کمی بدانیم(آیا می دانید؟)

آیا می دانید؟

آیا می دانید : زنبور از بوی عرق بدش می آید و به کسی که بدنش بو بدهد یا عطر زده باشد حمله می کند؟
آیا می دانید : کتاب رکوردهای گینس ، رکورددار دزیده شدن از کتابخانه های عمومی است.
آیا می دانید : نعناع سکسکه و تنگی نفس را شفا می دهد؟
آیا می دانید : زمین با سرعتی معادل صدوهشتاد هزار کیلومتر در ساعت دور خورشید می چرخد.
آیا می دانید : خوردن یک سیب اول صبح ، بیشتر از قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی می شود؟
آیا می دانید : که موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند.
آیا می دانید : برای جلوگیری از جوانه زدن سیب زمینی باید درون سبد آن یک عدد سیب قرار دهید؟
آیا می دانید : مارها ناشنوا هستند و احساس آنها از محیط اطرافشان براساس ارتعاشاتی است که از زمین دریافت میکنند.
آیا می دانید : فنلاند بهترین آب نوشیدنی و هندوستان بدترین آب نوشیدنی را دارد.
آیا می دانید : نوزاد بیش از ۳۰۰ استخوان دارد که با رشد بعضی از آنها به یکدیگر جوش می خورند؟
آیا می دانید : لایه بیرونی پوست انسان هر ۲ هفته یکبار با سلول های جدید تعویض میشود؟
آیا می دانید : قدمت سیلک کاشان در ایران به ۱۰ هزار سال پیش بازمی گردد.
آیا می دانید : والت دیسنی از موش می ترسید.
آیا می دانید : چین بیشتر از هر کشوری همسایه دارد ، چین با ۱۳ کشور هم مرز است؟
آیا می دانید : مادر و همسر گراهام بل ، مخترع تلفن ، هر دو ناشنوا بودند.
آیا می دانید : بدن انسان قادر است در ظرف یک ساعت دو لیتر عرق تولید کند!؟

آیا می دانید : با چشم غیرمجهز به دوربین یا تلسکوپ ، شش هزار ستاره را در آسمان می توان مشاهده کرد؟
آیا می دانید : در سال ۱۹۹۶ ، ۳۱۵ مورد اشتباه در دیکشنری معروف وبستر وجود داشت.
آیا می دانید : شکلات بر عصب و قلب سگ تاثیر بدی دارد ، با کمی شکلات می تواین یک سگ را کشت.
آیا می دانید : یک قطره الکل ، عقرب را دیوانه می کند و سبب می شود خودش را نیش بزند و بکشد.
آیا می دانید : مایع موجود در نارگیل نارس را می توان به جای پلاسمای خون استفاده کرد.
آیا می دانید : درخت بلوط تا قبل از پنجاه سالگی میوه نمی دهد.
آیا می دانید : بنای برج دوقولوی تجارت جهانی نیویورک به دست ۲ ایرانی بنا شد.
آیا می دانید : عریض ترین آبشار جهان ، آبشار “خن ” در لائوس است که ۱۰ کیلومتر عرض و ۱۵ تا ۲۰ متر ارتفاع دارد.


آیا می دانید : نیکوتین سیگار به سرعت جذب خون می شود و در مدت سی ثانیه به مغز می رسد و بر سلول های عصبی اثر می گذارد؟
آیا میدانید ؟

 

آیا می‌دانید یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است.
آیا می‌دانید سالی ۵۰۰ شهاب سنگ به زمین برخورد می‌کنند.
آیا می‌دانید خورشید روزی ۱۲۶٫۰۰۰ میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می‌فرستد.
آیا می‌دانید کوچک‌ترین زمین فوتبال ساخته شده یک بیست هزارم یک تار مو است (نانو).
آیا می‌دانید با دویدن می‌توان مسافر زمان بود و کسری از ثانیه از دیگران بیشتر عمر کرد.
آیا می‌دانید ۵۶ درصد افرادی که دست چپ هستند، تایپیستند.
آیا می‌دانید برای تولید ۱ لیتر بنزین ۲۳٫۵تن گیاه در گذشته مدفون شده است.
آیا می‌دانید هر ۱ دقیقه نسل یک موجود زنده منقرض می‌شود.
آیا می‌دانید داوینچی با یک دست می‌نوشت و با دست دیگر نقاشی می‌کشید.
آیا می‌دانید گوش و بینی در تمام طول عمر رشد می‌کنند.
آیا می‌دانید آب دریا بهترین ماسک صورت است.
آیا می‌دانید در ساخت برج ایفل ۲٫۵ میلیون پیچ و مهره به کار رفته است.
آیا می‌دانید بینی انسان قادر به تشخیص ۱۰٫۰۰۰ نوع بوی مختلف است.
آیا می‌دانید انرژی که خورشید در ۱ ثانیه تولید می‌کند برای مصرف ۱ میلیون سال زمین کافی است.
آیا می‌دانید غیرممکن است که بتوانید با چشم باز عطسه کنید.
آیا می‌دانید ما در طول زندگیمان ۱۸ کیلو پوست می‌اندازیم.
آیا می‌دانید
رنگ مورد علاقه ۸۰ درصد آمریکایی‌ها آبی است!
آیا می‌دانید وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرفی دیگر تکان می‌دهد یعنی باشه.
آیا می‌دانید در این دنیا تعداد جوجه‌ها از آدم‌ها بیشتر است.
آیا می‌دانید نوارهای لاستیکی خیلی طول می‌کشد تا سرد شوند.
آیا می‌دانید مغز در هنگام خواب فعال‌تر از وقتی است که تلویزیون می‌بینید.
آیا می‌دانید اگر مادران در زمان بارداری سیب به خصوص سبز استفاده کنند نوزادانشان زیبا می‌شوند.
آیا می‌دانید مادران باردار از انگور و جوانه گندم و امگا ۳ استفاده کنند بچه‌های آن‌ها تیزهوش می‌شوند.
آیا می‌دانید خورشید فقط ۱ بر ۴۰٫۰۰۰جرم خود را از دست داده است.
آیا می‌دانید ایران ۱۰۱۸ شهر دارد.
آیا می‌دانید پر آب‌ترین رود ایران کارون در خوزستان است.
آیا می‌دانید بام ایران استان چهارمحال و بختیاری است.
آیا می‌دانید هر فردی در طول ۲۴ ساعت ۲۳ هزار بار نفس می‌کشد

آیامیدانید شریف ترین مردم ازدید امام حسین(ع)کیست؟

شخصی از امام حسین پرسید: شریف ترین مردم کیست؟

امام فرمود: آن کس که پیش از اندرز دیگران، خود پند گیرد و پیش از بیدار باش دیگران، خود بیدار شود.

عرض کرد: شهادت می دهم که چنین کسی سعادتمند است.

 آیامیدانیدامام حسین (ع)درمورد ایمان و یقین چه جوابی دادند؟

شخصی از امام حسین پرسید: فاصله میان ایمان و یقین چقدر است؟ فرمود: چهار انگشت.

گفت: چگونه؟ فرمود: ایمان آن است که آن را می شنویم و یقین آن است که آن را می بینیم و فاصله بین گوش و چشم چهار انگشت است.

 آیامیدانیدازنظر امام حسین(ع)اوصاف مومن چیست؟

امام حسین می فرماید: حقا که مومن ، خدا را حافظ خود گرفته و گفتار او را آیینه خود گزیده است. گاهی در اوصاف مومنان چشم می دوزد و گاهی در ویژگیهای سرکشان می نگرد. از اینرو بهره وری او از کلام خدا، در لطایف و در ژرفای معرفت خود غوطه ور است، از هوشمندی خود، در بلندای یقین جایگزین است و در پاکی خود استوار است.

 

آیامیدانید ازنظرامام حسین(ع) نشانه های عاقل چیست؟

امام حسین فرمود: عاقل، با کسی که می ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمی شود، از کسی که می ترسد او را رد کند درخواستی نمی کند، به کسی که می ترسد او را بفریبد تکیه نمی نماید و به کسی که به امید او اطمینانی نیست امید نمی بندد.

 آیامیدانیدامام حسین (ع)درباره کمال عقل چه فرمودند؟

امام حسین می فرماید: عقل، جز از راه پیروی حق به کمال نمی رسد.

 آیامیدانیدنشانه های دانا و نادان ازنظرامام حسین(ع)چیست؟

امام حسین می فرماید: از نشانه های اسباب قبولی اعمال، همنشینی با خردمندان است و از نشانه های اسباب نادانی، کشمکش با نابخردان است و از نشانه های دانا، نقادیاو از گفتار خود و آگاهی او از اسرار  آرای گوناگون است.    

 آیامیدانید ازنظرامام حسین(ع)دانا کیست؟

امام حسین می فرماید: اگر همه گفتار دانا نیکو و بحق بود، از خود پسندی در آستانه دیوانگی قرار می گرفت. همانا دانا کسی است که حق گویی او فراوان باشد.

آیامیدانید ازنظرامام حسین(ع)صفتهای زیبا چیست؟

امام حسین می فرمود: دانش نطفه بارور معرفت است. تجربه های طولانی، فزونی عقل است، شرافت همان پارسایی است. قانع بودن، آسایش تن است، هر که تو را دوست دارد، از پلیدی بازت می دارد، هر که تو را دشمن دارد، بر نابکاری واردت می سازد.

 آیا می دانید که مساحت کره زمین 515 میلیون کیلو متر است ؟

 آیا می دانید که کهکشان راه شیری اضافه تر از صد میلیون ستاره دارد ؟

 آیا می دانید که نزدیکترین ستاره به ما یکسال نوری فاصله دارد؟

   آیا می دانید که 1300 کره زمین در سیاره مشتری جای میگیرد ؟

   آیا می دانید که میزان انرژی که خورشید در یک ثانیه تولید میکند برای تولید

برق مورد نیازتمام کشور های جهان برای مدت یک ملیون سال کافی است؟

آیا می دانید که یکصدو پنجاه میلیون سال پیش امریکایی جنوبی از افریقایی

جنوبی از نظر جغرافیایی جدا شده است؟


 آیا می دانید که جمیعت جهان تا پنجاه سال آینده از مرز9میلیارد نفرخواهد گذشت ؟

 آیامی دانیدکه گرمترین سیاره منظومه شمسی زهره می باشد این سیاره

درجه حرارت تقریباً ثابتی داردکه برابر با462 سانتی گراد می باشد؟

 آیا می دانید که عمر خورشید پنج میلیون سال می باشد ؟


 آیا می دانید که عمر کهکشان راه شیری ده ملیارد سال می باشد ؟

آیا میدانید : کرگدنها قادرند سریعتر از انسانها بدوند.

آیا میدانید : هیچ پنگوئنی در قطب شمال وجود ندارد.

آیا میدانید : کانادا یک واژه هندی به معنی "روستای بزرگ" میباشد.

آیا میدانید : ۱۰ درصد وزن بدن انسان (بدون آب) را باکتریها تشکیل میدهند.

آیا میدانید : ۱۱ درصد جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل میدهند.

آیا میدانید : از هر ۱۰ نفر، یک نفر در سراسر جهان در جزیره زندگی میکند.

آیا میدانید : ۹۸ درصد وزن آب از اکسیژن تشکیل یافته است.

آیا میدانید : یک اسب در طول یک سال ۷ برابر وزن بدن خود غذا مصرف میکند.

آیا میدانید : رشد دندانهای سگ آبی هیچگاه متوقف نمیگردد.

آیا میدانید : قلب والها تنها ۹ بار در دقیقه میتپد.

آیا میدانید : چیتا قادر است در حداکثر سرعت خود گامهایی به طول ۸ متر بر دارد.

آیا میدانید : شمپانزه ها قادرند مقابل آینه چهره خود را تشخیص دهند اما میمونها نمیتوانند.

آیا میدانید : عمر سنجاقکها تنها ۲۴ ساعت میباشد.

آیا میدانید : مدت زمان گردش سیاره عطارد بدور خود دو برابر مدت زمان گردش آن بدور خورشید میباشد.

آیا میدانید : روشنایی قرص کامل ماه ۹ برابر هلال ماه میباشد.

آیا میدانید : یک خرس بالغ قادر است با سرعت یک اسب بدود.

آیا میدانید : اسبها قادرند در حالت ایستاده بخوابند.

آیا میدانید : کانگروها قادرند ۳ متر به سمت بالا و ۸ متر به سمت جلو بپرند.

آیا میدانید : قلب میگو در سر آن واقع است.

آیا میدانید : گونه ای از خرگوش قادر است ۱۲ ساعت پس از تولد جفت گیری کند.

آیا میدانید : دارکوب ها قادرند ۲۰ بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزنند.

آیا میدانید : سالانه ۵۰۰ فیلم در امریکا و ۸۰۰ فیلم در هند ساخته میگردد.

آیا میدانید : آدولف هیتلر گیاهخوار بوده است.

آیا میدانید : تمامی پستانداران به استثنای انسان و میمون کور رنگ میباشند.

آیا میدانید : عمر تمساح بیش از ۱۰۰ سال میباشد.

آیا میدانید : تمام قوهای کشور انگلیس جزو دارایی های ملکه انگلیس میباشند.

آیا میدانید : موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند.

آیا میدانید : فیلها قادرند روزانه ۶۰ گالن آب و ۲۵۰ کیلو گرم یونجه مصرف کنند.

آیا میدانید : جغدها قادر به حرکت دادن چشمان خود در کاسه چشم نمیباشند.

آیا میدانید : ۸۰ درصد امواج مایکرو ویو تلفنهای همراه بوسیله سر جذب میگردد.

آیا میدانید : قد فضانوردان هنگامی که در فضا هستند ۵ تا ۷ سانتی متر بلنتر میگردد.

آیا میدانید : بلژیک تنها کشوری است که فیلمهای غیر اخلاقی را سانسور نمیکند.

آیا میدانید : موز پر مصرف ترین میوه کشور امریکا میباشد.

آیا میدانید : درتمام انسانهای کره زمین ۹۹٫۹ % شباهت ژنتیکی وجود دارد.

آیا میدانید : ۹۸٫۵ % از ژنهای انسان و شامپانزه یکسان میباشند.

آیا میدانید :  قلب انسان بطور متوسط ۱۰۰ هزار بار در سال میتپد.

آیا میدانید :  لئوناردو داوینچی مخترع قیچی میباشد.

آیا میدانید : ۵۰ %جمعیت جهان هیچگاه در طول حیات خود از تلفن استفاده نکرده اند.

آیا میدانید : در هر ۵ ثانیه یک کامپیوتر در سطح جهان به ویروس آلوده میگردد.

آیا میدانید : اغلب مارها دارای ۶ ردیف دندان میباشند.

آیا میدانید : ۹۰% سم مارها از پروتئین تشکیل یافته است.

آیا میدانید : موشهای صحرایی سالانه ۱/۳ % منابع و ذخایر غذایی جهان را نابود میسازند.

آیا میدانید :  ۲/۳ %  آدم رباییهای جهان در کلمبیا به وقوع می پیوندد.

آیا میدانید :  ۲/۳ %  اعدامهای جهان در کشور چین بوقوع می پیوندد.

آیا میدانید : سرود اصلی کشور یونان متشکل از ۱۵۸ بیت میباشد.

آیا میدانید : تمساح ها قادرند آرواره های خود را با نیروی ۱۳۰۰ کیلو گرم ببندند.

آیا میدانید : یک گاو بطور متوسط سالانه ۲ هزار و ۳۰۰ گالن شیر تولید میکند.

آیا میدانید : سگهای شهری بطور متوسط ۳ سال بیشتر از سگهای روستایی عمر میکنند.

آیا میدانید : در امریکا سالانه ۱۵ نفر بر اثر گاز گرفتگی توسط سگها جان خود را از دست میدهند.

آیا میدانید : ۷۰% فقرای جهان را زنان تشکیل میدهند.

آیا میدانید : نور خورشید ۸٫۵ دقیقه طول میکشد تا به زمین برسد.

آیا میدانید : خودروسازی بزرگترین صنعت در جهان میباشد.

آیا میدانید : در هر ۲ هفته یک زبان در جهان منقرض میگردد.

آیا میدانید : ون گوگ در طول حیات خود تنها یکی از نقاشیهای خود را بفروش رساند.

آیا میدانید : گربه های خانگی ۷۰% وقت خود را در خواب سپری میکنند.

آیا میدانید : پلنگها قادرند تا ارتفاع ۵ متری به بالا بپرند. 

آیا میدانید : شن خیس از شن خشک سبک تر است.

آیا میدانید : حرف C هیچ وقت در املای اعداد انگلیسی بکار نمی رود.

آیا میدانید : بهترین زمان خواب از ساعت ۱۰ شب تا اذان صبح است.

آیا میدانید : عقاب معمولاً هنگام پرواز، مستقیم به خورشید می نگرد.

آیا میدانید : کهکشان راه شیری تقریبا صد میلیارد ستاره دارد.

آیا میدانید : ۸۵ درصد گیاهان در اقیانوس ها رشد می کند.

آیا میدانید : به اعدادی که بیش از نه رقم دارند، اعداد نجومی گویند.

آیا میدانید : نور خورشید تا عمق ۴۰۰ متری آب دریا نفوذ می کند.

آیا میدانید : کوه های آلپ در سال حدود یک سانتیمتر بلند می شوند.

آیا میدانید : اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد، فرزندان پسر او کوررنگ می شوند.

آیا میدانید : پرواز با کایت یک ورزش حرفه ای در تایلند است.

آیا میدانید :ایران برای اولین بار در جهان از ضایعات نخل خرما چوب مصنوعی می سازد.

آیا میدانید : ایران دومین تولیدکنندهٔ انجیر جهان است.

آیا میدانید : زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند .

آیا میدانید : که خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می ایستد حدود سه متر است .

آیا میدانید : یک میلیون سیاره به اندازه زمین در خورشید جای می گیرد.

آیا میدانید : بلندی شترمرغ به دو متر و نیم و وزنش به ۹۰ کیلو میرسد .

آیا میدانید : اگر تمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا ۹۷۰۰۰ کیلومتر میشود .

آیا میدانید : قلب میگوها در سر آنها قرار دارد .

آیا میدانید : که کانگوروها قادرند ۳ متر به سمت بالا و ۸ متر به سمت جلو بپرند .

آیا میدانید : که هر هکتار جنگل قادر است بیش از پنج تن گوگرد و غبار هوا را جذب کند.

آیا میدانید : آقایان روزانه ۴۰ تار مو وخانم ها ۷۰ تا موی خود را از دست می دهند.

آیا میدانید : اسبها در مقابل گاز اشک آور مصون اند .

آیا میدانید : نعناع سسکه و تنگی نفس را شفا میدهد .

آیا میدانید : جرم زمین هشتاد و یک برابر ماه است.

آیا میدانید : نور میتواند در یک ثانیه ۷.۵ دور دور زمین بچرخد .

آیا می دانستید پرهزینه ترین شوخی دنیا توسط یک پلیس در سال۱۸۸۰م، در شهر «راکی» انجام شده است. او ناگهان خبر فعال شدن آتشفشان «پیکسویک» در نزدیکی شهر را به اطلاع مردم رساند و به علت فرار مردم حدود ۶۰میلیون دلار جریمه شد.

 

علی اکبر احمدلو ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳٠

سلیمان و مورچه عاشق

 

ســــلیمان و مورچه عاشق


روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...
 

تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست...


رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
 
اُدعُوا اللهَ وَ اَنتم مُوقِنونَ بِالاِجابَهِ وَاعلَموا اَنَّ اللهَ لا یَستَجِیبُ دُعاءَ مِن قَلبِ غافِلٍ لاه؛

خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که
 خداوند دعا را از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد. 

 

علی اکبر احمدلو ; ٩:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٦

شعر

 

بوی جوی مولیان آید همی    یاد یار مهربان آید همی

 

   ریگ آموی و درشتی راه او               زیر پایم پرنیان آید همی

    آب جیحون از نشاط روی دوست     خنگ ما را تا میان آید همی

   ای بخارا شاد باش و دیر زی        میر زی تو شادمان آید همی

    میر ماه است و بخارا آسمان             ماه سوی آسمان آید همی

   میر سرو است و بخارا بوستان      سرو سوی بوستان آید همی

    آفرین و مدح سود آید همی           گر به گنج اندر زیان آید همی

     

 

علی اکبر احمدلو ; ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٥

نامساوی

نا مساوی

پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند

ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید :

بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی

مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ،

آب دهانش را قورت داد

خواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایین انداخت و رفت

 برگه مجتبی ،  دست به دست بین معلم ها می گشت

اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود

امتحان ریاضی ثلث اول :

سئوال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید

جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما

سئوال : عضو خنثی در جمع کدام است ؟

جواب : حاج محمود آقا ، شوهر خاله ریحانه

که بود و نبودش در جمع خانواده هیج تاثیری ندارد

و گره ای از کار هیچ کس باز نمی کند

سئوال : خاصیت تعدی در رابطه ها چیست ؟

جواب : رابطه ای است که موجب پینه دست پدرم

بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ماست

 معلم ریاضی اشکش را با گوشه برگه مجتبی پاک کرد و ادامه داد

سئوال : نامساوی را تعریف کنید

جواب : نامساوی یعنی ، یعنی ، رابطه ما با آنها ، از مابهتران

اصلا نامساوی که تعریف و تمجید ندارد ، الهی که نباشد

سئوال : خاصیت بخش پذیری چیست ؟

جواب : همان خاصیت پول داری است آقا

که اگر داشته باشی در بخش بیمارستان پذیرش می شوی

و گرنه مثل خاله سارا بعد از جواب کردن بیمارستان تو راه خانه فوت می کنی

سئوال : کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه چه خطی است ؟

جواب : خط فقر ، که تولد لیلا ، خواهرم را ، سریعا به مرگش متصل کرد

برگه در این نقطه کمی خیس بود و غیر خوانا ،

که شاید اثر قطره اشک مجتبی بود

 معلم ریاضی ،  ادامه نداد برگه را تا کرد ، بوسید و در جیبش گذاشت

مجتبی دم در حیاط مدرسه رسیده بود ،

برگشت با صدای لرزانش فریاد زد

آقا اجازه : گفتید هیچی نمی شیم ؟ هیچی ؟

بعد عقب عقب رفت ، در حیاط را بوسید

و پشت در گم شد

 

 قسمتی از کتاب کاش حقیقت داشت- مارک لوی

 تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هرروز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتادوشش هزاروچهارصد دلار پول می گذاره ولی دوتا شرط داره. یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند. نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی. هرروز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه. شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد. حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟» او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعاً .....!

«همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم: زمان. این حساب با ثانیه ها پر می شه.هرروزکه از خواب بیدار میشیم هشتادوشش هزارو چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که می‌خوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم. لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده. هرروز صبح جادو می شه و هشتادوشش هزاروچهارصد ثانیه به ما میدن. یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هروقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده. ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل می کنیم و غصه می خوریم. بیا اززمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم.»

علی اکبر احمدلو ; ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٥

10 درس مهم زندگی

۱۰ درس مهم زندگی که آدم‌ ها خیلی دیر یاد می ‌گیرند

  قبل از اینکه چیزی بفهمید، به خودتان می‌آیید و می‌پرسید، «چطور اینقدر زود دیر شد؟» پس برای فکر کردن به زندگیتان وقت بگذارید. وقت بگذارید تا بفهمید واقعاً چه می‌خواهید و به چه چیزهایی نیاز دارید. برای ریسک کردن وقت بگذارید. برای عشق ورزیدن، خندیدن، گریه کردن، یاد گرفتن و بخشیدن وقت بگذارید. زندگی کوتاهتر از آن است که معمولاً به نظر می‌رسد.

اینها ۱۰ چیزی هستند که قبل از اینکه خیلی دیر شود باید یاد بگیرید:

این لحظه، زندگی شماست!

زندگی شما بین لحظاتی که به دنیا می‌آیید و می‌میرید نیست. زندگی شما بین الان و نفس بعدی است. زمان حال - همین حالا و همین جا - تنها چیزی است که زندگی به شما داده است. پس از هر لحظه استفاده کامل ببرید و با مهربانی و در آرامش زندگی کنید، بدون ترس و پشیمانی. و با هر چه که دارید، بهترینی که می‌توانید را انجام دهید؛ چون این تنها چیزی است که می‌توانید از کسی انتظار داشته باشید، ازجمله خودتان.

زندگی طولانی نیست!

این زندگی شماست و باید برای آن بجنگید. برای آنچه درست است بجنگید. برای اعتقاداتتان بجنگید. برای چیزهایی که برایتان اهمیت دارد، برای کسانی که دوستشان دارید بجنگید و هیچوقت فراموش نکنید که به آنها بگویید که چقدر برایتان مهم هستند. بفهمید که انسان خوش‌شانسی هستید چون هنوز فرصت دارید. پس یک لحظه مکث کرده و فکر کنید. هر کاری که لازم است انجام دهید را از همین امروز شروع کنید. فردا دیر است.

فداکاری‌هایی که امروز می‌کنید، در آینده برایتان سودآور خواهد بود!

وقتی نوبت به تلاش سخت برای رسیدن به یک هدف می‌رسد--چه گرفتن یک مدرک تحصیلی باشد، چه شروع یک کار جدید یا هر دستاورد شخصی دیگر که نیاز به زمان و تعهد دارد--باید این سوال را از خودتان بپرسید: «آیا حاضرم چند سال از زندگی‌ام را خلاف بقیه آدمها زندگی کنم تا بتوانم بقیه عمرم را هم طوری زندگی کنم که بقیه نمی توانند؟»

هنگامیکه وقت تلف می‌کنید، بنده دیروز می‌شوید!

اما وقتی فعال هستید، مثل این می‌ماند که دیروز دوست مهربانی برای شماست که  کمکتان می‌کند باری از روی دوشتان بردارد. پس همین الان کاری انجام دهید که بابت آن در آینده از خودتان تشکر کنید. مطمئن باشید فردا از اینکه امروز شروع کردید خوشحال خواهید بود.

شکست‌ فقط درسی برای عبرت گرفتن است!

اتفاقات خوب برای کسانی می‌افتد که هنوز امیدوارند حتی اگر ناامید شده باشند، برای کسانی که هنوز باور دارند حتی اگر طعم شکست را چشیده باشند، برای کسانی که هنوز عشق می‌ورزند بااینکه ضربه خورده‌اند. پس هیچوقت افسوس اتفاقاتی که در زندگیتان افتاده است را نخورید؛ این اتفاقات قابل تغییر نیستند و نمی‌توانید فراموششان کنید. آنها را مثل درس‌هایی ببینید که  می‌توانید از آنها عبرت بگیرید و برای آینده‌تان از آنها استفاده کنید.

خودتان مهمترین ارتباطتان هستید!

خوشبختی زمانی اتفاق می‌افتد که بدون نیاز به تایید کسی دیگر، احساس خوبی به خودتان داشته باشید. قبل از اینکه  بتوانید ارتباطی سالم به فردی دیگر داشته باشید، اول باید ارتباطی سالم با خودتان برقرار کنید. باید احساس ارزش کنید و  در چشم خودتان، خودتان را قبول داشته باشید تا بتوانید با اعتماد‌به‌نفس به چشمان اطرافیانتان نگاه کنید و با آنها ارتباط برقرار کنید.

عمل افراد، حقیقت را می‌گوید!

در زندگی با کسانی روبه‌رو خواهید شد که در زمان‌های درست، حرف‌های درست خواهند زد اما در آخر از اعمال و رفتار آنهاست که باید درموردشان قضاوت کنید. پس به کارهای دیگران دقت کنید. رفتار و اعمال آنها همه چیز را درمورد آنها به شما خواهد گفت.

مهربانی‌های کوچک دنیا را زیباتر خواهد کرد!

به کسانی که به نظر می‌رسد روز سختی داشته‌اند سلام کنید. با آنها مهربانی کنید. مهربانی تنها سرمایه‌ای است که هیچوقت تمام نمی‌شود. و هر جا که انسانی باشد، فرصتی برای مهربانی کردن وجود دارد. بخشش را یاد بگیرید، حتی اگر بخشیدن یک لبخند باشد. نه به این دلیل که زیاد از آن دارید، به این دلیل که می‌دانید افراد زیادی هستند که می‌دانند چیزی ندارند.

پشت هر زندگی زیبا، شکلی از درد بوده است!

می‌افتید، بلند می‌شوید، اشتباه می‌کنید، زندگی می‌کنید، یاد می‌گیرید. شما انسانید، کامل نیستید.     ضربه خورده‌اید اما هنوز زنده‌اید. به این فکر کنید که زنده بودن، نفس کشیدن، فکر کردن، لذت بردن و دنبال کردن چیزهایی که دوست دارید، چقدر عالی است. گاهی اوقات در سفر زندگی دچار ناراحتی‌ می‌شوید اما هنوز زیبایی‌های زیادی باقی است. حتی اگر آسیب دیدیم، باید بتوانیم روی پایمان بایستیم، چون هیچوقت نخواهیم دانست چه چیز در زندگی انتظارمان را می‌کشد.

گذشت زمان و کسب تجربه، دردها را التیام می‌بخشد!

سالها پیش وقتی درمورد غلبه بر دردها از مادربزرگم سوال کردم، اینطور برایم توضیح داد: به این دایره‌ها نگاه کن. دایره‌های سیاه نشاندهنده تجارب نسبی زندگی ماست. دایره‌های من بزرگتر است چون پیرتر هستم و تجربه‌های بیشتری دارم. دایره‌های کوچک قرمز نشاندهنده اتفاقات بد و منفی زندگی هستند. فرض می‌کنیم که هر دو ما یک اتفاق بد یکسان را تجربه کرده باشیم. می‌بینی که سایز دایره قرمز برای هر دو ما یکسان است اما ببین چه درصد از فضا را در دایره سیاه اشغال می‌کند. اتفاق بد تو به این دلیل بزرگتر به نظر می‌رسد که قسمت بزرگتری از تجربیات کلی زندگی توست. چیزی که باید یاد بگیری این است که  یک اتفاق بد و بسیار ناراحت‌کننده که الان در زندگیت وجود دارد، یک روز بخشی از گذشته بزرگتر تو خواهد شد و دیگر اینقدر مهم به نظر نخواهد رسید.
 

 

علی اکبر احمدلو ; ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٤

من چقدر ثروتمندم

 

من چقدر ثروتمندم!

 

 هوابدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند. هردولباس‌هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه می‌لرزیدند.
پسرک پرسید: «ببخشین خانم! شما کاغذ باطله دارین»
کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمی‌زد و نمی‌توانستمبه آن‌ها کمک کنم. می‌خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم بهپاهاى کوچک آن‌ها افتاد که توى دمپایی‌هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.» آن‌ها را داخلآشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم کنند. بعد یک فنجانشیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیرچشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاهکرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین؟» نگاهى به روکش نخ نماىمبل‌هایمان انداختم و گفتم: «من اوه… نه!» دختر کوچولو فنجان را با احتیاطروى نعلبکى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکی‌اش به هم می‌خورهآن‌ها درحالى که بسته‌هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران بهصورتشان شلاق نزند، رفتند.
فنجان‌هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آن‌هادقت کردم. بعد سیب زمینی‌ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى،آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه این‌ها به هممی‌آمدند. صندلی‌ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاقنشیمن کوچک خانه‌مان را مرتب کردم.
لکه‌هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. می‌خواهم همیشه آن‌ها راهمان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.
دلم می‌خواد براى فردایى بهتر تلاش کنم.

علی اکبر احمدلو ; ۸:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٤

ده نکته در تربیت فرزند

  1. 10نکته مهم تا تربیت فرزندی ایده آل

نکته مهم تا تربیت فرزندی ایده آل

 

کمرویی متضمن اضطراب و بازدارندگی رفتاری در موقعیت های اجتماعی است.کودکان کمرو اغلب برای دیدن دیگران ظاهراً اشتیاق نشان می دهند امّا برای صحبت کردن یا پیوستن به دیگران اکراه دارند. برای مثال،کودکان کمرو ممکن است در جمع افراد ناآشنا، ساکت و بی صدا باقی بمانند، حتی هنگامی که مورد خطاب قرارگیرند،آن ها ممکن است از وارد شدن و حضور در یک مکان جدید، مثل کلاس درس، بدون همراهی پدر یا مادرشان سرباز زنند.
به گزارش ایران ویج ، کودکان کمرو ممکن است در فعالیت های ورزشی یا تفریحی مشارکت نکنند و هنگامی که درجمع افراد ناآشنا قرار گیرند فقط نگاهشان را به زمین بدوزند و از هر حرکتی که باعث جلب توجه دیگران به آن ها شود اجتناب نمایند.
بنابراین درک نوع کمرویی فرزندتان به شما در برنامه ریزی برای توجه به نیازهای خاص او کمک خواهد کرد.توصیه های زیر می تواند برای شروع به شما کمک کند:
۱) هنگامی که کودکان از تعامل با دیگران واهمه دارند با آن ها همدلی نشان دهید
یک روش برای کمک به کودکان در زمینه کنترل ترسشان از برخی موقعیت های اجتماعی، نشان دادن همدلی با آن ها هنگامی که از تعامل با دیگران واهمه دارند است.
بنابراین، اگرمثلاً کودکی به دلیل کمرویی ازرفتن به زمین ورزش و بازی کردن با دیگران سرباز زد، پدر و مادر می توانند به او بگویند ” من احساس تو را به خوبی درک می کنم.من هم خودم گاهی چنین احساسی داشتم هنگامی که مطمئن نبودم چکار باید بکنم و دیگران مرا تماشا می کردند”
با نشان دادن همدلی، پدر و مادر به کودک کمک می کنند که حس کند او را درک کرده و پذیرفته اند و نیز به او کمک می کنندکه هیجاناتش را بشناسد و درباره آن ها صحبت کند و شروع به جستجوی راهی برای کنترل آن ها نماید.
۲) فرزندتان را کمرو ننامید
مطالعات نشان داده اند که اغلب یک کودک همانطور رشد خواهد کرد که به او برچسب می زنند.فشارهای والدین بر بچه های کمرو، می تواند باعث اضطراب و عدم امنیت وی گرددکه خود مشکلی بدتر از خجالتی بودن است.فرزندتان را مجبور نکنید که بیشتر از سطح شخصی اش پیشرفت کند.اگر شما مجبورید که از واژه کمرو برای توصیف فرزندتان استفاده کنید همیشه آن را با نکته ای مثبت جبران کنید، مثلاً ” پسرم در حضور دیگران اندکی خجالتی است ولی او یک ورزشکار فوق العاده است.”
۳) در خانه با او تمرین کنید
بازیهای مختلفی خارج از فعالیتهای روزمره فرزندتان انجام دهید؛ مانند ملاقات با یک شاگرد جدید در مدرسه، کارها و بازیهائی ترتیب دهید تا او بتواند به طور یکسان همه موقعیتهای اجتماعی را تجربه کند. به فرزندتان کمک کنید که آنچه را انجام می دهد،تجربه کند. به عقیده روانشناسان تکرار بعضی از بازیها و نقشها کمک می کند تا فرزندانتان کمتر احساس ترس و نگرانی کرده و راحتتر دوستی صمیمانه ای با دیگران داشته باشند.
۴) موقعیت هایی را که باعث خجالت فرزندتان می شود را شناسایی کنید
برخی از بچه ها فقط در جاهای خاصی خجالتی هستند مثلاً بعضی از آنها ممکن است هنگامی که در گروه قرار می گیرند خجالتی اند. برخی دیگر وقتی خجالت می کشند که از آنها خواسته شود چیزی را در جلو کلاس برای همکلاسی ها ارائه دهند.سعی کنید مهارت های خاصی را که فرزندتان نیاز دارد تا در موقعیت های اجتماعی احساس راحتی نماید شناسایی کنید.
۵) برای رفتارهای اجتماعی کودک هدف گذاری کنید و پیشرفت او را بسنجید
پژوهش های زیادی بر ارزش هدف گذاری در بهبود عملکرد صحّه گذاشته اند. برای بسیاری از کودکان کمرو، یک هدف واقعی و چالش انگیز، گفتن حداقل یک جمله به یک آدم جدید در هر روز است. هدف های مناسب دیگر می تواند صحبت کردن در مقابل کلاس، شرکت کردن در بازی با دیگر کودکان(حتی بدون حرف زدن)، یا سوال کردن از معلم باشد. پدر و مادر می توانند پیشرفت کودک را با قرار دادن جدول یا نموداری در خانه و مثلاً گذاشتن یک ستاره در جلوی هر روزی که کودک به هدف مورد نظر دست یافته است، پیگیری کنند.کودکان معمولاً دوست دارند خودشان ستاره ها را در جدول قرار دهند.
۶) رفتارهای مثبت کودک خود را پاداش بدهید
از کارهایی که کودکان به صورت مثبت آنها را انجام می دهند پاداش بدهید.مثلا وقتی کودکان تکالیفشان را خوب انجام می دهند در حضور دیگران آنها را تشویق کنید.یا به آنها یاد بدهید که وقتی به مجلسی وارد می شوند سلام کنند و وقتی این کار را انجام دادند کودک خود را با گفتن تشکر یا آفرین تشویق کنید.در واقع گفتن جنبه های مثبت کودک به دیگران می تواند مفید باشد.
۷) رفتار اجتماعی دیگران را در جلوی فرزند خود تحسین کنید
پدر و مادر با اظهار نظر مثبت درباره رفتار اجتماعی دیگران می توانند به کودک کمرو در ارزش گذاری بر رفتارهای اجتماعی کمک کنند.برای مثال، پدر و مادر می توانند به فرزندشان بگویند” من از شیوه ای که آن پسر بچه نزد ما آمد و اسم ما را پرسید خوشم آمد” و یا این که مستقیماً به تعریف از آن بچه در مقابل فرزند خود بپردازید.البته مواظب باشید که از اظهار نظرهایی از قبیل این که “چرا تو نمی توانی مثل او عمل کنی؟” پرهیز نمائید.
۸) برای هر کودک کمرو در هر موقعیت مهم، یک جفت پیدا کنید
یک کودک کمرو که بتواند در یک موقعیت جدید حتی یک دوست هم پیدا کند، احساس آسایش بیشتری خواهد یافت و نهایتاً با کودکان بیشتری به تعامل خواهد پرداخت. پدر و مادر یا معلم می توانند با درخواست از دو بچه برای بازی کردن با یکدیگر و سپس صبحت کردن با هر دوی آن ها در مورد فعالیت ها و علایق مشترک، این فرایند را تسهیل کنند.پدر و مادر یا معلم همچنین می توانند به آن دو کودک کاری را تخصیص دهند(مثل سر هم کردن یک پازل و از آن ها بخواهند با هم آن را انجام دهند.)

