند

انسان های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

 

انسان های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند

انسان های متوسط به دنبال کسب دانش هستند

انسان های کوچک به دنبال کسب سواد هستند

 

انسان های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند

انسان های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد

انسان های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

 

انسان های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

انسان های متوسط به دنبال حل مسئله هستند

انسان های کوچک مسئله ندارند

 

انسان های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند

انسان های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند

انسان های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند.

  

برگرفته از سایت: http://www.khabaronline.ir/detail/148938

علی اکبر احمدلو ; ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱

شعر

گفت دانایی که گرگی خیره سر              هست پنهان در نهاد هر بشر

 

هرکه گرگش را دراندازد به خاک        رفته رفته می شود انسان پاک

 

وانکه با گرگش مدارا می کند             خلق و خوی گرگ پیدا می کند

 

در جوانی جان گرگت را بگیر            وای اگر این گرگ گردد با توپیر  

 

روز پیری، گر که باشی همچو شیر          ناتوانی در مصاف گرگ پیر

 

مردمان گر یکدگر را می درند               گرگ هاشان رهنما  و رهبرند

 

وآن ستمکاران که با هم محرم اند              گرگ هاشان آشنایان همند

 

گرگ ها همراه و انسانها غریب           با که باید گفت این حال عجیب؟

 

فریدون مشیری

علی اکبر احمدلو ; ۸:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