طرد اجتماعی و مسخره کردن می تواند به شکل گیری کمرویی کمک کند.بنابراین، کودکتان را مسخره نکنید و به دیگران نیز اجازه ندهید که چنین کنند. در صورت لزوم، کودکتان را از جمع کودکانی که او را مسخره می کنند خارج نمائید. با کودکانتان صحبت کنید و به آن ها بگوئید که حرف دیگران اهمیتی در زندگی آن ها ندارد. برای آن ها از مواردی که در گذشته خودتان مورد تمسخر دیگران قرار گرفته بودید صحبت کنید. خود افشاگری شما به فرزندتان کمک می کند که احساس ناراحتی کمتری از مسخره شدن توسط دیگران پیدا کند.
۱۰) بدبینی کودک خود را از بین ببرید
خجالتی بودن معمولاً از الگوها و تفکرهای منفی که باعث بدبینی می شود نشأت می گیرد مانند “بچه ها مرا دوست ندارند”.از آنجا که کودکان خجالتی آمادگی زیادی در گوشه گیری دارند، پس بهتر است بزرگسالان مواظب رفتار خود باشند و به کودکشان اجازه دهند تا نظاره گر کارهای اجتماعی آنها به عنوان بخشی از زندگی روزمره شان باشند. با این وجود، بهتر است که صبور باشید. با تقویت و جایگزین کردن افکار مثبت به فرزندتان در از بین بردن بدبینی و تفکرهای منفی ذهن او کمک کنید، مثل “شما خیلی خوب با او بازی کردی “و او را تشویق کنید که خود را باور کند و بداند که او هم می تواند مثل دیگران خوب بازی کند و کاری را انجام دهد.
منبع : ایران ویج

 

 

علی اکبر احمدلو ; ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٤

کتاب قورباغه را قورت بده

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری از کتاب قورباغه را قورت بده

 کتاب: قورباغه را بخور

 نویسنده: برایان تریسی

  یکی از کلیدهای داشتن زندگی خوب، کار موفق و داشتن احساس خوب نسبت به خود، این است که این عادت را در خود بپرورید که کارهای مهم را شروع کنید و به انجام برسانید. آن موقع این عادت خودش می‌شود نوعی قدرت و متوجه می‌شوید که به انجام رساندن کارها برایتان ساده‌تر است تا به انجام نرساندن‌شان. برایان تریسی یکی از مشهورترین نویسندگان آمریکا وقتی در اوایل قرن 21 چنین کتابی را نوشت همه خوانندگان کتاب پیشین خود را شگفت‌زده کرد. او معتقد است که کلید موفقیت عمل کردن است. او به بیست و یک اصول معتقد است و می‌گوید این اصول باعث می‌شود که نتایج و جلوه کار شما به سرعت و به نحوی قابل پیش‌بینی بهبود یابند. هر چه این اصول را سریع‌تر یاد بگیرید و به کار ببندید، در کار خود سریع‌تر پیش می‌روید تضمین می‌کنم وقتی یاد بگیرید که چه طور <قورباغه را بخورید>، کاری نیست که نتوانید بکنید.
یکی از مسیرهایی که تریسی پیش روی شما می‌گذارد، مدیریت زمان است. فکر کردن تنها به آغاز کردن یک کار مهم و به پایان رساندن آن به شما انگیزه می‌دهد و کمک می‌کند بر وسوسه پشت گوش انداختن فایق آیید. واقعیت این است که مقدار زمان لازم برای تکمیل این کار مهم تقریبا همان است که برای انجام یک کار بی‌اهمیت لازم است. مدیریت زمان در واقع مدیریت زندگی است، مدیریت شخصی است. به واقع تحت کنترل کاری که بعد می‌کنید و همیشه اختیار دست شماست که انتخاب کنید کدام کار را سپس انجام خواهید داد. این که بتوانید میان مهم و غیرمهم انتخاب کنید عامل کلیدی موفقیت شما در زندگی و کار است.آدم‌های موثر و فعال خود را عادت می‌دهند که با مهم‌ترین کاری که پیش‌رو دارند آغاز کنند. خود را وادار می‌کنند قورباغه را بخورند، هر چه که باشد. نتیجه مهم‌اش این است که بسیار گسترده‌تر از آدم‌های معمولی کار را به انجام می‌رسانند و در نتیجه بسیار شاداب‌تر از آدم‌های معمولی‌اند. روش کار شما نیز باید همین باشد.
رمز خوشبختی، رضایت، موفقیت بزرگ، احساس خوب، قدرت فردی و کارایی این است که عادت کنید هر روز اولین کاری که انجام می‌دهید خوردن قورباغه خودتان باشد.
خوشبختانه می‌توانید از طریق تمرین این مهارت را یاد بگیرید و هنگامی که توانستید قبل از هر کاری عادت شروع مهم‌ترین کار را در خود به وجود آورید، موفقیت شما حتمی خواهد بود.
در اینجا خلاصه‌ای از بیست و یک روش فوق‌العاده برای غلبه بر تنبلی و انجام کار بیشتر در زمان کمتر را که چکیده فصل‌های کتاب است میخوانید. این اصول و قواعد را مدام مرور کنید تا عمیقاً در ذهن و عمل‌تان ریشه بدواند و در نتیجه موفقیت آینده‌تان تضمین شود:
سفره را بچینید
دقیقاً تصمیم بگیرید که چه میخواهید. روشن بودن در این مورد یک شرط اساسی است. پیش از شروع کار، هدف‌ها و تصمیم‌هایتان را بنویسید.
برای هر روز از قبل برنامه‌ریزی کنید
برنامه‌هایتان را روی کاغذ بیاورید. به ازای هر دقیقه‌ای که صرف برنامه‌ریزی می‌کنید، به هنگام اجرای آن پنج یا شش دقیقه در وقت خود صرفه‌جویی خواهید کرد.
قانون 20/80 را در همه امور به‌کار بگیرید
80 درصد از دستاوردهایتان نتیجه 20 درصد از فعالیت شماست. همواره تلاش خود را روی این 20 درصد متمرکز کنید.
پیامد کارها را در نظر داشته باشید
مهمترین و ضروریترین کارهای شما آنهایی هستند که میتوانند بیشترین تأثیر را چه مثبت و چه منفی روی کار و زندگی شما بگذارند. به جای تمرکز روی سایر کارها، تمام توجهتان را معطوف به این نوع کارها کنید.
روش الف ب پ ت ث را مدام به کار بگیرید
قبل از شروع لیستی از کارهایتان تهیه کنید و سپس آنها را از نظر ارزش و ضرورت اولویت‌بندی کنید تا مطمئن شوید که همیشه در حال انجام مهم‌ترین کارهایتان هستید.
روی اهداف اصلی تمرکز کنید
نتایجی را که باید قطعاً از کارتان به‌دست آورید تا بتوانید بگویید که به خوبی از عهده کار بر آمده‌اید مشخص کنید و در تمام مدت قاطعانه به دنبال به دست آوردن آنها باشید.
به قانون تخشیص ضرورت عمل کنید
هیچ‌وقت برای انجام همه کارها وقت کافی وجود ندارد اما همشیه برای انجام مهم‌ترین کارها وقت کافی هست.
پیش از شروع، مقدمات کار را کاملاً فراهم کنید
آمادگی تمام و کمال قبل از شروع کار مانع عملکرد ضعیف میشود.
همیشه یک شاگرد باقی بمانید
هر چه در ارتباط با کارهای ضروری و مهم‌تان دانش بیشتری به‌دست آورید، می‌توانید سریع‌تر شروع کنید و زودتر به اتمام برسانید.
استعدادهای منحصر به فرد خود را تقویت کنید
دقیقاً مشخص کنید چه کاری است که در حال حاضر خیلی خوب انجام می‌دهید یا در آینده می‌توانید خیلی خوب انجام دهید. سپس تمام توان خود را در انجام آن به‌کار گیرید.
محدودیت‌های اصلی خود را مشخص کنید
محدودیت‌ها و یا عوامل بازدارنده درونی و بیرونی خود را مشخص کنید، عواملی که سرعت شما را در دست‌یابی به مهم‌ترین هدف‌هایتان تعیین می‌کنند. سپس تمرکزتان را به از بین بردن این محدودیت‌ها معطوف کنید.
هر بار یک بشکه جلو بروید
اگر کارها را مرحله به مرحله انجام دهید، می‌توانید بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین کارها را به انجام برسانید.
خودتان را تحت فشار بگذارید
تصور کنید که یک ماه دیگر باید شهر را ترک کنید. طوری کار کنید که گویا مجبور هستید قبل از ترک شهر تمام کارهای اصلی‌تان را به اتمام برسانید.
قدرت‌های فردی خود را به حداکثر برسانید
اوقاتی از روز را که از نظر ذهنی و جسمی کارایی بیشتری دارید مشخص کنید و مهم‌ترین و ضروری‌ترین کارهایتان را در این اوقات انجام دهید. به اندازه کافی استراحت کنید تا بتوانید بیشترین بازدهی را داشته باشید.
خودتان را به فعالیت ترغیب کنید
خودتان مشوق خودتان باشید. در هر شرایط یا موقعیتی به دنبال کسب نتایج خوب باشید. به جای تمرکز بر مشکلات به دنبال راه‌حل بگردید. همواره فردی خوش‌بین و سازنده باشید.
روش تنبلی سازنده را تمرین کنید
هیچکس نمی‌تواند همه کارها را انجام دهد. بنابراین باید یاد بگیرید که از روی عمد در انجام برخی از کارهایی که از ارزش و اهمیت کمتری برخوردار هستند تنبلی کنید. با این کار خواهید توانست وقت کافی برای معدود کارهایی که واقعاً مهم هستند ایجاد کنید.
اول سخت‌ترین کار را انجام دهید
روزتان را با سخت‌ترین کار آغاز کنید، کاری که می‌تواند بزرگ‌ترین تأثیر را بر خودتان و حرفه‌تان بگذارد، و تا وقتی که آن را تمام نکرده‌اید دست از کار نکشید.
کار را به قطعات کوچک‌تر تقسیم کنید
کارهای بزرگ و پیچیده را به قطعات کوچک‌تر تقسیم کنید و سپس هر بار یک قسمت از کار را شروع کنید و به اتمام برسانید.
وقت بیشتری ایجاد کنید
برنامه روزانه خود را طوری تنظیم کنید که به صورت طولانی‌مدت هر روز وقت کافی برای تمرکز کامل روی کارهای مهم و اصلی داشته باشید.
سرعت انجام کار را افزایش دهید
عادت کنید که کارهای اصلی خود را سریع‌تر انجام دهید. به عنوان فردی که کارها را سریع و دقیق انجام می‌دهد مشهور شوید.
هر بار یک کار مهم انجام دهید
کارهای ضروریتان را دقیقاً مشخص کنید. سریعاً کار را شروع کنید و بدون توقف تا اتمام 100 درصد کار پیش بروید. این رمز واقعی افزایش کارایی و بهره‌وری فردی است.
اراده کنید که هر روز این اصول را تمرین کنید تا جزئی از عادت‌های شما شوند. با ایجاد این عادت‌های مدیریت فردی و تبدیل آنها به بخشی از ویژگی‌های شخصیت خود آینده‌تان را تضمین کنید.
فقط کافی است  این کار را بکنید:
قورباغه را قورت بدهید!

________________________________________

 قورباقه را قورت بده (21 روش عالی برای غلبه بر تنبلی )
قورباغه راقورت بده (1)
همین الآن یک کاغذ بردارید و ده هدفی که می‌خواهید در سال آینده به آنها برسید لیست کنید. این هدف‌ها را به صورتی بنویسید که گویا یک سال گذشته است و آنها همگی به تحقق پیوسته‌اند. در نوشتن هدف‌هایتان از زمان حال و ضمیر اول شخص استفاده کنید، هدف‌ها باید با صراحت و با قطعیت بیان شوند. با این کار ذهن ناخود آگاه شـما بی‌درنگ آنها را تأیید می‌کند. برای مثـال می‌نویسید: « من ... تومان در آمـد دارم. » یـا « وزن من ... کیلو گرم است. » و یـا « من سوار اتومبیل ... هستم. »
سپس ده هدفی را که نوشته‌اید مرور کنید. از میان آنها هدفی را انتخاب کنید که رسیدن به آن بیشترین تأثیر را در زندگی شما می‌گذارد. این هدف هر چه که هست آن را روی یک برگ کاغذ بنویسید، برای رسیدن به آن مهلتی تعیین کنید، برنامه‌ریزی کنید طبق برنامه دست به کار شوید و هر روز برای دست‌یابی به هدف مورد نظر کاری انجام دهید. همین تمرین به تنهایی می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند!
قورباغه را قورت بده (2)
از همین امروز تهیه برنامه روزانه، هفتگی و ماهانه خود را شروع کنید. یک دفترچه یا یک برگ کاغذ بردارید و همه‌ی کارهایی را که باید در بیست و چهار ساعت آینده انجام دهید یادداشت کنید. اگر ایده‌های جدیدی بعداً به ذهن‌تان می‌رسد، آنها را هم مجدداً به لیست اضافه کنید. لیستی از تمام پروژه‌ها و کارهای بزرگی که در نظر دارید در آینده انجام بدهید تهیه کنید. هر یک از هدف‌ها و پروژه‌های بزرگ خود را براساس اولویت ( آنچه که مهم‌تر است ) و توالی ( آنچه باید اول انجام شود و آنچه باید بعد از آن انجام شود ) و ...، مرتب کنید. برای این کار می‌توانید پایان کار را در نظر مجسم کنید و از آخر به اول بیایید.
روی کاغذ فکر کنید! همیشه از روی لیست کار کنید. به این ترتیب حتی خودتان هم متعجب خواهید شد که چقدر کارایی‌تان بیشتر شده است و چقدر راحت‌تر می‌توانید قورباغه خود را قورت بدهید.
قورباغه را قورت بده (3)
همین امروز لیستی از تمامی هدف‌ها، پروژه‌ها و مسئولیت‌های خود تهیه کنید. کدامیک از آنها جزء 10 تا 20 درصد از کارهایی هستند که 80  یا 90 درصد از نتایج مورد نظر ما را به بار می‌آورند یا می‌توانند به بار آورند؟
از همین امروز قاطعانه تصمیم بگیرید که وقت بیشتری را صرف فعالیت‌های معدودی بکنید که می‌توانند در زندگی شما تحول واقعی ایجاد کنند و وقت کمتری را صرف فعالیت‌های کم اهمیت‌تر بکنید.
قورباغه را قورت بده (4)
به‌طور منظم لیست کارها، فعالیت‌ها و پروژه‌های خود را مرور کنید. مرتباً از خودتان بپرسید: « کدام پروژه یا فعالیت است که اگر آن را به بهترین نحو و با یک روش زمان‌بندی شده به انجام برسانم بیشـترین تأثیر مثبت را بر زندگی من خواهد گذاشت؟ »
آنچه را که می‌تواند بیشترین کمک را به شما بکند، هر چه که باشد، به عنوان هدف خود در نظر بگیرید، برای دست‌یابی به آن برنامه‌ریزی کنید و بلافاصله روی برنامه‌ی خود شروع به کار کنید. این کلمات فوق‌العاده گوته را به خاطر بسپارید: « اگر کار را شروع کنید ذهن شما گرم می‌شود و اگر ادامه دهید کار به انجام می‌رسد. »
قورباغه را قورت بده (5)
همین الآن لیسـت کارهای خود را مرور کنید و در کنار هر یک از موارد آن الف، ب، پ، ت یا ث بگذارید، کار « الف-1 » خود را انتخاب کنید و بلافاصله روی آن شروع به کار کنید، خود را موظف کنید که تا این کار را به اتمام نرسانده‌اید دست به کار دیگری نزنید.
در طول یک ماه آینده، قبل از شروع به کار، این روش الف ب پ ت ث را هر روز و در مورد هر لیستی که از کارها یا پروژه‌های خود تهیه می‌کنید به‌کار بگیرید. پس از یک ماه عادتِ شروع و ادامه کارهایی را که بالاترین اولویت را برای شما دارند پیدا کرده‌اید و آینده شما تضمین شده است.
قورباغه را قورت بده (6)
اهداف اصلی کارتان را مشخص کنید. هدف‌هایی که رسیدن به آنها نشان‌دهنده‌ی آن است که کارتان را به بهترین نحو انجام می‌دهید مشخص کرده و آنها را روی کاغذ بیاورید. سپس به هر کدام از آنها با توجه به نحوه‌ی عملکرد خود در آن زمینه از یک تا ده نمره بدهید، و آنگاه توانایی یا مهارتی را که اگر به خوبی از پس آن برآیید بیشترین تأثیر را روی کارتان دارد تعیین کنید.
فهرست اهداف اصلی را به رئیس خود نشان بدهید و نظر او را بخواهید. از اظهارنظرهای صادقانه استقبال کنید. شما فقط در صورتی در کارتان عملکرد بهتری خواهید داشت که بتوانید از نظرات سازنده‌ی دیگران استفاده کنید. در مورد فهرستی که تهیه کرده‌اید با کارکنان، همکاران و همسر خود مشورت کنید.
عادت کنید که از این به بعد مرتباً اهداف اصلی کارتان را تجزیه و تحلیل کنید. هرگز از بهبود کار دست برندارید. همین تصمیم به‌تنهایی می‌تواند زندگی‌تان را متحول کند.
قورباغه را قورت بده (7)
قوی‌ترین ابزار ذهنی شما برای رسیدن به موفقیت توانایی شما در اولویت‌بندیِ درستِ کارهایتان است. هر روز چند دقیقه‌ای در جایی که کسی مزاحم‌تان نشود راحت بنشینید و بدون استرس و نگرانی فقط به کارهایی که باید انجام بدهید فکر کنید.
تقریباً هر بار در سکوت و تنهایی به ایده‌های جالبی می‌رسید که وقتی این ایده‌ها را به کار بگیرید به میزان زیادی در کار خود صرفه‌جویی خواهید کرد. با این کار، اغلب پیشرفت‌ها و موفقیت‌هایی را تجربه خواهید کرد که مسیر زندگی و شغل شما را به کلی دگرگون می‌کند.
قورباغه را قورت بده (8)
نگاه دقیقی به میز کار خود بیاندازید، هم در خانه و هم در محل کار، آن وقت از خودتان بپرسید : « چه جور آدمی در یک چنین جایی کار می‌کند؟ »
هر چقدر محیط کارتان تمیزتر و مرتب‌تر باشد بیشتر احساس مثبت ‌بودن، خلاقیت و اعتماد به نفس می‌کنید، همین امروز تصمیم بگیرید که میز کار و دفتر خود را کاملاً تمیز و مرتب کنید تا هر بار که پشت میزتان می‌نشینید احساس کنید که فردی مؤثر، کارآمد و آماده‌ی پیشروی و موفقیت هستید.
قورباغه را قورت بده (9)
از امروز تصمیم بگیرید که پروژه‌ی « در خدمت خودتان » را اجرا کنید: برای تمام عمر در حوزه کاری‌تان یک شاگرد باقی بمانید. برای یک حرفه‌ای هیچ وقت مدرسه رفتن و آموختن تمام نمی‌شود.
چه مهارت‌ها و توانایی‌هایی است که به شما کمک می‌کند تا در کارتان در زمان کمتر نتایج بهتری بدست آورید؟ برای ادامه و پیشرفت کار در آینده به چه توانایی‌های کلیدی و اصلی نیاز دارید؟ این مهارت‌ها هر چه هستند آنها را مشخص کنید. برای بهبود آنها برنامه‌ریزی کنید و سپس فراگیری را شروع کنید. سعی کنید در کارتان همیشه بهترین باشید.
قورباغه را قورت بده (10)
مدام این پرسش‌های کلیدی را از خود بپرسید: « در چه کاری واقعاً بهتر از دیگران هستم؟ از کدام قسمت از کدام قسمت از کارهایی که انجام می‌دهم بیشتر لذت می‌برم؟ مهم‌ترین عامل موفقیت من در گذشته چه بوده است؟ اگر اصلاً بتوانم حرفه‌ای داشته باشم آن کدام است؟ »
اگر با خریدن بلیط بخت آزمایی یا چیزی شبیه به آن مبلغ هنگفتی پول بدست بیاورید و این آزادی را داشته باشید که برای بقیه‌ی عمرتان هر کار یا هر قسمت از کاری را که دوست دارید انجام دهید، چه کاری را انتخاب خواهید کرد؟ برای اینکه مشغول به کار مورد نظر شوید چه مقدماتی را باید فراهم کنید تا بتوانید آن کار را به بهترین صورت ممکن انجام دهید؟ پاسخ این پرسش هر چه که هست از همین امروز دست به کار شوید.
قورباغه را قورت بده (11)
همین امروز مهم‌ترین هدف زندگی‌تان را مشخص کنید. این هدف چیست؟ چه هدفی است که اگر در زندگی به آن دست پیدا کنید، بهترین تأثیر را بر زندگی کاری‌تان خواهد گذاشت؟
هنگامی که مطمئن شدید هدف اصلی‌تان را پیدا کرده‌اید از خودتان بپرسید: « چه عاملی است که تعیین کننده‌ی سرعت من در رسیدن به این هدف است؟ » چرا تا کنون به آن نرسیده‌ام؟ چه ویژگی در من است که مرا از پیشرفت و رسیدن به هدفم باز می‌دارد؟ جواب هر چه که بود، اقدامات خود را برای از بین بردن مانع اصلی فوراً شروع کنید، با هر کاری که فوراً به فکرتان می‌رسد کار را شروع کنید. هر کاری، مهم این است که شروع کنید.
قورباغه را قورت بده (12)
هر هدف، وظیفه یا پروژه‌ای را که تا بحال در زندگی برای رسیدن و یا انجام آن سستی و تنبلی کرده‌اید انتخاب کنید و فوراً اولین قدم را برای شروع کار بردارید. برخی اوقات برای شروع تنها کاری که باید بکنید این است که بنشینید و لیستی از تمام مراحلی که برای انجام یا رسیدن به هدف باید طی کنید، تهیه کنید.
سپس کار را شروع کنید، هر بار یکی از مراحل را به انجام برسانید. بعد مرحله‌ی بعدی، و به همین ترتیب تا آخر. در پایان از نتیجه‌ی به دست آمده شگفت‌زده خواهید شد.
قورباغه را قورت بده (13)
برای انجام هر یک از کـارهای خود و همچنین برای انجام هر یک از قسـمت‌های آن مهلت تعیین کنید. بــرای خودتــان یک « سیستم فشار » طراحی کنی. بار خود را کم کم زیاد کنید و اجازه ندهید که از میدان به در شوید. وقتی که برای خود مهلتی تعیین کردید به آن پایبند باشید و حتی سعی کنید کار را زودتر از مهلت مقرر انجام دهید.
در مورد کارها یا پروژه‌های بزرگ، قبل از شروع همه‌ی مراحل آن را لیست کنید. آنگاه تعیین کنید که برای انجام هر قسمت از کار چند دقیقه و ساعت وقت لازم دارید. سپس برنامه‌ی زمان‌بندی شده روزانه و هفتگی خود را تنظیم مجدد کنید را تنظیم مجدد کنید تا بتوانید برای زمانی که منحصراً روی این پروژه کار می‌کنید وقت خالی ایجاد کنید.
قورباغه را قورت بده (14)
میزان انرژی و عادت خواب و خوراک خود را دقیقاً بررسی کنید. برای بالا بردن سطح انرژی و تندرستی خود مصمم شوید و به پرسش‌های زیر پاسخ دهید:
کدام یک از فعالیت‌های جسمی خود را باید بیشتر کنم؟
کدا یک از فعالیت‌های جسمی خود را باید کمتر کنم؟
برای اینکه عملکرد خود را به بالاترین سطح برسانم چه فعالیتی را باید شروع کنم؟
در حال حاضر چه کاری می‌کنم که سلامتی مرا به خطر می‌اندازد و باید انجام آن را کاملاً متوقف کنم؟
پاسخ هر چه که هست همین امروز دست به کار شوید.
قورباغه را قورت بده (15)
افکارتان را کنترل کنید. به خاطر داشته باشید که اکثر اوقات همان می‌شوید که به آن فکر می‌کنید. فقط به چیزهایی فکر کنید و درباره آن با خودتان گفتگو کنید که می‌خواهید داشته باشید نه چیزهایی که نمی‌خواهید.
برای داشتن ذهنی مثبت، مسئولیت کامل اعمال خود و هر آن چه را که برایتان اتفاق به عهده بگیرید. به هیچ دلیلی دیگران را مقصر ندانید و از آنها اتقاد نکنید. به جای آنکه به دنبال توجیه شکست‌هایتان باشید اراده کنید که پیشرفت کنید. ذهن و انرژی‌تان را روی آنچه که می‌تواند به پیشرفت زندگی شما کمک کند متمرکز کنید و آنگاه از آنچه پیش می‌آید شگفت‌زده خواهید شد.
قورباغه را قورت بده (16)
در زندگی همیشه تصمیم گرفتن را تمرین کنید. مرتباً از خودتان بپرسید: « اگر این کار را قبلاً شروع نکرده بودم، آیا با اطلاعات و شرایطی که امروز دارم حاضر می‌شدم الآن این کار را شروع کنم؟ »
هر یک از فعالیت‌ها و کارهای شخصی و شغلی‌تان را که قبلاً آغاز کرده‌اید بر اساس شرایط و اطلاعات امروزتان ارزشیابی کنید و ببینید آیا در میان کارهای‌تان کاری هست که دیگر ضرورتی برای انجام آن احساس نمی‌کنید. در این صورت، این کاری است که باید تکنیک تنبلی سازنده را در مورد آن به کار بگیرید و یا دیگر از انجام آن دست بکشید.
قورباغه را قورت بده (17)
خودتان را به صورت فردی مجسم کنید که مدام رو به پیشرفت است. خودتان را موظف کنید که با تمرین مرتب روش‌های بالا‌بردن کارایی، آنها را تبدیل به عادت کنید تا به‌طور اتوماتیک و به‌سادگی این روش‌ها را انجام بدهید. یکی از نیرومندترین جملاتی که برای این کار می‌توانید استفاده کنید این است: « فقط امروز! نگران نباش که این کار باعث شود برای همیشـه تغییر کنی. اگر فکر خوبی اسـت، فقط امروز آن را انجام بده. »
هر روز به خودتان بگویید: « من فقط همین امروز آماده می‌شوم و روز را با سخت‌ترین کار شروع می‌کنم. » از تأثیری که این روش روی زندگی‌تان می‌گذارد شگفت‌زده خواهید شد.
قورباغه را قورت بده (18)
برای شروع سـریع یک کار بزرگ و پیچیده که از چندین کـار کوچک‌تر تشکیل شده یکی از دو روش « بریدن کالباس » و یا « سوراخ کردن پنیر سوئیسی » را به کار بگیرید.
ویژگی مشترک انسان‌های موفق و خوشبخت آن است که همگی اهل عمل هستند. به این معنی که وقتی ایده‌ی خوبی را می‌شنوند فوراً آن را بکار می‌گیرند تا ببینند که تا چه حد این ایده می‌تواند برایشان سودمند باشد. پس وقت را تلف نکنید. همین امروز این روش‌ها را امتحان کنید.







قورباغه را قورت بده (19)
مدام به راه‌های مختلفی که از طریق آنها می‌توانید وقت اضافی ایجاد کنید فکر کنید. از این وقت‌ها برای انجام مهم‌ترین کارهایی که می‌توانید در درازمدت بیشترین تأثیر را بر زندگی و کارتان بگذارند استفاده کنید.
هر دقیقه را به حساب بیاورید. با برنامه‌ریزی و آمادگی از قبل اجازه ندهید که از هدف‌تان دور شوید و یا عوامل بازدارنده بتوانند در پیشرفت‌تان اختلال ایجاد کنند. بیش از هر چیز با انجام کارهای مهم و اصلی‌تان بر روی به‌دست آوردن مهم‌ترین نتایج تمرکز داشته باشید و فراموش نکنید که خودتان مسئول دست‌یابی به اهداف‌تان هستید.
قورباغه را قورت بده (20)
از امـروز تصمیم بگیرید بـرای هـر کـاری که انجـام مــی‌دهید در خودتــان « احساس اضطرار » ایجاد کنید. یکی از کارهایی را که معمولاً در انجام آن تنبلی می‌کنید انتخاب کنید و اراده کنید که عادت سریع انجام دادن آن کار را در خود تقویت کنید. هم در مواقعی که فرصتی پیش می‌آید و هم وقتی که مشکلی رخ می‌دهد فوراً وارد عمل شوید. هنگامی که کار یا مسئولیتی را به شما می‌سپارند، سریع آن را به انجام برسانید و نتیجه‌ی کار را اطلاع دهید. در تمام مسائل مهم زندگی‌تان سریع عمل کنید. آنگاه از اینکه می‌بینید چقدر کارهای بیشتری انجام می‌دهید و احساس بهتری دارید تعجب خواهید کرد.
قورباغه را قورت بده (21)
دست به کار شوید! همین امروز مهم‌ترین کار یا پروژه‌ای را که باید تمام شود انتخاب کنید و فوراً کار را شروع کنید.
به محض اینکه اصلی‌ترین کارتان را شروع کردید خود را موظف کنید که آن را بی‌وقفه و بدون تأخیر تمام و کمال انجام دهید. به این کار به عنوان « امتحان » نگاه کنید. ببینید آیا شما آدمی هستید که بتوانید تصمیم به انجام کاری بگیرید و آن را تا آخر پیش ببرید. وقتی کار را شروع کردید اجازه ندهید هیچ چیز در انجام آن وقفه ایجاد کند.

 

علی اکبر احمدلو ; ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٤

چند درس برای زندگی بهتر


درس هایی برای داشتن زندگی بهتر

 

 

 

 

 

 

داشتن روابط سالم انسانی در زندگی هر فرد از مهم ترین امتیازات محسوب می شود. اگر فردی برای رسیدن به موفقیت و امکانات اقتصادی و موقعیتی روابط انسانی خود را فدا کند، در حقیقت این موفقیت یک موفقیت حقیقی نیست.

درس و مدرسه، موضوعات از پیش انتخاب شده و مشخصی هستند که بر پایه رشد عقلانی و روانی هر گروه سنی و با دقت خاصی برگزیده شده اند، اما درس های زندگی در طول زندگی اتفاق می افتند و به دنبال تجربه های تلخ و شیرین حاصل می گردند، بنابراین سلسله مراتب ندارند و با اولویت خاصی آموخته نمی شوند. درس های زندگی حاصل برآیند تجربه های ما و اطرافیان مان است، مسلما پایانی ندارد و در هر سنی قابل یادگیری و تکرار است.

 

در اینجا چند درس مهم اشاره شده است، شما می توانید درس هایی به آن بیفزایید :

1 -  از کاه کوه نسازید

بسیاری مواقع درگیر مسایلی می شویم که به خودی خود چندان اهمیتی ندارد، ولی به خاطر نگاه قضاوت گر و بدبین ما مساله، پیچیده می شود و سختی هایی را برای زمان حال و آینده ایجاد می کند.

2 - زندگی می تواند غیرقابل پیش بینی باشد

آیا تاکنون این ضرب المثل را شنیده اید: « آمد به سرم از آنچه می ترسیدم » گاهی اوقات در طول زندگی خود درگیر مسایلی می شویم که هرگز انتظارشان را نداشته ایم و شاید دیگران را به خاطر آن موضوع مورد شماتت و انتقاد قرار داده باشیم. همیشه، همه چیز آن طور که در تصور ماست پیش نمی رود، پس منتظر غیرمنتظره ها باشیم. این نگاه به ما کمک می کند هنگام مواجهه با مسائل خاص دچار شوک و بهت نشویم و نیز شرایط دیگران را بیشتر درک کنیم.

 

3 - یکی از نامطلوب ترین کلمات در هر زبانی، کلمه « من » است

داشتن اعتماد به نفس و رضایت از خویشتن بسیار مطلوب است، اما دائما از خود گفتن، از موفقیت های خود صحبت کردن و از خود متشکر بودن، بیشتر مشخصات یک فرد از خود راضی است تا یک فرد با اعتماد به نفس.

4 - روابط انسانی از هر چیزی مهم تر است

داشتن روابط سالم انسانی در زندگی هر فرد از مهم ترین امتیازات محسوب می شود. اگر فردی برای رسیدن به موفقیت و امکانات اقتصادی و موقعیتی روابط انسانی خود را فدا کند، در حقیقت این موفقیت یک موفقیت حقیقی نیست. بدون عشق و حمایت خانواده و دوستان زندگی حتی در شرایط مالی ایده آل، سرد و بی روح است. پیش از حرکت در جاده موفقیت اولویت هایمان را مشخص سازیم تا روابط را فدای موقعیت نکنیم.

5 - هیچ کس نمی تواند موجب شادی شما شود

شاد بودن و آرامش خیال مسوولیت خود شما است نه هیچکس دیگر. هرکدام از ما بایستی بتوانیم با شناخت بهتر خویشتن، نقطه رضایت و تعادل را در خودمان پیدا کنیم. ارتباطات ما کیفیت زندگی ما را ارتقاء می بخشد و آن را غنی تر می سازد اما مستقیما موجب خوشحالی ما نمی شوند بلکه خودمان سبب ساز شادی خود هستیم.

6 - مراقب کلمات و رفتار خود باشید

طرز تفکر، کلمات مورد استفاده و رفتار ما شخصیت ما را می آفریند. همواره فردی باشیم که به خاطر آنچه هستیم از خودمان رضایت داشته باشیم و خانواده و آشنایانمان در کنار ما احساس افتخار کنند.

7 - خودتان، دوستانتان و حتی دشمنانتان را ببخشید

همه ما انسانیم، بنابراین گاهی بیراهه می رویم یا اشتباه می کنیم. چنانچه این اشتباه تکرار نشد و احساس پشیمانی به همراه داشت قابل بخشیدن است. درگیر شدن دائم با خطاهای خودمان و دیگران زندگی را بسیار سخت می سازد.

8 - خنده بر هر دردی دواست

هر روز خود را به شکلی برنامه ریزی کنید که برای شادبودن و پرداختن به طنز جایی وجود داشته باشد.

9 - نیروی پشتکار را جدی بگیرید

هیچ وقت تسلیم نشوید، همیشه هدف ها و رویاهایتان را زنده نگه دارید. حفظ انگیزه و استمرار در انجام کارها یکی از شروط موفقیت است. پشتکار در نهایت شما را به همه چیز می رساند.

10 - استفاده طولانی از تلویزیون، کامپیوتر و فضاهای مجازی موجب فرسودگی و آسیب روانی می شود

بخش قابل توجهی از زندگی انسان امروز صرف تماشای تلویزیون و ارتباط با اینترنت می شود. این سبک زندگی اگرچه دستاوردهای مثبتی نیز دارد ولی درصورت استفاده نامناسب مضرات خاص خود را دارد. متاسفانه این روزها، مطالعه کتاب، استفاده از منابع مطالعاتی صحیح و ورزش کردن کمی رنگ باخته است. بیایید دوباره اولویت هایمان را تعریف کنیم.

11 - شکست را بپذیرید

هریک از ما یک یا چندبار در مسیر هدف هایمان شکست خورده ایم. شکست معلمان بزرگی در زندگی هستند و اشتباهاتمان را به ما نشان می دهند و عملکردمان را تصحیح می کنند. توماس ادیسون نگرش بسیار خوبی نسبت به شکست داشت، او می گفت: من شکست نخورده ام بلکه ده هزار راه متفاوت پیدا کرده ام که موثر واقع نمی شود.

12 - از اشتباهات دیگران بیاموزید

ضرب المثلی می گوید: « عاقل آن است که از اشتباهات خود بیاموزد و عاقل تر کسی است که از اشتباهات دیگران نیز می آموزد ». بنابراین همواره و در هر شرایطی آماده و پذیرای یادگرفتن باشید.

13 - به دیگران محبت و عشق بورزید

زندگی کوتاه است بنابراین از اینکه به دیگران بگویید دوستشان دارید، هراسی نداشته باشید. در ارایه و دریافت عشق سخاوتمند باشید. دوست بدارید و دوست داشته شوید.

14 - همواره به گونه ای زندگی کنید که خودتان به وجود خود افتخار کنید

سعی کنید در هر سمتی که هستید بهترینی باشید که می توانید، بهترین همسر، بهترین والد، دوست، رئیس، کارمند، دانشجو و بدین طریق از دنیا، جهان بهتری بسازید.

و در نهایت به خاطر بسپارید که در مدرسه درسی را می آموزید، سپس آزمون می دهید، در حالی که در زندگی ابتدا در آزمون شرکت می کنید و سپس درس را می آموزید، آزمون های زندگی را جدی بگیرید…

15 - راستی چه کسی مقصر است؟

آیا شما هم از آن دسته افرادی هستید که دائما انگشت اشاره خود را به سمت دیگران نشانه گرفته اید و همه کس و همه چیز را مسبب مشکلات خود می دانید؟ آیا استادتان باعث شده در امتحان نمره کم بگیرید؟ آیا دوستان ناباب باعث مشکلات فعلی شما شده اند؟ آیا والدین تان در تربیت شما ضعیف عمل کرده اند؟ راستی چرا عادت کرده ایم دائما دیگران را سرزنش کنیم و آنها را عامل مشکلات خود بدانیم؟ چرا سهم خودمان را در بروز مشکلات نادیده می گیریم؟ دلایل زیادی وجود دارد که ما دوست داریم از سهم خودمان بکاهیم یا حتی نادیده اش بگیریم. در اینجا به چند دلیل عمده اشاره می کنیم :

۱ ) یکی از دلایلی که دائما دنبال مقصر می گردیم این است که حقیقتا هنوز بزرگ نشده ایم. معمولا کودکان وقتی مقصر شمرده می شوند به سرعت دیگری را مقصر اصلی خطاب می کنند. گویی در بعضی مواقع طبق همان عادت دیرینه کودکی خود عمل می کنیم و با مقصر شمردن دیگری بار خود را سبک می کنیم.

۲ ) گاهی این عادت را از اطرافیان خود یاد گرفته ایم و به عبارتی الگو برداری کرده ایم. مثلا ممکن است والدین، معلمین یا بزرگسالانی که در اطراف ما بوده اند هرگز مسوولیت هیچ مشکلی را برعهده نمی گرفته و دائما دیگران یا ما را مقصر شمرده اند. بدین ترتیب ما نیز تابع همین الگو شده ایم و همین رفتار را تکرار می کنیم.

۳ ) اگر فرد مسوولیت پذیری نباشیم ممکن است مثل هر کار دیگری بار مشکل خود را نیز بر دوش دیگران بیندازیم و به جای حل مشکل با سرزنش دیگران وقت خود را تلف سازیم.

۴ ) گاهی اوقات هم برای فرار از بار احساس گناه، به خودمان می قبولانیم که ما مقصر نبوده ایم.

16 - چرا باید از سرزنش دیگران دست برداریم؟

هیچ فردی صددرصد درست یا غلط فکر و عمل نمی کند، هر فردی بر اساس ارزش های فردی و باورهای درونی خود روشی خاص برای فکر کردن و عمل کردن دارد. بهتر است به جای اینکه سعی کنیم اشتباهات را پیدا کنیم با هدف حل مساله نگاه عمیقی به موضوع داشته باشیم، در نهایت خودمان مسوول ایم.
حتی اگر فکر می کنید کسی مشکلی در زندگی شما ایجاد کرده است، خود شما در نهایت مسوول اید و به جای تمرکز بر اینکه چه می خواهید بیشتر متمرکز بر اشتباهات و مشکلات موجود می شوید.

17 - چگونه بازی سرزنش را متوقف کنیم

۱ ) با ذهن باز فکر کنید

به مشکلات تکرار شونده یا مسائلی که به اشکال مختلف در موقعیت های متفاوت و با افراد متفاوت در زندگی تان رخ داده است توجه کنید.

۲ ) به قدم بعدی فکر کنید

شما قادر نیستید گذشته را پاک کنید یا افراد را تغییر دهید. پس به جای گرفتار شدن در دام « چرا چرا چرا » به « چگونه » بیندیشید و به فکر قدم بعدی باشید. شما می توانید خودتان را تغییر دهید و با تغییر چیزهایی در زمان حال، آینده متفاوتی را رقم بزنید. کنترل مواردی را که مربوط به شما می شود در دست بگیرید. شما می توانید بر روی نگرش خود کار کنید و تغییرات چشم گیری بر نحوه تفکر و رفتارتان ایجاد کنید.

۳ ) بعضی مسائل را رها کنید

به هر مساله کوچکی گره نخورید، برخی موضوعات ارزش جدی گرفتن را ندارند، دیگران را ببخشید، تجربه بیاموزید و حرکت کنید، توقف در ایستگاه چرا؟ چرا؟ عمرتان را تباه می سازد.
منبع : asriran.com

پایگاه خبری تحلیلی آزادی نیوز - http://www.azadinews.ir

علی اکبر احمدلو ; ۸:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٤

زندگی شاد


چگونـه شـادتر زنـدگی کنیـم؟


در این مقاله به نقش "فعالیت‌های اجتماعی" در حفظ سلامت، از جمله سلامت مغز می‌پردازیم. چراکه انسان از لحاظ جسمی به گونه ای آفریده شده که نیازمند و ناگزیر به در گیر بودن و مشغول بودن است. در واقع انسان زمانی یک زندگی سالم و طولانی خواهد داشت که در حال فعالیت باشد. هر عضوی که به کار گرفته نشود، از بین خواهد رفت. این در حالی است که انسان امروز ارزشی بیش از اندازه برای "راحتی و آسایش" قائل شده که بخش زیادی از مشکلات و بیماری‌ها ناشی از همین راحت طلبی است. راحتی بیش از اندازه و بی‌تحرکی نه تنها کسالت بار است، بلکه به بی‌تحرکی مغز هم می‌انجامد. بد نیست بدانید که جرج برنارد شاو در سن ۷۰ سالگی جایزه نوبل را برد. بنجامین فرانکلین تعدادی از بهترین آثار خود را در ۸۴ سالگی نوشت و پیکاسو در دهه ۸۰ زندگی قلم بر بوم گذاشت. پس برای آنکه بتوانید در اوج توانایی و در بهترین شرایط جسمی و روانی بسر برید، باید در میدان کار و عمل باشید.

:: فعالیت اجتماعی

انسان از لحاظ روانی یک مخلوق اجتماعی است و برایش مهم است که در اجتماع و زندگی نقشی داشته باشد تا احساس موفقیت و سودمندی بیشتری کند، عزت و اعتماد به نفسش تقویت شود، رشد روحی عاطفی و اجتماعی یابد، احساس تنهایی و ناتوانی نکرده و بتواند به بهترین نحو ممکن با مسائل برخورد و آنها را حل کند. نتیجه اینکه در هر سنی فعالیت اجتماعی برای حفظ سلامت بدن لازم است. حتی افزایش سن و پیری نیز نباید منجر به دوری از اجتماع گردد. این در حالی است که برخی افراد با رسیدن به سن بازنشستگی یا سالمندی از کار و اجتماع دور شده و نشستن روی صندلی و ماندن در خانه را ترجیح می‌دهند و برخی دیگر فعالیتی را جایگزین کار قبلی نموده و همچنان در نقش‌های متعدد اجتماعی درگیر شده و این چنین احساس رضایت می‌کنند. وقتی برای انجام کاری از ظرفیت‌های جسمی و روانی خود استفاده کنید، مغز کارایی خود را حفظ خواهد کرد؛ وگرنه با گذشت زمان ناتوان‌تر خواهید شد.

داشتن هدف: در هیچ مرحله از زندگی بی‌هدف نباشید. هدف چیزی است که فرد را همیشه به حرکت وا می‌دارد. مهمترین اهداف زندگی‌تان را مشخص و برای رسیدن به آنها تلاش کنید. وقتی هدف‌دار باشید، انرژی بیشتری برای انجام کار پیدا می‌کنید، احساس اعتماد به نفس و خلاقیت بیشتری خواهید داشت، انگیزه بیشتری برای شروع کار داشته و به ادامه کار بیشتر مصمم خواهید شد.

ایجاد انگیزه: در خود ایجاد انگیزه کنید. اجازه ندهید مشکلات غیر قابل اجتناب و موانع زندگی روزمره احساسات و روحیه شما را تحت تاثیر قرار دهند و تضعیف کند. میزان انگیزه و پشتکار شما روی میزان عزت نفس شما تاثیر دارد. باور کنید که از توانایی و کارایی بالایی برخوردارید؛ فقط باید بخواهید.

انجام کارهای سودمند: وظــایـف و مسئولیت‌های روزمره خود را مرور کنید. هر محدودیتی هم که داشته باشید، باز می‌توانید مسئولیتی به عهده بگیرید. اگر کارهایی هست که باعث هدر رفتن وقت شما می‌شوند، آنها را حذف کرده و به کارهایی بپردازید که سودمند است. مثلا تماشای زیاد تلویزیون را حذف کرده و وقت آن را صرف ورزش، مطالعه و هر کاری که به پیشرفت زندگی شما کمک می‌کند، نمایید.

توانایی خــود را ارزیــابی کنید: توانایی‌های منحصر به‌فرد خود را ارزیابی نموده و به کار گیرید. ببینید چه کاری را بهتر از دیگران انجام می‌دهید؟ در چه کاری مهارت دارید؟ انجام چه کاری برای شما آسان اما برای دیگران سخت است؟ وقتی شما کاری را به بهترین نحو انجام می‌دهید، مطمئنا بیشترین لذت را خواهید برد.

به گذشته فکر کنید: همواره به گذشته خود بیندیشید که چه چیزی بیشترین سهم را در موفقیت شما تا به امروز داشته است؟ حتما کارهای بخصوصی هست که می‌توانید انجام دهید تا هم برای خودتان و هم برای دیگران ارزش فوق العاده پیدا کنید.

تاثیرگذار باشید: اثر گذار و اثر پذیر باشید. شما در طول عمر پر فراز و نشیب خود تجاربی کسب کرده اید که با شرکت در فعالیت‌های اجتماعی می‌توانید توان علمی، تخصصی و آموزشی خود را برای خدمت به دیگران به کار گیرید و دیگران را از تجارب خود بهره مند سازید. از طرفی برقراری ارتباط با دیگران برای شما نیز فرصتی فراهم می‌آورد تا چیزهای جدیدی یاد بگیرید. این تعاملات اجتماعی موجب تقویت حس‌همدلی، همفکری و اثرات مثبت در جسم و روان خواهد شد.

به دیگران کمک کنید: به یاری دیگران بشتابید. عمیق ترین احساس تنهایی زمانی به انسان دست می‌دهد که هدف اصلی او در زندگی فقط خودش باشد و بالعکس شادترین لحظات زندگی برای فرد زمان یاری رساندن به همنوعان است.

انجام کارهای مـورد علاقه‌تان: کارهای مورد علاقه خود را بیابید و انجام دهید. فکر کنید چه کاری را واقعا دوست دارید و در همان زمینه فعالیت کنید. انجام کار مورد علاقه به معنی شور و شوق و خلاقیت در آن رابطه است که اثرات مثبتی نیز به همراه دارد.

بیکار نباشید: در هیچ مرحله ای از زندگی بیکار نباشید. همیشه بکوشید و کاری انجام دهید. تمام تلاش خود را بکنید تا عقب نمانید. حتی در جا هم نزنید، بلکه همواره در حال پیشرفت باشید. در پی حرکت، فرصت‌ها و موقعیت‌های تازه نمایان می‌شود.

آینده‌نگر باشید: از گذشته بیاموزید، در حال زندگی کنید و به آینده بیندیشید. اسیر و برده افزایش سن و حسرت گذشته نباشید. اکنون را دریابید و از بهره‌برداری زمان حال غافل نشوید. آینده‌نگری کنید و با تلاش بیشتر امروز، سازنده فردای متفاوت خود باشید. هر چند برای پیری حد و مرزی تعیین شده، اما سن هر فرد به روحیه و تصویری که از خود در ذهن دارد و به کاری که انجام می‌دهد، بستگی دارد. در واقع این شما هستید که خود را سزاوار جوانی می‌دانید یا با پذیرش ایده‌های غلط پیری را به خود راه می‌دهید. فراموش نکنید فقط یک بار زندگی می‌کنید، پس عمر و زندگی خود را هدر ندهید.

افزایش فعالیت بدنی: پژوهش‌ها نشان داده فعالیت اجتماعی باعث افزایش فعالیت‌های بدنی و ذهنی، کاهش استرس و نگرانی، بهبود وضعیت خلقی و روانی، تغییر واکنش‌های شیمیایی درونی و تنظیم هورمون‌های داخلی بدن، افزایش خونرسانی به مغز و حتی تشکیل راه‌های ارتباطی عصبی جدید در آن می‌شود که همه این عوامل ضمن تاثیربر سلامت کلی و عمومی فرد، در سلامت مغز و عملکرد شناختی آن نیز موثر بوده و در پیشگیری از بیماری آلزایمر نقش دارند. اگر کاری را مثل همیشه انجام می‌دهید، همان چیزی را به دست خواهید آورد که همیشه به دست آورده‌اید. بدین ترتیب می‌توانید با طرز فکر و عمل خود سلامت‌تان را تضمین و با تغییر سبک زندگی آینده‌ای خوب بسازید. هر چه قدر فرد ساعات بیشتری در روز حواس پنجگانه‌اش در تماس با دنیای بیرون قرار گیرد، مشکلات کمتری در جسم و ذهن خود خواهد داشت. همچون قانون طبیعت که هیچ چیزی ثابت باقی نمی‌ماند و دائما تغییر می‌کند، زندگی نیز پویاست؛ پس لازم است ما هم در این بین به حرکت در آییم. حداقل فایده‌اش این است که وقتی در حال فعالیت هستیم، فرصتی برای نگران شدن نداریم و حداکثر اینکه در پی فعالیت‌های اجتماعی انسانی قوی‌تر، تواناتر، با اعتماد به نفس بالاتر، خوشبخت‌تر و سالم‌تر خواهیم داشت.


ده فعالیت اجتماعی مهم برای احساس مفید بودن :

1. فعالیت داشتن به عنوان نیروی کار(انتخاب کار ساده و سبک بعد از بازنشستگی)
2. فعالیت داشتن به عنوان نیروی داوطلب در مراکز مختلف
3. عضویت در کانون‌های محلی
4. شرکت در گروه‌های آموزشی، ورزشی و فرهنگی
5. تماس‌های تلفنی، رفت و آمد با افراد خانواده، دوستان و همسالان
6. در صورت امکان انجام سفرهای تفریحی و زیارتی
7. رفتن به مکان‌های عمومی مثل پارک، سینما و موزه
8. شرکت در مراسم مختلف مثل جشن‌ها و برنامه‌های مناسبتی
9. قدم زدن و پیاده روی در هوای آزاد
10. خارج شدن از خانه در طی روز به بهانه خرید یا حتی فقط دیدن مغازه‌ها

منبع: پرشین استار

 

علی اکبر احمدلو ; ۸:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٤

چند داستان کوتاه

چند داستان کوتاه

پیرمرد وفادار

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد...در راه با یک ماشین تصادف کرد و اسیب دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین در مانگاه رساندند.پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند.سپس به او گفتند: ((باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت اسیب ندیده)) پیرمرد غمگین شد،گفت عجله دارد و نیازی به عکس برداری نیست . پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.پیرمرد گفت:همسرم در خانه سالمندان است.هر روز صبح به انجا می روم و صبحانه را با او می خورم.نمی خواهم دیر شود!پرستاری به او گفت:خودمان به او خبر می دهیم.پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متاسفم،او الزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا نمی شناسد!! پرستار با حیرت گفت:وقتی نمیداند شما چه کسی هستید،چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته،به ارامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است

بزرگترین حکمت

روزی استادی در کنار دریا راه می رفت که نوجوانی نزد او آمد و گفت:
«استاد! می شود در یک جمله به من بگویید بزرگترین حکمت چیست »
استاد از نوجوان خواست وارد آب بشود.
نوجوان این کار را کرد.
استاد با حرکتی سریع، سر نوجوان را زیر آب برد و همان جا نگه داشت،
طوری که نوجوان شروع به دست و پا زدن کرد.
استاد نوجوان وحشت زده از آب بیرون آمد و با تمام قدرتش نفس کشید.
او که از کار استاد عصبانی شده بود، با اعتراض گفت:
 « استاد ! من از شما درباره حکمت سؤال می کنم و شما می خواهید مرا خفه کنید »
استاد دستی به نوازش به سر او کشید و گفت:
«فرزندم! حکمت همان نفس عمیقی است که کشیدی تا زنده بمانی.
هر وقت معنی آن نفس حیات بخش را فهمیدی، معنی حکمت را هم می فهمی!»

 

ذکاوت بوعلی

در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش درمی‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند, هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند.

به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوان‌تر میشود.

تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم...

پدر دختر باخوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم, شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟

پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی می‌خرد و گاو را به خانه حکیم می‌برد, حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.

پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری میکند...

از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دوروز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد.

حکیم تاکید میکند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود.

دو روز میگذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف میشود..

خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد, حکیم به پدر دختر دستور میدهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب میشوند، چاره ای نمی‌بینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند.. بنابراین دختر را بر روی گاو سوار میکنند.

حکیم سپس دستور میدهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند.

همه دستورات مو به مو اجرا میشود، حال حکیم به شاگردانش دستور میدهد برای گاو کاه و علف بیاورند..

گاو با حرص و ولع شروع می‌کند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند..

شاگردان برای گاو آب میریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم میشود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر میشود, دختر از درد جیغ میکشد..

حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند, گاو با عطش بسیار آب می‌نوشد, حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده میشود..

جمعیت فریاد شادی سر می‌دهند, دختر از درد غش میکند و بیهوش میشود.

حکیم دستور میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند.

یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری میشود و گاو بزرگ متعلق به حکیم میشود.

این، افسانه یا داستان نیست,

آن حکیم، ابوعلی سینا بوده است...

 

 

 

 لیوان آب و مشکلات!

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!

علی اکبر احمدلو ; ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٤

میوه درمانی

درمانی

اگر حسابی اعصاب‌تان به هم ریخته، موز بخورید
زمانی که دیدید دکمه‌های لباس‌تان درست بسته نمی‌شوند، بروید سراغ موز. تحقیقات نشان داده یک موز متوسط 105 کالری و فقط 14 گرم قند دارد. همین مقدار شما را سیر کرده و قند خون را به شکل ملایمی بالا می‌برد. در ضمن همین موز 30 درصد ویتامین B6 مورد نیاز روزانه را تامین می‌کند. این ویتامین باعث می‌شود مقدار سروتونین تولید شده مغز اندکی افزایش یافته و توان مقابله با شرایط دشوار و اضطراب‌ها را در شما افزایش می‌دهد.

اگر می‌خواهید کلیه تان سنگ نسازد، زرد‌آلود بخورید
هشت عدد زرد‌آلوی خشک حاوی 2 گرم فیبر و فقط 3 میلی‌گرم سدیم و 325 میلی‌گرم پتاسیم است که همه این‌ها کمک می‌کنند مواد معدنی در ادرار تجمع پیدا نکرده و از تشکیل سنگ‌های اگزالات کلسیم جلوگیری شود. این سنگ‌ها شایع‌ترین نوع سنگ‌های کلیوی هستند. برای در امان ماندن از سنگ کلیه به‌خصوص اگر سابقه‌اش را دارید بقیه میان وعده‌ها را حذف کنید و برگه زردآلو بخورید.
اگر فشار خون‌تان بالاست، کشمش بخورید
60
عدد کشمش تقریبا می‌شود یک مشت پر که حاوی یک گرم فیبر و 212 میلی‌گرم پتاسیم است که هر دو برای کنترل فشار خون بالا در قالب یک رژیم غذایی توصیه می‌شوند. مطالعات متعددی نشان داده که پلی‌فنل‌های موجود در مواد‌غذایی مشتق از خانواده انگور مثل همین کشمش و آب انگور در حفظ سلامت قلبی عروقی تاثیر بسزایی دارند که کاهش فشار خون از آن جمله است.
اگر از سروصدای معده رنج می‌برید، ماست بخورید
یک فنجان و نیم ماست طبیعی (کم‌چرب/پروبیوتیک) غذا را به شکل موثری از دستگاه گوارش عبور می‌دهد. از سوی دیگر ماست‌های پروبیونیک قابلیت هضم غذا به‌ویژه لبنیات و حبوبات را در روده‌ها بهبود می‌بخشند. همان‌طور که می‌دانید این غذاها عامل ایجاد گاز در دستگاه گوارشی هستند و در نتیجه با خوردن ماست از این مزاحمت دور می‌مانید.
اگر بیش از حد سرفه می‌کنید، عسل بخورید
در مطالعه‌ای که توسط دانشمندان آمریکایی انجام گرفته، مشخص شده 2 قاشق چای‌خوری عسل قهوه‌ای و غلیظ بسیار موثرتر از داروهای بدون نسخه ضد‌سرفه، شدت و دفعات سرفه‌های شدید را در کودکان کاهش می‌دهد. آنتی‌اکسیدان‌های موجود در عسل و عوامل ضد‌میکروبی موجود در آن التهاب بافت‌های گلو را کاهش داده و بیمار را آرام می‌کند. البته به شرطی که عسل واقعا طبیعی باشد!
اگر همیشه احساس خستگی می‌کنید، فلفل دلمه‌ای قرمز بخورید
فلفل دلمه‌ای قرمز غنی از ویتامین C است. مطالعات نشان داده، ویتامین C بهترین ماده برای مقابله با استرس‌هایی است که به واسطه رادیکال‌های آزاد ایجاد می‌شوند. از سوی دیگر ویتامین C در عین برطرف کردن خستگی، نقشی اساسی در سوخت و ساز آهن برعهده دارد که به بدن کمک می‌کند اکسیژن بیشتری وارد جریان خون شود. کمبود اکسیژن یکی از اصلی‌ترین دلایل خستگی و ضعف بدنی است.
اگر می‌ترسید سرطان معده بگیرید، کلم بخورید
مطالعه‌ای که در سال 2002 در دانشگاه جانز‌هاپکینز صورت گرفته نشان داده، یک ترکیب بسیار قدرتمند موجود در کلم به نام سولفورافان، هلیکو‌باکتر پیلوری(باکتری عامل زخم معده و روده) را پیش از ورود به دستگاه گوارش تحت‌تاثیر خود قرار می‌دهد و از کار می‌اندازد و حتی شاید در پیشگیری از ایجاد سرطان‌های دستگاه گوارش هم موثر باشد. یک فنجان پر از کلم 34 کالری دارد و 3 گرم فیبر و 75 درصد از نیاز روزانه به ویتامین C را تامین می‌کند.

اگر مشکل سخت دارید، انجیر بخورید
4
عدد انجیر خشک 3 گرم فیبر دارد که باعث تنظیم حرکات روده بزرگ و دفع بهتر می‌شود. خوردن این میوه باعث پیشگیری از عود مجدد هموروئید می‌شود. همچنین این مقدار انجیر 5 درصد پتاسیم و 10 درصد منگنز مورد نیاز روزانه را تامین می‌کند.

اگر دارای مشکلات شکمی هستید، ریحان بخورید
مطالعات نشان داده، ماده شیمیایی اوژنول موجود در ریحان باعث از بین رفتن و پیشگیری دل درد، حالت تهوع، کرامپ‌های شکمی یا اسهال می‌شود. علت این موضوع از بین رفتن برخی از باکتری‌ها از جمله سالمونلا و لیستریا توسط اوژنول است. اوژنول یک ماده ضد‌اسپاسم است که می‌تواند باعث بهبود کرامپ‌های شکمی شود. هر طور که دوست دارید ریحان را بخورید.

اگر دچار کم‌خوابی هستید، گوشت بوقلمون بخورید
حدود 85 گرم گوشت بوقلمون تقریبا حاوی کل تریپتوفان مورد نیاز روزانه بدن است. اسید آمینه تریپتوفان ماده‌ای ضروری است که باعث تولید سروتونین و ملاتونین می‌شود که هر دوی این‌ها باعث تنظیم خواب می‌شوند. مطالعات نشان داده افرادی که از بی‌خوابی یا کم‌خوابی رنج می‌برند دچار کمبود تریپتوفان هستند.

اگر می‌خواهید از کسالت دور شوید، ماهی تن بخورید
85
گرم از ماهی تن کنسرو شده حاوی حدود 800 میلی‌گرم امگا3 است. محققان معتقدند، امگا3 باعث رفع کسالت روحی و پیشگیری از اضطراب و بالارفتن روحیه می‌شود. اسیدهای چرب موجود در ماهی، توسط متخصصان تغذیه با عنوان درمانی موثر برای افسردگی توصیف شده است. خوردن ماهی تن با مقدار کمی نان تاثیر بهتری دارد چون کربوهیدرات موجود در نان، سروتونین خون را افزایش داده و باعث بهبود روحیه و دور شدن احساس کسالت می‌شود.
اگر همیشه از حالت تهوع رنج می برید، چای زنجبیلی بخورید
مطالعات متعددی نشان داده، یک‌چهارم قاشق چای‌خوری پودر زنجبیل، نصف قاشق چای‌خوری ریشه خرد شده زنجبیل یا یک فنجان چای زنجبیل باعث کاهش حالت تهوع ناشی از بیماری حرکت و حالت تهوع سفر و بارداری می‌شود. محققان هنوز به‌درستی نمی‌دانند چه ماده‌ای در زنجبیل باعث سرکوب حالت تهوع می‌شود اما به‌هرحال این ماده بی‌خطر بوده و فاقد عوارض جانبی معمول داروهای ضد‌تهوع است.
اگر دچار سوزش معده هستید، چای بابونه بخورید
چای بابونه باعث بهبود التهاب، اسپاسم و گاز دستگاه گوارش می‌شود. 2 قاشق چای‌خوری بابونه را به‌مدت 20 دقیقه در آب جوش دم کنید و کمی که خنک شد میل کنید. برای برطرف شدن این مشکل لازم است چند بار در روز چای بابونه بخورید

 

 

علی اکبر احمدلو ; ۸:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٤

کودک

کودک
مطالعه‌ای که اخیرا در نشریه سوشال استارتیفیکیشن اند موبیلیتی منتشر شده نشان می‌دهد که تنها وجود کتاب در خانه (هرچه بیشتر بهتر) با تعداد سال‌های مدرسه رفتن یک کودک ارتباط دارد. این مطالعه از داده‌های ۲۷ کشور جهان استفاده کرده است و براساس چکیده آن، کودکانی که در خانوارهایی با بیش از ۵۰۰ کتاب یا بیشتر بزرگ شده‌اند همانند کودکانی که والدینی تحصیل‌کرده در دانشگاه دارند، موفق هستند. کودکانی با حداقل ۲۵ کتاب در خانه‌شان به‌طور متوسط حداقل بیش از دو سال نسبت به کودکانی تحصیل کرده‌اند که هیچ کتابی در خانه‌شان نبوده است.
در مقاله‌دیگری که به‌زودی منتشر خواهد شد نشان داده شده است که دادن ۱۲ کتاب به کودکان خانوارهای کم‌درآمد در ابتدای تعطیلات تابستان، ممکن است به اندازه مدرسه تابستانی برای ممانعت از «تلف‌شدن تابستان»- درجه‌ای که دانش‌آموزان خانوارهای کم‌درآمد هر ساله نسبت به همتایان خود با والدینی دانشگاهی عقب می‌مانند- موثر باشد. براساس برنامه‌ای که این تحقیق در چارچوب آن انجام شده، امسال تابستان نیز ۱٫۵ میلیون کتاب در هشت ایالت در میان کودکان کم‌درآمد توزیع می‌شود. معمولا دادن کتاب به خانوارها خیلی ساده است، اما برخورد والدین با این کار خیلی متفاوت است. بعضی از والدین وقتی کتاب به در خانه‌شان برده می‌شود همانند کودکان هیجان‌زده می‌شوند. معمولا پدران و مادران با کتاب مخالف نیستند یا حتی نسبت به آن بی‌تفاوت هم نیستند. بیشتر آنها با جهان کتاب غریبه‌اند به‌دلیل این‌که زندگی اقتصادی‌شان چنین اجازه‌ای به آنها نمی‌دهد که وقت و انرژی خود را صرف خواندن کتاب کنند. پدرم بی‌سواد بود، اما همیشه از خریدن کتاب برای من لذت می‌برد. کتاب‌خانه‌ای هم در نزدیکی خانه ما بود که سعی می‌کردم به آن سر بزنم. گه‌گاهی هم کسی کتابی به ما هدیه می‌داد. اما رسم جاافتاده‌ای نبود.
بنابراین شاید بتوان از این مطالعات این‌گونه نتیجه گرفت که: تعداد کتاب‌های موجود در خانه بیش از سطح سواد و درآمد والدین بر کودکان تاثیر دارد.

 

تمام کودکان رازی دارند که تعداد کمی از بزرگسالان آن را به خاطر می آورند یا درک می کنند . آن راز این است که آنها در هر لحظه با عشقی دست نخورده و اعجاب آور دست و پنجه نرم می کنند . به بازی کردن یک کودک بنگرید . شما عشق را در اعمال او می بینید . هر تصمیمی همراه عشق است ، هر فرصتی با عشق لمس می شود ، هر ماجرای جدیدی با عشق آغاز می شود ، هر مانعی با عشق مقاومت می شود . شما می توانید درخشش عشق را در چشمان کودک شاهد باشید ، در خنده و فریادهای شادمانه ی او ، آن را درک کنید و آن را در فضای اطراف او احساس کنید . او واقعا وجود داشتن خود را جشن می گیرد . او واقعا زنده است . چه چیزی موجب می شود که به او اجازه داده شود که با نیروی بیکران خود هر کاری را انجام دهد ؟ من معتقدم که حقیقت امر، پاکی اوست . هنوز نیاموخته است که خجالتی باشد ، بنابراین نگران آن نیست که آواز بچه گانه اش که با خود زمزمه می کند ، به نظر دیگران مسخره بیاید . هنوز نیاموخته است که از شکست بترسد ، بنابراین توجهی ندارد که در حین یادگیری بازی با رورؤک ، ده ها بار زمین بخورد . هنوز بی تفاوتی را نیاموخته است ، بنابراین نگران آن نیست که عجله و هیجان زیاد خود را برای گردش رفتن به شهربازی نشان دهد . در عوض روی اینکه چطور ببیند ، تمرکز می کند و خودش را در شادی محض و جودش غوطه ور می سازد . کودکان با درک کودکانه ی خود ، عشق را حس می کنند که این حس برایشان رضایت بخش است . به همین دلیل است که کودکان کاملا عشق را احساس می کنند ، می خندند ، گریه می کنند ، چیزی می خواهند یا به کسی نیاز پیدا می کنند . اما با تمام این عبارات ، ما بزرگسالان مخصوصا هنگامی که دیگران اطرافمان هستند ، به ندرت نیاز به دیگری را بروز می دهیم . در عوض ، عشق طبیعی ما ، ذات ناپخته اش جدا می شود و آنچه که تجربه می کنیم کنترل احساساتمان است که اشتیاق زیادی به نشان دادن آن نداریم و با بی تفاوتی زیاد ، دنیایمان را ترک می کنیم . اگر شک دارید که آیا احساس خستگ ی یا ملال آوری می کنید و یا بزرگسالی هستید که قسم خورده عشق را تجربه نکند ، پس شاید زمانش فرا رسیده باشد که کودک درون خود را که سال ها قبل در اتاق اختصاصی وجود خود زندانی کرده اید ، رها کنید . به او یک بار هم که شده برای یک لحظه اجازه دهید و بگذارید او معلم شما باشد . بدین ترتیب ، در هر لحظه ی زندگیتان با توجه کردن ، جرات داشتن ، خندیدن ، در آغوش گرفتن ، پرستش و لذت بیشتر ، شاد خواهید شد و با احساس اعجاب آور عشق بیشتری روبرو می شوید

تغذیه کودکان بعد از یک‌سالگی
از یک سالگی به بعد آیا می دانید که تغذیه کودک باید حاوی چه مواد مفیدی باشد ؟

حوالی یک‌سالگی، کودک باید از 6 گروه غذایی اصلی یعنی گروه نان و غلات، گروه شیر و لبنیات، گروه گوشت و تخم‌مرغ و حبوبات و گروه میوه‌ها و گروه سبزی‌ها استفاده کند
بطور کلی از سال دوم زندگی ذائقه کودک با غذای خانواده شکل می‌گیرد بنابراین بهتر است از تهیه غذاهای شور و پرادویه خودداری کنید و سعی کنید از سرخ کردن غذا بویژه با حرارت زیاد و به مدت طولانی پرهیز کنید. آشنایی کودک با غذای خانواده باید تدریجی باشد بطوری که بعد از گذشت مدت زمان کوتاهی نیاز به تهیه غذای مخصوص و جداگانه برای کودک نباشد.

نکات مهم در تغذیه کودک در سال دوم
- گنجایش معده کودک در مقایسه با افراد بزرگسال کمتر است و با مقدار کمی غذا خیلی سریع سیر می‌شود. از طرف دیگر کودک در حال رشد است و معمولا" دائما" در حال فعالیت و مشغول بازی است پس نیاز او به انرژی و مواد غذایی زیاد است.

- در سال دوم زندگی هنوز شیر مادر منبع عمده تأمین انرژی و سایر مواد مغذی کودک است در نتیجه همچنان بر تغذیه با شیر مادر تأکید می‌شود ولی باید توجه داشت که شیر بعد از صرف وعده‌های غذا به کودک داده شود.

- اگر چه کودک از غذای سفره خانوار می‌تواند استفاده کند ولی هنوز باید تغییراتی در غذا داد تا هضم آن آسانتر شود مثلا" گوشت خورش را نرم و له کرد یا برنج را بصورت کته آماده نمود.

- از پایان یکسالگی می‌توان سفیده تخم مرغ را به صورت کاملا" پخته و سفت شده برای کودک از مقدار کم شروع کرد و بتدریج بر مقدار آن افزود تا به یک سفیده کامل برسد و سپس یکروز در میان می‌توان یک تخم مرغ کامل به کودک داد.

- در این سن همچنان مصرف قطره مولتی‌ویتامین یا A+D و آهن باید ادامه داشته باشد.

- نباید انتظار داشته باشید که کودکان نیز مانند بزرگسالان فقط صبحانه، ناهار و شام بخورند بلکه باید بخصوص بعد از سال اول زندگی حتی تا 5 سالگی حداقل روزانه 5 وعده غذا بخورند.

مصرف نمک را در غذای کودک محدود کنید.
به منظور پیشگیری از ابتلا به بیماریهای قلبی، عروقی توصیه می شود که در تمام دوران زندگی به ویژه دوران کودکی و نوجوانی از مقادیر بسیار کم نمک آن هم هنگام طبخ غذا استفاده شود و از افزودن نمک به غذا در سر میز یا سفره جدا" خودداری گردد.

برنامه غذایی کودکان بالاتر از یکسال
کودکان 1 تا 5 سال همچنان دوران رشد را سپری می‌کنند، بنابر این نیاز به مقدار انرژی و پروتئین و سایر مواد مغذی با افزایش سن کودک بیشتر می‌شود.

برای تأمین کلیه مواد مغذی مورد نیاز کودکان، برنامه غذایی آنان باید شامل ترکیبی از مواد مغذی مختلف از 4 گروه اصلی غذایی باشد.

گروههای اصلی غذایی عبارتند از گروه نان و غلات که انرژی و مقداری پروتئین مورد نیاز کودک را تأمین می‌کند - گروه شیر و لبنیات که کلسیم، فسفر و پروتئین را تأمین می‌کند و برای رشد اسکلت و استحکام استخوان‌ها و دندان‌ها لازمند - گروه گوشت، حبوبات و تخم‌مرغ که پروتئین و سایر مواد مغذی مورد نیاز کودک را تأمین می‌کند و برای رشد او لازمند و گروه سبزی‌ها و میوه‌ها که ویتامین‌ها و املاح مورد نیاز کودک را تأمین می‌‌کنند.

در تغذیه کودکان 5-1 سال چه نکاتی را باید رعایت کرد؟
- در تغذیه کودک از ظرف و قاشق تمیز (قاشق مرباخوری برای کوچکترها و قاشق غذاخوری برای کودکان بزرگتر) استفاده کنید.

- قبل از غذا دادن به کودک دست‌ها و صورت کودک را بشویید.

- آب و مایعات را با فنجان یا لیوان تمیز به کودک بدهید.

- در غذا دادن به کودک صبور باشید و آرام آرام به کودک غذا بدهید.

- در صورتی که کودک تمایل به خوردن غذای خاصی ندارد هرگز او را مجبور به غذا خوردن نکنید و سعی
کنید با تغییر مزه و یا نحوه طبخ آن را مجددا" به کودک بدهید و در صورتیکه باز هم علاقه‌ای به خوردن آن غذا نشان نداد، چند روزی از دادن آن غذا صرف نظر کرده و مجددا" به برنامه غذایی کودک اضافه کنید.

- هنگام غذا دادن به کودک با او با آرامش و محبت صحبت کنید تا زمان غذا خوردن برای کودک خوشایند باشد و خاطره خوشی از غذا خوردن در ذهن کودک ایجاد شود.

- مقدار غذای هر وعده کودک را با افزایش سن کودک بیشتر کنید.

- به ‌مقدار غذایی که کودک می‌خورد توجه کنید، برای هر کودک یک بشقاب جداگانه در نظر بگیرید.

- با افزایش سن کودک برای غذا خوردن به کودک استقلال بدهید و بتدریج فقط مقدار و نحوه غذا خوردن کودک را نظارت و او را به خوردن ترغیب کنید.

- برای غذا خوردن کودک به او جایزه ندهید بلکه برای ترغیب او به غذا خوردن از طعم غذا تعریف کنید.

- به کودک اجازه دهید غذا خوردن را خودش تجربه کند حتی اگر مقداری غذا هنگام خوردن ریخته شود و یا دست و لباسهای خود را کثیف کند.
- از دادن تنقلات بی‌ارزش قبل از غذا و بین وعده‌ها به کودک خودداری کنید.
منبع : behsite.ir 

اشتباه بزرگ والدین

 

 

  

جوان آنلاین: همه والدین فرزندان خود را دوست دارند و تمام آنچه دارند و ندارند را برای فرزند خود طالب هستند، که به هر حال هزینه بر است.

۱) لوس کردن فرزند: همه والدین فرزندان خود را دوست دارند و تمام آنچه دارند و ندارند را برای فرزند خود طالب هستند، که به هر حال هزینه بر است. پدر و مادر های زیادی هستند که با این محبت افراطی باعث لوس شدن فرزند شده و تازه بچه ها با داشتن این همه چیز خوشحال به نظر نمی رسند. این باعث می شود که بچه ها هرگز راضی به نظر نرسند و مرتبا تقاضای بیشتری کنند .

۲) تربیت نامناسب: زمانی که شما اینقدر تنبلی به خرج می دهید که فرزندان خود را به طور صحیح تربیت کنید ، در نتیجه این وظیفه خطیر را به عهده اطرافیان فرزندتان قرار می دهید. هرگز به فرزند خود اجازه ندهید که در خانه طوری رفتار کند که انگار به سیاره شیطنت و بازیگوشی پا گذاشته است.زیرا همین رفتار را در خانه دیگر هم خواهد داشت و این اصلا خوشایند نیست .در حالیکه باید در خانه دیگران مو دب تر و بهتر از منزل باشند.اگر شما نتوانید آنها را به طور صحیح تربیت کنید دیگران اقدام می کنند.

۳) عدم مشارکت در مدرسه فرزندان: بعد از خانه ، مدرسه محلی است که بچه ها در آن بیشترین ساعت را حضور دارند و بنابر این معلمان و همسن و سالان نقش مهمی در زندگی آنها دارند. بنابراین تعجب انگیز است که شما رغبت به این محل ندارید و سعی می کنید از مدرسه فرزندتان فاصله بگیرید و خود را درگیر مسائل مربوط به آنها نکنید.مهم نیست که کدامیک از – پدر یا مادر- در مدرسه حضور داشته باشند، مهم حضور یکی از شما است. شما حتی باید از طریق ایمیل با معلم فرزندتان د رتماس باشید. این نشان دهنده حساسیت شما بر روی تربیت و رشد فرزندتان است و معلم را ملزم به دقت و هوشیاری بیشتری نسبت به تربیت فرزندتان می کند.

۴) عدم اعتدال در تشویق فرزندان: زمانیکه فرزند خود را تشویق می کنیم ، باعث افزایش عزت نفس آنها می شویم ، اما باید مراقب بود که در این مورد حد اعتدال را رعایت کنیم. اجازه بدهید که تشویق در وقت مناسب و تنها زمانی که کار فرزندتان واقعا لایق تشویق است این کار انجام شود. اگر به طور غلوناکی آنها را به خاطر کار معمولی که انجام داده اند تشویق و قدردانی کنید باعث می شود که آنها نسبت به ارزش واقعی دست آورد خود دچار انحراف فکری شوند .

۵) عدم اعطای مسئولیت به فرزندان : فرزند شما نباید به خاطر انجام کارهای عادی و روتین چیزی دریافت کنند. چون آنها عضوی از خانه هستند ، نه مهمان حاضر در هتل. هرکس که در خانه زندگی می کند موظف به انجام امور مربوط به خانه است، از شستن ظرفها گرفته تا گردگیری و ......

دادن پول اضافی روش فوق العاده ای برای تشویق است اما در عوض انجام کارهای فوق العاده نه کارهایی که وظیفه روتین هر عضو خانواده است.بچه باید بخشی از مسئولیت زندگی مشترک با خانواده را به دوش بگیرند. آنها برده شما نیستند اما مطمئنا در تعطیلات و مرخصی دائم هم به سر نمی برند.

۶) عدم رفتار صحیح با همسر: هر طور که با همسر خود رفتار کنید، به عنوان الگو برای آینده آنها خواهید بود. یعنی آنها نیز دقیقا همین طور به همسر خود رفتار خواهند کرد. اگر به صورت غیر صحیح با همسر خود رفتار کنید و مرتبا در حال مشاجره باشید آنها نیز به همین سبک رفتار می کنند. بچه ها بیشتر از آنچه شما به عنوان نصحیت به آنها گوشزد می کنید ، از رفتار شما پیروی می کنند. اگر با همسر خود به احترام و توام با عشق رفتار کنید، ارزش خانواده را به فرزند خود نشان میدهید و بعلاوه آنها از داشتن یک پناهگاه امن در این دنیای وحشی بیشتر احساس امنیت خواهند کرد.

۷) داشتن توقعات غیر واقعی از فرزند: اگر با بچه ها سرو کله می زنید از آنهان انتظارات معقول و منطقی داشته باشید، به خصوص بچه های کوچک. اگر برای شام جایی دعوت هستید و از کودک دو ساله خود انتظار دارید که درست مانند یک شاهزاده کوچک رفتار کند سخت در اشتباهید. اگر د رخیال و رویای خود انتظار دارید که فرزندتان یک ستاره ورزشی و یا علمی شود ، در حالیکه او تنها مایل به نوازندگی پیانو است ، لازم است راجع به توقع خود تجدید نظر کنید. انتظار شما از آنها باید شادی آنها باشد.

۸) عدم آموزش فرزندان برای دفاع از خود و خواسته هایشان: خیلی از والدین تمام نیاز فرزندان را برآورده می کنند و به این ترتیب ارزش کار سخت وعدم وابستگی را در فرزند از بین می برند. به این ترتیب نسلی از آدم های بی بو و خاصیت و به اصطلاح پهلوان پنبه ظهور خواهد کرد. بچه های امروزه انتظار دارند که همه کارها برایشان انجام شود. اینکه آن ها را محکم و پر طاقت تربیت کنید و از آنها بخواهید که اموراتشان را خود انجام دهند دلیل عدم دوست داشتن آنها نیست . بلکه نشانه عشق واقعی است.

۹) تحمیل کردن گرایش وتفکر خود به فرزندان: اجازه دهید که بچه ها بچگی کنند. والدین نباید تمایلات و گرایش و نقطه نظر های خود را به فرزندشان تحمیل کنند . اینکه فرزند خود را از اشتیاقات خود آگاه کنید خوب است اما آنها را تحمیل نکنید. اجازه دهید همان طور که هستند رشد کنند . بدون تحمیل عقاید وخواسته های شما.

۱۰) عدم وفای به قول و عهد: اگر فرزندتان را به خاطر نقاشی روی دیوار تهدید به تنبیه کردن می کنید ، حتما این کار را انجام دهید. متاسفانه پیروی از قول هایی که به فرزند تان می دهید زندگی را کمی سخت می کند اما افزایش اعتماد به گفته شما چیزی مهم تر است. اگر شما به گفته های خود عمل نکنید ، بچه ها به این نتیجه می رسند که بین قول و عمل شما تناسبی نیست و در نتیجه به شما اعتماد نخواهند کرد.

   



یکی دیگر از مشهورترین جنبه‌های کودکی اینشتین این است که او خیلی دیرتر از بچه‌های معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود اینشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت می‌کرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی اینشتین، و گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل اینشتین او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی اینشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگ‌ها و نظرات آسیب شناسانه‌ای به او نسبت داده می‌شد.
 
حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود نبود :
بعدش هم که الان ظرف‌های استیل و تفلون و این مزخرفات اومده که مدعی هستند غذا توش زود می‌پزه و به کف ظرف نمی‌چسبه. ولی مردم ما خبر ندارند که همین یون‌های مضر در این ظروف عامل سرطان هستند و به راحتی یون سرب و آلمینیوم و ..... می‌تونند در جا، یک کودک ۶ ماهه را ظرف یک سال به بیماری‌های کمبود خونی و سرطان و یک فرد بزرگسال را در طی ۵ سال به بیماری‌های کبدی و خونی و طحال دچار کند و بعدش هم سرطان.
سخن روز: مردانه دوستم بدار ،هر چند که ریا فقط در کودکان یافت نمیشود ..

 

 درســی بــــزرگ از یـک کـــودک ! ...

سال ها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری جدی و نادری رنج میبرد.
ظاهرا تنها شانس بهبودی او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بود که او نیز قبلا مبتلا به این بیماری بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بودو هنوز نیاز به مراقبت پزشکی داشت.

پزشک معالج وضعیت بیماری خواهرش را توضیح داد و پرسید آیا برای بهبودی خواهرت مایل به اهدای خون هستی؟؟
برادر خردسال اندکی تردید کرد و ....
سپس نفس عمیقی کشید و گفت : بله من اینکار را برای نجات لیزا انجام خواهم داد.

در طول انتقال خون کنار تخت لیزا روی تختی دراز کشیده بودو مثل تمامی انسان ها که با مشاهده اینکه رنگ به چهره خواهرش باز میگشت خوشحال بود و لبخند میزد.
سپس رنگ چهره اش پریده بیحال شده و لبخند بر لبانش خشکید.
نگاهی به دکتر انداخته و با صدای لرزانی گفت : آیا میتوانم زودتر بمیرم؟؟؟

پسر خردسال به خاطر سن کمش توضیحات دکتر معالج را عوضی فهمیده بود و تصور میکرد باید تمام خونش را به لیزا بدهد و با شجاعت خود را آماده مرگ کرده بود !!

- از رنگ هایی که از آنها خاطره دارید استفاده کنید: روان شناسان رنگ معتقدند که اگر افراد از رنگ هایی که آنها را یاد دوران کودکی شان می اندازد و از آنها خاطرات خوبی دارند در خانه به ویژه در آشپزخانه استفاده کنند، آن رنگ می تواند تداعی کننده خاطرات باشد و حال و هوا و احساس خوشایندی را برای آن فضا ایجاد کند.

 

محصولات جدید برای کودکان خوش مرام

بدون شک بازی در دوران کودکی از موثرترین و ضروری ترین روش های آموزش جهت پرورش شخصیت و ذهن خلاق کودکان است. کودکان در حین بازی موقعیت های مناسبی را به دست می آورند تا باورها، احساسات و مشکلات خود را بروز داده و مهارت های مهم زندگی را بیاموزند. تحقیقات متعدد علمی و تجربی اثبات نموده که بازی و ویژگی های آن منشا مهم شکل گیری شخصیت کودکان بوده و موجب پرورش شخصیت های ممتاز و خلاق با تواناییهای بالا در آینده خواهد شد.
شرکت کودک سبز افتخار دارد جهت رشد و شکوفائی هر چه بیشتر فرزندان عزیز این مرز و بوم و تحقق آینده ای درخشان تر سرگرمی ها و محصولات ممتازی را همگام با آخرین دستاوردهای علم روانشناسی کودک و برنده جایزه های متعدد بین المللی، ارائه نماید تا از این طریق بتوان مهارت های کلیدی زندگی اجتماعی و هوش عاطفی را با زبان ساده و جذاب از دوران خردسالی به کودکان آموزش و این مهارت ها را در آنها نهادینه نمود.

 


آیا تا کنون این سوال برایتان پیش آمده است که چرا جزئیات دقیق حادثه ای که در دوران کودکی برایتان پیش آمده را به یاد می آورید امّا نام کسی که همین دیروز ملاقاتش کردید را فراموش کرده اید؟ پژوهش هایی که در زمینه چگونگی شکل گیری خاطره های جدید در ذهن صورت گرفته و نیز پژوهش هایی درباره این که چرا فراموش می کنیم، یافته هایی را در پی داشته که مستقیماً قابل اعمال در زندگی روزمره است. برخی از روش های افزایش قدرت حافظه عبارتند از:

تمرکز بر روی اطلاعات.

مرور آموخته ها.

کنار گذاشتن آنچه موجب حواس پرتی می شود.


 

علی اکبر احمدلو ; ۸:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٤

تربیت کودک

 

 

تربیت کودک

مثل همه والدین دیگر، من هم بهترین چیزها را برای فرزندم می‌خواهم. من همه کار می‌کنم تا دخترم در طول روز فعالیت‌های سرگرم‌کننده‌ای داشته باشد، اوقاتش را به خوبی پر کند و بی‌دریغ از محبت من سرشار شود. با این حال، مثل مادرهای دیگر، من هم دست آخر از خودم می‌پرسم: «آیا کودک من شاد است؟» این، سوال خیلی از مادرهاست اما جوابش شما را شگفت‌زده خواهد کرد. مطالعاتی که روی پیشرفت‌های کودکان انجام شده، نشان می‌دهد شادی چیزی نیست که شما آن را مثل یک هدیه یا جایزه خوشگل به فرزندتان «بدهید». در عوض آنها می‌گویند بچه‌های لوس، آنهایی که زیر آبشار اسباب‌بازی‌ها یا سقف بدون روزنی از محبت زیادی قرار گرفته‌اند، احتمال بیشتری برای تبدیل شدن به نوجوان‌های بی‌انگیزه و افسرده دارند. «بهترین عوامل شادی، درونی هستند، نه بیرونی.» این را یک محقق انگلیسی می‌گوید که سال‌ها روی ریشه‌های شادی بزرگسالان در کودکی کار کرده است؛ کسی که تاکید دارد آن چیزی که مهم است، کمک کردن به بچه‌ها برای پیش بردن ابزارهای درونی است که آنها بتوانند در تمام زندگی به آن تکیه کنند. خبر خوب این است که لازم نیست شما یک روانشناس تجربی کودک باشید تا نیروهای درونی کودک را کشف کنید و در بالا و پایین زندگی آن را به یادش بیاورید. با مراقبت و انعطاف، هر پدر و مادری می‌تواند زمینه‌ای برای زندگی شاد کودک آماده کند.


حس‌های شیرخواران

وقتی کودک شما از یک نوزاد تازه متولد به بچه 6 ماهه‌ای با توان فعالیت و پاسخ تبدیل می‌شود، او دارد یاد می‌گیرد با علائمی شما را از ناراحتی و رضایتش آگاه کند. به محض این که شما پا درون اتاق می‌گذارید، لب‌های او با یک لبخند فوق‌العاده به سمت بالا می‌روند یا وقتی کسی از او اسباب بازی محبوبش را بگیرد، گریه او به هوا می‌رود. احتمالا متوجه این موضوع شده‌اید که او فاصله بین لبخند و گریه را خیلی زودتر از آن طی می‌کند که شما فرصت کنید پستانک را در دهانش بچپانید.

اگر به نظر می‌رسد، شیرخوار شما بیشتر گریه می‌کند تا بخندد، به این خاطر است که نوزادان اضطراب را بیشتر از خوشحالی درک می‌کنند. گریه کردن و ابراز ناراحتی برای آن است که اولویت‌ها را توضیح دهند. آنها مثل یک پیغام کمک ظاهر می‌شوند تا والدین کودک هر چیزی را که اشکال دارد، درست کنند. اما اگر کودک‌تان گریه می‌کند، از کجا بفهمید که او درد دارد، گرسنه مانده یا فقط کمی خسته است؟ یک مادر حساس می‌تواند فرق بین اینها را تشخیص دهد. ابروها، دهان و نوع صداها جزء سیستم اطلاع‌رسانی بچه هستند. یک مادر حساس همه این چیزها را با هم در نظر می‌گیرد. یک روانشناس کودک که در رابطه با حالات روحی کودکان تحقیق می‌کند، می‌گوید: «اصولا نباید شیرخواران را خوشحال یا ناراحت نامید. فقط می‌توان گفت آنها از شرایط همین حالا راضی هستند یا ناراضی.» وقتی نوزادی خوشحال به نظر می‌رسد، احساسات او از این موضوع خبر ندارد. وقتی او دارد جیغ می‌کشد هم همین‌طور. تحقیقات نشان می‌دهد قشر مرکزی احساسات در کودک 6 تا 8 ماهگی کارش را شروع می‌کند؛ یعنی همان وقتی که والدین می‌توانند احساس را در چهره کودک‌شان به وضوح ببینند. شیرخوار شما احتمالا روش خاص خودش را برای نشان دادن روحیه‌اش دارد. بعضی‌ها گریه می‌کنند، در حالی که بعضی‌های دیگر فقط به شما می‌چسبند. هرچه با خلق و خوی فرزندتان بیشتر آشنا شوید، بهتر می‌توانید نشانه‌های نارضایتی او از دنیایش را بفهمید، یعنی دریچه‌ای به سوی فهم بیشتر از طبیعت کودک‌تان.


بیشتر دقت کنید

کودک نوپای شما احتمالا در نشان دادن خوشحالی و ناراحتی‌اش توانایی خوبی دارد. وقتی شما به خانه برمی‌گردید، چشم‌های او برق می‌زند و یک لبخند گشاد تحویل‌تان می‌دهد. وقتی نمی‌تواند پتوی محبوبش را پیدا کند، بی‌وقفه هق‌هق می‌کند. با این حال او هنوز بدعنق است و راضی نگه داشتنش سخت است. در این سن، نشانه‌ها خیلی روشن هستند. یک نوپای شاد، می‌خندد، بازی می‌کند، کنجکاوی می‌کند، به کودکان دیگران توجه می‌کند و نیاز ندارد که دائم کسی به او انگیزه بدهد. در واقع می‌توان گفت نشانه‌های یک کودک ناراحت واضح‌ترند. او خودش را کنار می‌کشد، ساکت است، خوب غذا نمی‌خورد، خود به‌خود وارد بازی بچه‌ها نمی‌شود، بازی نمی‌کند، سوال نمی‌پرسد، نمی‌خندد و لبخند نمی‌زند و تا بتواند حرف زدن را بی‌خیال می‌شود. اگر کودک شما بچه‌ای ذاتا خجالتی یا درون‌گراست که زیاد نمی‌خندد یا خیلی فعالیت نمی‌کند، به این معنا نیست که ناراحت است. خجالت، همان ناراحتی نیست اما شما مجبورید برای خواندن نشانه‌ها تلاش بیشتری بکنید. در این شرایط شما باید بیشتر مراقب تغییرات ناگهانی در رفتار او باشید، مثلا منزوی شدن یا ترسو شدن، که نشان می‌دهد او مشکلی دارد و شما باید به او توجه کنید.


وقتی بچه‌ها بزرگ می‌شوند

اغلب والدین می‌دانند نشانه‌های ناراحتی در نوپا چه چیزهایی است، اما خیلی‌های‌شان نمی‌دانند «ترس»، «عصبانیت» و «اضطراب» هم نشانه‌های ناراحتی هستند. فرقی نمی‌کند کودک‌تان چه سنی دارد. عصبانیت در هر سنی نشان‌دهنده پریشانی شدید است. وقتی کودک شما، کودک دیگری را می‌زند یا اسباب‌بازی‌هایش را پرت می‌کند، یعنی پریشانی او بیش از آن چیزی است که بتواند آن را تحمل کند. در مورد بچه‌های بزرگ‌تر مشکل بیشتر می‌شود. وقتی کودک شما نوزاد یا نوپا بود، خواندن نشانه‌ها کار راحت‌تری بود. او در خوشحالی لبخند می‌زد و وقتی اتفاق بدی افتاده بود، ناراحتی‌اش را نشان می‌داد. اما حالا او بزرگ‌تر شده و احساساتش هم پیچیده‌تر شده‌اند. خوشبختانه توانایی او برای کنترل آنها هم قوی‌تر شده. هنوز فهمیدن نشانه‌های ظاهری خوشحالی یا ناراحتی او سخت نیست. یک کودک خوشحال یا ناراحت، همان نشانه‌هایی را دارد که نوپای یک تا 2 ساله از خود نشان می‌دهد. بخش قبلی را بخوانید.



خانه را محل تفریح کنید

آویز رنگی چرخان بالای گهواره یک نوزاد می‌تواند لبخند را روی لب او بیاورد، چیزی که او را بیش از همه خوشحال می‌کند، خیلی ساده است: شما! و این اولین کلید خلق یک کودک شاد است. یک روان‌شناس کودک می‌گوید: «با کودک‌تان در تماس باشید و با او بازی کنید. اگر با او اوقات خوشی دارید، او خوشحال است. اگر شما یک کودک «نزدیک به مادر» داشته باشید، اولین قدم را به سوی تضمین یک بچه شاد برداشته‌اید.» بازی، کودک‌تان را شاد می‌کند، اما علاوه بر این، استعدادهای او را هم (که برای شادی آینده او ضروری‌اند) پرورش می‌دهد. همان‌طور که او بزرگ‌می‌شود، بازی‌های بی‌قاعده به او اجازه می‌دهد کشف کند به چه چیز علاقه دارد. ساختن یک ساختمان با لگوها، درست کردن شربتی با چیزهایی غیر از آنها که در آشپزخانه پیدا می‌شوند، نقاشی با رنگ‌هایی که خودش ساخته و بازی‌هایی مثل این، بازی‌هایی برای تمام عمر هستند، نه فقط برای شادی کودک. منظور از بازی، کلاس زبان یا موسیقی، ورزش‌های منظم یا هر فعالیت ساختارمند دیگری که برای رشد و پرورش استعدادهای او در نظر گرفته شده، نیست. بازی، یعنی وقتی که بچه‌ها اختراع می‌کنند، کشف می‌کنند و خیال‌بافی می‌کنند. درمورد بچه‌های 2 تا 4 ساله به نظر می‌رسد سرگرمی بدون وقفه و بستنی به جای شام رویای همه بچه‌های این سن است اما همچنان چیزی که او را بیش از همه خوشحال می‌کند، شما هستید! این موضوع در مورد کودکان بزرگ‌تر هم صدق می‌کند.


کمک‌شان کنید تا استعدادهای‌شان را پرورش دهند

نسخه روان‌شناسان کودک برای خلق یک شادی مادام‌العمر یک سرنخ شگفت‌آور دارد: «آدم‌های شاد اغلب آنهایی هستند که در یک استعداد چیره‌اند.» به عنوان مثال وقتی نوزاد شما یاد می‌گیرد قاشق را به دهانش ببرد یا اولین قدم‌های لرزانش را برمی‌دارد، یا وقتی نوپای شما یاد می‌گیرد توپ را پرتاب کند، یا وقتی خردسال شما دوچرخه سواری را یاد می‌گیرد، او از خطاهایش یاد می‌گیرد، پشتکار و نظم را یاد می‌گیرد و آن وقت است که او لذت پیروزی ناشی از تلاش خودش را تجربه می‌کند.

کودک شما در این فرآیند می‌تواند ببیند که دیگران او را به خاطر فضائل خودش تایید می‌کنند و این سبب شادی او می‌شود. از همه مهم‌تر، کشف می‌کند که می‌تواند زندگی‌اش را تا حدی کنترل کند: اگر تلاش کند، عاقبت می‌تواند کاری را که می‌خواسته انجام بدهد. تحقیقات نشان می‌دهد این احساس تسلط بر امور نقش مهمی در شادی او در بزرگسالی دارد. کودکان، مثل بزرگسالان، نیاز دارند علائق خودشان را دنبال کنند وگرنه از موفقیت‌های‌شان لذت نمی‌برند.


شادی سالم در بدن سالم است!

خواب خوب، فعالیت بدنی و رژیم سالم غذایی، برای خوب بودن همه لازم‌اند، از جمله بچه‌ها. تا یک سالگی به شیرخوارتان فضای کافی برای تخلیه انرژی بدهید، هرچند این معنی‌اش لگد پراندن توی هوا باشد یا سینه‌خیز رفتن به سمت توپ مورد علاقه‌اش یا هی عقب و جلو رفتن و برگشتن و دوباره رفتن. همه این کارها کمک می‌کند او حال خوبی داشته باشد. نوپاها ورزشکاران ذاتی هستند. به آنها ساعت‌ها وقت برای دویدن در هوای آزاد بدهید. کودک بزرگ‌تر شما لازم نیست یک ورزشکار حرفه‌ای باشد، فقط دویدن و پریدن برای او کافی است. به حال و حوصله بچه‌تان هم توجه کنید. بعضی بچه‌ها آسان‌گیر هستند اما بیشترشان ترجیح می‌دهند یک برنامه منظم داشته باشند. بد نیست به رابطه بین غذاهای خاص و حال بچه‌تان هم توجه کنید. بعضی والدین کشف کرده‌اند که غذاهای شیرین اگرچه انرژی بچه را زیاد می‌کنند اما موجب می‌شوند بهانه‌گیر هم بشود. اگر خودتان به او شیر می‌دهید، به رابطه بین غذاهایی که خودتان می‌خورید و واکنش کودک‌تان هم توجه کنید.



کمک‌اش کنید

کودکان بزرگ‌تر ممکن است مدت زیادی را دور از شما در مهدکودک یا مدرسه بگذرانند. اگر فکر می‌کنید او روزهای سختی را پیش رو دارد، مثلا روزهای اول رفتن به یک مهد جدید یا امتحانات پایان‌ترم مدرسه، او را به حال خودش رها نکنید. با معلم او و والدین کودکان دیگر در مدرسه یا مهد حرف بزنید و از تجربه‌های‌شان استفاده کنید. شما می‌توانید از چشم‌های کودک‌تان استرس یا نگرانی را بخوانید اما برای حل کردنش شاید لازم باشد مداخله کنید. خیلی چیزها ممکن است او را ناراحت و عصبی کند: دعوا با یک دوست، امتحان‌ها یا حتی تغییراتی در خانه اما بعضی وقت‌ها ماجرا از این چیزها جدی‌تر است. اگر شما نشانه‌های جدی از ناراحتی را در کودک‌تان می‌بینید (عصبانیت، گریه کردن، غر زدن، خیلی زود ناامید شدن، سردرد یا دل‌درد دائمی یا مشکلاتی در خواب و غذا) شک نکنید که یک مشکل روانی برای کودک‌تان رخ داده و باید برای مشاوره پیش یک مشاور یا روان‌شناس بروید.


به آنها اجازه دهید با مشکلات‌شان مبارزه کنند

روان‌شناسان می‌گویند بد نیست اگر کودک‌تان کمی هم گریه کند، به شرط اینکه در باقی زمان‌ها محبت و توجه کافی به او نشان داده باشید. به بچه‌ها اجازه دهید تجارب مختلف را خودشان امتحان کنند، حتی آنهایی که سخت یا ناامیدکننده‌اند، به آنها کمک می‌کند که نیروی درونی‌ای را ذخیره کنند که در بزرگسالی موجب شادی‌شان می‌شود. معنای این حرف این نیست که کودک حق ندارد کمک بخواهد. بلکه شما تنها باید به او کمک کنید تا راه‌حل را پیدا کند، نه این که آن را به او بگویید. این که شما با مشکلات و ناراحتی‌های زندگی او مواجه شوید و به او این اجازه را ندهید، یک جور جنایت در حق شادی زندگی اوست. اگر کودک‌تان بتواند احساس استقلال و اطمینان را در کودکی به دست بیاورد، شادی او را در بقیه زندگی تامین خواهد کرد. یک راه برای پرورش این احساسات در کودک 2 تا 4 ساله‌تان این است که او را وادار کنید در روز برای دقایقی خودش تنها بازی کند. کودکان بزرگ‌تر (5 ساله و بیشتر) خودشان قادرند برای مشکلات‌شان راه‌حل پیدا کنند، هرچند بیشتر طول بکشد.


یادشان بدهید که کارهای خوب بکنند

وقتی کودک‌تان بزرگ‌تر می‌شود، یاد می‌گیرد کمک کردن به دیگران چه کار رضایت‌بخشی است. تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که در زندگی‌شان مفهوم کار خیر وجود دارد، کمتر ناراحت و افسرده می‌شوند. اگر شما در خانه به این امر توجه نشان بدهید، بچه‌های‌تان خود به خود آن را یاد می‌گیرند. لازم نیست او را مجبور کنید مفهوم نیکوکاری را یاد بگیرد. حتی وقتی به کودک 10 ماهه‌تان کمی موز می‌دهید، به او هم اجازه بدهید موز در دهان شما بگذارد و خوشحالی و تشکرتان را به او نشان بدهید. او از این که شما را خوشحال کرده، خیلی خوشحال می‌شود. اگر موهای دختر 2 ساله‌تان را شانه می‌کنید، به او هم یک برس بدهید تا موهای شما را شانه کند. همین لحظه‌های کوچک جرقه‌هایی هستند برای روشن کردن احساس تقسیم کردن شادی با دیگران و لذت شاد کردن آنها. وقتی کودک نوپای شما بزرگ‌تر شد، می‌توانید با سهیم کردن او در کارهای خانه، مثلا انداختن لباس‌ها در سطل رخت‌ها یا کنار گذاشتن صندلی کوچکش، به او این احساس را بدهید که دارد در کار نیکویی همکاری می‌کند.


الگوی خوبی باشید

تحقیقات نشان می‌دهند شما می‌توانید خلق و خوی خودتان را به بچه‌تان سرایت دهید؛ نه الزاما از طریق ژن‌ها، بلکه از طریق رفتار و شیوه بچه‌داری خودتان. خوب یا بد، بچه‌ها از اخلاق مادر و پدرشان الگوبرداری می‌کنند و این حتی در مورد نوزادان هم صدق می‌کند. به معنای دیگر، وقتی شما لبخند می‌زنید، نوزادتان هم لبخند می‌زند و مغزش بر اساس این لبخند طراحی می‌شود. با این حساب اگر شما یک نوزاد داشته باشید که ساعت‌ها گریه می‌کند و آرام نمی‌شود، راه‌حل مواجهه با آن این است که آرام باشید، چون نوزاد استرس شما را دریافت می‌کند. با داشتن نوزادی که دائم نق می‌زند، این که شما عصبی یا افسرده شوید، طبیعی است، اما کاری که باید بکنید این است که کمک بخواهید. والدینی که عصبی هستند، نمی‌توانند در اجرای قوانین‌شان ثابت قدم بمانند و ساختار منظمی به زندگی کودک بدهند یا حتی با کودکان‌شان بازی کنند و خوش بگذرانند. اگر شما از چیزهای کوچک خوشحال شوید و این خوشحالی را نشان بدهید، یک الگوی مثبت برای کودک‌تان بوده‌اید. شما می‌توانید به کودک‌تان کمک کنید تا نیمه پر لیوان را ببیند. مثلا اگر هوا زیادی گرم است و نمی‌شود به پارک رفت، نشانش بدهید که چه فرصت خوبی دارید تا با هم یک غذای تازه درست کنید.


به کودک‌تان اجازه بدهید ناراحت یا عصبانی باشد

هرچه کودک شما بزرگ‌تر می‌شود می‌تواند احساسات خود را بهتر نشان بدهد و در موردشان حرف بزند. حتی قبل از این که او توانایی حرف زدن داشته باشد، شما می‌توانید عکس‌هایی از صورت‌های مختلف به او نشان بدهید و بپرسید کدام یک احساس الان او را نشان می‌دهند. بچه‌های کوچک‌تر خیلی زود واکنش نشان می‌دهند و یک کلمه کلی مثل «خوشحال» یا «عصبانی» را برای احساس‌شان به کار می‌برند. وقتی کلمات بیشتری یاد بگیرند، قابلیت‌های بیشتری برای توصیف حال‌شان هم پیدا می‌کنند. با این حال روان‌شناسان می‌گویند شما نباید خیلی هم به احوالات منفی کودک‌تان عکس‌العمل نشان دهید. برای کودکان این عادی است که تحت تاثیر دور و برشان زیادی حساس یا عصبی باشند، ولی این به معنای ناراحت بودن‌شان نیست. به خصوص وقتی بچه کمی بزرگ‌تر می‌شود، متوجه می‌شوید این موضوع چقدر مهم است. وقتی کودک 2 تا 4 ساله‌تان وسط یک مهمانی تولد یک گوشه‌ای کز کرده و اخم‌هایش را در هم برده، عکس‌العمل طبیعی شما شاید این باشد که او را هل بدهید تا وسط مهمانی خوش بگذراند. ولی این خیلی مهم است که به او «اجازه» دهید ناراحت باشد. وقتی کودک شما در سال‌های بین 2 تا 4 سالگی احساس خاصی دارد، آن را برایش توضیح بدهید. مثلا وقتی دارد یکی از همبازی‌هایش را با خشم کتک می‌زند، دست او را بگیرید و بگویید تو خیلی عصبانی و ناراحت هستی. این طوری او یاد می‌گیرد که احساساتش را توصیف کند و می‌فهمد که می‌تواند به جای کتک زدن، از گفتن احساسش استفاده کند.

منبع: Bartarinha.ir

پرسشگری کودکان

یکی ازویژگی های کودکان، پرسشگری مستمر آنها در همه زمینه هاست. کودکان همواره می پرسند و می پرسند و پدران و مادران درباره این که چگونه به پرسش های آنها پاسخ دهند و یا پرسش های آنها را بی پاسخ بگذارند، همواره در اندیشه اند.

یکی ازویژگی های کودکان، پرسشگری مستمر آنها در همه زمینه هاست. کودکان همواره می پرسند و می پرسند و پدران و مادران درباره این که چگونه به پرسش های آنها پاسخ دهند و یا پرسش های آنها را بی پاسخ بگذارند، همواره در اندیشه اند.
با بزرگتر شدن نوزاد آموزش او را وسیع تر کنید. مثلاً به او خواندن را بیاموزید. برای این کار بهتر است که او را روی زانوی خود بنشانید و کتاب را جلوی او بگیرید و با صدای آرام شروع به خواندن کنید. به این ترتیب کودک احساس امنیت و لذت می کند و مطالعه برایش به صورت یک کار و سرگرمی جالبی در می آید.
روح نوزاد مثل یک کاغذ سفید است. در حقیقت پیش از آن که نوزاد در سینه مادر جا بگیرد، خصوصیات و ویژگی های زیادی را در خود دارد که از طریق ارث به او رسیده است. یک نوزاد بعد از تولد امکانات بیشماری برای آموختن دارد. بنابر این او تنها یک کاغذ ساده و سفید نیست، بلکه کتاب قطوری است که آماده آن است اطلاعات زیادی بر روی صفحات سفید آن نوشته شود.
مغز یک نوزاد تازه متولد شده چهار برابر بزرگتر از مغز یک انسان بالغ است و در طول دو سال وزن مغز کودک به اندازه سه چهارم وزن مغز یک انسان بالغ می شود. رشد فکری کودک نیز همین سرعت را دنبال می کند. محققان عقیده دارند که رشد فکری کودک در چهار سال نخست زندگی اش به اندازه سیزده سال بقیه عمرش است و برخی دیگر عقیده دارند که مفاهیمی که کودکان پیش از پنج سالگی می آموزند، جزو مشکل ترین مطالب می باشد، مفاهیمی مثل راست و چپ، بالا و پایین، خالی و پر و قد و وزن که درک آنها برایمان آسان است، برای یک کودک بسیار مشکل است و علاوه بر این مفاهیم، کودک ناچار است که چیزهای بسیاری بیاموزد. حتی عناصر زبانی نیز باید در ذهن و فکر کودک پرورش یابد.
برای بعضی ها زبان «سخت ترین کار فکری است که از یک موجود بشری انتظار می رود که آن را به کار ببرد.» اگر شما هم هنگام یادگیری یک زبان خارجی با مشکل روبه رو شده باشید، حتماً با این سخن موافق خواهید بود و تازه شما این فرصت و امتیاز را داشته اید که از قبل یک زبان را بیاموزید، در حالی که برای یک نوزاد چنین امکانی وجود نداشته است. با این حال کودکانی که در یک خانواده دو زبانه زندگی می کنند، پیش از رفتن به دبستان می توانند دو زبان را به طور ناقص و دست و پا شکسته صحبت کنند.
● از همین الآن شروع کنید
مادر یا پدری که به این مسأله واقف باشد که کودکش عطش زیادی برای آموختن دارد، انسان های عاقل و فهمیده ای هستند. نوزادان و خردسالان خیلی خوب همه چیز را می بینند. آنها سراپا چشم و گوش هستند. چه والدینشان متوجه این موضوع شوند چه نشوند، ذهن کودک در حال جمع آوری اطلاعات و دسته بندی و کامل کردن و نتیجه گیری کردن آنها می باشد و اگر والدین دقت نکنند، دیری نمی گذرد که کودک خردسالشان یاد می گیرد چطور با نقش بازی کردن والدینشان را وادار به انجام خواسته های خود کنند. البته نخستین درس هایی که والدین به کودکانشان می آموزند، درس عشق و محبت همراه با پاکی و صفای درون است.
با این حال لازم است که درباره یادگیری کودکشان کمی سخت گیر باشند. به عنوان مثال براین مسأله تأکید داشته باشند که کودک کلمه ای را درست ادا و تلفظ کند، یعنی به جای کلمه «بابا» نگوید «آبا». کودکی که تازه زبان باز کرده است، شما را با پرسش های خود بمباران می کند: «چرا باران می آید؟»، «من از کجا آمده ام؟»، «چه کار می کنی؟» و غیره... این سؤالات از جمله بهترین ابزاری هستند که کودک برای یادگیری مورد استفاده قرار می دهد. اگر آنها را به سؤال پرسیدن تشویق نکنیم، در حقیقت جلوی رشد فکری آنها را گرفته ایم.
سعی کنید که به کودکانتان پاسخ های ساده و مختصر بدهید. مثلاً وقتی او می پرسد که چرا باران می آید، او انتظار ندارد که یک شرح بلند بالا و طولانی به او ارائه بدهیم. مطمئناً او به پاسخ کوتاهی مثل این راضی خواهد شد:
«ابرهایی که به وسیله آب سنگین شده اند، آبشان به زمین می افتند.» ذهن کودک مدت زمان اندکی می تواند بر روی مسأله ای تمرکز کند و درست مثل زمانی که به کودکتان فقط شیر می دهید، چون بدنش نمی تواند غذاهای جامد را هضم کند، به همین دلیل باید به کودکتان پاسخ های ساده و قابل درک بدهید.با بزرگتر شدن نوزاد آموزش او را وسیع تر کنید، مثلاً به او خواندن را بیاموزید. برای این کار بهتر است که او را روی زانوی خود بنشانید و کتاب را جلوی او بگیرید و با صدای آرام شروع به خواندن کنید.
به این ترتیب کودک احساس امنیت و لذت می کند و مطالعه برایش به صورت یک کار و سرگرمی جالب در می آید و کتاب را به چشم یک اسباب بازی نگاه می کند و سپس کم کم آموزش حروف الفبا را آغاز کنید. البته این کار را به صورت یک بازی درآورید و بعد ساختن کلمات و جملات کوتاه را به او یاد دهید. سعی کنید که این آموزش ها همراه با تفریح و سرگرمی باشد.
یک زن و مرد به همین روش توانسته بودند که خواندن را به پسر سه ساله شان بیاموزند. به این ترتیب که با انگشت به کلمات مورد نظر اشاره می کردند و آن را می خواندند و سپس در بعضی جاها مکث می کردند و از کودک می خواستند که او کلمه را تلفظ کند. بعد از مدتی کودک خواندن کلمات زیادی را فرا گرفت، بطوری که در سن چهارسالگی می توانست متن های ساده را بخواند. نوشتن را همراه خواندن به کودک یاد بدهید، برای این کار از حروف الفبا شروع کنید تا به کلمات برسید. کودکی که تشنه آموختن باشد، خیلی زود یاد می گیرد اسمش را بنویسد.
کودکان با یکدیگر فرق دارند و هر کودکی شخصیت منحصر به فردی دارد، باید به او فرصت بدهیم که براساس توانایی ها و مواهب فطری خود رشد و پرورش یابد. اگر بخواهید به کودکی که توانایی یادگیری او پایین است، کلمات و درس های سختی آموزش دهید، پس از مدتی کودک از یادگیری دلسرد می شود. سعی نکنید کودکتان را در قالبی جای بدهید که از پیش آماده کرده اید. اما نباید از آموزش او کاملاً غافل شوید، با اصلاح اشتباهات و خطاهای کودکتان به او کمک کنید که از استعدادهای خود بهترین بهره را بگیرد.
اگر پدر و مادر به کودکشان بگویند که برتر و یا پایین تر از دیگران است، حس خودخواهی و رقابت را در او بیدار کرده اند. اگر چه کودکان از همان سال های اول زندگی شان نشانه هایی از خودخواهی و خودپسندی شان را بروز می دهند، اما مفهوم عباراتی مثل برتری نژادی، طبقاتی و یا میل به زیاده خواهی را نمی دانند. بنابر این از مقایسه کردن یک کودک با کودک دیگر به شدت پرهیز کنید.
اگر به کودکتان یاد بدهید که نقاط مثبت و توانایی ها و استعدادهای خود را افزایش دهد، او هیچ وقت به حال دیگران غبطه نمی خورد و نسبت به موفقیت و توانایی های افراد دیگر حسادت نمی کند و برعکس اگر به کودکتان بقبولانید که از کودک دیگر برتر و بهتر است، حس غرور را در او تقویت کرده اید و باعث شده اید که دوستانش را به چشم حقارت ببیند. پدر و مادر باید کودکشان را دوست داشته باشند و او را همانطوری که هست بپذیرند و هرگز او را با کودکان دیگر مقایسه نکنند. تنوع و گوناگونی بسیار چیز خوبی است. همانطور که در یک ارکستر ابزارهای موسیقی متفاوت باعث نواختن یک آهنگ زیبا و دلنشین می شوند، وجود شخصیت های متفاوت در یک خانواده محیط آنجا را زیباتر و جالب تر خواهد کرد.زمینه و امکانات رشد فرزندتان را فراهم سازید.
در هر لحظه و ثانیه ای که فرصت دارید، کودکتان را آموزش بدهید. معمولاً صبح ها به خاطر اینکه اعضای خانواده به سر کار و یا به مدرسه و دانشگاه می روند، فرصت کمی برای صحبت سر میز صبحانه وجود دارد و معمولاً اعضای خانواده با عجله صبحانه می خورند تا دیر نکنند.
بنابراین شب ها برای کودکان و نوزادان بهترین زمان است، چرا که والدین و خواهر و برادرهای بزرگترشان توجه خاصی به آنها می کنند. بیشتر کودکان دوست دارند قبل از خواب برایشان قصه بگویند، که وسیله خوبی برای آموزش دادن به کودکان است. آنها نیز به اتفاقات و پیشامدهایی که در زندگی واقعی برای شما اتفاق افتاده است علاقه دارند و شما می توانید بهترین درس های زندگی را در خلال این خاطرات به کودکانتان بدهید.
شاید تکرار کردن یک داستان و یا یک خاطره کار سختی باشد، اما کودکان عاشق این هستند که بارها و بارها یک قصه را برایشان تعریف کنید. شما خیلی زود متوجه می شوید همین زمانی که شب ها برای کودکتان قصه می گویید، بهترین فرصت برای ایجاد یک رابطه صمیمی بین خود و فرزندتان است.به روش های مختلف می توانید به آموزش کودکتان بپردازید. این آموزش می تواند به شکل یک بازی باشد.
به مرور زمان کودک می آموزد که افکارش را بیان کند، نقاشی کند، برخی از کارها را انجام دهد و حتی موسیقی بنوازد. کودک به تشویق و توجه شما نیاز دارد. وقتی کودک کاری انجام می دهد، مثلاً نقاشی می کشد و یا یک اسباب بازی سر هم می کند، او را تشویق کنید. با این کار کودک بسیار خوشحال می شود و علاقه اش به ادامه کار دو برابر می شود. و اگر شما کودک را سرزنش کنید و عیب هایش را خیلی تند به او گوشزد کنید، او خیلی زود ناراحت و دلسرد می شود.
شما می توانید درباره کارهایش نظر بدهید و برای بهتر شدن کارش او را راهنمایی کنید، اما هیچ وقت به او نگویید که کارش کاملاً بی ارزش است. مثلاً به جای اینکه خودتان برایش نقاشی بکشید، روی کاغذ دیگر به او نشان بدهید که چطور می تواند کارش را بهتر کند. فراموش نکنید اگر به شدت آنها را مورد انتقاد قرار دهید، شوق آموختن را در آنها خاموش کرده اید. یک کودک به تشویق نیاز دارد، بخصوص هنگامی که اولین گام ها را برای یادگیری برمی دارد. اگر کودکتان کارش را درست انجام نداد، او را تشویق کنید که کارش را دوباره انجام دهد.
● چگونه به سئوالات کودک پاسخ دهید
شما به سئوالات کودکتان پاسخ می دهید و او را تشویق می کنید که با شما رابطه برقرار کند. اما روزی می رسد که کودکتان یکدفعه از شما درباره مسائل جنسی سئوالاتی می پرسد. آیا به او پاسخ های درست می دهید و یا به او دروغ می گویید، مثلاً به او می گویید برادر و خواهر کوچک ترش را از بیمارستان آورده اید؟ آیا به کودکتان در این باره اطلاعات درستی می دهید و یا می گذارید خود کودک اطلاعاتی از دوستان بزرگتر از خودش به دست آورد؟
در واقع برخلاف آنچه که بیشتر والدین فکر می کنند، توضیح مسائل جنسی به کودک کار زیاد سختی نیست. یک کودک خیلی زود اعضای بدنش را می شناسد، مثلاً یاد می گیرد که این دست، پا، شکم، بینی و ... است. وقتی که کودک درباره اعضای جنسی خود سئوالاتی می پرسد و یا به آنها اشاراتی می کند، نباید آنها را از این کار منع کنیم و با اخم موضوع صحبت را عوض کنیم. شاید والدین از این می ترسند که وقتی کودک شروع می کند درباره مسائل جنسی صحبت کردن، ناگزیر باشد که مسائل جنسی را کاملاً برای فرزندشان شرح دهند. اما در واقع کودک کم کم و در مراحل مختلف رشدش این سئوالات را می پرسد. کافی است که کلمات و عبارات ساده ای را انتخاب کنیم و پرسش او را به طور صحیح اما کوتاه و مختصر پاسخ دهیم.
به عنوان مثال یک روز کودکتان از شما می پرسد: «بچه ها از کجا می آیند؟» شما می توانید به او بگویید: «آنها داخل شکم مامانشان رشد می کنند و بزرگ می شوند.» دیگر لازم نیست که چیزی به این توضیح اضافه کنید. و مدتی بعد ممکن است کودکتان از شما سئوال کند: «چطور یک بچه از شکم مامانش بیرون می آید؟» بهترین پاسخی که می توانید به او بدهید این است: «یک دریچه مخصوصی برای این کار وجود دارد.»
کمی بعد کودک بدون شک سئوال دیگری را مطرح می کند: «بچه چطور بوجود می آید؟» و شما در جواب به او بگویید: «وقتی یک مامان و بابا بخواهند یک بچه داشته باشند، یک دانه بذر از پدر با یک تخم در شکم مادر یکی می شوند، و از این دانه بذر بچه بوجود می آید، درست مثل بذر یک گیاه و یا گلی که بر روی درخت رشد می کند و بزرگ می شود.» به این ترتیب در هر مرحله پاسخ مناسبی به کودک داده می شود و حس کنجکاوی او ارضا می شود.
با بکارگیری این روش بدون آنکه به کودکتان دروغ گفته باشید، به کودکتان آموزش داده اید.بهتر است که کودکان از طریق پدر و مادرشان با مسائل جنسی آشنا شوند تا به صورت نادرستی اطلاعاتی از دوستان و یا تصاویر کتاب ها و یا دیدن فیلم ها کسب کند.
● انتقال مهم ترین درس های زندگی به کودکان
کودکان در بازی هایشان از بزرگ ترها تقلید می کنند و ادای آنها را در می آورند. و از آنجا که کودکان از اطرافیان خود تقلید می کنند، رفتار پدر و مادر در یادگیری کودکان بسیار مهم است. کودک شما به محض تولد شروع به آموختن می کند، نه تنها از حرف هایتان بلکه از رفتارهایتان نکات بسیار زیادی یاد می گیرد. او نحوه رفتار والدین را با یکدیگر و با دیگر افراد خانواده و فامیل می بیند.
درس هایی که او از رفتار و کردار شما می آموزد بسیار حیاتی تر از آموختن مهارت هایی مثل راه رفتن، حساب کردن و خواندن است. این نکات پایه اصلی شناخت و آگاهی او برای رسیدن به خوشبختی است. شما نمونه و سرمشق خوبی برای کودکتان هستید تا او بتواند در بزرگسالی به نحو شایسته رفتار کند.
اگر شما آدمی هستید که عادت کرده اید با داد و فریاد منظورتان را برسانید و در محیط خانه شما دائم جر و بحث وجود دارد، این رفتارها در کودک تأثیر بسیار بدی خواهد گذاشت و او را شخصی عصبی و پرخاشگر بار می آورد. و اما اگر شما در زندگی رفتار خوبی با دیگران داشته باشید، کودک شما از رفتارتان تقلید خواهد کرد. بنابراین اگر می خواهید فرزندتان بهترین اخلاق و کردار را داشته باشد، در زندگی همانطور رفتار کنید.
والدین نباید دو نوع اصول را دنبال کنند، اصولی که به کودکشان می آموزند و اصولی که خود به آن عمل می کنند. چطور می توانید به کودک بگویید که دروغ نگوید، حال آنکه خودتان دائم دروغ می گویید؟ اگر پدر و مادر به یکدیگر احترام نگذارند، چطور انتظار دارند که کودکانشان ادب و احترام را رعایت کنند؟ و یا وقتی که پدر یا مادر نسبت به فرزندانشان احساس تعهد و مسئولیت نمی کنند، نباید از فرزند خود بخواهند که به قول و پیمان های خود عمل کند.
وقتی پدر و مادر دائم تکرار می کنند که همیشه حق با آنهاست، کودکشان فکر می کنند که رفتار پدر و مادرش به بهترین نحو است و آنها اصلاً اشتباه نمی کنند.کودکان خیلی زود عشق و محبت دیگران را درک می کنند. و با دیدن کوچکترین نشانه ای از محبت از طرف دیگران خیلی راحت به این احساسات محبت آمیز پاسخ می گویند.
والدین می توانند کودکشان را غرق در اسباب بازی بکنند، اما هیچ وقت نمی توانند عشق و محبت را با پول بخرند. عشق و محبت از دل بر می خیزد نه از کیف پول. کادو و هدیه به تنهایی نمی تواند جای عشق و محبت را بگیرد. پس به جای خریدن هدیه و اسباب بازی های رنگارنگ با کودکتان وقت بگذارید و با او بازی کنید.
کودکان با دریافت محبت و توجه، عشق و محبت را به دیگران هدیه می دهند. آنها را تشویق کنید که به دیگران کمک کنند و شادی هایشان را با دیگران قسمت کنند. به آنها بیاموزید که والدین، دوستان و دیگران را در خوشبختی هایشان شریک کنند.
● ارزش های زندگی را به کودکانتان بیاموزید
امروزه بیشتر والدین چیزی از ارزش های واقعی زندگی نمی دانند، و کودکان بی آنکه هرگز این ارزش ها را بشناسند بزرگ می شوند. برخی از والدین عقیده دارند که خودشان حق شکل دادن به شخصیت کودکشان را دارند. اما اگر خودشان این کار را نکنند، کودکان دیگر، همسایه ها و فیلم های تلویزیونی این کار را برایشان انجام می دهند.
مسائل بی شماری والدین را می ترساند: فاصله بین نسل ها، سرکشی جوانان، مواد مخدر، بی بند و باری جنسی و زیرپا گذاشتن اخلاقیات. اما واقعیت این است که شخصیت یک کودک خیلی پیش از برخورد با این مسائل شکل گرفته است.در یک مجله علمی چنین نوشته شده است: «شخصیت یک فرد خیلی پیش از زمان مدرسه رفتن شکل می گیرد و در او تثبیت می شود. به همین خاطر کودکان پیش دبستانی حساس هستند و خیلی زود تحت تأثیر رفتار و حرکات دیگران قرار می گیرند و آمادگی یادگیری هر رفتار و کرداری را دارند. و این رفتارها تا مدت زمان زیادی در آنها تثبیت می شود.»
خردسالان باید اصول اولیه زیادی بیاموزند، مهمترین اصل عبارت است از: شناخت خوب از بد. اگر والدین در شناخت حقیقت و درستی و خوبی های زندگی به کودکان دیر اقدام کنند، کودک را در مقابل اشتباه و بدی بدون دفاع تنها گذاشته اند. بنابراین سال های پیش از دبستان بهترین زمان برای آموختن درس های زندگی به کودک است. به این نکته توجه داشته باشید که اگر در این کار تأخیر کنید، جبران آن در سال های بعد بسیار سخت خواهد بود.
به کودکانتان خوبی ها و ارزش های زندگی را بشناسانید. در این جهان هیچ چیز ثابت و همیشگی نیست. والدین باید بدانند که وضعیت زندگی آنها همیشه به یک منوال نیست و مشکلات و سختی هایی در زندگی انتظار فرزندانشان را می کشد، پس چه بهتر کودکشان را برای روزهای سختی آماده کنند و اصول مهم زندگی را به آنها بیاموزند.
منبع:

ماهنامه شهرزاد


برگرفته از سایت دانشجویان به آدرس ذیل در تاریخ  11/10/1391

http://www.daneshju.ir/forum/sitemap/t-113985.html

 

علی اکبر احمدلو ; ۸:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٤

من -کودک- من

من- کودک- من

 

نگارش یافته توسط Rad   

عنوان: من- کودک- من
موضوع: خودشناسی به کمک احیا، رشد و بالندگی کودک درون
نویسنده: جان براد شاو
مترجم: دکتر داود محب علی
ناشر: انتشارات علمی- 1373


جان براد شاو می گوید:
« در خصوص نقش کودک درون، سه نکته حایز اهمیت وجود دارد: سرعت تغییر افراد در هنگام مواجهه با این امر، عمق این تغییر و بالاخره توان و میزان خلاقیت ناشی از التیام جراحات گذشته کودک دورن»
ما ابتدا جهان را از دریچه چشمان یک بچه کوچک نگاه می کنیم. بعدها این کودک درون، بدون توجه به اینکه چقدر از نظر ظاهری رشد کرده و قدرتمند شده ایم، در طول زندگی با ما خواهد بود. اگر کودک آسیب پذیر ما آزرده، رها، شرمگین و یا فراموش شود، باز هم دود، اندوه و خشم او همواره با ما خواهد بود.
«به عقیده برادشاو همین کودک آزرده و فراموش شده درون، منشاء اصلی بدبختی های بشر است».
احیاء کودک درون عبارتست از بازگشت به گذشته ها، مرور مراحل رشد و پایان دادن به کارهای ناتمام.
با توجه به اهمیت نقش کودک در شکل گیری شخصیت، دکتر برادشاو در کتاب حاضر «من- کودک- من»، تمام توجه خود را به پرداختن به دوران کودکی و تجزیه و تحلیل رویدادهای آن زمان معطوف دانسته تا از این طریق ما را در شناخت واقعیت وجودمان یاری کند.
تردیدی نیست که چنانچه خوانندگان کتاب با دقت مطالب این کتاب را مطالعه کرده و تمرین های آن را انجام دهند می توانند لااقل بخش هایی از وجود خود را از زیر گردو غبار و رنگهایی که جامعه بر آن افشانده است رهانیده و خودشان را بهتر بشناسند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کودک درون چیست؟ شما با کودک درون خود آشنا هستید؟ آشنایی با کودک درون چه تبعاتی دارد؟ آیا شما فرد معروفی رو میشناسید که با کودک درون خودش آشنا باشه؟ (از بحث و جدل خارج از موضوع جدا خودداری کنید)


جان براد شاو می گوید:
« در خصوص نقش کودک درون، سه نکته حایز اهمیت وجود دارد: سرعت تغییر افراد در هنگام مواجهه با این امر، عمق این تغییر و بالاخره توان و میزان خلاقیت ناشی از التیام جراحات گذشته کودک دورن»
ما ابتدا جهان را از دریچه چشمان یک بچه کوچک نگاه می کنیم. بعدها این کودک درون، بدون توجه به اینکه چقدر از نظر ظاهری رشد کرده و قدرتمند شده ایم، در طول زندگی با ما خواهد بود. اگر کودک آسیب پذیر ما آزرده، رها، شرمگین و یا فراموش شود، باز هم دود، اندوه و خشم او همواره با ما خواهد بود.
«به عقیده برادشاو همین کودک آزرده و فراموش شده درون، منشاء اصلی بدبختی های بشر است».
احیاء کودک درون عبارتست از بازگشت به گذشته ها، مرور مراحل رشد و پایان دادن به کارهای ناتمام.


به خودت بگو: منو بشناس

گاهی ما فکر می‌کنیم برای اینکه بتوانیم آدمی باارزش، موفق و مورد تایید دیگران باشیم باید شرایط خاصی داشته باشیم. مثلا پول زیاد یا خانه بزرگی داشته باشیم یا دارای تحصیلات عالیه و موقعیت اجتماعی خیلی خوبی باشیم. در واقع ما برای باارزش‌بودن‌مان شرط و شروط می‌گذاریم و بنابراین تصور می‌کنیم باید بهتر از اینکه هستیم، شویم و جرأت نمی‌کنیم خودمان باشیم اما برای رسیدن به تمام این آرزوها شرط اول این است که خود واقعی‌مان را بشناسیم و تصویر ذهنی غیرواقعی‌مان را اصلاح کنیم. این تصویر تغییر نمی‌کند، مگر با تمرین و تلاش و رسیدن به خودآگاهی و خودشناسی.
▪ قدم اول: آگاهی از خود در خود‌شناسی، هدف این است که فرد، خود واقعی‌اش را بشناسد و اولین قدم برای شناخت خود این است که درباره خودش فکر نکند. بله، درست است. تعجب نکنید. شاید بگویید همیشه در مباحث روان‌شناسی از قدرت تفکر و تاثیر آن در زندگی گفته‌ایم. درست اما این‌بار راه‌حل قضیه این است که برای چند لحظه هم که شده، فکر نکنید. هر فردی یک کلیشه و تصویر ذهنی از خودش دارد که بر اثر تفکر، قضاوت‌ها و پیش‌داوری‌های فردی ایجاد شده است. انسان خودش را دوست دارد و یک تصویر دوست‌داشتنی از خودش دارد. گاهی این دوست‌داشتن و علاقه به خود موجب می‌شود تصویری بهتر از آنچه واقعا هست از خودش داشته باشد. حتی گاهی پیش می‌آید که رفتارهای نادرست خودش را هم توجیه می‌کند. برای شناخت بیشتر خود و رسیدن به خودآگاهی کافی است بدون اینکه داوری و قضاوت کنید فقط خودتان را مشاهده کنید. برای خودشناسی و خودآگاهی و رسیدن به ادراک واقع‌بینانه، مشاهده محض بدون داوری و تفسیر لازم است. در پایان هر روز زمانی را به این کار اختصاص دهید و مشاهده کنید و ببینید از صبح تا شب چه کرده‌اید. فراموش نکنید روش و ابزار مشاهده و ادراک، دیدن، شنیدن، بوییدن و لمس‌کردن است، نه فکرکردن. شاید باور نکنید اما اگر فقط یک هفته به خودتان نگاه کنید و رفتار و گفتارتان را ببینید و بشنوید، بدون اینکه فکر کرده، قضاوت یا پیشداوری کنید چیزهایی درباره خودتان کشف می‌کنید که تا به حال از آن آگاه نبوده‌اید.
▪ قدم دوم: بیان خود، بیان انگیزه‌ها دومین قدم برای رسیدن به خودآگاهی، بیان خود و بیان انگیزه‌های شخصی برای خودتان است. ببینید واقعا از زندگی چه می‌خواهید؟ می‌خواهید به چه برسید و هدفتان چیست؟ از خودتان بپرسید: من از زندگی چه می‌خواهم؟. به دنبال جواب بگردید و با صدای بلند به این پرسش پاسخ دهید. متاسفانه ما گاهی از ترس اینکه شکست بخوریم، با واقعیت روبه‌رو نمی‌شویم. شاید این کار به‌نظر ساده و آسان باشد اما در عمل وقتی می‌خواهید اهداف و انگیزه‌های واقعی‌تان را بیان کنید، متوجه می‌شوید این کار خیلی هم آسان نیست ولی باید آن‌قدر تمرین کنید و آن‌قدر از اهداف و انگیزه‌هایتان بگویید تا خواسته‌ها و اهداف واقعی‌تان را بشناسید و قادر باشید به راحتی و به‌وضوح، آن را بیان کنید. تمرین شنیده‌اید که هر فرد در درونش سه تا خود دارد؛ یک خود والد، یک خود بالغ و یک کودک درون. انسان اگر بتواند خودش را از کودک و والدش رها کند و به خود بالغش توجه کند، موفق می‌شود خود واقعی‌اش را بشناسد. نیاز به توجه دیگران و مورد تاییدبودن از دید دیگران دستورات خود بالغ است. دفاع‌کردن و توجیه خود را هم کودک درون انجام می‌دهد. برای اینکه خودتان را بشناسید و بدانید در این لحظه چه فکر می‌کنید و چه می‌خواهید و چه می‌گویید، می‌توانید از یک تمرین ساده شروع کنید. برای انجام این تمرین ابتدا در یک محیط آرام، ساکت و بی سروصدا قرار بگیرید.
به اتاقی ساکت و آرام بروید، چراغ‌ها را خاموش کنید، صدای تلویزیون و رادیو را کم کرده و به دور از هر سروصدایی باشید. در حالت راحتی بنشینید. چشم‌هایتان را آرام ببندید و خودتان را دقیقا همان‌طور که هستید با همان لباس‌هایی که به تن دارید و با تمام جزئیات تجسم کنید. بعد شروع کنید از خودتان انتقاد کرده و با باید و نباید با خودتان صحبت کنید. در مرحله بعد، صحنه را تغییر دهید و به‌عنوان کسی که خودش از خودش انتقاد کرده است، پاسخ دهید و از خودتان دفاع کنید.
طی تمرین، خودتان را مشاهده کرده و به حالات‌تان توجه کنید. وقتی مورد انتقاد قرار‌می‌گرفتید، چه حسی داشتید؟ خوشحال یا خشمگین بودید؟ آیا به خودتان مسلط بودید؟ شرمسار بودید یا احساس گناه می‌کردید؟ بعد از تمرین، اگر متوجه شدید در زمان انتقاد ناراحت و عصبی می‌شوید و ضربان قلبتان کمی بیشتر می‌شود و عرق می‌کنید و انگشتان‌تان می‌لرزد، این یعنی تحمل انتقاد را ندارید و سعی می‌کنید تصویری از خودتان بسازید که خود واقعی‌تان نیست. کلام آخر کلام آخر اینکه درباره خودتان داوری و قضاوت نکنید؛ باید و نباید نگویید. سعی کنید خودتان را همان‌طور که واقعا هستید، مشاهده کنید و بپذیرید. در این لحظه همین هستید که هستید. بعد تصمیم بگیرید و بخواهید تغییر کنید. آنچه باید در شما تغییر کند را شناسایی کرده و برای این تغییر، یک روش و رویه انتخاب و مطابق آن عمل کنید.
برای خواندن مقاله وارد شوید.


تقدیم به خودم، با عشق

برای دوست داشتن دیگران باید اول خودمان را دوست داشته باشیم - دکتر رضا کیا سالار
تقدیم به خودم، با عشق
________________________________________
همه‌مان بارها چنین جملاتی را شنیده‌ایم که «برای تجربه کردن عشق واقعی، باید اول از خودمان شروع کنیم؛ باید اول خودمان را دوست داشته باشیم.» اما در جهانی که بسیاری از عرفا عشق را علت وجودی آن می‌دانند، ما می‌پذیریم و می‌آموزیم که به خانواده، به آشنایان، به خانه‌مان، به شهر و کشورمان، به حیوانات، به طبیعت و به همه چیز عشق بورزیم غیر از خودمان و بالکل یادمان می‌رود که ما هم از جمله اجزای همین عالمیم و سزاوار عشق...
سوءتفاهم نشود؛ عشق به خود با خودخواهی و خودپسندی فرق دارد. عشق به خود یعنی خشنودی از آنچه هستیم، نه اینکه همه چیز را برای خود بخواهیم، آن هم به هزینه دیگران. عشق به خود برای برقراری ارتباط با دیگران ضروری و زمینه‌ساز اعتماد به نفس است. برای داشتن روانی سالم و برای تبدیل شدن به انسانی کامل، باید از عشق به خود شروع کنیم. اینکه بخواهیم خود را کاملا بشناسیم اصلا کار آسانی نیست اما از آن سخت‌تر، یاد گرفتن این مهارت است که چه‌طور خود را دوست داشته باشیم، مخصوصا اگر کودکی سختی را پشت سر گذاشته باشیم اما برای شروع، بد نیست این نکات را به کار ببندید:

دیگران دوستم دارند چون...
شما چه خصوصیات مثبتی دارید که باعث می‌شود دیگران از شما خوش‌شان بیاید؟ جواب دادن به این سوال شاید برای خودتان سخت باشد، پس بد نیست آن را از اطرافیان‌تان بپرسید. از دوست، همسر، برادر، همکار، پزشک معالج و خلاصه هر کسی که شما را از نزدیک می‌شناسد. از آنها بخواهید به چند خصوصیت دوست‌داشتنی در مورد شما اشاره کنند. سپس، این موارد را به دقت یادداشت و فهرستی از آنها تهیه کنید. این اولین قدم است برای اینکه یاد بگیرید چه‌طور خودتان را دوست داشته باشید. اگر به هر دلیلی نمی‌خواهید چنین حرف‌هایی را مستقیم و چهره به چهره بشنوید، می‌توانید از اطرافیان‌تان خواهش کنید تا مواردی را که به ذهن‌شان می‌رسد برایتان روی کاغذ بیاورند یا حتی مثلا روی پیغام‌گیر تلفن‌تان بگذارند.
خلاصه، فهرست که آماده شد، بارها و بارها آن را بخوانید یا بشنوید حتی اگر فکر می‌کنید یک یا چند تا از این موارد نمی‌تواند در شما وجود داشته باشد، به آن دوست یا هم‌خانواده اعتماد کنید و حرفش را بپذیرید. در شرایط بحرانی، وقتی که افکار آزاردهنده مغزتان را اشغال می‌کند، وقتش است که سراغ آن فهرست بروید تا بدانید چه آدم دوست‌داشتنی‌ای هستید.
خودم را دوست دارم چون...
حالا وقت آن است که از خودتان بپرسید: «چه چیزهایی در من هست که خودم از آنها خوشم می‌آید و به آن افتخار می‌کنم؟» به این ترتیب، به زودی فهرستی خواهید داشت از آنچه در وجود خود می‌پسندید. با خودتان صادق باشید. از طرف دیگر، سعی نکنید بی‌خود شکسته‌نفسی کنید. کاری هم به افکار منفی که در لحظه تهیه فهرست در مغزتان ظاهر می‌شود و می‌خواهد توی ذوق‌تان بزند نداشته باشید. سعی کنید آنها را کنار بزنید حتی اگر نمی‌توانید خصوصیات مثبت خود را سراغ بگیرید، سعی کنید خصوصیات مثبت دوستان و اطرافیان‌تان را به خاطر بیاورید. بعد، ببینید آیا مواردی از این فهرست در شما هم هست یا نه.

دفترچه متمایز
حالا که فهرست آماده شد، آنها را در یک دفترچه به‌خصوص یا روی چند کارت یادداشت کنید. این دفترچه باید تا جایی که می‌شود، زیبا و متمایز باشد. چیزی باشد که با اشتیاق به سراغ آن بروید و از دیدنش کیف کنید. حالا هر وقت که افکار منفی به سراغ‌تان آمد و شروع کردید به انتقاد از خودتان، دفترچه زیبای خود را بیرون بیاورید. هر وقت کسی چیزی به شما می‌گوید که افکار منفی را در سرتان به جنب و جوش وادار می‌کند، دفترچه به دادتان خواهد رسید. جدای از این موارد، بد نیست وقت و بی‌وقت، دفترچه خود را بخوانید و فهرست را در ذهن‌تان به جریان بیندازید. شاید اولش احمقانه به نظر برسد اما تداوم این کار اثر فوق‌العاده‌ای دارد. حتما زیاد شنیده‌اید که یک جمله منفی یا تحقیرآمیز که به دفعات خطاب به کودک گفته می‌شود، به مرور زمان در ذهن او نقش می‌بندد و تاثیرش را بالاخره می‌گذارد. پس، حالا وقت آن است که عکس آن رفتار کنید و خطاب به کودک درون خود جملاتی ستایش‌آمیز و در عین حال، واقعی را بگویید تا اثر جادویی‌اش را احساس کنید.

بهانه‌ای برای ستایش روزانه
ما با این ذهنیت بزرگ می‌شویم که ستایش کردن از خود، کاری خودخواهانه و نادرست است اما اشتباه نکنید. اینکه خود را بابت یکی از خصوصیات مثبت خود بستایید، به معنی خودپسندی و غرور نیست. با این کار، شما به ارزش وجودی خود واقف می‌شوید و آن را تکریم می‌کنید. وقتی ما خودمان را دوست داشته باشیم، شادتریم و می‌توانیم این شادی را به دیگران منتقل کنیم. پس هر روز به یکی از خصوصیات مثبت‌تان یا به کار خوبی که امروز کرده‌اید، فکر کنید. کاری که باعث شده شما یا دیگران حس خوبی پیدا کنید. اصلا هم مهم نیست که این کار چه‌قدر کوچک یا چه‌اندازه بزرگ است. بابت این کار خوبی که کرده‌اید، خودتان را تشویق و ستایش کنید. درست همان طور که اگر یک دوست، کاری مشابه را انجام داده بود او را ستایش می‌کردید.

شما به جای دوست‌تان
چشمان خود را ببندید و شخصی را که خیلی دوست دارید و مورد اعتمادتان است در نظر مجسم کنید. شخصی را که مطمئن هستید او نیز شما را دوست دارد. به تمام آن خصوصیاتی که در وجود این دوست تحسین می‌کنید، فکر کنید. ببینید که این کار چه‌طور شما را سرشار از روحیه و نشاط می‌کند. حالا برعکس رفتار کنید. خودتان را به عنوان همان دوست در نظر مجسم کنید و با همان عشق و علاقه به خودتان نگاه کنید. به عشقی که آنها به شما دارند، اعتماد کنید. همان‌طور که یک دوست از روی مهر و رافت به شما نگاه می‌کند، به خودتان نگاه کنید حتی اگر شده این حالت فقط چند ثانیه به طول بینجامد. حالا اجازه بدهید آن عشق در وجودتان جریان پیدا کند، عشقی که شما به عنوان یک رفیق نسبت به خودتان دارید. بگذارید این گرما در شما جاری شود. این حس را به خاطر بسپارید و بعدها هم دوباره به همین شکل آن را در خود بیدار کنید.

جعبه کوچک خوبی‌های من
هر بار که کسی شما را مخاطب قرار می‌دهد و چیزی درباره شما می‌گوید که از شنیدن آن احساس رضایت می‌کنید، آن را بلافاصله یادداشت کنید یا به ذهن بسپارید و در موقعیتی مناسب آن را جایی بنویسید. بد نیست جعبه کوچکی داشته باشید و برای آن اسمی انتخاب کنید. مثلا: «جعبه کوچک خوبی‌های من.» می‌توانید این جعبه را با سلیقه خود تزیین کنید. وقتی به خانه رسیدید، آن یادداشت را در جعبه بگذارید. دایم از این یادداشت‌ها تهیه کنید و داخل جعبه بریزید و هروقت که نیاز به تجدید قوا داشتید، آنها را بخوانید.

به خودتان تسلی بدهید
اگر بابت کاری که کرده‌اید یا حرفی که زده‌اید، از خودتان شاکی هستید و دارید خودتان را ملامت می‌کنید، سعی کنید بفهمید این انتقاد واقعا از کجا ناشی می‌شود. منظور یک پاسخ سطحی نیست بلکه باید ببینید ریشه این انتقاد کجا است. آیا از چیزی می‌ترسید؟ آیا احساس ناامنی می‌کنید؟ آیا واقعا فکر می‌کنید کار اشتباهی مرتکب شده‌اید یا این‌که این صداهای انتقادآمیز دارد از گذشته دور و از کودکی شما بلند می‌شود؟ سعی کنید با کودک درون‌تان که دارد آن‌گونه رفتار می‌کند، ارتباط برقرار کنید و دقیقا گوش کنید و ببینید چه می‌گوید و چه می‌خواهد. آن کودک را در آغوش بگیرید و به او اطمینان خاطر بدهید که او کار بدی نکرده و شما همچنان او را دوست دارید.

عشق از درون شما سرچشمه می‌گیرد
اگر آن طور که باید در دوران کودکی مورد محبت قرار نگرفته‌اید یا خانواده‌ای نامهربان داشته‌اید، چه بسا همچنان در بزرگسالی نیز به دنبال پدر و مادری باشید که نسبت به شما مهر و عطوفت نشان بدهند؛ همان مهر و عطوفتی که در مقام یک کودک از آن محروم مانده‌اید اما این عشق و علاقه‌ای که در کودکی نصیب‌تان نشد، دیگر از طرف والدین متوجه شما نخواهد شد. شاید سخت باشد اما اگر به‌رغم نامهربانی‌ها، تاکنون دوام آورده‌اید و راه خود را در زندگی هموار ساخته‌اید، پس شما قادرید به خودتان به عنوان منبع عشق و عطوفت نگاه کنید و محبتی را که در گذشته از شما دریغ شده، از درون به خودتان برگردانید، با کودک درون خود ارتباط برقرار کنید؛ کودکی که مستحق برخورداری از تمام عشق و عطوفت شما است.

هفته نامه سلامت 5/2/1388

بیدار کردن کودک درون1تمرین اول _

آروم بنشینید و توی ذهنتون یه جای بسیار زیبا رو برای ملاقات خیالیتون با کودک درون انتخاب کنید ، یه جایی مثل کوه و دشت و گلزار و ...و یا حتی یه اتاق صمیمی و گرم و نرم و خلاصه هر جایی که دوستش دارین و می تونه برای کودک درونتون امن و راحت باشه.

2 _ چشمهاتون رو ببندین و مجسم کنین به اون خلوتگاه رفتین و توی خیالتون فکر کنید که کودک درونتون هم اونجاست . چند دقیقه با اون باشید.

3 _ با دستی که بهش تسلط ندارین تصویر کودک درونتون رو بکشید. بی شتاب و با فرصت کافی این کار رو بکنید.از قبل فکر نکنید و نقشه نکشین که تصویر رو اون جوری که فکر می کنین باید باشه بکشید! نه! لطفا" هر چی دستتون دلش خواست بگذارید همون طوری بکشه! فقط صبور باشین حتی اگه خیلی خیلی کند این اتفاق افتاد.این کودک درونتونه که از طریق تصاویر با شما سخن می گه

4_ توی یه ورق دیگه ، با دستی که بهش مسلط هستید ( یعنی دست راست برای راست دستها که احساس والد درون رو می گه و با نیمکره ی چپ مغز در ارتباطه) هر واکنش یا نظری رو که درباره ی این تصویر دارین بنویسید. این نوشته ها رو در زمانهای مختلف با دقت بخونید. معمولا" به تدریج در همین نوشته ها ریشه ی اصلی مشکلات فعلیتون رو پیدا می کنید!

5 _ این تصویر رو یه جای امن بگذارید .( داخل دفتر شفای درون هم باشه خیلی خوبه) در مواقع بیکاری این تصویر رو نگاه کنید و باز هم به احساس واقعیتون به اون فکر کنید و با دست راست در موردش بنویسید. این تصویر رو نگه دارید.با ذکر تاریخ نتیجه گیری از این تمرین : فرایند کشیدن تصویر کودک درون رابطه ای رو که با اون دارید براتون معلوم می کنه. چه طوری؟ خوب به لحظاتی که نقاشی رو می کشیدین فکر کنید. آیا از شیوه ی نقاشی کردن کودک درونتون ( توسط دست غیر مسلط) انتقاد کردین؟ آیا ته دلتون کودک درونتون رو سرزنش کردین که هیچ گونه استعداد یا مهارتی نداره؟ یا آسوده به جا موندین و در اوج لذت اجازه دادین کودک درونتون خودش باشه و به شیوه ی خودش نقاشی کنه؟ به شکل نهایی تصویری که کشیدین خوب نگاه کنین.درباره اش چه احساسی دارین؟ به نظر می رسه که کودک این تصویر داره چه چیزی رو به شما می گه؟

تمرین دوم : گفتگو با کودک درون .

1 _ به تصویر کودک درونتون نگاه کنی و با استفاده از هر دو تا دستون گفتگویی بنویسید. همون طور که قبلا " بهتون گفته ام دستی که بهش مسلطین، بالغه و کودک درونتون با دستی که بهش مسلط نیستین ، می نویسه. این گفتگو رو این جوری شروع کنید که به کودک درونتون بگید که می خواهید اون رو بشناسید تا بهتر ازش مراقبت کنین. اسمش رو بپرسید و سن و سالش و چیزهایی رو که دوست داره و چیزهایی رو که دوست نداره و آنچه را که از شما توقع داره.

2 _ از کودک درونتون بخواهید که تصویر آنچه را که در این زمان بیش از هر چیز دیگری از شما می خواد، بکشه.

3 _ در پایان ازش بپرسید که آیا مطلب دیگه ای هست که بخواد بهتون بگه.بعد ازش تشکر کنید و بهش بگید که می خواهید که از این به بعد بیشتر از این گفتگوها با او داشته باشید تا اون رو بشناسید.

4 _ هر دوی این تصاویر رو جایی بگذارید که اغلب اوقات بتونید آنها را ببینید تا یادآور کودک درونتون باشه. تمرین سوم : کشیدن احساسها هر وقت در زندگی روزمره تون دچارعواطف و هیجانات شدید شدید، بگذارید کودک درونتون با دستی که بهش مسلط نیستین، احساسش رو بر روی کاغذ بیاره. اون رو رها و آزاد بگذارید. شاید نقشها خطوطی درهم و برهم باشه یا خرچنگ قورباغه نوشتن یا تصویری انتزاعی و شکلهایی نا مفهوم. از قبل برای این که این نقوش و تصاویر چه طور باشند نقشه نکشید در عوض توجهتون رو به لحظه لحظه ی این فرایند متمرکز کنید و ببینید در طول این تمرین، چه احساسها و افکاری به سراغتون می آد. مخصوصا " به رنگهایی که به کار می برید توجه کنید. چون رنگها به نحو حیرت انگیزی احساسها رو بیان می کنند. بگذاری کودک درونتون هر رنگی رو که دلش می خواد انتخاب کنه حتی اگه غیر متعارف بود. مثلا" اگه دوست داشت خورشید رو تیره بکشه مانعش نشید. این تمرین علاوه بر شناخت کودک درون در خالی کردن انرژی منفی احساسیتون هم اثر فوق العاده ای داره. تمرین چهارم : هشیاری. با دستی که به اون مسلطین احساس و نظرتون رو راجع به این تمرینات بنویسید . آیا همه ی تمرینات رو انجام دادید؟از تمرینها چه چیزهایی درباره ی خودتون کشف کردید؟ این تجربه ( کشیدن احساسها به صورت متناوب) کمکتون می کنه تا آگاهی و هشیاری خودتون رو به شیوه ای پرورش بدید که در زندگیتون با گشایشها و امکانات افزونتری مواجه بشید. چون با شناخت بیشتر احساسهای نهفته ی کودک درون و شناخت خودتون شما کم کم به آرامش بیشری می رسید و خصوصا" علت احساسات آنی یا اون دسته از احساساتتون که نمی تونید کنترلشون کنید رو درک می کنید و اونها رو بهتر در اختیار می گیرید. ( مثل اندوه، عصبانیت، عشق ، افسردگی ، وابستگی به دیگران و ...)

منبع: www.tabassom1990.blogdoon.com


جان براد شاو می گوید:

معرفی کتاب
« در خصوص نقش کودک درون، سه نکته حایز اهمیت وجود دارد: سرعت تغییر افراد در هنگام مواجهه با این امر، عمق این تغییر و بالاخره توان و میزان خلاقیت ناشی از التیام جراحات گذشته کودک دورن»
ما ابتدا جهان را از دریچه چشمان یک بچه کوچک نگاه می کنیم. بعدها این کودک درون، بدون توجه به اینکه چقدر از نظر ظاهری رشد کرده و قدرتمند شده ایم، در طول زندگی با ما خواهد بود. اگر کودک آسیب پذیر ما آزرده، رها، شرمگین و یا فراموش شود، باز هم دود، اندوه و خشم او همواره با ما خواهد بود.
«به عقیده برادشاو همین کودک آزرده و فراموش شده درون، منشاء اصلی بدبختی های بشر است».
احیاء کودک درون عبارتست از بازگشت به گذشته ها، مرور مراحل رشد و پایان دادن به کارهای ناتمام.
با توجه به اهمیت نقش کودک در شکل گیری شخصیت، دکتر برادشاو در کتاب حاضر «من- کودک- من»، تمام توجه خود را به پرداختن به دوران کودکی و تجزیه و تحلیل رویدادهای آن زمان معطوف دانسته تا از این طریق ما را در شناخت واقعیت وجودمان یاری کند.
تردیدی نیست که چنانچه خوانندگان کتاب با دقت مطالب این کتاب را مطالعه کرده و تمرین های آن را انجام دهند می توانند لااقل بخش هایی از وجود خود را از زیر گردو غبار و رنگهایی که جامعه بر آن افشانده است رهانیده و خودشان را بهتر بشناسند.


کودک درون خود را پرورش بده
از نو کودک شو تا خلاق باشی! همه ‎ی کودکان خلاق ‎اند. برای خلاق بودن باید اول از ذهن، تعصبات و پیشداوری‎ها آزاد شوید. آدم خلاق کسی است که چیزهای تازه را امتحان می‎کند. او هرگز نمی‌تواند مثل یک ربوت یا آدم‌واره رفتار کند. چرا که ربوت‎ها هرگز خلاق نیستند و فقط کارهای تکراری از آنها سر می‎زند.
بنابراین دوباره کودک شو تا خلاق شوی! ـ همه‎ بچه‎ ها خلاق‎اند. همه‎ بچه‎ ها، هر کجا که به دنیا آمده باشند، خلاق‎ند ـ این ما هستیم که راه خلاقیت آنها را سد می‎کنیم. ما خلاقیت آنها را خرد, نابود و زیر پا له می‎کنیم و بعد شروع می‎کنیم که راه صحیح انجام کارها را به آنها آموزش ‎دهیم.
فراموش نکنید که افراد خلاق همیشه سعی دارند راه‎های عوضی را امتحان کنند. اگر همیشه راه درست را بروید، هرگز خلاق نخواهید بود، زیرا «راه صحیح» چیزی نیست جز راه کشف شده توسط دیگران! البته با کمک راه صحیح نیز می‌توان چیزی ساخت و یا یک تولید کننده, تهیه‌کننده و یا تکنسین شد، اما راه صحیح هرگز از شما یک آفریننده یا پدید‌آورنده نخواهد ساخت.
تفاوت بین یک تولید کننده و یک آفریننده در چیست؟ تولید کننده راه صحیح و معمولاً اقتصادی‎ترین راه انجام یک کار را می‎داند و می‌کوشد تا با کمترین تلاش به بیشترین نتایج دست یابد. او صرفاً یک تولید کننده است. اما یک آفریننده به این در و آن در می‎زند. درست نمی‎داند راه صحیح انجام یک کار کدام است، پس بارها و بارها به جست‎وجو و تحقیق خود در مسیرهای مختلف ادامه می‎دهد. چندین بار راه نادرست را طی می‎کند ـ و به هر جا که حرکت کند، چیزهایی می‎آموزد؛ او از این طریق غنی‎تر و پخته‎تر می‎شود. و کاری را انجام می‎دهد که پیش از آن هیچ‎کس موفق به انجامش نشده است در حالی‌که اگر راه صحیح از پیش‌تعیین شده را دنبال می‎کرد، قادر نبود به آفرینش و خلاقیت برسد.
معلم یک مدرسه‎ی مذهبی از شاگردانش می‎خواهد که تصویر خانواده‎ی مقدس را بکشند. وقتی نقاشی‎ها را جمع می‎کند، می‎بیند که بیشتر از بچه‎ها نقاشی‎هایی معمولی‌ای از خانواده‎ی مقدس کشیده‌اند ـ خانواده‎ی مقدس در طویله، خانواده‎ی مقدس سوار بر قاطر و چیزهایی از این قبیل. اما یکی از نقاشی‎ها هواپیمایی را با چهارسرنشین نشان می‎‎داد که سرهایشان را به شیشه‎های پنجره چسبانده بودند. معلم صاحب نقاشی را صدا می‎زند تا نقاشی‎اش را توضیح دهد. و به او می‎گوید: «می‎توانم بفهمم سه تا از این سرها که کشیده‌ای مال کیست ـ حضرت یوسف، حضرت مریم و حضرت مسیح. اما چهارمی سر چه کسی است؟ پسر بچه جواب می‎دهد: «آهان، او پونتیوس، خلبان هواپیماست!»
این زیباست. این خلاقیت است. معلوم می‌شود که این بچه چیزهایی را کشف کرده است. اما این کار فقط از کودکان ساخته است. ما جرأت چنین کارهایی را نداریم، چرا که می‎ترسیم نکند احمق جلوه کنیم.
ولی واقعیت این است که یک آفریننده باید بتواند که حتی احمق به نظر برسد. او باید این به اصطلاح آبرو و حیثیت خود را به مخاطره بیندازد. به همین دلیل هم همیشه شاعران، نقاش‌ها، رقصندگان و موسیقی‎دان‌هایی را می‎بینیم که آدم‎های چندان آبرومند و محترمی نیستند ولی بسیار خلاق و دوست‌داشتنی هستند. البته تا وقتی که هنوز آبرویی دست و پا نکرده‌اند و جایزه‎ی نوبل نگرفته‌اند چرا که در آن صورت و از آن لحظه به بعد خلاقیت دود می‎شود و به هوا می‎رود!
براستی چه اتفاقی می‎افتد؟ آیا تا به حال برنده‎ی جایزه‎ی نوبلی را دیدید که کار ارزشمند دیگری ارائه دهد؟ و یا آدم خوشنام و سرشناسی را دیده‎اید که قادر به انجام کار خلاقی باشد؟ او از خلاقیت وحشت دارد. چرا که اگر دست از پا خطا کند یا چنانچه اشتباهی رخ دهد، دیگر اعتبار و حیثیتی برایش نمی‌ماند. این از عهده‎ی او خارج است. این است که یک هنرمند پس از آنکه وجهه و اعتباری یافت، دیگر مرده و بی‎جان می‎شود.
صفت خلاق را تنها به افرادی می‌توان داد که آماده‎اند حیثیت و غرور و عزت خود را بارها و بارها در معرض تاراج قرار داده و با شهامت به استقبال کارهایی بروند که دیگران آن را وقت تلف کردن می‎دانند. مردم همیشه افراد آفرینشگر را دیوانه قلمداد می‎کنند. البته دنیا دیر یا زود به ارزش آنها پی خواهد برد. ولی اذهان عمومی همچنان بر این باورند که افراد آفرینشگر آدم‌های نامتعارف و عجیبی هستند.
تمام انسان‌ها با ظرفیت‎های لازم و کامل برای آفرینشگری و خلاقیت پا به دنیا می‌گذارند. بدون استثنا همه‎ی کودکان سعی دارند آفریننده باشند، اما ما دست و پایشان را می‎بندیم. ما فوراً دست به کار می‎شویم تا طرز صحیح انجام کارها را به آنها آموزش دهیم ـ و همین که آنها راه درست را آموختند، دیگر به ربوت تبدیل می‎شوند. بعد بارها و بارها همان کار صحیح را تکرار می‎کنند و هر قدر بیشتر این کار را انجام می‎دهند، بازده بهتری پیدا می‎کنند و هر قدر بر کارآیی آنها افزوده می‎شود، بیشتر برایشان کف می‎زنیم و به آنها جایزه می‎دهیم.
در سنین بین هفت تا چهارده‎سالگی تغییراتی در کودک رخ می‎دهد که چگونگی آن ذهن روان‎شناسان بسیاری را در سراسر جهان به خود مشغول داشته است.
هر انسان در مغز خود دو نیمکره و بنابراین دو ذهن دارد. نیمکره‎ی چپ ذهنی غیر‌خلاق است ـ این قسمت به لحاظ فنی بسیار تواناست، ولی تا آنجا که به خلاقیت مربوط می‎شود، به کلی ناتوان است؛ فقط وقتی می‎تواند کاری را انجام دهد که قبلاً آن را آموخته باشد ـ و خیلی هم مؤثر و بی‎عیب و نقص کار انجام می‎دهد. نیمکره‎ی چپ مکانیکی است. این نیمکره، نیمکره‎ی استدلال، منطق و ریاضی است ـ نیمکره‎ی محاسبه، مهارت، انضباط و نظم است.
نیمکره‎ی راست درست عکس نیمکره‎ی چپ عمل می‎کند. نیمکره‎ی راست، نیمکره‎ی اغتشاش است, نه نظم؛ نیمکره‎ی شعر و شاعری است، نه نثر؛ نیمکره‎ی عشق است، نه منطق. از احساس فوق‎العاده زیبایی برخوردار است. این نیمکره دارای استعداد بسیار عمیقی در رابطه با خلاقیت و نوآوری است ـ اما کارآمد نیست، چرا که آفرینشگر از آنجا که مدام مشغول آزمایش و خطاست نمی‎تواند با کفایت و کارآمد باشد.
آفرینشگر نمی‎تواند یک‌جا بند شود. او خانه‌به‌دوش است، کوله‎بارش را بر پشتش حمل می‎کند. برای ملاقاتی شبانه در شهری اتراق می‎کند، اما فردا صبح دوباره بار و بندیلش را جمع می‎کند و غیبش می‎زند.
او هیچ‌گاه صاحبخانه نیست چرا که نمی‎تواند در یک‌جا سکونت کند؛ سکونت برای او یعنی مرگ. او همیشه آماد‎ه‎ی خطر کردن است و خطر کردن برایش حکم وصال با معشوق را دارد.
در هنگام تولد نیمکره‎ی راست فعال و نیمکره‎ی چپ غیر فعال است. بعد ما آموزش به کودک را آغاز می‎کنیم ـ آن هم از روی ناآگاهی و به شکلی غیر‌علمی. در طول سالیان عمر این ترفند را می‌آموزیم که چه‌گونه انرژی را از نیمکره‎ی راست به نیمکره‎ی چپ جابه‎جا کنیم. چه‌طور تکمه‎ی بازدارنده‌ی نیمکره‎ی راست را فشار دهیم و استارت نیمکره‎ی چپ را روشن کنیم ـ سیستم آموزشی ما سرتا پا همین است. از کودکستان تا دانشگاه همه‎ی به اصطلاح آموزش و پرورش ما همین است ـ تلاش برای نابودی نیمکره‎ی راست و کمک به نیمکره‎ی چپ و زمانی بین هفت تا چهارده سالگی بالاخره موفق می‎شویم و به هدف می‎زنیم ـ آن موقع دیگر روح کودک کشته و نابود شده است و این است تغییری که در سنین نوجوانی _ از هفت تا چهارده‌سالگی _ رخ می‌دهد.
از این پس دیگر کودک خودرو و وحشی نیست ـ او به یک شهروند رام و سر‌به‌راه مبدل و مشغول آموختن شیوه‎های انضباطی، زبان، منطق و تمرین‌های یکنواخت شده است. در مدرسه رقابت با دیگران را آغاز کرده و به یک آدم خودخواه تبدیل می‌شود و همه‎ی آن چیزهای روان‎نژندی را که در اجتماع شایع است، فرا می‎گیرد. او به قدرت و پول علاقه‎مند شده و به این فکر می‎افتد که چه‌طور به مدارج بالای تحصیلی صعود کند تا اقتدار بیشتری به دست آورد. چه‌طور می‎شود پول بیشتری داشت، خانه‎ی بزرگی دست و پا کرد و … او مدام از چیزی به چیز دیگر روی می‎کند. بعد نیمکره‎ی راست او بیش از پیش از فعالیت باز می‎ماند ـ یا صرفاً وقتی فعال می‎شود که فرد در رؤیا ـ در دوره‎ی حرکت سریع چشم، در خواب ـ به سر می‎برد و یا گاهی که مخدر مصرف کرده است…
بزرگترین علت کشش به مواد مخدر در غرب, صرفاً این است که غرب به دلیل آموزش اجباری، در نابود ساختن کامل نیمکره‎ی راست توفیق کامل یافته است. غرب زیادی تحصیلکرده است ـ و در واقع در این راه به افراط رفته است. به گونه‌ای که اکنون به نظر می‎رسد دیگر چاره‌ای وجود ندارد؛ مگر آنکه در دانشگاه‎ها، کالج‎ها، و یا مدارس ترفندی به کار گرفته شده یا وسیله‌أی عرضه شود که بتواند با کمک به نیمکره‎ی راست، آن را از نو احیا کند. جلوگیری از اعتیاد به مواد مخدر به وسیله‎ی قانون به تنهایی غیر‌ممکن است و تنها راه ممکن برای جلوگیری از اعتیاد, بازگشت مجدد تعادل درونی انسان است.
تقاضا برای مواد مخدر از آن روست که فوراً دنده را عوض می‎کند ـ یعنی مسیر انرژی را از نیمکره‎ی چپ به نیمکره‎ی راست تغییر می‎دهد. همه‎ی هنر مواد مخدر همین است. قرن‎ها الکل چنین وظیفه‎‌ای را بر عهده داشته، اما اکنون مواد مخدر جای الکل را گرفته است؛ ال اس دی، ماری جوآنا، سایلوسایبین و … براحتی در دسترس هستند و پیش‌بینی می‌شود که در آینده حتی مواد مخدر قوی‎تری هم به بازار بیایند.
در این میان نمی‌توان مصرف کننده‎ی ماده‎ی مخدر را تبه‌کار دانست بلکه در واقع این سیاستمداران و کارشناس‌های آموزش و پرورش هستند که تبه‎کارند. آنها گناهکارند. چرا که ذهن آدم‎ها را به افراط کشانده‎اند ـ به افراطی که نوشداروی آن تنها عصیان است. و چه نیاز شدیدی! شعر و شاعری به کلی از زندگی مردم محو شده است، زیبایی رخت بر‌بسته و چهره‌ی عشق دیگر پیدا نیست. در عوض پول، قدرت و نفوذ به تنها خدایان روی زمین تبدیل شده‎اند.
بشریت چه‌طور می‎تواند بدون عشق و شعر و لذت و جشن و پایکوبی به حیات ادامه دهد؟ این زندگی دیری نخواهد پایید و انتظار از نسل‌های جدید نیز غیر‌منصفانه و بیهوده به نظر می‌رسد. این موضوع که مصرف‌کنندگان مواد مخدر تقریباً همیشه جزو اخراجی‎ها هستند, مسلماً اتفاقی نیست. آنها از صحنه‎ی دانشگاه‎ها، کالج‎ها و مدارس محو می‎شوند. و این بخشی از همان عصیان است.
همین که انسان لذت‎ مصرف مواد مخدر را چشید، ترک دادن او بسیار دشوار خواهد بود. مواد مخدر فقط هنگامی می‎تواند کنار گذاشته شود که راه‎های بهتری را بتوان برای آزاد ساختن قریحه‎ی شعر و شاعری یافت. مراقبه راه بهتری است و ضررش هم از هر نوع ماده‎ی شیمیایی کمتر است. در حقیقت مراقبه به هیچ وجه زیان‎آور نیست بلکه بسیار مفید است. علاوه بر این, مراقبه دقیقاً همان تأثیر را دارد، یعنی کلید ذهن تو را از نیمکره‎ی چپ به نیمکره‎ی راست جابه‎جا می‎کند و ظرفیت درونی خلاقیت را در تو آزاد می‎سازد.
با فاجعه‎ی عظیمی که قرار است در سراسر دنیا از طریق مواد مخدر اتفاق بیفتد، تنها از یک راه می‌توان مقابله کرد و آن مراقبه است. هیچ راه دیگری وجود ندارد. اگر مراقبه به طور روزافزون رواج یابد و بیش از پیش در زندگی مردم وارد شود دیگر جایی برای مواد مخدر باقی نمی‎ماند.
پس آموزش نیز باید به این سمت سوق داده شود. ای کاش به کودکان بیاموزند که در ذهنشان هر دو نیمکره وجود دارد و به آنها یاد بدهند چه‌طور و چه وقت از هر یک از توانایی‌های خود استفاده کنند. موقعیت‎هایی وجود دارند که در آن فقط به نیمکره‎ی چپ مغز احتیاج است. مثلاً به هنگام انجام محاسبات تجاری, ولی اوقاتی هم هستند که فقط به نیمکره‌ی راست نیاز داریم.
نیمکره‎ی راست هدف است و نیمکره‎ی چپ, وسیله. نیمکره‎ی چپ باید در خدمت نیمکره‎ی راست باشد. نیمکره‎ی راست ارباب است ـ زیرا تو پول درمی‎آوری، فقط به این خاطر که می‎خواهی از زندگی‎ات لذت ببری و آن را جشن بگیری. تو می‎خواهی یک ترازنامه‎ی بانکی مشخص داشته باشی که بتوانی فقط عشق کنی. تو کار می‎کنی که فقط بتوانی بازی کرده باشی و یا اینکه فقط بتوانی لحظه‎ای بیارآمی و استراحت کنی. پس این آرامش است که هدف باقی می‎ماند، کار هدف نیست.
موازین اخلاقی کار از بقایای گذشته است و باید آن را دور ریخت و انقلابی حقیقی در دنیای آموزش و پرورش به راه انداخت. مردم را ـ کودکان را ـ نباید به رعایت الگوهای تکراری وادار کرد. واقعاً آموزش شما چیست؟ آیا تا به حال آن را دقیقاً بررسی کرده‌اید؟ آیا هیچ شده درباره‎اش عمیقاً بیندیشید؟
آموزش صرفاً یک پرورش حافظه است, از این راه باهوش نمی‎شویم، بلکه مرتباً بی‎هوش و بی‎هوش‎تر می‎شویم و آخر سر یک احمق تمام‌عیار از کار در می‎آییم! بچه‌ها در بدو ورود به مدرسه بسیار باهوشند, اما بندرت ممکن است کسی پایش را از دانشگاه بیرون بگذارد و هنوز باهوش باشد ـ این اتفاق بسیار نادری است. دانشگاه تقریباً همیشه در کارش موفق است, بله شما با مدرک بیرون می‎آیید، ولی این مدارج تحصیلی را به قیمت گزافی به دست آورده‎اید ـ به قیمت از دست دادن هوش و لذت زندگی. چرا؟ چون کارکرد نیمکره‎ی راست خود را از دست داده‎اید. و چه آموخته‎اید؟ اطلاعات. ذهن شما پر از محفوظات است؛ می‎توانید تکرار کنید، توان آن را دارید که از نو تولید کنید. داستان امتحاناتی هم که می‎دهید همین است ـ در امتحانات هم کسی باهوش تلقی می‎شود که بتواند همه‎ی آن محفوظات بلعیده را استفراغ کند. ابتدا مجبور است همه را ببلعد و بعد در اوراق امتحانی همه را یکجا بالا بیاورد. اگر توانستید به شکل کارآمد و مؤثری استفراغ کنید، خب شکی نیست که باهوش هستید. اگر دقیقاً همان چیزی را که به خوردتان داده‎اند، استفراغ کنید، هوشمندی خود را ثابت کرده‎اید.
ولی واقعیت این است که شما فقط هنگامی می‎توانید عین همان چیز را به صورت اول استفراغ کنید که آن را هضم نکرده باشید. این را فراموش نکنید! شاید چیز دیگری ـ مثلاً خون ـ بالا بیاورید، اما همان لقمه نانی که خورده بودید بالا نخواهد آمد؛ چرا که هضم دیگر ناپدید شده و بنابراین شما باید آن را آن پایین، بدون هضم کردن در معده‌تان نگه‎ دارید ـ آن وقت دیگر خیلی خیلی باهوش قلمداد می‎شوید. احمق‎ترین آدم‎ها کسانی هستند که دیگران آنها را از همه باهوش‎تر می‎دانند. این تأسف‎بارترین حالتی است که می‎تواند وجود داشته باشد.
آدم باهوش با این سیستم آموزشی هماهنگ نمی‌شود. آیا می‎دانید آلبرت انیشتین نتوانست در امتحان ورود به دانشگاه قبول شود؟ آن هم با چنان هوش خلاقی!. البته به خاطر همان هوش خلاق بود که انیشتین نمی‌توانست به همان شیوه‎ی احمقانه‎ی دیگران رفتار کند.
همه‎ی به اصطلاح برندگان مدال طلا در مدارس، کالج‎ها و دانشگاه‎ها کجا هستند؟ آنها‎ هرگز به درد بخور از کار در‌نمی‎آیند. افتخار و سرافرازی آنها به مدال‎های طلای‌شان ختم می‎شود، بعد دیگر هیچ اثری از آنها نیست؛ زندگی هیچ دینی نسبت به آنها ندارد. براستی چه بر سر این‎ گونه آدم‎ها می‎آید؟ ما آنها را نابود کرد‎ه‎ایم. آنها گواهی‌نامه‎هایشان را خریده و همه را گم کرده‎اند و اکنون فقط یدک‎کش همه‎ی گواهی‎‌نامه‎ها و درجه‎ها و مدال‎ها هستند.
این نوع آموزش را باید به کل دگرگون کرد. باید لذت و نشاط بیشتری را به کلاس‎های درس آورد. باید بی‎نظمی بیشتری به دانشگاه‎ها بخشید ـ پایکوبی بیشتر، آواز بیشتر، شعر و شاعری بیشتر، خلاقیت بیشتر و هوش بیشتر. این همه وابستگی به محفوظات را باید کنار گذاشت.
باید به مردم کمک کرد تا باهوش‎تر باشند. وقتی کسی به شیو‎ه‎ی جدیدی پاسخ می‎دهد، باید برایش ارزش قائل شد. هیچ پاسخ صحیحی نباید در بین باشد. چرا که پاسخ صحیح واحدی وجود ندارد. پاسخ فقط یا احمقانه است یا هوشمندانه. دسته‎بندی درست و نادرست خودش اشتباه است، هیچ پاسخ درست و یا نادرستی وجود ندارد. پاسخ یا تکراری و احمقانه است و یا خلاق، مسئولانه و هوشمندانه. حتی اگر پاسخ تکراری ظاهراً صحیح باشد، نباید بهای چندانی به آن داد ـ چون فقط یک چیز تکراری است و بر عکس حتی اگر پاسخ هوشمندانه کاملاً صحیح نبود و با نظرات و اندیشه‎های کهنه جور در نمی‎آمد، باید آن را تحسین کرد، چون تازه است و نشانه‎ی هوشمندی.
برای خلاق بودن باید همه‎ی آن چیزهایی که اجتماع برایتان بافته، رشته کنید. همه‎ی آن کارهایی که پدر و مادر و آموزگارانتان بر سر شما آورده‎اند خنثی کنید. همه‎ی رشته‎های پلیس و سیاستمدارها و تبلیغات‎چی‎ها را پنبه کنید ـ و بعد خواهید دید از نو خلاق می‌شوید و دوباره همان شور و هیجانی که از آن آغاز داشتید، قلب شما را به تپش درخواهد آورد. آن شور و سرمستی سرکوب‌شده هنوز در قلب شما در انتظار است. می‎توانید حلقه‎های درهم‌پیچیده‎ی آن را از هم باز کنید. و وقتی پیچ‎ها و گره‎های آن انرژی خلاق از هم باز شد و به جریان درآمد، آنگاه شما متدین واقعی هستید. خداشناس کسی است که خلاق است. همه خلاق به دنیا می‎آیند، اما فقط عده‎ی معدودی از مردم خلاق باقی می‎مانند.
شما می‌توانید که خود را از دام برهانید. البته شهامت زیادی لازم است زیرا وقتی شروع می‎کنید تا بلاهایی را که اجتماع بر سرتان آورده است نقش بر آب کنید، احترام و اعتبار خود را از دست می‎دهید. دیگر کسی شما را لایق احترام نمی‎داند و از نظر دیگران غول بی‎شاخ و دم و عجیب و غریبی می‌شوید که با دیدنتان پیش خود فکر می‎کنند: « این بیچاره چه بدبختی‌ا‎ی سرش آمده که به این روز افتاده!» این بزرگترین شهامتی است که باید به خرج دهید ـ شهامت پاگذاشتن در زندگی‌‌ای که در آن, مردم شما را موجود عجیب و غریبی تصور ‎کنند.
طبیعتاً باید خطر کنید. چرا که اگر می‎خواهید خلاق باشید، باید خطر کردن پیشه‌ی شما باشد. مطمئن باشید که به زحمتش می‎ارزد. کمی خلاقیت, ارزشمندتر از کل این جهان و قلمرو آن است.

****

منبع : مقاله " کودک درون خود را پرورش بده "- نویسنده: اشو- مترجم: مرجان فرجی-روانشناسی جامعه -شماره 7-6
منبع: www.fekreno.org


کودک درون

سخن گفتن در باره کودک درون یک چیز است و تجربه آ گاهانه اش چیزی دیگر. مادامی که چون طفلی خرد سال نشویم کودک درون گوشه گیر و تنها به جا خواهد ماند. مادامی که در فضای امن، وارد فضای کودک درون خود وارد نشویم کودک درون ما همچنان زخم خورده و تنها خواهد زیست.
وقتی احساسات خود را درک می کنید اجازه می دهید کودک درونتان حضوری موثر و سازنده داشته باشد. هرگاه احساس شادی یا اندوه، خشم یا ترس یا علاقه می کنید، همچنین هرگاه بازیگوش، خلاق یا شهودی هستید کودک درونتان فعال است.
مطالب زیر مه به صورت دنباله دار خواهند آمد به شیوه ای طراحی شده اند که بتوانید در فضایی ایمن تجربه های دست اولی از کودک درون خود به دست آورید. (البته لازم به ذکر است که مطالعه این مطالب جای آموزش حضوری و شرکت در پروسه های عملی کارگاه های استاندارد تحلیل رفتار متقابل را نخواهد گرفت. برای اطلاعات بیشتر در مورد کارگاه های تحلیل رفتار متقابل با مسئول امور اداری موسسه تحلیل رفتار متقابل خاورمیانه تماس حاصل فرمائید)

از طریق نقاشی، نگارش و هنرهای خلاق و بازی، ندای کودکی را که در درون شماست خواهید شنید، نیازها و آرزوهایش را کشف خواهید کرد.

همچنین خواهید آموخت والدین مهرآمیز درونتان را جهت مراقبت و حمایت از کودک درونتان، فعال کنید. اگر نسبت به نحوه حمایت یا مراقبت از کودک درونمان آگاه نباشیم، خود به خود آن شیوه از مراقبت را که در کودکی ستانده ایم تکرار خواهیم کرد؛ یعنی به شیوه ای برای خودمان پدری یا مادری می کنیم که قبلا در حق ما صورت گرفته است.

حالا این حق انتخاب را داریم که آن را تغییر دهیم . یعنی می توانیم میان اعضای خانواده درون خویش، اتصالی مهر آمیز ایجاد کنیم و زخم های دوران کودکیمان را التیام بخشیم. برای برخورداری از یک کودکی شادمانه هیچ گاه دیر نیست.

"ابزار مراقبت از کودک درون"

نقاشی:

با ایجاد محیطی سالم و هدایتِ بزرگسالانی حمایتگر، کودکان به صورت خود انگیخته و از راه هنر، هستی خویش را بیان و عیان می کنند.

کودکان خردسال در یک ویژگی وجه اشتراک دارند و آن زبان، زبانِ هنر است. پس چه جای تعجب اگر به هنگام رشد و پرورش کودک، نقاشی پیش از نوشتن می آید. در واقع هنر درمانی در مورد کودکانی به کار میرود که نمی توانند احساس هایشان را بیان کنند. آنچه را که نمی توان بر زبان آورد می توان به شیوه ای ایمن تر درهنر نمایان ساخت.

چه کسی می تواند معنای دقیق دستخط درشت و سیاه و کج و معوج کودک را به کلام در آورد؟

تماشای کودکی که خشم و غضب یا ترس محبوس خود را با مدادهای گچی یا گل مجسمه سازی بیرون می ریزد، تجربه ای است که بیننده را عمیقاً تحت تاثیر قرار می دهد. پس تصادفی نیست اگر، کودک درون ما نیز، احساس ها و نیاز هایش را از طریق هنر و خیلی ساده تر از روش های دیگر بیرون بریزد.

بخش عمده نقاشی از نیمه کره راست مغز می آید. عملکردِ تخصصیِ این بخش از مغز، ادراک بصری، فضایی و همچنین بیان عاطفی و شهودی است که کودکان خرد سال به دلیل طبیعت شان بسیار معطوف به مغز راست هستند. به همین علت درشت درشت نوشتن و نقاشی برای آنها تا این اندازه طبیعی است. اگر چه کامروایی از مغز راست از طریق مراقبت محدود کننده والدین و نظام آموزشی معطوف به مغز چپ، که به طرزی غیر عادی بر منطق شفاهی و از حفظ کردن مطالب تاکید می ورزد، می تواند فروکش کند. زیرا به استثنای ورزش، برنامه های آموزشی مربوط به فعالیت های مغز راست نخستین چیزی است که از بودجه مدارس، حذف می شوند. هنگامی که هنر از نظام آموزشی حذف شود کودکان یکی از قدرتمندترین و خوشایند ترین ابزار بیان خویستنِ خویش را از دست می دهند و همچنان که در مدرسه پیش می روند پیوسته ناگزیر می شوند که ندای کودک درونِ (احساس ها، بازیگوشی و خویشتن خلاق) خود را انکار کنند.

این انکار ما را با مسئله دیگری نیز مواجه می کند. این باور فراگیر که تنها معدودی ا ز افراد با استعدادند و می توانند از طریق هنر، خویشتنِ خویش را بیان کنند، مابقی حتی حق نداریم به فکر هنر بیافتیم. این والد نکوهشگر درون (نتیجه شستشویِ مغزیِ جامعه) است که می گوید : "اشتباه خواهی کرد، احمق به نظر خواهی رسید، هنرت نازیباست، خدا به تو رحم کند."

اگر همه اینها به طرز دردناکی برایتان آشناست پس دل و جرات به خرج دهید! وقتی به خود اجازه می دهید که به رغم انقاد درونی نقاشی کنید، دیگربار زبان کودک را می آموزید. زیرا اگر می خواهید به پیشواز کودک درونتان بروید، چه بهتر که در نیمه راه او را ملاقات کنید.

وقتی تصویر احساس هایمان را می کشیم، به زبان کودک درون مان پاسخ می گوییم.


فلسفه تحلیل رفتار متقابل ... اطلاعات جسته گریخته در مورد کودک درون (تحلیل رفتار متقابل) این نظریه بر اساس فرضیه های فلسفی خاصی استوار شده است که این پیش فرض ها، درباره انسان، زندگی و اهدافی برای تغییر می باشند:
1- انسان ها ذاتاً خوب هستند.
2- همه توانایی فکر کردن دارند.
3- سرنوشت انسان ها به دست خودشان تصمیم گیری شده ولی این تصمیمات قابل تغییر هستند.
پیامد این 3 فرضیه به دو اصل اساسی می انجامد که عملکرد و بکار گیری تحلیل رفتار متقابل می باشد:
1- روش بستن قرارداد
2- ارتباط باز و نامحدود

انسان ها ذاتاً خوب هستند:
این اساسی ترین نظریه TA است.
این مورد به این معناست که من و شما هر دو ارزشمند، محترم، گرامی و گرانقدر هستیم. من خودم را همانطور که هستی می پذیرم. این حالت از درون انسان بر می خیزد تا به رفتار وی مربوط گردد.
گاهی ممکن است آنچه که انجام می دهی را نه قبول داشته باشم و نه دوست داشته باشم؛ ولی همیشه هر چه که هستی، تو را می پذیرم. وجود تو به عنوان یک انسان در نظر من قرانقدر است حتی اگر رفتار تو مخالف آن را نشان دهد.
از نظر ارزش های انسانی، هر دوی ما در یک سطح قرار داریم و هیچ یک از ما از دیگری بالاتر نیست. این یک واقعیت است حتی اگر در کنش، نژاد، مذهب، جنسیت و سن متفاوت باشیم.

همه توانایی فکر کردن دارند:
همه به جز افرادی که دارای ضایعات مغزی هستند توانایی فکر کردن دارند. به همین دلیل هر کدام از ما مسئولیم که مشخص کنیم چه چیزی از زندگی می خواهیم.
در نهایت، هر فردی با پیامدهای تصمیمات خودش، زندگی خواهد کرد.

الگو های تصمیم گیری:
من و شما خوب هستیم؛ ولی امکان دارد که درگیر رفتارهای غیرخوب کودک خود شده و از تصمیمات دوران کودکی مان، پیروی نمائیم.
اینها بهترین روش هایی بودند که ما عنوان کودکانی نوپا برای زنده ماندن می توانستیم از آنها کمک بگیریم و آنچیزهایی را که می خواستیم، از دنیایی که در نظر ما خشن و بی رحم بود، بگیریم. گاهی ما به عنوان افرادی بزرگسال ممکن است از این روش ها، علی رغم نتایج بی ثمر و دردناک شان استفاده نمائیم.
حتی وقتی کودک نوپایی بیش نبودیم، والدین مان قادر به تربیت ما به روش خاص خود، نبودند. قطعاً فشارهای زیادی را بر ما وارد کرده اند؛ ولی باز هم این ما بودیم که تصمیم به کنار آمدن با این فشارها، طغیان بر علیه آنها یا نادیده گرفتن شان، گرفته ایم.
این قضیه در مورد ما به عنوان یک فرد بزرگسال نیز صادق است. دیگران و محیط اطراف ما قادر نیستند که ما را وادار به شکل خاصی از تفکر و یا احساس خاصی، نمایند. دیگران و محیط اطراف ما ممکن است که فشار زیادی را بر ما وارد کنند؛ ولی این ما هستیم که با تصمیمات خود، با این موارد روبرو می شویم. ما مسئول احساس ها و رفتارهای خود هستیم.
ما همیشه قادر به تغییر تصمیمات خود هستیم حتی اگر این تصمیمات، تصمیماتی باشد که ما در دوران کودکی و یا حتی لحظات اول زندگی خود، درباره خود و دنیای اطراف مان گرفته ایم. ما می توانیم آن تصمیمات اولیه را که هماکنون باعث رنج و ناراحتی مان شده است، ردیابی کرده و با تصمیمات جدید و مناسب جایگزین نمائیم. پس ما می توانیم تغییر کنیم.
این تغییرات، صرفا بر اساس بینش نسبت به "الگوهای رفتاری قدیمی خود"، بدست نمی آید؛ بلکه با یک "تصمیم فعالانه" برای تغییر الگوهاست که بوجود می آید.
با این روش می توانیم با قدرت بگوئیم که:
این تغییرات می توانند واقعی و پابرجا باشند.

روش بستن قرارداد:
فرض می کنیم شما یک متخصص TA و من مراجع شما هستم. برای دستیابی به تغییراتی که من، مایلم در خود بوجود بیاورم، هردوی ما دارای مسئولیتی دو جانبه هستیم.
این پیامد، نظریه ای است که من و شما را به نسبتی کاملاً مساوی، مسئول رابطه خود می نماید. شما مسئول انجام تمامی کارهای من نیستید و من نیز این انتظار را از شما ندارم. از آنجایی که هردوی ما در این روند (روندِ تغییر) شرکت داریم، حائز اهمیت است که به روشنی بدانیم این همکاری به چه صورتی باید انجام پذیرد. به همین دلیل، ما با هم وارد یک قرارداد می شویم.

این موضوع بیانگر مسئولیتی است که هر یک از ما دو نفر به عهده خواهیم داشت.
من به عنوان یک مراجع، از آنچه خواستار تغییرش هستم و آنچه که مایلم برای رخ دادن تغییر انجلم دهم، سخن می گویم و شما به عنوان یک متخصص تایید می کنید که مایل به همکاری با من در این زمینه خواهید بود. شما به عنوان یک متخصص TA متعهد می شوید که از مهارت های حرفه ای تان به بهترین شکل ممکن در این مسیر استفاده کنید و تعیین نمائید که در ازای آن، چه خواسته ای از من دارید.

ارتباط باز و نامحدود:
اریک برن بر این نکته تاکید داشت که مراجع دقیقاً به اندازه درمانگر یا آموزش دهنده باید درباره آنچه در کار مشترک شان پیش می آید، اطلاعات کامل داشته باشد. این موضوع از همان نظریه اساسی که "انسان ها دارای نهادی خوب هستند و همه توانایی فکر کردن دارند"، ناشی می شود.
در شیوه درمانی TA تمامی یادداشت هایی که در مورد مراجع نوشته می شود، در اختیار وی قرار می گیرد. درمانگر، مراجع خود را تشویق به یادگیری نظریات TA می نماید؛ به همین دلیل مراجع در روند تغییرات خویش، نقشی مساوی را عهده دار می شود.
جهت کمک به ارتباط بین مراجع و درمانگر، نظریات TA ، به زبانی ساده بیان می شوند و به جای استفاده از واژه های سخت، لاتین و یونانی مرسوم در شاخه های دیگر روانشناسی، از کلماتی ساده و آشنا مثل: "والد"، "بالغ"، "کودک"، "بازی"، "پیش نویس"، "نوازش" و ... استفاده می گردد.
بعضی از افراد معتقدند که این زبان ساده، بازتاب اندیشه و نظریه ای سطحی می باشد! این افراد کاملاً در اشتباه هستند؛ زیرا با وجود اینکه زبان TA زبانی ساده است ولی نظریات آن عمیق، قدرتمند و مستدل هستند.

(در صورتی که مطالبی مشابه در این زمینه وجود دارد، از مدیریت محترم بخش روانشناسی تقاضا میکنم ادغام یا حذف نمایند).


کودک درون


نخست خودم را به شکل کودکی نو پا و تابان می بینم با گونه هایی گلگون که در آغوش مادر بزرگم نشسته ام.
آنگاه دخترکی خرد سال و هیجان زده در حال اجرای نمایش بر روی صحنه جشنهای مختلف کودکستان اختر.
آنوقت دختری دبیرستانی که روپوش پوشیده و قواعد و احکام محدود صاحب منصبان مدرسه را تاب می آورد و دست آخر نوجوانی که محض کلاسهای هنر، ورزش و فعا لیتهای فرهنگی-اجتماعی خارج از مدرسه زنده است:جایی که استعداد هایم میتوانستند در آن بشکفندو ببالند. گویی هر سال موضوع و رنگ و بوی خاص خود را داشت.سال آخر دبیرستان سال مواجهه با دغدغه کنکور وبالاخره سالهای دل کندن از خانه و تکمیل دانشکده؛ تهران رمق کش! بن بست بحرانهای شخصی. نهایت سالیان تنهایی اشکهای درون ریز وانتظار و جهانی که هیچ با چشمان من سازگار نبود.سلامتم که به طور غم انگیزی در پی هر آنچه بی قراری مورد تهدید بود. در نهایتِ این احساس ضعف و ضربه پذ یری بود که برای نخستین بار به طور ملموسی از حضور کودک درونم آگاه شدم:از کودکی آسیب پذیر و بااحساس و خود انگیخته و خویشتنی خلاق که گریه کنان می خواست صدای خود را به گوشم برساند.کودکی که زیر نقاب "بالغی" که بر چهره نهاده بودم پنهان و محبوس شده بود و می خواست نمایان و آزاد شود.و تنها راهی که برای جلب توجهم می شناخت درد طاقت فرسایی بود تا به درون بروم و به نیاز هایش گوش فرا دهم. پس با نوشتن خاطرات روزانه و گوش دادن به نوارهای قصه دوران کودکی و نقاشی با هر دو دست با این کودک واقعی که در درونم -در جسم و احساسها و شهودم -زندگی می کند و حیاتی تازه را برایم به ارمغان آورده است آشنا شدم .

زندگی سریع و شتابناک فرصتی برایم باقی نگذاشته بود تا به کودک آسیب پذیر درون و به قلبم گوش بسپرم.زندگی پر از خالی مرا به بیرون کشانده بود.برای کودک درون - آن بخش عاطفی وجودمان که نیاز به حمایت و مراقبت دارد- و آرزو مند بازی و اکتشاف و استراحت است و "بودن محض "رابه توفیق ترجیح می دهد زندگی عمومی بسیار دشوار است.

اکنون جان این کودک در سراسر این خطوط با شما سخن می گوید.و همین جان از شما می خواهد که خود راستین خویش را بیابید و حرمتش نهید. خودتان پدر و مادر مهر آمیز خویشتن باشید و همه جنبه های زندگیتان را شفا بخشید. زیرا کلید تندرستی و شادابی و شورو نشاط و خلاقیت در کار جملگی در دست کودک درون است.داشتن یک کودک درون فعال و سالم بهترین نوع پیشگیری از فرسایش و بیماری است.زیرا او منشاء شوخی وبازی و شعف و جوانی است. وقتی به کودک درون اجازه داده شود که خودش باشد میتواند شما را به سوی سرچشمه آرامش و شادمانی نا محدود هدایت کند.


زندگی بدون حضور کودک درون احساس تهی بودن را بر جا مینهد:این احساس را که زندگیمان فاقد چیزی است.آنگاه می کوشیم این احساس خلاء را با سایر انسانهاو اشیا و مکانها و فعالیتها و تجربه هایی بیرون از خویشتن پر کنیم.شاید به درازا بکشد تا به بی تاثیر بودن این راه حل پی ببریم.موثر واقع نمیشود زیرا غیاب آن چیز های بیرونی علت احساس خلاء نبود.کودک درونمان مخفی شده بود. با اتصال به کودک درونمان کار به آخر میرسد یعنی شفا می یابیم و دیگر بار اتصال خود را با خودمان دیگران و خدا به دست می آوریم.

"کشف کودک درون"


کودک درون حضوری قدرتمند دارد و در کانون هستی ما به سر می برد.کودک نوپا یی سالم و شاد را مجسم کنید . سر زندگی او را احساس کنید با شور و شوقی مدام محیطش را کشف می کند از احساسهایش با خبر است و آشکارا آنها را نشان میدهد.وقتی آزار می بیند گریه میکند وقتی خشمگین است فریاد می زند .وقتی خوشحال است لبخند می زند یا از ته دل می خندد.این کودک بسیار حساس و غریزی نیز هست.می داند به چه کس اعتماد کند و به چه کس اعتماد نکند.دوست دارد بازی و کشف کند .هر لحظه اش تازه وسرشار از شگفتی است.وجودش از این بازی گوشی شادمانه می جوشد.

به مرور زمان این کودک به سوی توقعات و جهان افراد بالغ کشیده می شود.صدای بزرگتر ها -با نیازهاوخواسته هایشان -به تدریج ندای درونی احساسها و غرایز را خاموش می کند.والدین و آموزگاران -در واقع- میگویند" به خودت اعتماد نکن.احساسهایت را احساس نکن.این را نگو .آن را بیان نکن.همان را بگو که ما میگوییم.ما بهتر میدانیم."

به مرور زمان ویژگیهای این کودک به ناچار پنهان می شوند .افراد بالغ در فرایند آموزش و پرورش و ایجاد انضباط کودک را به بالغی قابل پیش بینی تبدیل می کنند.کودک احساس برهنگی و سرما می کند. جهان افراد بالغ برای کودکان جای امنی نیست.طفل در حال رشد -به منظور بقا- روح شاد و کودکانه اش را مخفی و محبوس میکند.اما کودک درون هرگز بزرگ نمی شود و از بین نمی رود.مدفون اما زنده و منتظر می ماند .تا روزی آزاد شود.همواره می کوشد توجه ما را به خود جلب کند .اما ما فراموش کرده ایم چگونه گوش بسپاریم.وقتی گواهی دلمان را نادیده می گیریم کودک درون را نادیده می انگاریم.وقتی به خود می گوییم نباید نیاز های بچه گانه داشته باشیم زیرا معقول و عملی نیستند کودک درون را طرد میکنیم. مثلا شاید این تمایل را احساس کنیم که فقط محض تفریح از راه پارک عبور کنیم یا به علت از دست دادن دوستی زار زار گریه سر دهیم.این کودک درون است که می خواهد نمایان شود.اما وقتی بالغ جدی درونمان میگوید :"گریه نکن!پسرهای بزرگ گریه نمیکنند .آدم باید بر خودش مسلط باشد"کودک درون در گنجه محبوس می شود.و شوروشوق زندگی را از دست می دهد.به مرور زمان این امر به کمبود انرژی و بیماری مزمن یا درمان ناپذیر می انجامد.وقتی کودک درون ما پنهان می شود خود را از دیگران نیز جدا می کنیم .آنها هرگز نمی توانند احساسها وآرزوهای راستین ما را در یابند.یا بدانند که به راستی کیستیم.یعنی تجربه صمیمیت راستین با دیگران غیر ممکن میشود.واین دعوت از فاجعه و مصیبت است.برای اینکه کاملا انسان باشیم کودک درون باید پذیرفته و نمایان شود.

"درون هر فرد بالغ کودکی فریاد میزند:"بگذار نمایان شوم"

این کودک که درون انسان زندگی می کند کیست؟چرا در درون انسان به تله افتاده و چه چیز را می تواند پیش کش کند؟چگونه می توان این کودک را آزاد و رها کرد؟
به هنگام انجام تمرینهای این صفحه خودتان به این سوالها پاسخ خواهید داد.تعمداً به جای مطالعه کلمه تمرینها رابه کار برده ام .زیرا نگرش و روش پیش رو بر اساس حرکت دستها است.از طریق تلفیق کلمات و تصاویر و فعالیتهایی هدایت خواهید شد تا کودک درون خویش را کشف واز او مراقبت و حمایت کنید.هدف من این است که کودک درون خود را دوست بداریم و از او دعوت کنیم تا بخشی از زندگیمان باشد.

مفهوم کودک درون مضمون تازه ای نیست.در اساطیر باستان و قصه های پریان ریشه دارد.همه ادیان حکایاتی در باره کودکی دارند که ناجی یا رهنمای انسان شده است.این کودک معمولا طرد شده است یا زندگی اش در معرض خطر و تهدید قرار دارد.موسی را میان کاه گاوان یافتند.عیسی در محقر ترین صحنه به دنیا آمد.زندگی اش در معرض خطر بود زیرا هرود شاه همه نوزادان را گردن می زد.به همین ترتیب تولد کریشنا نیز با خطری عظیم همراه بود.

در اساطیر یونان زئوس خردسال در معرض این خطر بود که پدرش کرونوس او را ببلعد و زئوس در مقام پدر دیونیسوس هنگامی که پسرش به دست تیتان ها تکه تکه شد غایب بود.افسانه های اروپایی نیز لبریز از کودکان قهرمانی است که مورد تهدید غولان و دیوان اند.هانسل و گرتل جادوگر خود را داشتند.سیندرلا زن پدر بد جنس و خواهرخواندگان نا مطبوع خود را داشت و دختر شنل قرمزی گرگ خود را.ما می توانیم با کودکان ناتوانی که در این قصه ها مورد سوء تفاهم و بهره برداری قرار گرفته اند احساس همدلی کنیم.آیا کسی هست که در کودکی به نوعی مورد بد رفتاری جسمی یا عاطفی قرار نگرفته باشد؟

بزرگترهای خشن قطعا می توانند به چشم کودک همچون غولان و جادوگران بنمایند. به همین دلیل قصه های کلاسیک پریان ما را مسحور خود می سازند.وقتی والت دیزنی داستان سفید برفی را برای نخستین فیلم موضوع دار نقاشی متحرک خود انتخاب کرد کاملا به این امر واقف بود .موفقیت او به دلیل این توانایی بود که می توانست با کودکی که درون همه ما هست سخن بگوید.و این کلام کارل گوستاو یونگ در مقاله اش"روانشناسی کهن الگوی کودک" که:" کودک راه دگرگونی آتی شخصیت را هموار میکند و شفا وتمامیت می آورد" یاد آور این پیش گویی کتاب مقدس است که "و کودکی خردسال آنها را هدایت خواهد کرد."

از دهه1960کودک درون موضوع مورد علاقه روانشناسی شد.و این دید که کودک بخش حایز اهمیتی از تحلیل رفتار متقابل است، توسط اریک برن عرضه شد.او تصویری از جهانی درونی متشکل از سه بخش کودک و والد و بالغ را پیش روی ما می نهد.والد آن بخش از وجود ماست که احکام وقواعد (امر ونهی ها)را وضع می کند.کودک درون یکی از بخشهای نفی شده وجودمان است که وقتی به دوران پختگی وبلوغ گام می نهادیم آن را پشت سر گذاشتیم و رها کردیم.از این رواکنون مسئولیم که او را باز یابیم و مورد مراقبت و حمایت قرار دهیم.در دهه 1980 کودک درون به عنوان بخشی از جنبش شفا مورد توجه قرار گرفت.
مادامی که زخمهای کودک درون خود را شفا نبخشیم نمی توانیم مسئله سوءاستفاده از کودکان را در فرهنگ خویش ریشه کن کنیم به این معنا که اگر از سوء استفاده از کودک عالم درون خودمان باز نایستیم هرگز نخواهیم توانست بیماری مسری سوء استفاده از کودکان عالم بیرون را علاج کنیم.اما چگونه مسئله شفای کودک درون به کسی که در کودکی به شدت مورد سوء استفاده قرار نگرفته ارتباط می یابد؟ معتقدم همه ما برای بقا در جهانمان تا حدودی کودک درون خود را نفی کرده ایم.واین سوء استفاده محسوب می شود عملا غیر ممکن است در روزگارما که زمان اعتیاد ها و جنایات و جنگها وحتی تهدید و تخریب محیط زیست است کودک درون در اعماق وجودمان مدفون نشده باشد.جهان ما برای بخش حساس و آسیب پذیر وجودمان جای امنی نیست.

کودک درون ضمیر حسی واحساس کننده ماست. برایمان ذوق وشوق و انرژی به ارمغان می آورد.حال چگونه کودک درون خود را شفا بخشیم؟نخست با یافتن و شناختن وسپس با تجربه آن.واین کاریست که در بخشهای آینده به آن خواهیم پرداخت.وقتی با کودک درون خویش روبرو می شویم اغلب اوقات در می یابیم که نیاز هایش -نیاز به محبت وامنیت واحترام واعتمادوهدایت-برآورده نشده اند.غیاب این اوضاع و شرایط اساسی در کودک درون ما حالت مزمن اضطراب وترس وشرم وخشم ونومیدی ایجاد می کند.بازگشت مکرر مشکلات عاطفی و جسمی در فرد بالغ نشانه آن است که کودک درون می خواهد سخن بگوید.وقتی نیازهای انسان برآورده نشوند فرد در معرض این خطر قرار می گیرد که نسبت به خودش یا دیگران رفتاری آکنده از سوء استفاده در پیش گیرد.واقعیت شناخته شده دیگر این است که خشونت در خانواده نیز سلسله ای از واکنش هارا به وجود می آورد زیرا کودکانی که در چنین خانواده هایی زندگی می کنند معمولا وقتی بزرگ می شوند با فرزندان خود به همین شیوه خشونت آمیز رفتار می کنند آنگاه این تسلسل به همین ترتیب ادامه پیدا می کند که اغلب اوقات فرزندان معتادان نیز معتاد می شوند.

به عنوان افرادی بالغ چگونه می توانیم جهان خود را برپایه واساس متزلزل کودکی وحشت زده و منزوی بنا کنیم که نیاز های اساسی اش هیچ گاه برآورده نشده است؟این امر ممکن نیست دیر یا زود بحرانی روی می دهد-یک بیماری یا طلاق یا ازدست دادن ناگهانی کار یا مشکل مالی -وآنگاه کل ساختار از هم فرو می پاشد. آنوقت نقابی که فرد بالغ به چهره زده ترک می خورد ودراینجاست که بعضی از افراد به درون خویش رو می کنند تا زندگی خود را بیازمایند و دیگر بار مورد ارزیابی قرار دهند.شاید این افراد از درمان گران و کتابهای خود یاری جویند.یا به گروههای حمایتگری بپیوندند که بتوانند درآنجا تصدیق یا نمایان ساختن کودک درون خود را که آسیب دیده است ایمن بیابند.اگر آنچه خواندید داستان زندگی شما نیز هست پیشنهاد می کنم شفای کودک درون را بخشی از برنامه روزانه تان سازیدودر کنار مشاوری ماهر و گروهی حمایتگر به انجام تمرینهای آن بپردازید.در تنهایی و انزوا نمی توان به شفای کودک درون پرداخت زیرا کودک درون به اندازه کافی تنها مانده است .لازم است که همه ما در طول این راه همراهانی بیابیم :افرادی که متعهد شده اند از کودک درون خویش مراقبت کنند.البته به یادآورید که فقط خودتان می توانید دیگر بار پدر ومادراین کودک باشید.و هیچ کس دیگر نمی تواند مراقبت از اورا به عهده گیرد فقط خودتان مسئول تشخیص نیازهای کودک درونتان و برآورده ساختن آنها هستید.پس اگر در همه جایگاههای نادرست مهرو محبت را جسته اید -مثلا اگر خواسته اید به جای خودتان یک نفر دیگر از کودک درونتان مراقبت کند -اطلاعات این صفحه می تواند کمکتان کند ضمنا می تواند به شما کمک کند تا از نجات دادن کودک درون وانهاده و سوء استفاده شده دیگران باز ایستید .زیرا
هر فرد مسئول مراقبت از کودک درون خویش است.


تعریف " من کودک "

بسیاری از افکار، احساسات و رفتارهای ما در دوران بزرگسالی، دقیقاً تکرار افکار، احساسات و رفتارهای ما در زمان کودکی هستند. برای کشف این حالت نفسانی، لحظه‌ای چشمان خود را ببندید، چند نفس عمیق بکشید، و سعی کنید یکی از عکس‌های دوران کودکی خود را به یاد آورید. به دست و پای کوچک خود نگاه کنید. سعی کنید به این سؤال پاسخ دهید که در زمان کودکی در اندیشه‌های خود چه چیزی می‌گفتید؟ چه دریافتی از سایر افراد و جهان پیرامون خود داشتید؟ زمانی که خسته هستید، در حال لذت بردن از کامل کردن یک پازل هستید، از خوردن یک غذای خوشمزه لذت می‌برید، ... احساسات و رفتارهایی مشابه احساسات و رفتارهای دوران کودکی خود دارید و در حالت نفسانی کودک قرار گرفته‌اید. دو خصوصیت عمده‌ی "کودک" این است که ریشه در گذشته و اتفاقات درونی ما دارد. مانند "والد" در مورد کودک هم تقسیم‌بندی کنشی مورد توجه قرار گرفته است.




تقسیم‌بندی کنشی

"کودک" هم مانند "والد" دو نمود متفاوت دارد. گاهی اوقات کودکان از انتظارات و فرامین والدین خود مطلع می‌شوند و با توجه به این اطلاع، واکنش نشان می‌دهند. یا این فرامین را اجرا می‌کنند و یا به شورش در مقابل این دستورات می‌پردازند. برای مثال، اکثر والدین از کودکان خود می‌خواهند که با دیگران رفتار مؤدبی داشته باشند. یا ممکن است والدی از فرزندش انتظار داشته باشد که در حضور او ساکت باشد. یا برای صحبت در کلاس باید از معلم اجازه می‌گرفتیم. در تمام این حالات ما در "کودک" قرار داشته‌ایم و از پیام‌های "والدی" نیز مطلع بودیم. چنین "کودکی"، "کودک سازگار" نامیده می‌شود. اما همانطور که گفتم، واکنش به این پیام‌های "والدی" می‌تواند به صورت اطاعت یا شورش باشد. در گذشته طغیان در برابر پیام‌های "والدی" را به "کودک طغیانگر" نسبت می‌دادند. اما با گذشت زمان، اکثر اهالی TA "کودک طغیانگر" را هم جزئی از "کودک سازگار" تشخیص دادند. زمانی که دور از چشم والدین، یکی از دستورات آن‌ها را زیر پا می‌گذاریم، و برای مثال برای پسر همسایه زبان درازی می‌کنیم، در "کودک طغیانگر" هستیم.

"کودک سازگار" هم بخش‌های مثبت و منفی دارد. اگر به این دستور والدین خود که "با دیگران مؤدب باش" عمل نکنیم، احتمالاً از جامعه طرد شده و با مشکلات بسیاری روبرو خواهیم شد. به همین دلیل زمانی که برای ورود به اتاق استاد دانشگاه مانند زمان کودکی خود، در می‌زنیم و خیلی مؤدبانه وارد اتاق می‌شویم، در بخش مثبت "کودک سازگار" قرار داریم. اما گاهی اوقات ما به تکرار برخی از رفتارهای دوران کودکی خود، که تناسبی با وضعیت بزرگسالی ما ندارند، می‌پردازیم. من در خانه معمولاً وقتی از کسی ناراحت می‌شدم، اخم می‌کردم و این باعث می‌شد که مورد توجه قرار بگیرم. اما مطمئناً چنین رفتاری برای یک انسان بالغ رفتار مناسبی نیست. هر چند که من تا همین چند سال پیش، هر وقت از کسی ناراحت می‌شدم، اخم می‌کردم. در آن لحظات من در بخش منفی "کودک سازگار" قرار داشتم. مثال دیگری از جنبه‌ی منفی "کودک سازگار" عدم تسلط و آرامش بسیاری از ما هنگام صحبت برای یک جمع است. بسیاری از ما، به شیوه‌های گوناگون، هنگام کودکی به این نتیجه رسیدیم که ابراز وجود کار امنی نیست! به همین دلیل هم اکنون با اینکه می‌دانیم که به عنوان یک انسان بالغ توانایی صحبت در یک جمع را داریم، اما به طور ناخودآگاه دچار استرس و فشار می‌شویم. در این لحظات دقیقاً همان احساساتی را تجربه می‌کنیم که در کودکی در شرایط مشابه تجربه کرده‌ایم. در این زمان‌ها در بخش منفی "کودک سازگار" قرار داریم.

نمود دوم "کودک" با نام "کودک طبیعی" ("کودک آزاد") شناخته می‌شود. زمان‌هایی که بدون اطلاع از پیام‌های "والد" عمل کرده‌ایم، وقتی که خسته بودیم، خوابیده‌ایم. زمانی که اسباب بازی مورد علاقه‌ی خود را از دست داده‌ایم، گریه کرده‌ایم. زمانی که گرسنه بوده‌ایم، غذا خورده‌ایم. در این زمان‌ها در "کودک طبیعی" قرار داریم. "کودک طبیعی" هم جنبه‌های مثبت و منفی دارد. زمانی که تصمیم می‌گیریم که برای شنا به استخر برویم، و این شنا زیانی برای ما ندارد، در بخش مثبت "کودک طبیعی" هستیم. اما اگر من امروز امتحان داشته باشم و به خاطر خستگی، از خواب بلند نشوم و امتحان را از دست بدهم، در بخش منفی "کودک طبیعی" قرار گرفته‌ام.

با توجه به اینکه قصد دارم در مورد عشق صحبت کنم، باید همینجا اشاره کنم که عشق و جذابیت جنسی بخشی از احساسات "کودک طبیعی" به حساب می‌آیند. همانطور که گفتم زمانی که در "کودک" قرار داریم، افکار، احساسات و رفتارهای دوران کودکی خود را تکرار می‌کنیم. ممکن است اعتراض کنید که: "با توجه با اینکه بلوغ جنسی در سنین بالاتر اتفاق می‌افتد، چگونه عشق و جذابیت جنسی را به "کودک" نسبت می‌دهید؟" در پاسخ به این اعتراض باید بگویم، درست است که بلوغ جنسی در سنین بالاتر اتفاق می‌افتد، اما شناخت هویت جنسی در سنین کودکی اتفاق می‌افتد، یک کودک 4 ساله به خوبی متوجه هویت جنسی خود و تفاوت آن با جنس مخالف خود هست. و می‌داند که دو انسان با جنس مخالف با هم ازدواج می‌کنند، مثل مامان و بابا. و بر همین اساس نوعی گرایش نسبت به جنس مخالف را در درون خود تجربه می‌کند. مطمئنم که اگر در خاطرات دوران کودکی خود بگردید، چنین حالتی را کشف خواهید کرد. و حتی می‌بینید اینکه در زمان دیدار با محبوبتان ضربان قلبتان افزایش پیدا می‌کند را، دقیقاً در دوران کودکی و زمان دیدار محبوب تجربه کرده‌اید!

حتی برخی روانشناسان خارج از پارادایم TA (هم قبل و هم بعد از اریک برن) معتقدند عمل جنسی، نوعی بازنواخت احساسات زمان کودکی در آغوش پدر و مادر است.

تحلیل رفتار متقابل


یک تئوری روان‌شناسی است که توسط دکتر اریک برن در سال 1950 میلادی ارایه گردید و به لحاظ کاربرد آن در حل مشکلات احساسی و رفتاری، مورد قبول جامعه روان‌شناسی قرار گرفته و تدریجاً در زمینه‌های مشاوره، روان‌کاوی، گروه درمانی، مدیریت، جامعه‌شناسی، توسعه سازمانی و آموزش، نظریه‌های جدیدی ارایه نموده و گسترش پیدا کرده است. ابهام و پیچیدگی در مفاهیم، تخصصی بودن و زمان طولانی درمان در دیگر روش‌های روان درمانی باعث شد تا تحلیل رفتار متقابل با مفاهیم اساسی و واژه‌های ساده سریعاً جایگزین روش‌های روان درمانی قدیمی گردید.

به همین جهت تحلیل رفتار متقابل عمومیت یافته و هر جا که انسان‌ها حضور داشته و با یکدیگر ایجاد رابطه می‌نمودند کاربرد عملی پیدا کرد و ابزاری برای تغییر و حل مشکلات قرارگرفت. تحلیل رفتار یک مکتب علمی کاربردی می‌باشد که در آن از به کار بردن مفاهیم پیچیده اجتناب شده است و نظریات آن به صورتی مطرح شده‌اند که به راحتی می‌توان آنها را مشاهده و تجربه نمود.

در تحلیل رفتار متقابل نقش محیط و ارتباط اجتماعی از اهمیت فراوانی برخوردار است با این حال نهایتاً افراد خود مسؤول زندگی و رفتار خود هستند و فرد باید این مسؤولیت را پذیرا باشد و به نقش خود در زندگی بیشتر از هر عامل دیگری توجه نماید.

تحلیل رفتار متقابل به روابط و مشکلات درونی شخص و رابطه انسان‌ها با یکدیگر توجه خاصی دارد و اعتقاد بر این است که اگر افراد با یکدیگر روابط سالم، صمیمانه و صادقانه داشته باشند و آن را جایگزین روابط مخرب، منفی و تحقیر‌آمیز نمایند قادر خواهند بود که از فشار‌های روانی خود و دیگران بکاهند و از زندگی لذت بیشتری ببرند.

تحلیل رفتار متقابل در عین سادگی این توانایی را دارد تا افکار و احساسات پیچیده، سردرگم و پریشان شخص را سامان بخشد تا فرد با تفکیک و سازماندهی افکار و احساسات، شناخت بهتری از خود به دست آورد و در نتیجه با آگاهی بیشتر به نقاط ضعف و قدرت خود، رفتارهای سالم و سازنده‌ای را اختیار نمایند، انسان را توانمند می‌سازد که در بحران‌های روحی- روانی خود قادر به تجزیه و تحلیل مشکل و حل آن باشد. همچنین تحلیل رفتار متقابل این امکان را فراهم می‌آورد که ساختار شخصیت را به صورت نمودارهای شخصیتی ترسیم نمود، به طوری‌که هر فرد آشنا با این روش با دیدن نمودار می‌تواند به ساختار شخصیتی و روابط متقابل فردی که نمودار آن ثبت شده پی‌ببرد.

امروزه متخصصین تحلیل رفتار متقابل می‌توانند ادعا کنند که با استفاده از روش‌های کاربردی و زبان تازه‌ای که برای روان‌شناسی ابداع شده دامنه آن به علوم اجتماعی، آموزشی، مدیریت منابع انسانی، ساختارهای سازمانی، روانکاوی و گروه درمانی کشیده شده است. بدین ترتیب پویایی تئوری تحلیل رفتار آن را متمایز از دیگر مکاتب قرار داده است.

اساس نظریه اولیه تحلیل رفتار متقابل، بر پایه حالت‌های شخصیتی ارایه گردیده، اریک برن این حالت‌های شخصیتی را در سه بخش «والد»، «بالغ»و «کودک» معرفی نمود که شامل نوعی نظام به هم پیوسته فکر کردن، احساس کردن و رفتار کردن است؛ در مرحله دوم و در تکامل نظریه، تحلیل رفتار متقابل یعنی رابطه بین افراد مورد توجه و بررسی قرار گرفت و براساس واکنش‌های همزمان روانی و اجتماعی و تبادل رابطه‌های متقابل طبقه بندی و ارایه گردید.

در مرحله سوم با مشاهده رابطه‌های پنهان و دو سطحی در ارتباط‌های متقابل، بازی‌های روانی که بین افراد در جریان است کشف گردید و پیش بینی نتیجه نهایی این گونه بازی‌های روانی مشخص و تعریف شد.

چهارمین مرحله رشد و تکمیل نظریه تحلیل رفتار متقابل، تحلیل زندگی نامه یا نمایش‌نامه زندگی است که به بازی‌های روانی مشابهی که مردم بارها آن را تکرار می‌کنند می‌پردازد. این طرح کلی، شیوه زندگی افراد را تعیین می‌نماید و ساختار نمایش‌نامه زندگی هر کس را مشخص می‌کند.

با دستیابی به نظریه تحلیل رفتار متقابل می‌توان به شناخت مشکلاتی که در افراد موجب عدم تعادل در ساختار شخصیت و ارتباط با دیگران و تکرار بازی‌های روانی و نمایش‌نامه زندگی می‌گردد دست یافت و راه کارهای تغییر و درمان آنها را کشف و ارایه نمود.

درمانگرهای نوگرا در تحلیل رفتار متقابل، با ارایه نظریه‌ها و روش‌های جدید و اقتباس از نظریه‌های دیگر، به نوعی مکتب روانی درمانی اقتضایی دست یافتند که در درمان و تغییر رفتار بسیار مؤثر و کار آمد بوده است.

اصلی‌ترین کاربرد تحلیل رفتار متقابل در انسان‌ها، ایجاد شناخت رفتاری، احساسی و ذهنی است که سه جنبه مهم شخصیت است. با کمک تحلیل رفتار و به منظور کسب معرفت از شخصیت بالقوه و کشف جایگاه واقعی خویشتن، تغییر در ساختار شخصیتی کاملاً امکان پذیر می‌گردد.

در تحلیل رفتار متقابل هرتغییر رفتاری یا احساسی در مرحله اول با بینش منطقی شروع می‌گردد که در واقع شناخت مجموعه نقاط ضعف و قوت رفتار، تفکر و یا احساس فرد است و پس از پذیرش منطقی آن، توسط حالت‌های شخصیتی، درک احساسی جهت تغییر نهایی حاصل می‌شود. مهم‌ترین عوامل کمک کننده برای قبول و پذیرش تغییر در نظریه تحلیل رفتار متقابل شفاف بودن، عامل بودن؛ و انعقاد قرار داد برای تغییر در خویشتن است که قرار داد توسط خود درمان جو و یا بین او و درمانگر تعیین می‌شود.


کاشف کودک درون

( Eric Berne 1910-1970 )

اریک لنارد برتشتاین (که بعدا که تبعه آمریکا شد خودش اسمش را کرد اریک برن)سال ۱۹۱۰ در مونترال کانادا به دنیا آمد .وقتی پدرش مرد به توصیه مادرش رفت و راه پدر را در امریکا ادامه داد و پزشک شد و خیلی دقیق تر روانپزشک .

اریک وارد ارتش آمریکا شد تا بعنوان روانپزشک در ارتش این کشور خدمت کند.اولش او هم مثل تمام همدوره ای هایش از روانکاوی فروید خوشش آمد و بعد کم کم مثل تمام روانشناسانی که بعد از فروید نظریه دادند , یک نظریه ساده و جمع و جور در مورد آدمها ارائه داد و اسمش را گذاشت " نظریه تحلیل متقابل رفتار" "TA یا Analysis Transactional" .او ۶ سال قبل از مرگش یعنی در ۱۹۶۴ کاری کرد کارستان و کتابی نوشت به عنوان " بازی ها " و هرچه را که می خواست بگوید ریخت توی این کتاب .کتابش مثل اسب فروخت و به خیلی از زبانهای دنیا از جمله فارسی ترجمه شد.

کودک درون , بالغ درون و والد درون مفاهیمی بودند که اولین بار اریک برن در کتابهایش آنها آفرید و در موردشان حرف زد.

حالا دیگر افتاده توی زبون همه مردم کلمه کودک درون رو می گویم.خیلی ها بی هوا این کلمه رو به کار می برند.حتی با این کلمه ها فیلم آتش بس ساخته می شود و ملت می بینند و حالش رو می برند اما واقعا این کودک درون چی هست و از کجا اومده و به چه درد میخوره؟ بالغ درون و والد درون دیگر چه صیغه ای هستند چرا این کلمه ها افتاد توی دهن مردم؟

کودک درون:

اسمش روش است آن بخش از وجود ماست که دوست دارد بچگی کنه .یعنی اینکه مثل یک بچه سرزنده و با هیجان باشد.کودک درون ماست که ما را وا میدارد از خودمان خلاقیت در کنیم.

شعر بگوییم , شوخی کنیم , در هپروت تخیلاتمان سر کنیم و بچه بازی در بیاوریم .کودک درون ماست که قهر می کند , ناز می کشد و یکهویی بهانه کوه و دشت می کند.اماچیزی که مهمتر از خود کودک درون است انواع ان است. ما دو نوع کودک درون داریم:کودک سازگار و کودک طبیعی.انکه هی می گویند کودک درونت را دریاب منظورشان کودک طبیعی درون است.اما کودک سازگار اصلا چیز خوبی نیست چون که کاملا تحت تاثیر والد است یعنی نوعی از کودکی کردن که که والدین ادم دوست دارندو کاملا تحت سلطه است.یادتان باشد که کودک طبیعی کاملا شاد .و سرحال و بشاش است و اگر هم پرخاشگری می کند به هر حال خودش است اما کودک سازگار فقط دارد دیکته والدین خودش و جانشینان والدینش در اجتماع (از معلم گرفته تا همسر)را اجرا می کندو فقط هدفش مقبول بودن است.هنرمندها و انها که به قول معروف اهل عشق و حال هستند به کودک طبیعی درونشان حسابی راه می دهند.

بالغ درون:

بالغ بخش به اصطلاح عاقل شخصیت ماست بخشی که تصمیمهای منطقی می گیرد.اطلاعات را پردازش می کند با دیگران رابطه محترمانه برقرار می کند و کلا واقع گراست.ما اوقاتی که داریم مثل بچه ادم یه بحث منطقی را با دیگران راه می اندازیم به بخش بالغ درونمان راه داده ایم.ادمهایی که به منطقی بودن مشهور هستند به بالغ درونشان خیلی راه می دهند.

والد درون:

هر چه پیش داوری تعصبات و باورهای خشک در کله مبارک شماست برای همین والد درونتان است.تمام بایدها و نبایدها و دستورالعملهای بی چون و چرای وجودتان از جانب والد درون صادر می شود.والد درون هم در رابطه با دیگران دو تا کار می تواند انجام دهداولی این استکه کنترل کند یعنی این که هی به ادم سخت بگیرداذیت کند و گیر بدهد.اما والد دوم برعکس است یعنی اینکه از تو و تصمیمات ات حمایت کرده و تو را نوازش می کند.این دو تا کار دقیقا کارهایی هستند که همزمان والدین ما در زندگی واقعی مان در مورد ما انجام می دهندو برای همین اریک برن اسمش را گذاشته والد درون.یادتان باشد ادمهایی که عزت نفس پایینی دارند و از خودشان هم بدشان می اید به این والد کنترل کننده شان خیلی راه داده اند.

کودک بالغ و والد در رابطه های اجتماعی

اریک برن می گوید وقتی که ۲ تا آدم روبروی هم قرار می گیرند انگار ۲ شخصیت ۳ بخشی روبروی هم قرار گرفته اند.هر کسی یک جنبه از این ۳ بخش را وارد رابطه می کند.ما در ساده ترین شکل می توانیم ۶ رابطه اجتماعی داشته باشیم:


کودک-کودک1:

وقتی که شما دارید با دوستان اب بازی می کنید وقتی که شروع می کنید به تعریف جوک و اس ام اس خواندن برای همدیگر و وقتی باهم شوخی های پاستوریزه می فرمایید دارید وارد یک رابطه کودک-کودک می شوید.

بالغ-کودک2:

این هم وقتی است که یک طرف رابطه دارد با منطقش حرف می زند و می خواهد تصمیمات منطقی بگیرد اما طرف مقابل هی می خواهد قضیه را عاطفی کند و با گریه کردن و لوس بازی و ناز کشیدن بازی را به نفع خودش تمام کند. مثلا تصور کنید که اقای شوهر دارد یک قضیه را برای زنش توضیح می دهد و از او می خواهد که در این راه کمکش کند اما یک دفعه زن می زند زیر گریه و می گوید که تو اصلا به فکر من نیستی و به توجه نمی کنی و الی اخر.

بالغ-بالغ3:

در این رابطه هم ما و هم طرف مقابلمان منطقی هستیم و همه چیز مطابق منطق پیش می رود و عاطفه دخالتی در رابطه ندارد.مثلا وقتی که ما با استادمان در مورد یک مفهوم اماری حرف می زنیم احتمال دارد این بازی را راه انداخته باشیم.

والد-کودک4:

تا حالا هر دو طرف بخش های مشابه شخصیتشان را می گذاشتند وسط اما امان از وقتی که یک نفر یک بخش از شخصیت اش و دیگری یک بخش دیگر را می اورد توی میدان.در رابطه والد-کودک یک طرف رابطه نقش پدر و مادر را بازی می کند و نفر دیگر می رود در لاک کودکی اش.در بدترین حالتش (و متاسفانه رایج ترینش)والد جنبه سختگیرش را می اوردوسط و هی امر و نهی می کند و کودک بخش سازگارش را و هی می گوید :چشم چشم شما درست می فرمایید.اما رابطه والد-کودک همیشه اینقدر هم وحشتناک نیست کافی است که والد جنبه حمایت گرش را وارد کند و کودک طرف مقابل خودش را لوس کند.در این حالت چیزی شکل می گیرد که اریک برن اسمش را گذاشته نوازش و معتقد است که همه ما ادمها به نوازش کردن و نوازش شدن احتیاج داریم.

بالغ-والد5:

این رابطه هم خیلی رایج است یعنی وقتی یک طرف دارد با منطق رفتار می کند یا حرف می زند اما طرف مقابل شروع می کند به انتقادهای سخت گیرانه خندیدن و مسخره کردن و هره بازی. مثلا تصور کنید یک نفر دارد سخنرانی می کند که یکدفعه یک نفر از وسط جمع شروع می کند به بلند بلند خندیدن و انتقاد کردن و مسخره کردن سخنران.

والد-والد6:

در بازی والد-والد هر دو طرفمان می خواهیم ژست یک بزرگسال چیز فهم را بگیریماگر والد حمایت کننده مان وسط باشد,مثالش می شود حرف زدن در مورد آب و هوا و تایید همدیگر و گفتن " به به ! به به!" به هم.اما خدا نکند والد کنترل کننده بیاد وسط ; آن وقت است که دعوا شروع می شود و هر کس می خواهد حرف های خودش را به کرسی بنشاند.همه می روند در نقش پدر و مادر سختگیر گذشته...


تقسیم بندی های "من کودک"

می‌خواهم کمی به عقب برگردم و درباره‌ی حالات نفسانی بیشتر صحبت کنم. به یاد دارید ویژگی‌های هریک از حالات نفسانی ما ـ کودک، بالغ، والد ـ چه بود؟ وقتی در مسیر تغییر رفتار و ایجاد خویشتنی جدید قرار می‌گیریم، یکی از مهمترین مراحل "مشاهده" است. مشاهده در واقع مسأله را در پیش روی ما قرار می‌دهد. اگر از آنچه که هست مطلع نباشم، نمی‌توانم تصمیم بگیرم می‌خواهم چگونه بشوم. ابتدا باید بدانم کدام بخش از رفتارهای من مرا ناراحت می‌کند. اگر رفتاری را یک مرتبه تغییر دهید باعث ایجاد ناراحتی‌می‌شود. ابتدا باید به مشاهده‌ی دقیق و مستمر پرداخت. با این مشاهده شناخت حاصل می‌شود. سپس باید پیام‌ها و احساسات بد را دسته بندی کنید. ببینید جنس پیام‌هایی که شما را ناراحت می‌کند چیست. بیشتر در مورد سلامتی‌تان است یا ترس از صمیمیت و نزدیکی به انسان‌ها یا نگرانی برای موفقیت و یا هر چیز دیگری. حتی در مورد خودتان، بیشتر نگران چه چیز خود هستید؟ یکی از بزرگترین صدمات و آفت‌های خودشناسی، قضاوت و توجه بیش از حد به دیگران است. چرا؟ همانگونه که سیستم دفاعی بدن از بدن ما محافظت می‌کند، اصطلاحاً می‌گویند ما یک سیستم دفاعی روانی نیز داریم. یعنی ذهن ما نیز مراقب ماست. وقتی از نظر احساسی یا رفتاری مورد تهدید واقع می‌شویم ـ مثلاً می‌فهمم که چون من به نوازش بدنی نیاز فراوانی دارم اما نتوانسته‌ام آنرا دریافت کنم، احساس بدی دارم ـ ذهن من شروع به مقصر دانستن اطرافیانم می‌کند که چرا به من نوازش نداده‌اند. اما در واقع راه‌هایی وجود دارد که من می‌توانم نوازش بگیرم. این من هستم که به گونه‌ای رفتار کرده‌ام که در نتیجه‌ی آن از دریافت آن نوازش‌ها محروم شده‌ام. پس ابتدا باید خودم تغییر کنم. برچسب زدن به دیگران و محکوم کردن آنها صحیح نیست.

از همین امروز مشاهده را آغاز می‌کنیم.

می‌خواهم عملی تر به تحلیل رفتار متقابل نگاه کنیم. به شما کمک خواهم کرد تا آنچه را که باید مشاهده کنید بشناسید. اما ابتدا باید مفاهیمی از شناخت حالات نفسانی را که نگفته بودم بیاموزیم. کوتاه است و جالب.

تقسیم بندی کودک

انسان دارای یک هسته‌ی مرکزی می‌باشد که با او به دنیا می‌آید. این هسته‌ی مرکزی تحت هیچ آموزشی قرار ندارد و به طور طبیعی، نیازها و خواسته‌هایش را بیان می‌کند. در الگوی حالات نفسانی، بخش کودک به دو قسمت تقسیم می‌شود. یک قسمت «کودک طبیعی» نام دارد. کودک طبیعی نزدیکترین بخش به هسته‌ی مرکزی می‌باشد. اما در زمان بعد از تولد اتفاقی می‌افتد. کودک طبیعی گاهی با بیان ساده و طبیعی نیازهایش به آنها دست نمی‌یابد. او به تدریج و به تجربه راه‌هایی را برای بیان نیاز و دریافت آنها از والدینش می‌یابد که با صورت طبیعی نیازها متفاوت است. در واقع کودک خود را با شرایط وفق می‌دهد. به این کودک «کودک انطباق‌یافته» می‌گویند که بخش دوم دایره‌ی کودک را تشکیل می‌دهد.

در این انطباق دو اتفاق می‌افتد:

1- کودک نتیجه می‌گیرد که دائم باید با شرایط بجنگد. در این صورت به «کودک شر» تبدیل می‌شود.

یا

2- کودک نتیجه می‌گیرد که همیشه بگوید چشم و فرمانبردار باشد. در این صورت به «کودک مطیع» تبدیل می‌گردد.

برای تشخیص کودک مطیع، شر و طبیعی یک مثال ساده می‌زنند:

دوستت دارم -----> کودک طبیعی

دوستم داشته باش ----> کودک شر

دوستم داری؟ ----> کودک مطیع

باید به کودک طبیعی اعتماد کردن را یاد دهید. سرش را شیره نمالید. گاهی می‌بینید بچه‌ای از مادرش تقاضا می‌کند او را به پارک ببرد. مادر می‌گوید نه، فردا می‌رویم. و بچه شر می‌کند. کودک این بچه دیگر به حرف مادر اعتماد ندارد. مطمئناً دفعه اول و دومی که مادر وعده‌ی پارک روز بعد را به بچه داده او شر نکرده است. فقط ناراحت شده و تا فردا صبر کرده است. اما فردا هم از پارک خبری نبوده و کودک بچه می‌داند که نمی‌تواند به این حرف اعتماد کند. پس راهی دیگر را برمی‌گزیند. یا شر می‌کند یا التماس می‌کند. به هر حال به نوعی در نقش کودک انطباق یافته ظاهر می‌شود.

در بسیاری از موارد این بی اعتمادی کودک به خود ما برمی‌گردد. یعنی کودک درون ما به والد خود ما اعتماد ندارد. این امر موجب نارضایتی‌های بسیاری خواهد شد.

نیازهای کودک طبیعی با روندی طبیعی و از پایین به بالا ایجاد می‌شود. کسانی که به جای مهمی می‌رسند ولی می‌گویند حالا بعدش چی؟ و احساس بدی دارند، احتمالاً به این دلیل است که خواسته‌های زیادی در زیر این موفقیت قرار دارد که برآورده نشده است. این خواسته شاید به سادگی نیاز به خوردن چند شیرینی بدون عذاب وجدان باشد. چرا که همیشه با برداشتن اولین شیرینی به او می‌گفتند: "چاق می‌شی ها!".

حس حسادت مربوط به کودک انطباق یافته است. کودک طبیعی دلش می‌خواهد، ولی حسادت نمی‌کند. حسادت مربوط به زمان‌هایی است که گاهی کودک دلش چیزی را می‌خواسته ولی به آن نداده‌اید و یا حتی از او گرفته‌اید.

به چیزهای معمولی که همیشه دلتان می‌خواسته، حتی اگر کم و بی‌ارزش به نظر برسند توجه کنید. اصطلاحاً باید جاهایی به سن های قبل برگردید تا با بعضی از لذت‌ها آشنا شوید.

فیلم "آتش بس" را دیده‌اید؟ بر اساس تحلیل رفتار متقابل نوشته شده است. نمود‌های کاملی از کودک طبیعی و انطباق یافته را در این فیلم می‌توانید ببینید. توضیحاتی که در این فیلم داده می‌شوند به کسی نمی‌آموزند که تحلیل رفتار متقابل چیست. اما شما که با این علم آشنایی دارید حتماً با نگاه دقیق تری به آن توجه می‌کنید.

در نوشتار بعد تقسیم بندی‌های والد را می‌گویم و سپس با آلودگی‌ها آشنا می‌شویم. فعلاً بحث پیش‌نویس را ادامه نخواهم داد.


کودک پنهان ما

تحلیل‌گران رفتار متقابل می‌گویند: «هر کس در واقع سه نفر است.» منظور تحلیل‌گران رفتار متقابل، این است که مردم به سه شیوه می‌توانند عمل کنند، به شیوه والد، به شیوه بالغ و به شیوه کودک. این سه شیوه رفتار ساختار رفتاری فرد را تشکیل می‌دهند.

والد: مجموعه‌ای از عقاید ضبط شده و پیشداوری‌هاست. کسی که در حالت والد بسر می‌برد مثل پدر و مادرش یا اطرافیانش مسائل را می‌بیند و مثل آنها احساس و رفتار می‌کند.

بالغ: کامپیوتر انسان است و بر مبنای اطلاعاتی که در خود اندوخته است، عمل می‌کند و طبق برنامه منطقی خویش، محاسبات را انجام می‌دهد. بالغ، عاری از هیجان است و کاملا منطقی است.

کودک: وقتی در این حالت هستیم نه تنها بچه گانه رفتار می‌کنیم بلکه واقعا بچه می‌شویم. در این حالت درست مثل بچه‌‌ها رفتار می‌کنیم و دنیا را مثل بچه‌ها می‌بینیم و به دنیا همچون کودکان واکنش نشان می‌دهیم. در حالت مذکور مثل بچه سه، پنج یا هشت ساله‌ای می‌شویم که فقط عضلات و استخوان‌هایش بزرگ شده‌اند.





وقتی کودک درون ما متنفر، عاشق، بازی‌گوش و خود انگیخته است، به آن کودک طبیعی یا شازده کوچولو می‌گویند. اما وقتی که متفکر و خلاق و خیال‌پرداز است به او کودک شهود گرا یا پروفسور کوچولو می‌گویند. وقتی هم ترسو، گناهکار یا خجول است، به او کودک سر به راه می‌گویند.در مجموع کودک، در تحلیل رفتار متقابل منبع خیر است و یگانه منبع خلاقیت، سرگرمی و تولید و یگانه منبع تجدید و نوسازی زندگی است.

گرچه نمی‌توان گفت که یکی از جنبه‌های شخصیت مهم‌تر از دیگری است، چون هر سه حالت فوق لازم و ضروری هستند،
اما کودک، آن بخش از شخصیت است که واپس زدن و خفه کردن آن نه تنها نشاط و شادابی را از فرد می‌گیرد بلکه فرد را در معرض انواع اختلالات جسمانی و روان پزشکی قرار می‌دهد.

در قسمت زیر با تکنیک‌هایی آشنا می‌شوید که می‌توانید به کمک آن، کودک درون خود را زنده و سرحال نگه دارید و بدین ترتیب شادابی، طراوت و خودانگیختگی خود را حفظ نمایید.

کودک درون کیست؟

کودک درون، کودک خردسالی است درون شما، که مایل است مراقبت شود، تغذیه شود و دوست داشته شود. این کودک خردسال که از دوران کودکی با شما بوده هنوز هم به عنوان یک کودک درون شما باقی مانده است. کودک کوچولو و شیطون درون شما رام و کنترل شده است. او مجموعه‌ای از هیجانات و احساساتی است که شما درونتان دارید و آنها را کنترل می‌کنید. همه این هیجانات و احساسات خوشایند و ناخوشایند، کودک درون شما را تشکیل می‌دهند.

کودک خلاق، احساساتی، هنری و خیالپرور درونتان که در طول زمان توسط شما و محیط شکل گرفته، و کنترل شده است، همچنان به حالت اولیه خود که کودکی سرشار از انرژی، هیجان و شیطنت است وجود دارد و نیازمند آزاد شدن است. وقتی کودک درونتان مورد بی‌توجهی غفلت و بدرفتاری قرار می‌گیرد، وقتی از ارضای خواسته‌هایش جلوگیری می‌شود، وقتی صدمه می‌بیند، وقتی خود را در لایه‌ای از نقاب می‌پوشاند و از دید دیگران مخفی می‌سازد، وقتی وجود او را انکار می‌کنید و نادیده می‌گیرید (احساسات خود را انکار می‌کنید و نادیده می‌گیرید)، این کودک خردسال جایی در زیر سطح روان شما پنهان می‌شود و با این کار احساسات نگرانی، اضطراب، ترس و افسردگی را در شما ایجاد می‌کند.

گرچه ممکن است آن را فراموش کرده باشید و نسبت به وی بی‌توجه باشید، ولی او درونتان حضور دارد و بی‌توجهی و کم محلی شما را با لجبازی پاسخ می‌دهد. اگر به او توجه کنید و با او مهربان باشید، می‌داند چگونه شما را سرگرم کند، از زندگی لذت ببرید و بازی کنید.
اگر او را دنبال کنید، می‌تواند به شما کمک کند تا از خستگی روانی در زندگی پیشگیری و استرس را در زندگی‌تان کنترل کنید.

اگر توجه و مراقبت لازم از او به عمل آید، می‌تواند دوست واقعیتان باشد و مانند یک بزرگسال در کنارتان قرار گیرد.

خشکی و جدیت بیش از اندازه را از شما بگیرد و شما را لطیف‌تر کند. به شما کمک کند تا بر ترس‌هایتان غلبه کنید، انعطاف‌پذیر باشید و تغییرات لازم را در زندگی‌تان ایجاد کنید. شخص کوچولوی درون شما نیازمند مراقبت، حمایت، تایید و شفاست و شما برای این‌کار به ابزار زیادی احتیاج دارید. اگر آنچه می‌خواهید، به او بدهید می‌توانید زندگی جدید و سالمی را آغاز کنید و امکان رشد شخص خودتان را فراهم آورید.



نشانه‌های مناسب کودک درون

وقتی کودک درون شما فعال می‌شود، بی‌تردید احساسات و هیجانات را تجربه می‌کنید:

زمانی که در بازی یا سرگرمی غرق شده‌اید، زمانی است که کودک درونتان در شما فعال شده است. همچنین است وقتی...

- زمانی که با تماشای یک فیلم یا دیدن یک نمایش تلویزیونی گریه می‌کنید.

- زمانی که با کودکان خوش‌و یش و بازی می‌کنید.

- وقتی از بازی کردن با اسباب‌بازی کودکان لذت می‌برید.

- زمانی که برنامه‌های کودکان و کارتون‌هایی را که برای آنها ساخته شده است نگاه می‌کنید، مجذوب می‌شوید و لذت می‌برید.

- زمانی که برای چیزهایی که در گذشته داشته‌اید و آنها را از دست داده‌اید، گریه می‌کنید و دچار سوگ می‌شوید.

- زمانی که می‌خواهید توجه بزرگترهای خانواده یا فامیل را جلب کنید و از محبت آنان برخوردار شوید.

- زمانی که به خواندن کتاب‌های کودکان می‌پردازید، فیلم تماشا می‌کنید و یا آلبوم عکس‌های دوران کودکی‌تان را نگاه می‌کنید.

- زمانی که ادای دختر یا پسر کوچولویی را در می‌آورید، مانند آنها حرف می‌زنید و احساسات شدیدی را مانند گذشته تجربه می‌کنید.
منبع: ماهنامه آموزشی اطلاع رسانی کودک


شفای کودک درون

کودک درون، خردسال پنهان ماست که نیاز به مراقبت و محبت دارد و با برآورده شدن این نیازاو ، استرس و غم درون ما کاهش می یابد. در مقاله قبل به توضیح در باره شیوه های عملکرد افراد در سه سطح والد، بالغ، و کودک پرداختیم، ویزگی های کودک درون و نیاز های او را بررسی کردیم و طریقه شناخت آن را در مواقع مختلف زندگی ذکر نمودیم. در ادامه چگونگی مراقبت و پرورش مناسب او را شرح می دهیم.


کودک درونتان علاقه‌مند به شنیدن چه چیزهایی است؟

او مایل است که به او بگویید:

دوستت دارم، مواظبت هستم و تو را همان‌طور که هستی می‌پذیرم، از این که تو را دارم بسیار مغرور و مفتخرم، تو همه چیزی هستی که دارم، تو بسیار زیبا و جذاب هستی عزیزم، تو هنرمند و خلاقی، تو تواتمند و پرتلاشی، متاسفم از اینکه به تو آسیب رساندم، متاسفم از اینکه فراموشت کردم، متاسفم از اینکه تو را به عنوان یک کودک آن‌طور که بودی نپذیرفتم و انتظار داشتم به سرعت رشد کنی و بزرگ شوی، می‌توانی به من اعتماد کنی و هر طور دلت می‌خواهد باشی (خودت باشی)، ما برای رسیدن به سلامتی ، رشد، شادی و لذت با هم همکاری خواهیم کرد.

پیامدهای منفی سرکوب کردن کودک درون

وقتی در مقام یک بزرگسال، تمایلات، خواسته‌ها و نیازهای کودک درون را سرکوب می‌کنید، در معرض خطرات زیر قرار می‌گیرید:

- هرگز یاد نمی‌گیرید چگونه احساس طبیعی داشته باشید، بازی کنید و لذت ببرید.

- هرگز یاد نمی‌گیرید چگونه آرام باشید و استرس‌های خود را کنترل کنید.

- از اینکه به اندازه کافی «خوب نیستید» احساس گناه می‌کنید و از بودن در کنار خانواده و کودکتان لذت نمی‌برید.

- نسبت به افرادی که از زندگی لذت می‌برند، بدبین می‌شوید.

- از صمیمی شدن با دیگران می‌ترسید، منزوی می‌شویدو می‌ترسید که در ارتباط با مردم بی‌کفایت ارزیابی شوید.

مراحل شفای کودک درون

مرحله 1: به منظور آشنایی با کودک درونتان ابتدا چشم‌هایتان را ببندید و آرام باشید، سعی کنید حداقل به مدت نیم ساعت خودتان را در نقش کودکی خردسال (3 تا 8 ساله) مجسم کنید و خودتان را ببینید که با اعضای خانواده در تعاملید و به واکنش‌های کودکانه خود دقت کنید.

- خودتان را با هم بازی‌هایتان مجسم کنید. توجه کنید که در کنار آنان چه احساسی دارید و چقدر لذت می‌برید.

- خودتان را در کلاس درس مجسم نمایید و دقت کنید که با معلم چگونه ارتباط برقرار می‌کنید.

اگر احساس کردید در آن حالت، کودکی ناراحت و ناراضی هستید، سعی کنید به یادآورید، آخرین بار در کودکی چه زمانی شاد و خوشحال بودید. این آخرین خاطره شما از کودک شاد همان «کودک درون» است که در حال حاضر به منظور مقابله با استرس درونتان مخفی شده است.

مرحله 2: اکنون که با کودک درونتان آشنا شدید، سعی کنید به پرسش‌های زیر پاسخ دهید:

الف) کودک درونتان را چگونه وصف می‌کنید؟

ب) چه زمانی کودک درونتان تصمیم گرفت در درون شما مخفی شود؟

ج) چگونه می‌توانید پیام‌های مثبت را به او انتقال دهید؟

د) عقاید غیرمنطقی درباره کودک درونتان، در زندگی چیست؟ و چگونه با آن مقابله می کنید؟

مرحله 3: در حال حاضر، برای برنامه‌ریزی عملی در جهت مراقبت از کودک درونتان آماده‌اید. سه فعالیت زیر می‌تواند در برنامه‌ریزی شما و مراقبت از کودک درونتان موثر باشد.

فعالیت اول: یادبگیرید چگونه از چیزهای کوچک در زندگی لذت ببرید.
چشم‌هایتان را به روی زیبایی‌های طبیعت بگشایید و از آنها لذت ببرید، دایره لغات «حسی» خود را گسترش دهید. سعی کنید زندگی را با تمام وجود و با تمام حس‌هایتان تجربه کنید. با طبیعت ارتباط برقرار کنید.

برای مثال در ساحل رودخانه قدم بزنید، نور مهتاب را تماشا کنید و در زیر آسمان پرستاره پیاده روی کنید. خود را با کودکان و حیوانات مشغول کنید، در یک کلاس سرگرم کننده و شادی‌آور شرکت کنید و حسی از شوخ طبعی را در خودتان ایجاد کنید و از آن لذت ببرید.
شادی کودکانه

فعالیت دوم: یاد بگیرید چگونه احساس کنید و چگونه احساسات خود را با دیگران تقسیم کنید. به این منظور نیز باید گام‌هایی بردارید:

احساسات خود را همه روزه دردفترچه یادداشت بنویسید.

یک داستان فانتزی در دفترچه یادداشت خود بنویسید، داستانی که تجربه شما را حداقل در 10 احساس مثبت متفاوت، وصف می‌کند.

آرام باشید و خودتان را مجسم کنید که احساسات مثبتی را تجربه می‌کنید. تجربه حاصل را در دفترچه یادداشت خود ثبت کنید.

فعالیت سوم: یاد بگیرید چگونه کودکانه بازی کنید.

سعی کنید «خشک بودن» و جدیت را کنار بگذارید و خود انگیخته باشید و بگذارید «کودک درونتان» خود را رها سازد.

سعی نکنید حالت‌ها و رفتارهای کودک گونه را در حین بازی در خود خفه کنید، راحت باشید.

بازی، مستلزم استفاده از تخیل است پس در بازی کردن از تخلیه و خیال کمک بگیرید.

برای خودتان چشن تولد بگیرید.

در مجموع، همه فعالیت‌های ارائه شده، به منظور آزاد سازی بخش‌نبستاً مهمی از روان شماست. با آزاد شدن این بخش از روان، از انرژی و قدرت لازم برای رشد و کمال شخصی برخوردار خواهید شد. به‌علاوه زخم‌های احساسی شما زودتر بهبود می‌یابند، انرژی بیشتری برای کار و فعالیت دارید و دردها و ناراحتی‌های جسمانی، شما را ترک خواهند کرد.

منبع: ماهنامه آموزشی اطلاع رسانی کودک


نوازش


انسان در هر ارتباط متقابلی به دنبال کسب نوازش و توجه می‌گردد. نوازش عبارت است از «توجه به حضور دیگری که ممکن است به صورت تماس جسمانی، نگاه و یا کلامی باشد و نیاز انسان به توجه و تأیید را ارضا می‌نماید.» در واقع نوازش، واحدی از توجه است که در فرد انگیزه ایجاد می‌کند. بارها مشاهده شده، که نوزادان محروم از تحریک جسمانی، مستعد ابتلاء به انواع مختلف بیماری هستند و گاه حتی فقدان تحریک جسمانی، موجب مرگ آنان می‌شود. تحقیقات حاکی از این است که «محرومیت از محرک، موجب آسیب‌های ذهنی و واکنش‌های هیجانی از جمله روان‌پریشی می‌گردد.» نوازش چه مثبت و چه منفی مورد نیاز بشر است و اگر از آن محروم باشد احساس طرد‌شدگی به وجود می‌آید، به طوری که نوازش منفی به نوازش نشدن ترجیح داده می‌شود.


انواع نوازش
تبادل نوازش شکل‌های مختلفی دارد و میل به نوازش در هر فرد با دیگری اندکی متفاوت است. اما نیاز افراد به نوازش در تمام انسان‌ها وجود دارد. بعضی از افراد فعال‌تر و پرتوقع‌تر از دیگران می‌باشند و به هر حال برای رفع نیاز خود به نوازش به حمایت «والد» و یا نوازش‌های «کودک طبیعی» نیاز دارند. انواع گوناگون نیاز به نوازش و شیوه‌های مختلف آن وجود دارد. تنوع نیاز به نوازش و شیوه‌های مختلف ابراز آن در دنیا، احتمالاً از تفاوت در ثروت، آداب و رسوم فرهنگی و روش‌های والدانه ناشی می‌شود. نوازش به طریق مختلفی ارائه می‌شود که در زیر به آن می‌پردازیم:

1ـ نوازش مثبت
نوازش مثبت، موجب رشد عواطف سالم فرد می‌شود و احساس مطبوعی را در فرد برمی‌انگیزد که از ارتباط صمیمانه سرچشمه می‌گردد.

2ـ نوازش منفی
نوازش منفی، احساس نامطلوبی در فرد به وجود می‌آورد مثل طرد شدن یا مورد کنایه قرار گرفتن که منجر به تحقیر شده و پیام تو «خوب نیستی» را به فرد القا می‌نماید.
دیوید کوپفر، از مجموعه نوازش‌های مثبت تحت عنوان «بانک اعتباری» یاد می‌کند. حفظ بانک اعتباری یا بانک نوازش با ذخیره کردن تمبرهای طلایی تفاوت دارد. تمبرها برای توجیه رفتار، استفاده می‌شوند مانند گذراندن یک تعطیلی، در حالی‌که بانک نوازش تماماً به خاطر لذت آن، مورد استفاده قرار می‌گیرد. گرچه نوازش‌های موجود در بانک نوازشی، می‌توانند لذت زیادی ببخشند، اما نوازش‌های اندوخته شده نمی‌توانند جای نوازش‌های جدید مثلاً نوازش از جانب یک دوست را بگیرند. دلگرمی به بازدید از گنجینه نوازش‌های قدیمی، ممکن است سرانجام به احساس تقلیل آن گنجینه و احساس نیاز به نوازش‌های جدید بینجامد در حالی‌که همه ما، به وجود برنامه ثابت و مناسبی در مورد نوازش‌های بیرونی جهت عملکرد مطلوب در زندگی نیازمندیم.

نوازش شرطی
توجهی که مشروط به انجام کاری به شخص داده شود، نوازش شرطی نام می‌گیرد مانند «تو را دوست دارم اگر....»

نوازش غیرشرطی
توجه به آنچه که واقعاً در یک فرد وجود دارد مانند «چشم‌های تو خیلی زیبا هستند» نوازش غیرشرطی نامیده می‌شود.

نوازش‌های شرطی و غیرشرطی، به دو گروه مثبت و منفی تقسیم می‌شوند، که قبلاً آن‌ها را بررسی نمودیم.

نوازش کلامی
هر گونه صحبت و توجه کلامی از یک «سلام» ساده تا صحبت‌های طولانی و درازمدت جزو نوازش‌های کلامی محسوب می‌شوند.

نوازش غیرکلامی (رفتاری)
هر نوع توجه غیرکلامی از نگاه گرفته تا در آغوش گرفتن در شمار نوازش‌های رفتاری به حساب می‌آیند.

نوازش هدف‌دار
به منظور این نوع نوازش در ارتباط با دیگران، با آگاهی از نوع احساس‌ها و ارزش‌ها، نوازش را از پیش تهیه و ارائه می‌نماییم؛ مثل خرید هدیه برای کسی.

نوازش‌های تملق‌آمیز
هنگامی که به صورت اغراق‌آمیزی صفات دیگران را مورد توجه قرار می‌دهیم، از نوازش‌های تملق‌آمیز استفاده کرده‌ایم.

نوازش از طبیعت
پرورش گل و گیاه نیز لذت‌بخش است، اما اغلب جایگزین رضایت‌بخشی برای نوازش گرفتن از انسان نیست.

نوازش از حیوانات
نگهداری و آموزش حیوانات، خود به نوعی امکان کسب نوازش از آن‌ها را فراهم می‌آورد که در این مورد هم جایگزین کاملاً مناسبی به‌جای نوازش‌های انسانی نیست.

نوازش از اشیاء
انسان با تهیه یا خرید اشیاء و لوازم، کسب نوازش می‌نماید. این اشیاء می‌تواند یک خانه، اتومبیل و حتی آلبوم تمبر، عکس، یا یک لباس باشد.

نوازش بیرونی
نوازش گرفتن از طرف شخص دیگر، برای رفتار سالم و سلامت روانی فرد لازم است و به این طریق نیاز شدید انسان به انگیزه و محرک برطرف می‌شود. نمونه اصلی و منشأ اولیه اصطلاح «نوازش»، نوازش‌های کودک توسط والدین است. نیاز شدید ابتدایی و اصلی وی به تماس جسمانی، همان گرسنگی تحریکی کودکانه به حالتی می‌باشد که ممکن است اصطلاحاً گرسنگی شناسایی شدن خوانده شود. طلب نوازش به جستجو برای توجه تبدیل و سبب می‌شود فرد در خود احساس سرزندگی و نیرومندی بنماید. به عبارت دیگر، کمبود نوازش به وخیم شدن وضعیت روحی، هیجانی و جسمی فرد منتهی می‌شود، اصطلاحاً می‌گویند «اگر فردی به اندازه کافی نوازش نشود، نخاع شوکی او پژمرده می‌گردد.» تحریک و نوازش سبب تأیید وجود شخص توسط دیگران می‌شود.

به نمونه‌هایی از نوازش بیرونی توجه کنید:
ـ وقتی دوستی شما را می‌بیند، لبخند بزند.
ـ همسر شما از عطری استفاده کند، که شما دوست دارید.
ـ دوست شما روز تولدتان را تبریک بگوید.

نوازش درونی
منشأهای درونی همچون خاطرات قدیمی، تخیلات و عقاید جدید، تحرک و اشکال دیگری از خودانگیختگی را به همراه دارد که نوازش‌های درونی نامیده می‌شوند. با توجه به اینکه افراد به این دسته از محرک‌های ناشی از روابط غیراجتماعی واکنش نشان می‌دهند، ما اصطلاح «نوازش‌های درونی» را اساساً برای روش‌های منحصر به فرد و درونی ارضای گرسنگی محرک و تأیید وجود خود به کار می‌بریم. هر چند لغت عامیانه نوازش، تشابهات و به هم پیوستگی نوازش‌های درونی و بیرونی را نشان می‌دهد، اما باید بین این دو تمایز قایل شد.
بخش مهمی از نوازش درونی، مجموعه‌ای از نوازش‌هایی است که ما در ذهن خود ذخیره کرده‌ایم. همه ما گنجینه‌ای از نوازش‌های مثبت و منفی مورد علاقه‌مان را در ذهن نگهداری می‌کنیم. بعضی از افراد فقط به نوازش‌های منفی توجه می‌کنند و اغلب خاطرات خود را در مورد نوازش‌های منفی بازنگری می‌نمایند. بعضی افراد دیگر، این گنجینه را به نوازش‌های مثبت اختصاص می‌دهند. بنابراین مانند این است که یک ذخیره ارزشمند در اختیار دارند و آن را در روزهایی که ذخیره نوازش‌های بیرونی آنان اندک است، استفاده می‌نمایند.

نوازش خویشتن
نوازش خویشتن، نوعی از نوازش درونی است که شامل تعریف و تمجید از موفقیت‌های خود، تشویق و رضایت از خود بوده، که به ما احساس خوبی می‌دهد و سبب رشد عاطفی ـ هیجانی ما می‌شود. در کودکی به ما آموخته‌اند که «خودت را نوازش نده» و ما را از این منبع نوازشی مهم و همیشه در دسترس محروم ساخته‌اند.

نوازش مستقیم
اگر در یک ارتباط متقابل و بدون واسطه نوازش مبادله گردد، مانند سلام، و احوال‌پرسی و فشردن دست یکدیگر، نوازش مبادله شده از نوع مستقیم است.

نوازش غیرمستقیم (پیک نوازش)
چنانچه تبادل نوازش از طریق واسطه قرار دادن یک فرد یا یک شیء انجام پذیرد، مانند ارسال دسته‌گلی برای یک دوست، گفته می‌شود که نوازش غیرمستقیم صورت گرفته است.

نوازش نمایشی
افرادی که از طریق لباس یا رفتارهایی خاص به کسب توجه می‌پردازند، از نوازش‌های نمایشی بهره می‌برند؛ مانند استفاده از جواهراتی غیرمعمول و یا صحبت از پرداخت‌ها و هزینه‌های بالای زندگی.

نوازش‌های مازاد
بخشش چیزی که مورد استفاده خود شخص نیست و آن را به فردی دیگر می‌دهد و یا شرکت در انجام امور خیریه به نوازش‌های مازاد مشهور است.

نوازش‌های مهارتی
یادگیری و به کارگیری هر نوع مهارت مانند کارهای دستی، مهارت‌های ورزشی و غیره سبب کسب نوازش می‌گردد و افرادی که چنین مهارت‌هایی را کسب می‌نمایند، از تأیید و نوازش‌های اطرافیان برخوردار می‌شوند.

نوازش‌های هنری
یادگیری مهارت‌های هنری مانند نواختن ابزار موسیقی، خواندن آواز، نقاشی و دیگر هنرهای اجرایی، منبع بسیار غنی برای گرفتن نوازش هستند. وقتی فردی، هنری مانند موسیقی را اجرا می‌نماید از شرکت‌کنندگان نوازش بسیار بالایی را دریافت می‌کند. در هنگام تنهایی و نیاز به توجه، نواختن ساز و یا کشیدن نقاشی می‌تواند بخشی از نیاز به نوازش را به صورت خویشتن‌نوازی در شخص برآورده سازد.

نوازش‌های سنی
کودکان با گریه و خنده موجب توجه و کسب نوازش از دیگران می‌شوند. جوانان برای کسب توجه و نوازش، ظاهر خود را به شکل‌های مختلف درمی‌آورتد. بزرگ‌سالان با کسب شهرت، ثروت و پست و مقام به دنبال نوازش هستند.

بی‌تفاوتی
به همان اندازه که نوازش مثبت محرک است، نوازش منفی هم ایجاد تحرک می‌کند، ولی در بی‌تفاوتی هیچ‌گونه ایجاد انگیزه مثبت یا منفی وجود ندارد. بنابراین بی‌تفاوتی نوعی نادیده گرفتن است. انسان‌ها مایل هستند نوازش مثبت دریافت دارند و اگر موفق نشوند نوازش منفی را به نوازش نداشتن ترجیح می‌دهند؛ در واقع بی‌تفاوتی حتی از نوازش منفی دردناک‌تر است.

برگرفته از سایت دانشجویان به آدرس ذیل در تاریخ  11/10/1391

http://www.daneshju.ir/forum/sitemap/t-113985.html

علی اکبر احمدلو ; ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٤

علاقه

 

مارک البیون در کتاب خود تحت عنوان  «ساختن زندگی و امرار معاش» ، درباره یک مطالعه آشکارکننده از سوداگرانی می نویسد که دو مسیر کاملا متفاوت را پس از فراغت از تحصیل دانشگاهی طی کرده اند.

 وی چنین می گوید:یک بررسی از فارغ التحصیلان دانشکده بازرگانی، سابقه 1500 نفر را از سال 1960 تا سال 1980 مورد مطالعه قرار داده است. در آغاز، فارغ التحصیلان به دو گروه تقسیم شدند.

 گروه الف: کسانی بودند که گفته بودند می خواستند اول پول درآورند تا بعداً هر کار خواستند بکنند. یعنی اول مشکلات مالی خود را حل و فصل کنند، بعداً به امور دیگر زندگی بپردازند.

 گروه ب : شامل کسانی بود که ابتدا به دنبال علاقه واقعی خود بودند و اطمینان داشتند که پول عاقبت خود به دنبال آن می آید.

 چه درصدی در هر گروه وجود داشت؟ از 1500 فارغ التحصیل در مطالعه مورد نظر، کسانی که در گروه الف « اول پول» بودند 83 درصدکل یا 1245 نفر را تشکیل می دادند. گروه ب « اول علاقه واقعی» یعنی خطرپذیرها جمعاً 17 درصد یا 255 نفر بودند.

 پس از بیست سال 101 نفر میلیونر در کل این دو گروه به وجود امده بود که یک نفر از گروه «الف» و 100 نفر از گروه «ب» بودند …

علی اکبر احمدلو ; ۸:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٩

6 پله تا موفقیت !!

 

بسیاری بر این باورند که محدودیت، خلاقیت می آورد و باعث می شود فکر آدمها به کار بیفتند که چگونه این محدودیت را بردارند که نتیجه اش همان خلاقیت و ابتکار می شود

شش قانون پیش رو از کتاب " قوانین تفریق " اثر متیو مای می توانند شما را برای تلاش بیشتر و یافتن مسیری آسان تر به سمت آنچه می خواهید بدان برسید، یاری کنند :

 1 - آنچه از آن دست می کشید، دقیقا به اندازه آنچه حفظ می کنید، مهم است

در دنیای امروز که سرشار از انواع و اقسام اطلاعات ریز و درشت است، نگرانی درباره از دست دادن اطلاعات همواره همراه ماست و به همین دلیل قانون اول تمام حرفش این است که اهداف کوچیکتر، ساده تر به دست می آیند و این ساده ترین طرح ها و کوتاه ترین سخنترانی ها هستند، که از همه تاثیرگذارترند.

2 - ساده ترین قوانین کارسازترین آنها هستند
وقتی قوانین هم ساده باشند، بهتر می توان نتیجه گرفت. ساده بودن در اینجا نه به مفهوم ساده گذشتن و سرهم بندی کردن که به معنای "قابل فهم" بودن است. پس براساس قانون دوم وقتی قوانین به شکل قابل فهم و ترجیحا به تعداد کمی وضع شوند، ساده تر و تاثیرگذارتر می توانند بر رفتارها، حالات و واکنش های مردم اثر بگذارند.
 
3 - اطلاعات و داده ها را محدود کنید و به دیگران اجازه دهید تا خودشان به جواب برسند
قانون سوم راجع به اطلاعاتی است که به شکل کاملا حرفه ای و ماهرانه به صورت ناقص به مخاطب داده می شود و در واقع این کار عامدانه است تا مخاطب را درگیر خود کرده و وی به دنبال پاسخ برود.

حرف این قانون این است : گاهی شما می خواهید قابل فهم نباشید، آنقدری به مخاطب اطلاعات بدهید که کنجکاوی اش را جلب کنید و بعد بگذارید خودش باقی مراحل را طی کند. همه چیز را کف دستش نگذارید.

4 - کمی محدودیت های هوشمندانه می تواند شما را خلاق تر کند
بسیاری بر این باورند که محدودیت، خلاقیت می آورد و باعث می شود فکر آدمها به کار بیفتند که چگونه این محدودیت را بردارند که نتیجه اش همان خلاقیت و ابتکار می شود. البته باید توجه داشت که محدودیت ها باید هوشمندانه باشد، در غیر این صورت اگر انسان دستش باز نباشد و آزادی لازم را نداشته باشد، نمی توان از او انتظار نوآوری داشت.

این قانون بر هوشمندانه بودن محدودیت ها تاکید می کند که بهترین راه شکوفایی استعدادها و بروز خلاقیت هاست.

5 - باید حصاری را بشکند تا به دستاوردی غیرمنتظره برسید
الگوها و روزمرگی ها زندگی را ساده می کنند و دردسری کلا برای کسی ندارند، اما براساس قانون پنجم شکستن الگوها و پشت سر گذاشتن روزمرگی ها شما را وادار به دیدن ابزارها و امکاناتی می کند که تا کنون زیر سایه الگو و روزمرگی ها پنهان شده بودند.

6 - انجام کار به هر قیمتی همیشه بهتر از انجام ندادن کاری نیست
اینکه سرمان شلوغ است و آنقدر کار داریم که به هیچ کاری نمی رسیم! و این نوع تفسیر ها معمولا راه بر ایده پردازی می بنند. حالا چرا؟ چون ما با تلقین این موضوع که خیلی سرمان شلوغ است و وقت سر خاراندن نداریم و این نوع افکار به افکار دیگر اجازه راه یافتن به مغزمان را نمی دهیم.

قانون ششم حرفش ساده است : وقتی جایی منتظر چیز هستید به جای اینکه خود را درگیر فکرهای روزانه و یا افکار منفی کنید، سعی کنید به ایده های خلاقانه اجازه دهید به ذهنتان برسند.

علی اکبر احمدلو ; ٩:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۸

چهل نکته زناشویی

اگر در زندگی زناشویی این ۴۰ گزینه را انجام دهید مطمئن باشید که شما بهترین همسر دنیا خواهید بود.
 
1- شاد باشیم؛ شاد بودن همیشه ارزشمند است، پس سعی کنیم خود را خوشحال و سرحال نشان دهیم تا خستگی را از تن شریک زندگی خود دور کنیم.

۲- صبور باشیم؛ اگر رفتار همسرمان را خوشایند نمی‌دانیم بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم.

۳- منطقی رفتار کنیم؛ مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بی‌طرفانه قضاوت کنیم.

۴- کم توقع باشیم؛ از همسرمان آن‌قدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات پاسخ دهد.

۵- مثبت‌نگر باشیم؛ با بیاد آوردن لحظات شیرین زندگی بدبینی را از خود دور کنیم، به رفتارهای خوب همسرمان بیشتر بیندیشیم و جنبه‌های خوب زندگی را فراموش نکنیم.

۶- خوش‌بین باشیم؛ داشتن نگاه خوش‌بینانه به زندگی و اطرافیان باعث ایجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه می‌شود.

۷- یک‌دل باشیم؛ درک متقابل موجب ایجاد تفاهم می‌شود و یکدلی به وجود می‌آورد.

۸- شنونده ی خوبی باشیم؛ هنگامی که همسرمان با ما صحبت می‌کند حتی‌الامکان به چشمان او نگاه کنیم و یا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهیم که به حرف‌های او توجه داریم.

۹- مشوق همسر خود باشیم؛ برای رفتارها و صحبت‌های همسرمان ارزش قائل شویم و با یادآوری موقعیت‌های موفق گذشته ، او را تشویق کنیم تا آینده ی بهتری داشته باشد.

۱۰- به پیشرفت یکدیگر اهمیت دهیم؛ آنقدر صمیمی باشیم که پیشرفت و ترقی همسرمان یکی از آرزوهای ما باشد، در حقیقت اولین کسی که از این پیشرفت سود می‌برد ما هستیم.

۱۱- خوش قول باشیم؛ برای حرف‌ها و قول‌های خود ارزش قائل شویم و خود را در مقابل آنها مسوول بدانیم خوش‌قولی نشانه ی احترام به خود و همسر است.

۱۲- به شخصیت همسرمان احترام بگذاریم و حرمت یکدیگر را نزد خانواده و دوستان و … حفظ کنیم.

۱۳- ارتباط کلامی و عاطفی خود را حفظ کنیم؛ سعی کنیم با همسر خود درباره ی مسائل مختلف گفتگو کنیم. صحبت کردن بهترین راه آگاهی از افکار و احساسات همسر می‌باشد.

۱۴- با یکدیگر مهربان باشیم؛ همسرمان را جزئی از وجود خود بدانیم، محسناتش را بازگو کنیم، برایش خوبی بخواهیم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را به کار ببریم. با مهربانی می‌توانیم مالک قلب‌های یکدیگر باشیم و رابطه ی گرم و صمیمی بر قرار کنیم.

۱۵- محبت‌پذیر و قهر گریز باشیم؛ منش توأم با مهربانی و دوری از قهر و کینه صفت همسران فداکاراست. تلاش کنیم که آیینه ی زندگیمان شفاف و بدون غبار کدروت باشد.

۱۶- راستگو باشیم؛ صداقت و راستی از بهترین سرمایه‌های زندگی مشترک است. هرگز نباید به دروغ و نیرنگ متوسل شویم حتی اگر حقیقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنیم که دروغ پایه‌های زندگی را سست می‌کند.

۱۷- محیط خانواده را با صفا کنیم؛ فضای عاطفی خانواده باید چنان مطلوب و دوست داشتنی باشد که همسرمان در آن احساس رضایت خاطر کند و از امنیت روانی برخوردار باشد.

۱۸- به ارزش‌های دینی، اخلاقی و خانوادگی پایبند باشیم؛ ارزش‌ها از ارکان و ستون‌های اصلی خانواده محسوب می‌شوند و مقید بودن به ارزش‌ها موجب دوام و استحکام خانواده می‌شود و اصالت آن را حفظ می‌کند.

۱۹- به نیازهای همسر توجه کنیم؛ رفتار دلنشین و توأم با متانت موجب می‌شود خواسته‌های خود را به راحتی بیان کند.

۲۰- بهداشت روانی همسر را تأمین کنیم؛ در سایه ی سلامت جسمی و روانی می‌توانیم به هدف‌های خود برسیم، بنابراین باید به رفتار او توجه نماییم و از افسردگی و خمودیش جلوگیری کنیم.

۲۱- با یکدیگر مشورت کنیم؛ هر یک از همسران باید حق داشته باشند نظر و پیشنهاد خود را بیان کنند. با مشورت کردن، راه رسیدن به زندگی سالم کوتاه تر می‌شود.

۲۲- قدرشناس باشیم؛ از همسرمان به خاطر انجام وظایف، مسوولیت‌ها و همکاری‌هایش قدردانی کنیم برای ابراز سپاسگزاری و تشکر به کلمه‌های خاصی نیازمند نیستیم!

۲۳- احساس مسوولیت داشته باشیم؛ هر یک از همسران باید خود را در مقابل کاری که برعهده گرفته‌اند متعهد بدانند و از انجام دادن آن شانه خالی نکنند.

۲۴- برنامه‌ریزی کنیم؛ در حقیقت برنامه‌ریزی به زندگی خانوادگی نظم و سامان می‌بخشد.

۲۵- الگوی خوبی باشیم؛ طوری رفتار کنیم که الگوی رفتاری مناسبی برای همسر و فرزندان خود باشیم.

۲۶- خود را به جای همسرمان بگذاریم؛ دنیا را از دریچه ی نگاه او ببینیم و از خود بپرسیم : «اگر من جای او بودم چه می‌کردم؟»

۲۷- به خواسته‌ها و افکار یکدیگر احترام بگذاریم؛ فراموش نکنیم که ازدواج پیمان همکاری و تشریک مساعی است.

۲۸- میانه رو و متعادل باشیم؛ حضرت علی (ع) فرموده‌اند «خیرالامور اوسط‌ها»، پس اگر در تمام امور زندگی (خوردن، خوابیدن، مسافرت و حتی محبت کردن و…) اعتدال را رعایت کنیم کمتر دچار مشکل می‌شویم.

۲۹- با جملات زیبا از همسر خود دلجویی کنیم؛ یک جمله ی شورانگیز می‌تواند طوفانی از خشم وغضب و نفرت را خاموش کند و بنای زندگی را از خطرات گوناگون دور سازد.

۳۰- روابط زناشویی را بسیار مهم بدانیم؛ عدم توجه به این روابط موجب ایجاد مشکلات مختلف خانوادگی، روحی و روانی برای هر یک از طرفین می‌شود و زندگی را با خطرهای جدی روبرو می‌کند.

۳۱- به همسر خود بگوییم که من به خاطر عشق به تو همه ی سختی‌های زندگی‌مان را می‌پذیرم چنین جملاتی باعث دلگرمی او می‌شود.

۳۲- همسر خود را راضی کنیم؛ باید طوری رضایت همسرمان را جلب نماییم که مطمئن باشیم هیچ وقت ما را ترک نمی‌کند و یا در هیچ مشکلی ما را تنها نمی‌گذارد.

۳۳- با متانت و صداقت قبول کنیم که در بعضی از کارها همسرمان شایسته‌تر است.

۳۴- برای سخن و پیشنهاد همسرمان احترام قائل شویم و خود را عقل کل ندانیم. باور داشته باشیم که همیشه همه چیز را همگان دانند.

۳۵- سختی‌ها و مشکلات محیط کار را در حد ضرورت با همسرمان در میان بگذاریم؛ هم فکری بار مشکلات را سبک‌تر می‌نماید.

۳۶- فرمان ندهیم؛ نباید خانه را به پادگان تبدیل کنیم، متوجه باشیم که خانه کانون عشق و محبت است نه محل یکه تازی و خشونت.

۳۷- تعصبات غلط و افکار مزاحم را از خود دور کنیم؛ افکار مزاحم مانند خوره، سلامت روانی انسان را از میان می‌برند. بهتر است به جای اعمال تعصبات دست و پاگیر انرژی خود را صرف توجه به همسر و خانواده نماییم.

۳۸- از ازدواج خود اظهار پشیمانی نکنیم؛ زندگی و روابط خود را با دیگران مقایسه نکنیم و از یاد نبریم که زندگی هر کسی مطابق سلیقه و عقل و درایت او اداره می‌شود.

۳۹- روی نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاریم؛ هر فردی ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد آشکار کردن و بزرگ جلوه‌دادن این نقاط ضعف موجب ایجاد کدورت می‌شود. هرگز نباید از نقطه ضعف‌ها به عنوان اسلحه‌ای برای سکوت یا شکست دادن همسر استفاده کنیم.

۴۰- مقابله به مثل نکنیم؛ از رفتارهای تلافی جویانه بپرهیزیم و سعی کنیم به جای مقابله به مثل، رفتار مناسب را به او یادآوری نماییم.

علی اکبر احمدلو ; ٩:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۸

راز آرامش درون

 1 - راز آرامش درون خویشتنداری است، انرژیهای خود را پراکنده نکن، بلکه آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایتشان کن.

 2 - راز آرامش درون در این است که هر کاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی.

3 - راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است،  ... گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.

4 - راز آرامش درون در آسایش درون است، یعنی آسایش جسمانی ، عاطفی ذهنی و معنوی.

 5 - راز آرامش درون در دل نبستن است، این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد.

 6 - راز آرامش درون در شادی است، افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن.

 7 - این را بدان که شادی در درون تو جای داردو نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو .

 8 - راز آرامش درون در این است که همه چیز را همانطور که هست بپذیری ، آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری.

 9 - راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی توانی دنیا را تغییر دهی، اما می توانی خودت را تغییر دهی.

 10 - راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است، از معاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند پرهیز کن.

 11 -  راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش است.

 12 - راز آرامش درون در یک زندگی ساده است، ضروریات زندگی را دوباره برای خود تعریف کن.

 13 - راز آرامش درون در یک زندگی سالم است، هر روز ورزش کن، غذای مناسب بخور و نفس عمیق بکش.

 14 - راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است.

 15 - راز آرامش درون در رفتار آزادانه است، رفتاری که بر آمده از خود واقعی ات باشد، نه افکار دیگران.

 16 - راز آرامش درون در این است که در تمام مراحل زندگی از حق پیروی کنی.

 17 - راز آرامش درون در غبطه نخوردن به مال دیگران است، این را بدان که آنچه حق توست، هر طور شد خود را به تو خواهد رساند.

 18 - راز آرامش درون در گله مند نبودن است، آنچه دنیا به تو می بخشد، در مقابل چیزی است که پیش تر ، تو به او بخشیده ای.

 19 - راز آرامش درون در این است که اشتباهات خود را بپذیری و بدانی که فقط خود تو می توانی آنها را به موفقیت تبدیل کنی.

 20 - راز آرامش درون در این است که بر دشمن درونت غلبه کنی، نه اینکه او را سرکوب کنی.

 21 - راز آرامش درون در تمرین اراده است، حتی اگر ذهنت به شدت با آن مخالف باشد.

 22 - راز آرامش درون در این است که دلت همیشه شاد باشد، حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند.

 23 - راز آرامش درون در این است که به جای توقع خوشحالی از دیگران، خودت آنها را خوشحال کنی.

 24 -  راز آرامش درون در این است که خیر و سلامت دیگران را خیرو سلامت خود بدانی.

 25 - راز آرامش درون در بی آزار بودن است، هرگز کسی را نرنجان.

 26 -  راز آرامش درون، کار کردن درکناردیگران است، نه در مقابل آنها.

 

علی اکبر احمدلو ; ٩:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۸

بازی روزگار


بازی روزگار را نمی فهمم ...

من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

همیشه هر چیزی را که دوست داریم بدست نمی آوریم، پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

انسان عاشق زیبایی نمی شود، بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

انسان های بزرگ دو دل دارند؛ دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.

همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !

عشق مانند نواختن پیانو است، ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری.
سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛ محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

عشق در لحظه پدید می آید و دوست داشتن در امتداد زمان
و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود :

 

علی اکبر احمدلو ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٧